08p-min
10 June 2024 by simasahebi 0 Comments

«پرنده‌ی سیاه بزرگ» داستانی برای ماندن

کودکان و نوجوانان خواه‌ناخواه با پدیده‌ی مرگ روبه‌رو خواهند شد، چه مرگ عزیزان و نزدیکانشان باشد و یا مرگ خود. همه‌ی آن‌ها سؤالاتی برای مواجهه با مرگ در ذهن دارند. اینکه اگر عزیزی را از دست دهند با غم فراق او،‌ با نبودن‌هایش چه کنند؟ و در لحظاتی که اندوه بر سراسر وجودشان سیطره پیدا می‌کند، به کجا پناه برند؟ هرکسی که این تجربه‌ی سهمگین را پشت سر گذاشته‌، راهی برای گذر از این دوران را هم تجربه کرده است. اما زندگی جریان می‌یابد و تنها چیزی که می‌توان از رخ دادن قطعی‌اش مطمئن بود «از دست دادن» است. خواندن کتاب‌هایی با موضوع درک فقدان و پذیرش می‌تواند آن‌ها را برای مواجهه با این موضوع آماده و کمک کند.

 

«روز مرگ مامان روزی درخشان اکتبر بود. توی داستانها معمولاً آدم‌ها در روزهای بارانی می‌میرند. یا در روزی تیره و مه‌آلود که حتی ذره‌ای از پرتو خورشید هم از لابه‌لای ابرها به زمین نمی‌رسد. انگار تأکید بر فضایی تیره‌وتار با مرگ جورتر است.»

روایت بن در این داستان در مورد پس از مرگ مادرش است و اینکه چگونه او، برادرش کرومل و پدرش با آن کنار می‌آیند. بن مادرش را با چشمان سبز و موهای بلند قرمز به یاد می‌آورد که عاشق بالا رفتن از بلندترین درختان شاه‌بلوط بود. ناگهان همه‌چیز تغییر می‌کند.

جلد پرنده‌ی سیاه بزرگ اثر اشتفانی هوفلر با پر و برگ به رنگ‌های پاییزی تزئین شده است. هر کسی که کتاب را خوانده باشد فوراً این ارتباط را درک خواهد کرد: مادر بن عاشق طبیعت، جنگل، همه‌ی گیاهان و حیوانات است. او هر هفته با خانواده‌اش در جنگل محلی پیاده‌روی طولانی انجام می‌دهد و متعهد به حفاظت از محیط‌زیست است. او تندخو است و اغلب عصبانی است، اما عصبانیت او همیشه به‌سرعت از بین می‌رود و می‌شود بهترین مادری که برای بن و برادر کوچکش کرومل (کارل) وجود دارد. تا اینکه یک شب می‌میرد.

اکنون خانواده‌ی کوچک او باید بیاموزد که چگونه با جای خالی او زندگی کنند. آن‌ها همه‌چیز مادر را به یاد می‌آورند، همه‌چیز هنوز بوی او را می‌دهد. همه‌چیز با موهای بلند، قرمز و مجعدش در همه‌جا پخش است. پدر بن به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند با این فقدان ناگهانی کنار بیاید، خود را در غم و اندوه غرق می‌کند و به نظر می‌رسد کاملاً فراموش کرده که هنوز دو فرزند دارد. بن و کرومل پس از این حادثه با عمه‌ی خود زندگی می‌کنند، دو برادر سعی می‌کنند بهترین استفاده را از این موقعیت ببرند و سعی می‌کنند مراسم خاکسپاری مادرشان طوری باشد که او می‌پسندد.

اشتفانی هوفلر با زبانی بسیار زیبا، داستان بن، کرومل و پدرشان و نحوه‌ی برخورد آن‌ها با مرگ مادر را برای ما تعریف می‌کند. مخاطب در این داستان فصل به فصل بین حال و گذشته جابه‌جا و در فلاش‌بک‌های بن، با لحظه‌ها و صحنه‌هایی از زمانی که مادرش هنوز زنده بود آشنا می‌شود. بن هرگز در بازنگری‌های خود از مادرش تجلیل نمی‌کند، به این فکر نمی‌کند که چه کار متفاوتی می‌توانست انجام دهد، او به چیزها همانطور که بودند و هستند نگاه می‌کند.

در مدرسه، بن  با هم‌کلاسی‌هایش رودررو نمی‌شود تا درباره‌ی مرگ مادرش بخواهد توضیحی دهد. درنهایت جدای از  بهترین دوستش، دختری که تابه‌حال دو کلمه با او حرف نزده است، هم کنارش می‌ایستد و از او در مواجهه با این بحران حمایت می‌کند. بن متوجه می‌شود که برادر دختر در کماست و او نیز با مرگ روبه‌رو شده است. این پیوند این دو را بیشتر و بیشتر به هم جوش می‌دهد و بین آن‌ها دوستی عمیقی شکل می‌گیرد که شاید به چیزی بیشتر تبدیل شود.

هیچکس نمی‌تواند به بن و خانواده‌اش کمک کند تا با غم خود کنار بیایند. این سه نفر به‌تنهایی موفق به انجام این کار می‌شوند. و به همین دلیل است که پرنده‌ی سیاه بزرگ یک داستان فانتزی نیست، بلکه داستانی است که می‌تواند در هر کجای دنیا و برای هر کسی اتفاق بیفتد. گاهی اوقات زندگی نه تنها ادامه دارد، بلکه اتفاقات جدید، گیج‌کننده و شگفت‌انگیزی هم در ادامه رخ خواهد داد.

بن علیرغم موضوع فوق‌العاده غم‌انگیز، موفق می‌شود همیشه امیدوار بماند، همیشه به جلو نگاه کند و همچنان خوبی‌ها و بدی‌های مادر درگذشته‌اش را به یاد بیاورد. من معتقدم که پرنده‌ی سیاه بزرگ می‌تواند برای کسانی که به آن نیاز دارند شفابخش باشد.

پرنده‌ی سیاه بزرگ، دلخوشی است که نشان می‌دهد چگونه بن چهارده‌ساله، کارل شش‌ساله و پدرشان هرکدام با اندوه، از طریق بازگشت به گذشته و همچنین تعامل مداوم با افراد دوروبرشان به زندگی عادی باز می‌گردند. این کتاب زبانی شاعرانه و تصاویر و توصیف‌های زیبایی دارد. پرنده‌ها و پرها به‌عنوان نقوش مکرر، منعکس‌کننده‌ی عشق عمیق مادر به طبیعت است و همچنین گزارش ویرانگر تجربیات این دو برادر در از دست دادن مادرشان.

صحنه‌های بی‌شماری وجود دارد که به مخاطب بینشی از عشق او به زندگی، احساس استقلال او و شگفتی، جادو و درخششی که به اطرافیان خود داده است، می‌دهد. این خاطرات و درس‌های مشترک به زندگی خانواده ادامه می‌دهد و آن‌ها را قادر می‌سازد تا با غم و اندوه خود راهی برای زندگی پیدا کنند.

این کتاب در ستایش زندگی است.

 

فرزانه رحمانی؛ وینش

cover-parande-siah-bozorg-final-lito-min
3 April 2023 by simasahebi 0 Comments

«پرنده سیاه بزرگ» وارد بازار نشر شد

به گزارش خبرنگار مهر، رمان «پرنده سیاه بزرگ» نوشته اشتفانی هوفلر به‌تازگی با ترجمه لیلا (رؤیا) مکتبی‌فرد توسط انتشارات فاطمی منتشر و راهی بازار نشر شده است. این‌کتاب یکی از عناوین مجموعه «کتاب‌های طوطی» (واحد کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) است که برای بچه‌ها منتشر می‌شود. نسخه اصلی کتاب پیش رو نیز سال ۲۰۱۸ در آلمان منتشر شده است.

اشتفانی هوفلر نویسنده آلمانی نوجوانان و متولد سال ۱۹۷۸ است. این‌کتاب هوفلر، دربرگیرنده داستانی درباره زندگی است و شخصیت اصلی‌اش پسربچه‌ای به‌نام بن است که یک‌روز مادرش به‌طور کاملاً ناگهانی و غیرمنتظره می‌میرد. روز مرگ مادر بن، یک‌روز آفتابی پاییزی است و بن به‌عنوان راوی قصه از نخستین‌روزهای پس از مرگ مادر تعریف می‌کند و جلو می‌آید. بن، پدرش و کرومل یعنی برادر کوچک‌ترش باید با این‌فقدان کنار بیایند و آن را بپذیرند اما سوال و مساله داستان، همین است که آیا موفق به این‌کار می‌شوند یا نه؟

پس از مرگ مادر هیچ‌چیز مثل گذشته نیست. یادآوری خاطرات مادر، موهای بلند و چشمان سبزش برای بن ناراحت‌کننده است؛ همین‌طور یادآوری این‌خاطره که چه‌طور از بلندترین درخت‌های شاه‌بلوط بالا می‌رفت. درست است که هیچ‌چیز مثل دوران سابق و روزهای زنده‌بودن مادر نیست اما قرار هم نیست زندگی متوقف شود یا بی‌هدف جلو برود. چون رویدادهای تازه و جدیدی برای بن، پدر و برادرش در پیش‌اند…

داستان «پرنده سیاه بزرگ» از بخش‌های مختلفی تشکیل شده که سفر به گذشته و حال‌اند و به این‌ترتیب‌اند:

پیش از این، یکشنبه صبح، پیش از این، یکشنبه پیش از ظهر، پیش از این، یکشنبه ظهر، پیش از این، یکشنبه بعد از ظهر، پیش از این، دوشنبه پیش از ظهر، پیش از این، دوشنبه بعد از ظهر، پیش از این، سه‌شنبه پیش از ظهر، پیش از این، سه‌شنبه بعد از ظهر، پیش از این، چهارشنبه پیش از ظهر، اکنون، چهارشنبه بعد از ظهر، پس از این، چهارشنبه شب، پس از این، پنجشنبه پیش از ظهر، پس از این، پنجشنبه بعد از ظهر، پس از این، جمعه بعد از ظهر، پس از این، جمعه شب / شنبه صبح، پس از این، شنبه بعد از ظهر، پس از این، یکشنبه صبح.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

صدای باران در جنگل با صدای باران در شهر متفاوت است. توی شهر آب باران با سروصدا جایی توی یک سوراخ یا لوله فرو می‌رود و چک‌چک‌کنان یا شرشرکنان از جای دیگری سر درمی‌آورد، اما جنگل باران را می‌نوشد. آن بالا با صدای دام‌دام ملایم قطره‌های باران بر سقفی از برگ‌های پهن و سوزنی، جنگل نیمی از آب باران را می‌نوشد. نصف دیگرش هم تقریباً بی‌صدا پایین می‌آید و در کف نرم جنگل ناپدید می‌شود، یا آرام از سطحی به سطح دیگر به سمت پایین می‌چکد تا وقتی همه‌اش در زمین فرو رود.

ایستادم و پیشانی‌ام را به یک درخت غان تکیه دادم. درست جلوی چشمانم نقش سیاه و سفید پوست درخت در هم می‌شد و به شکل خطوطی تیره و روشن در هم می‌لغزید. چشمانم را بستم و به صدای نفس‌هایم گوش کردم که داشت آرام‌تر می‌شد. پوست درخت دماغم را خراشید و صدای مامان در سرم طنین انداخت که: «توصیه‌هایی برای بقا در طبیعت: هرجا درخت غان باشد، آب هم هست.» و همان وقت کرومل پیش چشمم آمد که تَر و فِرز پوسته نازک سفید غان را می‌کند تا ببیند زیر آن حشره‌ای پیدا می‌کند یا نه. من دعوایش کردم و گفتم: «پوست درخت را نکن!» و مامان گفت: «عیبی ندارد. درخت‌های غان خیلی سریع رشد می‌کنند، تقریباً به سرعت تو.»

این‌کتاب با ۲۰۸ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۹۸ هزار تومان منتشر شده است.