Category: مقاله

لحظات-جادویی

لحظات جادویی ارتباط؛ خوانشی شناختی از داستان «غول‌بوس‌کن حرفه‌ای»

چرا داستان «غول‌بوس‌کن حرفه‌ای»، داستانی مهم است؟

«کاش غیر از من و تو

هیچ‌کس باخبر از ما نشود

نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز

نوبت بازی دنیا نشود»

                                زنده یاد افشین یداللهی

 

۱

غول ازجمله موجودات و شخصیت‌های ذهن‌ساختی است که در فرهنگ کودکی و ادبیات کودک قدمتی دیرینه دارد. غول به‌واسطه‌ی ترسی که برمی‌انگیزد، در فرهنگ پیشامدرن کودکی نقشی بازدارنده در برابر تمرّد کودک دارد و همچون ابزاری در دست بزرگسالان برای مهار کودک و بازیگوشی‌هایش به کار می‌رود. اما غول در ادبیات کودک مدرن دچار دگردیسی شده است. چندان‌که از خصلت خوف‌انگیز آن آشنایی‌زدایی (defamiliarization) شده است و در اغلب داستان‌ها غول و مخاطب کودک به همزیستی رسیده‌اند. ترکیب وصفی «غول مهربان» شاید آشناترین و پربسامدترین ترکیب در این نوع همزیستی‌ها باشد.

 

فرمالیست‌ها شگرد آشنایی‌زدایی را مفهومی زمانمند می‌دانند و بر این باورند که استفاده‌ی مکرر از یک شگرد برای آشنایی‌زدایی در طول زمان متمادی، کارکرد خود برای آشنایی‌زدایی را از دست می‌دهد. بنابراین «فرم نو برای این می‌آید تا فرم پیشین را- که دیگر کفایت لازم را ندارد- از میان بردارد و جانشین آن شود.»(۱) شاید امروزه «غول مهربان» به‌اندازه‌ی یکی‌دو دهه‌ی گذشته توجه و تعجب مخاطب کودک را برنینگیزد. گویی مفهوم غول نیاز به شگردهایی جدیدتری برای زدودن غبار عادت مخاطب از خود دارد. داستان غول‌بوس‌کن حرفه‌ای نوشته «علی‌اصغر سیدآبادی» با تصویرگری «رضا دالوند» نمونه‌ای موفق در این زمینه است.

 

غول در این داستان هم وجود دارد و هم وجود ندارد. وجود دارد، چون سوژه‌ی ذهنی مشترک دو شخصیت داستانی است و وجود ندارد، چون به‌عنوان شخصیت داستانی مطرح نیست. بدین ترتیب غول این داستان به‎رغم حفظ ویژگی‎های سنتی و کلیشه‎ای خود، از جایگاه عادی‎اش تنزل پیدا می‎کند و بدل به مفهومی برای بازی کردن می‎شود.

 

۲

غول‌بوس‌کن حرفه‌ای داستانی شخصیت‌محور نیست. چندان‌که دو شخصیت داستان یعنی پدر و پسر، بی‌نام هستند. آن‌ها در این داستان تیپ و نوع هستند: تیپ والد و تیپ فرزند.

 

موضوع و پیرنگ داستان فراگیرتر از آن است که محتاج شخصیتی خاص با ویژگی‌های منحصربه‌فرد باشد. حتی پدر و پسر بودن دو شخصیت داستان نیز نقشی در پیرنگ داستان ندارد و صرفاً کنش‌های فیزیکی موجود در پیرنگ، با پدر و پسر بودن آن‌ها تناسب بیشتری دارد تا مادر و دختر بودنشان. درونمایه و کارکرد شناختی اثر نیز با وجود تیپ در داستان سازگارتر است تا وجود شخصیت. داستان غول‌بوس‌کن حرفه‌ای، داستانی‌ست برای تمامی فصول و برای هر والد و فرزندی، فارغ از هر مشخصه و تمایزی.

 

غول‌بوس‌کن حرفه‌ای روایتی‌ست از شکل‌گیری رابطه‌ی بین والد و فرزند در قالب یک بازی که درنهایت منجر به پیوندی عاطفی و ایمن بین آن‌ها می‌شود. این داستان سه ویژگی دارد:

 

ویژگی نخست، لذت عام خواندن است که با هیجان و عاطفه‌ی نهفته در متن مرتبط است. مخاطب در هیجان نهفته در متن غوطه‌ور می‌شود و در همان حال به کندوکاو در آن ادامه می‌دهد.

ویژگی دوم، لذت مخاطب از بازیگونه بودن داستان است که با قابلیت اجرایی داستان مضاعف می‌شود.

ویژگی سوم، توان بالای داستان برای ثبت در حافظه و بدل شدن آن به خاطره در ذهن مخاطب است که به‌واسطه‌ی دو ویژگی قبلی مضاعف می‌شود.

 

خلاصه‌ی داستان غول‌بوس‌کن حرفه‌ای از این قرار است:

 

پسری از پدرش می‌خواهد که با یکدیگر «غول‌بازی» کنند. پدر می‌پذیرد و دستان خود را مثل غول بالا می‌برد و صورتش را کج‌و‌کوله می‌کند و می‌گوید: «الان می‌خورمت». پسر اندکی می‌ترسد و می‌گوید: «تو نمی‌توانی من را بخوری.»، «چون من یک غول‌خوارم.» این بار پدر می‌ترسد و می‌پرسد: «غول‌خوار دیگر چه شکلی است؟» و پسر پاسخ می‌دهد: «این شکلی!» و داستان به تصویر ارجاع داده می‌شود. پدر پاسخ می‌دهد که تو نمی‌توانی من را بخوری و در بیان علت آن می‌گوید: «چون من غول‌خوارخوار هستم.» و…. داستان با تکرار چندباره‌ی این دیالوگ‌ها و کنش و واکنش‌های کلامی و غیرکلامی بین پدر و پسر ادامه می‌یابد و با درآمیختن بازی و خنده، به بوسه و آغوش ختم می‌شود.

 

 

۳

تفکیک روایت از بازی در این داستان دشوار است. غول‌بوس‌کن حرفه‌ای روایتی‌ست از یک بازی و درعین‌حال بازی‌ای است که لباس روایت بر تن کرده است. داستان قابلیت نمایش و اجرا دارد، به‌نحوی که می‌توان آن را به سهولت و بی‌آنکه نیاز به امکانات ویژه‌ای داشته باشد، در همه‌جا و در هر موقعیتی اجرا کرد. داستان دعوتی‌ست به بازی، اما نه هر بازی‌ای. غول‌بوس‌کن حرفه‌ای روایت‌گر بازی خاصی است که مهم‌ترین ویژگی آن ایجاد ارتباط و تعامل بین‌فردی است. اما بازهم نه هر نوع ارتباط و تعاملی. غول‌بوس‌کن حرفه‌ای روایتی‌ست از ارتباط و تعاملی «همسو» بین بازیگران، اما نه هر نوع بازیگری. بازیگران غول‌بوس‌کن حرفه‌ای والد و فرزندی هستند که به‌واسطه‌ی ارتباط و تعامل «همسو» بین آن‌ها، شکل‌گیری و برقراری پیوند میسّر می‌شود، اما نه هر پیوندی، تنها پیوندی که ایمن است و سازنده.

 

به همه‌ی این دلایل، داستان غول‌بوس‌کن حرفه‌ای را می‌توان از زاویه‌ی تأثیر رابطه‎های بین‌فردی و درون‎خانوادگی بر رشد ذهنی و مغز کودکان واکاوی کرد. ازآنجایی‌که چگونگی و چندوچون این تأثیر، موضوع مورد مطالعه‌ی شناخت‎گرایان و عصب‎شناسان است، این واکاوی خوانشی توأمان از اثر، با رویکردی شناختی و عصب‎شناسانه خواهد بود.

 

براساس این دو رویکرد، دنیای اجتماعی و روابط بین‌فردی و تجربه‏های برآمده از آن‏ها برای کودک، به‌ویژه در سال‌های نخست زندگی‌اش، در کیفیت و کمیت رشد ذهن و مغز کودک نقش‌آفرین هستند. به عبارت دقیق‌تر «اتصال بین سلول‌های عصبی فرایندهای ذهنی را خلق می‌کند و تجربه باعث شکل‌گیری این اتصالات در مغز می‌شود. بنابراین تجربه‌ی ذهن را شکل می‌دهد.» (۲) تأثیر روابط بین‌فردی و درون‎خانوادگی بر رشد ذهن دوگانه است. برخی روابط می‎توانند تأثیری مخرب و برخی دیگر، تأثیری سازنده از خود به جا بگذارند. بنابراین تجربه‌های کودک با والدین می‌تواند دو پیامد داشته باشد: نخست، رابطه‎ی امن با کودکان. دوم، رابطه‌ی ناامن با کودکان.

 

آنچه تعیین‎کننده است، نوع و الگوهای تکراری تعامل‎ها و روابط و نوع تجربه‎هایی است که از این نوع روابط تکرارشونده عاید کودک می‌شود. یعنی الگوهایی که حاصل سبکی از والدگری‌اند و درنتیجه بیش از انواع دیگر تکرار می‌شوند و در حافظه‌ی کودک یادآوری می‎شوند و برایش بدل به خاطره می‎شوند.

 

 

۴

شکل‌گیری «پیوند ایمن بین والد و فرزند» که منجر به رشد ذهنی و مغزی کودک می‌شود دارای ویژگی‌هایی است که می‌توان وجود آن‌ها را در متن داستان «غول‌بوس‌کن حرفه‌ای» رصد کرد و بیرون کشید:

 

نخستین ویژگی، وجود عنصر «هیجان» (Emotion) است. نگاه غالب نسبت به هیجان منفی است و در تقابل با «شناخت» تعریف می‌شود. حتی در رویکردهای کلاسیک شناختی، نظیر رویکرد پیاژه‌ای، شناخت مستقل از هیجان است. این درحالی‌ست ‌که براساس رویکردهای نوین شناختی، هیجان «سامان‌دهنده‌ی اصلی» فعالیت‌های مغزی و بنیان‌شناخت است. «رابطه بین والد و فرزند، مغز کودک را قادر به رشد مدارهای مسئول تنظیم هیجان سالم می‌کند.»(۳)

 

نقطه‌ی عزیمت فرایندی که منتهی به پیوند ایمن بین والد و فرزند می‌شود، هیجان و سرایت آن و یا ارتباط هیجانی با والد است‌. زیرا «نظام نورونی کودک- ساختار و کارکرد مغز در حال رشد- به‌وسیله‌ی مغز رشدیافته‌تر والد شکل داده می‌شود. این امر درون ارتباط هیجانی رخ می‌دهد.»(۴) در داستان «غول‌بوس‌کن حرفه‌ای» وجود غول در داستان -هرچند در ذهن و خیال دو شخصیت- منبع هیجان است. غول توسط پدر بازنمایی ذهنی می‌شود: «پدر دست‌هایش را شبیه چنگال‌های تیز بالا برد، صورتش را کج‌وکوله کرد و بعد گفت: من غولم! الان می‌خورمت!»

 

پسر در واکنش به این بازنمایی اندکی احساس ترس می‌کند که حاصل سرایت هیجان از ذهن پدر به ذهن پسر است. اما پسر به‌رغم احساس «کمی ترس»، این هیجان را کنترل می‌کند‌. کنترلی که حاصل فکر کردن و وجود «توجه» (Attention) است: «پسر کمی ترسید. بعد فکر کرد و گفت:…»

«توجه را می‌توان فرایندی تعریف کرد که جریان انرژی و اطلاعات را جهت می‎دهد.»(۵) فرایند توجه، به پسر جهت‎گیری می‎دهد تا قانون نانوشته‎ی بازی را کشف کند. چندان‎که در مقابل «غول‎خواری» پدر از «غول‎خوارخواری» خود سخن می‎گوید و توان خود را دوچندان جلوه می‎دهد.

طرح داستانی در غول‌بوس‌کن حرفه‌ای، مبتنی بر تکرار است. این تکرار الگویی مناسب برای پردازش رخدادهای داستانی در اختیار مخاطب خردسال و کشف معنای آن قرار می‎دهد. مجموعه‌ی کنش‎ها و واکنش‎های داستانی مدام تکرار می‎شوند و در هر حلقه از تکرار بر هیجان داستان و یا بازی افزوده می‌شود. این هیجان هر بار از طرف یک بازیگر به طرف بازیگر دیگر سرایت می‎کند. به عبارت دقیق‎تر، اطلاعات مدام بین ذهن و مغز طرفین بازی یعنی پدر و پسر منتقل می‌شود. این فرايند شناختی و عصبی نهفته در متن داستانی، حاصل رودرویی چهره‏به‏چهره و تماس چشمی طرفین و انتقال پیام‏های کلامی و غیرکلامی بین آن‏ها در هنگام بازی است. همه‌ی این موارد شروطی هستند که برای برقراری پیوندی امن بین والد و فرزند لازم است. زیرا «فرایند به هم پیوستن از طریق رفتارهای کلامی و غیرکلامی رخ می‌دهد که به شکل پیام‌های ارسال‌شده از یک ذهن به ذهن دیگر کار می‌کند.»(۶)

 

فهم این پیام‌ها در گروی پردازش آن‌ها در مغز است. مستلزم «همسویی ذهنی و عاطفی» طرفین است. «اگر علائم کلامی و غیرکلامی پیام‌های متفاوتی را در برداشته باشند، یعنی با همدیگر هم‌خوانی نداشته باشند، کل پیام غیرواضح و گیج‌کننده خواهد شد.»(۷) در داستان غول‌بوس‌کن حرفه‌ای دو سوی ارتباط و به‌عبارتی دو بازیگر و یا دو شخصیت در یک سطح ایستاده‌اند. پدر بر پسر سلطه ندارد. او در مواجهه با میل و خواسته‌ی ابتدایی پسر، مبنی بر اینکه «می‌آیی غول‌بازی کنیم؟» همسویی نشان می‌دهد و درنتیجه پاسخ مثبت می‌دهد. او دخالتی در بازی ندارد. برای بازی قانون‌گذاری نمی‌کند، اما برای شکل‌گیری ابتدایی با فرورفتن در نقش دیو، بازی را تسهیل‌گری می‌کند. حالات ذهنی پدر و پسر بر هم منطبق‌اند و مسیر با تشریک مساعی به پیش می‌رود.

 

داستان در فرجام خود به برقراری پیوندی عاطفی بین پدر و پسر می‌رسد. این پایان‌بندی اما ناگهانی نیست. در پاره‌های انتهایی داستان، هیجان منفی ترس جای خود را به هیجان مثبت خنده و شادی می‌دهد تا فضای لازم برای فرجام خوش داستان، یعنی پیوند والد و فرزند، ساخته شود. خنده نیز از بازیگری به بازیگر دیگر منتقل می‌شود و داستان با تصویری از آغوش و بوسه به پایان می‌رسد.

 

۵

مخاطب داستان، همه‌ی این فرایندهای نهفته در متن را تجربه می‌کند. رابطه‌ی متن واژگانی با متن شمایلی (تصاویر) در این کتاب نقش مهمی در این تجربه دارد. در هر پاره‌ی تکراری از داستان، متن واژگانی این پرسش را مطرح می‌کند که «غول‌خوار…دیگر چه شکلی است؟» متن واژگانی در پاسخ به این پرسش سکوت می‌کند و این تصویر است که با رابطه‌ای «افزایشی» عهده‌دار پاسخ می‌شود.(۸) پاسخی که هر بار به‌رغم تکرار در فرم داستانی از نظر محتوا متنوع است. انتقال مدام داستان از متن واژگانی به تصویر و برعکس، جنبش و حرکت بازی را در داستان زنده می‌کند و مخاطب را به درون متن می‌کشد.

 

هیجان، عاطفه، حرکت‌های بدنی، لحن موجود در کنش‌های گفتاری دو شخصیت،کنش‌های غیرکلامی آن‌ها، اشاره‌ها، پیام تصاویر و ذهن‌خوانی‌ها، مواردی از متن هستند که با پردازش‌های کلی و غیرخطی مغز راست مخاطب خردسال و کودک میانجی‌گری می‌شود. کنش‌های کلامی، تحلیل پیرنگ و توالی منطقی رخداد داستانی نیز با پردازش خطی و منطقی و زبان‌محور نیمکره‌ی چپ میانجی‌گری می‌شوند. با توجه به غالب بودن نیمکره‌ی راست در مخاطب خردسال و کودک، بار اصلی پردازش داستان بر دوش نیمکره‌ی راست است، اما نه به تمامی. در داستان غول‌بوس‌کن حرفه‌ای هیجان و عاطفه و تحلیل و شناخت در هم تنیده‌اند. به همین دلیل مخاطب کودک علاوه بر ادراک و استنتاج، از طریق تخیل (imagination) دست به شبیه‌سازی می‌زند و پابه‌پای پسرک داستان پیش می‌رود.«شبیه‌سازی تولید تخیلی شرایط و مسیرهای خاص فراتر از تجربه‌های ادراکی مستقیم و استنتاج مفهومی است.»(۹)

 

 

کلام واپسین اینکه، آثار برقراری ارتباط بین‌فردی و پیوند ایمن بین والد و فرزند در نخستین سال‌های زندگی، محدود به همان سال‌ها نیست. این آثار که حاصل لحظات جادویی برقراری ارتباط در دوران کودکی‌اند، در تمامی سال‌های بعدی زندگی بر دوام و ماندگار خواهند بود. از این زاویه، آرزوی شاعر در بدو این نوشتار مهم است اما شاید نگرانی‌اش از فرارسیدن «نوبت بازی دنیا» بی‌وجه باشد. چراکه با وجود پیوندی از این دست، کودک امروز و بزرگسال آینده نه یک غول‌بوس‌کن عادی که غول‌بوس‌کنی تمام‌وقت و «حرفه ای» خواهد بود، حتی به‌رغم فرارسیدن بازی‌های تلخ دنیا و روزگار.

 

 

📚 كتاب «غول‌بوس‌کن حرفه‌ای» نوشته ی «علی اصغر سیدآبادی» با تصویرگری «رضا دالوند» در سال ۱۴۰۲، از سوی «انتشارات فاطمی» (کتاب طوطی) منتشر شده است.

 

⚫️ پی‌نوشت و ارجاعات:

 

۱-رستاخیز کلمات: درس گفتارهایی درباره نظریه ادبی صورت گرایان روس. محمدرضا شفیعی کدکنی.نشر سخن. تهران:۱۳۹۱. صفحه ۹۲

۲-فرزندپروری از درون به بیرون.دنیل جی سیگل و مری هارتزل.ترجمه ی دکتر فروغ هدایی.نشر آبگین رایان.تهران:١٣٨٩.صفحه ۲۶

۳-ذهن در حال رشد. چگونه تعامل و روابط مغز ما را شکل می دهد. دنیل جی سیگل. ترجمه دکتر مهرناز شهرآرای. نشر آسیم. تهران:۱۳۹۳. صفحه ۴۹۷

۴-همان منبع. صفحه ۵۰۳

۵-همان منبع. صفحه ۷۳

۶-ذهن در حال رشد. صفحه ۴۴۹

۷-فرزندپروری از درون به بیرون.دنیل جی سیگل و مری هارتزل.ترجمه ی دکتر فروغ هدایی.نشر آبگین رایان.تهران:١٣٨٩.صفحه ۱۴۲

۸- در رابطه افزایشی بین متن واژگانی و متن شمایلی یک داستان «تصویرها چشمگیرانه داستان کلامی را گسترش می دهند، آن را تقویت می کنند و می پرورند؛ یا گاهی واژه ها، تصویرها را به گونه ای گسترش می دهند که داده های گوناگون هر دو روش ارتباطی معنای پیچیده تری تولید می کنند.» (درآمدی بر رویکردهای زیبایی شناختی به ادبیات کودک. ماریا نیکولایوا. ترجمه دکتر مهدی حجوانی و فاطمه زمانی. انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. چاپ اول: ۱۳۹۸. صفحه ۳۶۸)

۹-ادبیات از منظر شناختی (گفت و گویی میان ادبیات و شناخت). به کوشش مایکل برک و امیلی روشانکو. ترجمه گروه مترجمان تحت نظر لیلا صادقی. نشر لوگوس. تهران:۱۴۰۲. صفحه ۱۶۷ و ۱۶۸)

📝 یاشارهدایی

روایت-تازه_ای-از-امر-واقع-min
15 June 2024 by simasahebi 0 Comments

«ادسون آرانتس دو ناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش»، روایت تازه‌ای از امر واقع

«امر واقع اگر می‌خواهد باقی بماند، باید داستان شود.» (اسکولز، عناصرداستان)

… و «داستان قصه‌ای بَرساخته است.» (همان)

داستان، به امر واقع زندگی دوباره می‌بخشد و آن را در ذهن و ضمیر آدمیان، فرهنگ و تاریخ ماندگار می‌سازد. آن‌چه این امر را ممکن می‌کند، قوه تخیل و رویاپردازی‌های نویسندگان است. قصه بَرساخته، داستانی است که در چنگ تعاریف و داده‌های از پیش تعیین شده نمی‌گنجد بلکه محصولِ تخیلِ آگاهانه و نگریستن به جهان از منظری تازه است.

بدون تخیل، انسان همواره گرفتار محدودیت‌ها، چهارچوب‌ها، تکرارها، فرورفتن‌ها، روزمرگی‌ها و ملال‌ها باقی می‌ماند. داستان «اِدسون آرانتِس دو ناسیمِنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش» قصه‌ای بَرساخته است. در این داستان نقش و قدرت تخیل تا آن‌جا پیش می‌رود که قهرمان خیالی داستان حتی جسارت تغییر آن‌چه را که در گذشته در واقعیت رخ داده است، می‌یابد! او از امر واقع، روایت تازه‌ای ارائه می‌دهد و آن‌چنان بر آن پافشاری می‌کند که نه تنها راوی، بلکه خواننده داستان نیز روایت تازهٔ او را بپذیرد و از زاویه نگاه او به جهان، به گذشته، به زمان و به رخداد بنگرد! در این موقعیت شگفت‌انگیز است که پرسشی مهم شکل می‌گیرد: اهمیت، جایگاه و نقش تخیل نه تنها در داستان بلکه در هستی انسان چیست؟! تا کجا ما را پیش می‌برد و رویاهای‌مان را برای دست یافتن به ناشناخته‌ها، نداشته‌ها و آرزوهای فروخورده شکل می‌دهد؟! آیا بدون تخیل و رؤیا، امید معنا دارد؟ و انسان جرأت تغییر در خود و جهان‌اش را پیدا می‌کند؟! پاسخ به این پرسش‌ها همواره مسئله و دغدغه انسان بوده است.

در حوزه علوم انسانی و اجتماعی توجه و تأکید بر نقش و جایگاه تخیل در امر شناخت و ادراک به چالش با عقلانیتِ مدرن پوزیتیویستی و نقد افسون‌زدایی بازمی‌گردد، شرایطی که منجر به تحولی پَساتجربی و تغییری معرفت‌شناسانه در علوم انسانی شد؛ از جمله مطالعه و پژوهش بر اساس تخیل. از این رو نویسندگان، فیلسوفان و اندیشمندان به وجوه متفاوت تخیل مانند رؤیا، خیال، خاطره، اسطوره، آرمان‌شهر و امید در آثار خویش پرداختند.

مانند دورکیم، کاسیرر، باستید، باشلار، دوران، دروش، فروید، یونگ، فروم، میلز، گیدنز، اشتراوس، ریکور، لاکان، فوکو، کراپانزانو و بسیاری دیگر. برای مثال اریک فروم، تخیل را شاخصی از تفکر منطقی انسان سالم همراه با خِردورزی و عشق‌ورزی می‌داند یا وینسِنت کراپانزانو که می‌گوید: جهان به کمک تخیل وسیع‌تر می‌شود و این امر در توسعه ادراک نقش مهمی بازی می‌کند.

ژیلبردوران نیز تخیل را دارای قدرتی می‌داند که می‌توان با اتکاء بر آن آثاری علیه پوسیدگی مرگ و سرنوشت خلق کرد. او در کتاب «ساختارهای انسان‌شناسی قوه تخیل» به تعریف و طبقه‌بندی تخیل و کارکردهای آن می‌پردازد. روش ژیلبر دوران دارای ساختار منطقی و منسجم در حوزه تخیل است، به طوری که امکان خوانشِ متون کلامی یا تصویری را در فضای گفتمانی و بافت‌محور ممکن می‌سازد (عباسی، ۴:۱۳۹۰). او تخیلات انسان را به دو منظومه بزرگ روزانه و شبانه تقسیم می‌کند که هریک ساختارها و نمادهای خاص خود را دارند. در منظومه روزانه که نبردی علیه مرگ و زمان به نمایش گذاشته می‌شود، همه چیز بر اساس تضاد، نفی و رَد است اما در منظومهٔ شبانه از راه‌های دیگری غیراز عمل قهرآمیز برای کنترل زمان بهره برده می‌شود و همه چیز تلطیف شده و از ترس، عاری می‌شود. یعنی رابطه تقابلی به رابطهٔ تعاملی و پیوندی تبدیل می‌شود.

آن‌چه آثار خانیان، از جمله این اثر، را از منظر تخیل متمایز و برجسته می‌سازد، بهره‌گیری از تخیلی پویا و زایا، سیال و منعطف، لایه‌مند و ژرف، آگاهانه و برانگیزاننده، تعاملی و دگرپذیر، تصویری و سمبلیک، رو به آینده و امیدآفرین است. ساختارها و نمادهای نظامِ تخیل درآثار او تقابلی، قهرآمیز و مبتنی بر رَد و نفی نیست بلکه تعاملی و دیالکتیکی است.

از این‌رو بیشتر متمایل به منظومه شبانه است. تحلیلِ داستان «اِدسون آرانتِس دوناسیمِنتو و …» بر اساس ساختارهای اسرارآمیز منظومهٔ شبانه، از جمله تکرار در یک کنش ثابت، پیوند و ذوب‌شدگی، واقعیت حسی و گرایش به عمل مینیاتورسازی همراه با ساختارهای دراماتیک این منظومه همچون هماهنگی، جمع اضداد، درک چرخه‌ای و نجات‌بخشی با نمادهای وارونگی، تداخل‌شونده، پیوندی و تلطیف‌شده، نشان‌دهندهٔ نظامِ تخیل پیوندی، تعاملی و مبتنی بر منظومه شبانه است. این داستان نمایش دیالکتیک هستی و نیستی است، دیالکتیک زندگی و مرگ در هر لحظه.

کارکرد رهایی‌بخش و روان‌درمانی تخیل نیز در این اثر برجسته است. برون آمدن، گسست و جدایی اِدسون به مثابه کودک درونِ راوی از راوی در مرحله اول، سپس همراهی و تجربهٔ مشترک آنان و در پایان بازگشت و پیوستن اِدسون به راوی که همانا بازنمایی پیوند و درهم‌آمیزی امر خیالی و امر واقعی در هرلحظه است، نقطهٔ اوج داستانی است که می‌توان در یک جمله خلاصه‌اش کرد:

داستان «اِدسون آرانتِس دوناسیمِنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش»، داستانی است در ستایش تخیل.

سارا صدیق؛ کتابک

cover-yek-kar-kheili-mohem-min
2 September 2023 by simasahebi 0 Comments

یک کار خیلی مهم: گذار به مغز چاره‌اندیش

داستان «یک کار خیلی مهم» به قلم «فرهاد حسن‌زاده» و تصویرگری «سمانه رهبرنیا»  سه  ویژگی بارز دارد:

نخست، شخصیت‌پردازی اثر.

دوم، جنبه‌های زیبایی‌شناسانه اثر که در دو محور یعنی ارتباط متن واژگانی اثر با تصاویر و همچنین نقش تصاویر در شخصیت‌پردازی قابل تبیین است.

سوم، کارکرد اثر که با دو رویکرد «شناختی» و «عصب‌شناختی» قابل تحلیل است.

این سه ویژگی با محوریت ساختار و پیرنگ و درونمایه اثر با یکدیگر مرتبط‌اند. داستان «یک کار خیلی مهم» حامل روایتی از یک راه مهم است: راه گذار از مغز غریزی به مغز چاره‌اندیش.

داستان «یک کار خیلی مهم» به قلم «فرهاد حسن زاده» و تصویرگری «سمانه رهبرنیا»، اثری فانتزی و کوتاه است که با درونمایه‌ای روانشناختی، موضوع «ترس کودکان به هنگام قرار گرفتن در موقعیت های خطرخیز زندگی» را مطرح کرده است. خلاصه داستان از این قرار است:

«موشی که عاشق تماشای غروب خورشید است، از هنگامی که خورشید در وسط آسمان است به راه می افتد تا غروب آن را به تماشا بنشیند. اما در میان راه صدای خش خش می شنود. سعی می کند پنهان شود اما خود را در برابر ماری قرمز رنگ می بیند. ابتدا می ترسد، اما به یاد آوردن سخن مادرش باعث می شود که بر ترس خود غلبه کند و به فکر چاره اندیشی باشد. موش زیرک با شیرین زبانی شروع به سخن گفتن با مار می کند. زبان چرب و نرم موش، مار را تحت تاثیر قرار می دهد. پس از مدتی، نگاه موش به آسمان می افتد و کار خیلی مهم خود یعنی تماشای غروب خورشید را به یاد می آورد و به سرعت از مار جدا می شود…»

داستان «یک کار خیلی مهم» را از جنبه های مختلف می توان تحلیل کرد. اما به نظر می رسد که این اثر سه ویژگی مهم دارد. به عبارت دیگر، این اثر را می توان از سه زاویه ارزیابی کرد:

 

نخست، شخصیت‌پردازی اثر.

 

دوم، ارزش هنری اثر و جنبه های زیبایی‌شناختی آن.

 

سوم، کارکرد اثر یا تاثیری که بر مخاطب کودک خواهد داشت.

 

این واکاویِ سه وجهی بدون یک تحلیل روش مند(۱) ممکن نیست و از آنجا که نیازمند و وابسته به بهره گیری از متن اثر است، روش به کار گرفته شده در این ارزیابی، روش «سندی» (documentary metod) (۲) خواهد بود. یعنی از متن اثر، اعم از متن واژگانی و متن شمایلی یعنی تصاویر به عنوان ابزار تحلیل و ارزیابی استفاده خواهد شد.در این مسیر باید گام به گام با واژه ها و تصویرها  و پاره های داستانی پیش رفت:

 

شخصيت پردازى اثر: تحول از طريق تاثيرگذارى و تاثيرپذيرى

استفاده از شخصیت جانوری با کنش های انسانی، شگردی آشنا و رایج در ادبیات کودک است که نویسنده داستان «یک راه خیلی مهم» از آن بهره جسته است. موش عاشق تماشای غروب خورشید است، این ویژگی به عنوان یک علاقه انسانی در تصویر تکمیل می شود: موشی با کت و شلوار و شالی پیچیده به گردن و عینکی دودی بر روی چشم که تصویر غروب خورشید بر روی آن منعکس شده است.

مار نیز همچون موش، کنش انسانی دارد. تحت تاثیر چرب زبانی موش قرار می گیرد. قطره های اشک از چشمش سرازیر می‌شود و با شاخه گلی گرفته به دهان، به بدرقه موش می‌رود.

موش و مار هر دو شخصیت اصلی داستان هستند. هر دو شخصیت در پیرنگ داستان موثرند. هر دو شخصیتی پویا و نسبی دارند و از ابتدا تا انتهای داستان دچار تحول و تغییر می شوند. اما در روندی معکوس: موش از موضع ضعف به قدرت و مار از جایگاه قدرت به ضعف می‌گراید.

بخشی از بار شخصیت پردازی داستان بر دوش متن واژگانی اثر و بخشی دیگر بر دوش متن شمایلی یا تصاویر قرار دارد. شخصیت موش، بیشتر در متن واژگانی و شخصیت مار، بیشتر در متن شمایلی پردازش شده است. چرا که موش، ناطق است و مار، صامت. موش تاثیرگذار است و مار تاثیرپذیر. در روساخت اثر، گفت و گویی جریان ندارد. دیالوگی در کار نیست. همه مونولوگ است. فقط موش سخن می گوید. اما در ژرفساخت اثر، گفت و گو جریان دارد. کنش گفتاری موش با کنش گفتاری مار پاسخ داده نمی شود، اما مار با کنش های عملی اش که بیشتر در تصاویر بیان می شوند با موش وارد گفت و گو می‌شود.

این نوع شخصیت پردازی در خدمت درونمایه و موضوع و پیرنگ داستان است. زیرا «رفتار شخصیت های داستانی نه مطابق میلشان، که مطابق نیازهای ساختار است. انگیزه‌های رفتاری شخصیت‌ها تابعی از موضوع درونمایه و در یک کلام مدار ساختار است.»(٣)موش بر ترس ابتدایی اش از مار غلبه می کند. برای این غلبه، او باید بتواند بر شخصیت مار تاثیر بگذارد و مار نیز باید بتواند تاثیرپذیر باشد. رمز پویایی و تحول هر دو شخصیت در این تاثیرگذاری و تاثیرپذیری نهفته است. داستان با ترس موش آغاز می شود، اما این ضعف بدل به قدرت می شود. عکس این روند را مار طی می کند. تحول شخصیت ها به رغم ساختار کوتاه داستان، باورپذیر است.(٤)

آنچه به عنوان نقد می توان مطرح کرد این است که این تاثیر و تأثر با موضوع دوستی بین موش و مار، تناسب چندانی ندارد. موش با چرب زبانی و شیرین زبانی، در نقش آمر ظاهر می شود و مار با تمکین از موش در نقش مطیع و فرمانبردار ظاهر می شود. مار در نگاه موش، گه گاه به یک ابزار تقلیل می یابد. رابطه بین او و مار، با گرایش به یک رابطه استثماری، با موضوع دوستی دو شخصیت زاویه پیدا می کند.

داستان اما، ظرفیت هر دو برداشت را دارد. اینکه در فراز پایانی داستان، موش با زیرکی از چنگ مار می گریزد و یا اینکه دوستی با مار او را از خطر می رهاند، می‌تواند به نگاه مخاطب بستگی داشته باشد. بازی واژه ها و تصاویر در این داستان، اجازه این برداشت‌های متنوع را می‌دهد.

 

جنبه هاى زيبايى شناسانه اثر: بازى واژه‌ها و تصويرها

 

نحوه ارتباط و تعامل متن واژگانی و متن شمایلی(تصاویر) در داستان «یک کار خیلی مهم»، را می توان یک تیپ ایده آل برای بررسی کتاب های تصویری از جنبه هنری دانست. «برهم کنشی متن واژگانی و متن شمایلی» و «دخالت تصاویر در شخصیت پردازی» دو موضوع مهم در این بررسی هستند:

برهم کنشی متن واژگانی و متن شمایلی

ارتباط متن واژگانی با تصویر در این کتاب علاوه بر هماهنگی و هم سویی، از نوع برهم کنشانه نیز است. چنین رابطه ای با ساختار داستان و همچنین با درونمایه و موضوع آن متناسب است. در این اثر «رابطه های گوناگونی میان واژه ها و تصویرها می توان کشف کرد که مهم ترین آن ها با عنوان “رابطه های برهم کنشی” موارد زیر هستند:

۱-رابطه قرینه‌ای

۲-رابطه تکمیلی

۳-رابطه افزایشی

۴-رابطه ترکیبی

۵-رابطه تقابلی»(٥)

 

موش در ابتدای داستان به دنبال خورشید به راه می افتد. تصویر نسبت به این حرکت بی اعتنا نیست. چهار تصویر متوالی از موش در یک صفحه نشان گر این حرکت است.( رابطه هم سویی یا قرینه ای بین واژه و تصویر)

موش پس از احساس خطر، قایم می شود. این قایم شدن اما، نا متعارف است. حضور نویسنده در متن داستان برای توصیف قایم شدن، مخاطب را متوجه این نامتعارفی می کند: «موش قصه ی ما دلش خوش بود که پشت درخت قایم شده!». تصویر این توصیف را تکمیل می کند. آنجا که موش در پشت یک درخت ایستاده و چشمانش را با دست پوشانده است.(رابطه تکمیلی بین واژه و تصویر)

پاره بعدی داستان و تصویر بعدی، در خدمت نقطه اوج داستان است. همچنانکه در متن واژگانی می خوانیم:

 

«یک مار قرمز، صاف زل زده بود به موش.

موش اول جا خورد. بعد سعی کرد سلام کند:

“س س س … سلام“»

 

تصویری دو گستره و بدون فضای سفیدخوانی از چشم مار و در حالیکه تصویری از موش بر مردمک آن منعکس شده است، خطر توصیف شده توسط واژه ها را تشدید می کند. (رابطه افزایشی بین واژه و تصویر)

موش از شدت ترس، خود را در شکم مار تصور می کند:

 

«مار چیزی نگفت. فقط نفسی آتشین کشید.

موش که بدجوری ترسیده بود،

فکر کرد دیگر کارش تمام است.

خودش را توی شکم مار می دید.»

 

این تصور و به عبارت دیگر این کنش درونی به مدد تصویر کامل می شود. تصویر بعدی که نشان دهنده موش در شکم مار است نیز همان مشخصات را دارد با این تفاوت که متن واژگانی مستقلی بر روی تصویر نشسته است: «چه جای تاریک و باریکی!» (رابطه ترکیبی بین واژه و تصویر)

ترس موش از مار ، با تصویری به نمایش در می آید که مار با نیشی بیرون زده بر فراز سر موش ایستاده است. اما در تصویر بعدی که موش برگ سبزی را به مار هدیه می دهد، مار هم سطح موش ایستاده است و چشم در چشم او دوخته است. این تغییر علاوه بر اینکه با درونمایه و موضوع اثر ، متناسب است، تغییری هماهنگ با شخصیت پردازی اثر نیز است. اثری که شخصیت هایش در راستای درونمایه روانشناختی اثر دچار تحول و پویایی می شوند.

 

شخصیت پردازی در تصویر:

 

شخصیت‌پردازی در این اثر علاوه بر متن واژگانی، در تصاویر نیز انجام شده است. اگر چه «گرایش غالب در کتاب های تصویری، جهت گیری پیرنگ محور است تا جهت گیری شخصیت محور»(٦) اما داستان «یک کار خیلی مهم» جزو آن دسته از آثاری است که توانسته به رغم ساختار و طرح داستانی نسبتا محدود، از طریق شخصیت پردازی توامان در متن واژگانی و در تصویر، پویایی و تحول شخصیت‌های اثر را به دقت، منتقل کند. پیرنگ و شخصیت پردازی در این اثر در هم تنیده اند. در پاره های ابتدایی داستان، کنش مار بر خلاف کنش موش، بیشتر درونی و ذهنی است:

 

«عجب موشی! چه زبان چرب و نرمی دارد!

خودش هم باید چرب و نرم باشد…»

 

این کنش ذهنی، باعث ادامه پیرنگ می شود. اهدا برگ سبز توسط موش، خطر را به تمامی دفع نکرده است. مار هنوز در اندیشه بلعیدن موش است.بنابراین موش به تلاش خود ادامه می دهد. در گام بعدی به یافتن وجه اشتراکی بین خودش و مار می اندیشد. از جمله به حرف اول هر دو اسم یعنی «میم» استناد می کند. سپس از مساوی بودن تعداد حروف هر دو اسم سخن می گوید: «این یعنی ما می توانیم دوستان خوبی برای هم باشیم»

به گواه متن واژگانی، بدن موش از این سخن «مور مور»،  و بدن مار «مار مار» می شود. این تاثیرپذیری، به زبان تصویر نیز توصیف می‌شود. در تصویر، موش نام مار و مار نام موش را در ذهن مجسم می‌کند.

دشمن مشترکی به نام «شیر»، موضوع بعدی موش چرب زبان است:

 

«ما می توانیم به هم کمک کنیم.

مثلا اگر شیری خواست ما را بخورد،

من فریاد می زنم حمله!!!»‌

مار چیزی نمی گوید، اما باز هم تحت تاثیر قرار می گیرد:

«مار باز چیزی نگفت و فقط نیشش باز شد»

 

تاثیر پذیری مار علاوه بر باز شدن نیش، در تصویر نیز دیده می شود. مار به دور موش که شیپوری به دهان گرفته، حلقه زده است. حلقه‌ای که نقش حمایتی دارد، نه نقش به دام انداختن طعمه.

در ادامه روایت، رابطه موش و مار رنگ بازی به خود می گیرد. «قلقلک دادن»، «لطیفه گفتن» و «شیرین کاری» نمودهایی از این نوع ارتباط هستند. از پس برقراری این نوع ارتباط، کنش ذهنی مار از حالت بینابینی و مردد بودن (بین دوستی با موش و بلعیدن او) رها می شود و با ظهور کنش های عملی مثل «غش غش خندیدن» و … ، به تمامی بر مدار دوستی می چرخد. اما این تغییر، دفعتا رخ نمی دهد. تغییر به صورت  تدریجی و باورپذیر در بستر داستان رخ می دهد. پس از این، مار شخصیتی است که منقاد شخصیت موش است.

موش آمر است و مار مطیع. موش طراح است و مار مجری. این شخصیت پردازی به مدد بازی واژه ها و تصویرها ممکن می شود:

 

«موش یک فکر دیگر هم داشت.

“ما می توانیم زوج هنری باشیم و با هم نمایش بدهیم و شیرین کاری کنیم.”

مار چیزی نگفت و دور خودش حلقه زد.»

 

سکوت مار و حلقه زدن به دور خودش در متن واژگانی، چیزی درباره چگونگی تعامل مار و موش به عنوان زوج هنری نمی گوید. متن واژگانی در این‌باره ساکت است و صامت. اما تصویر ناطق است و گویا. در اینجا تصویر بار معنایی دیگری بر متن واژگانی می افزاید. به گواه تصویر، مار حلقه می زند تا موش بر روی آن شیرین کاری انجام بدهد. موش، پیشنهاد دیگری ارائه می دهد. پیشنهادی عمیق تر و انتزاعی تر از پیش:

 

«موش گفت: ببین، یک فکر بهتر!

مار شبیه علامت سوال شد.

موش ادامه داد:”ما می توانیم توی زندگی برای هم پل باشیم.»

 

تصویر نمایشگر طراحی موش و اجرای مار است. مار، بین دو صخره برآمده از دل دریا، هم به شکل پل و هم به شکل علامت سوال در می آید. این تصویر با استفاده از رنگ های گرم (قرمز) و سرد(آبی) در خدمت موضوع و درونمایه اثر و همچنین پایان بندی داستان است. این تصویر گویای آب شدن یخ های ارتباط است. تنها دو صخره کوچک از انبوه آب بیرون زده اند. مار پذیرنده است و موش موثر. این موقعیت برای مار پرسش برانگیز است، اگرچه فرمانبر است. اما در تصویر بعدی، نشانه ای از پرسش باقی نمانده است. اینبار مار در مقابل پیشنهاد انتزاعی موش و لحن دوستانه او، دست به یک کنش عملی و عاطفی می زند. به گواه واژه ها ،اشک در چشمان مار حلقه می زند  و به گواه تصویر این اشک سرازیر می شود.

زمانی که موش با نگاه به آسمان، به یاد کار خیلی مهم خود، یعنی تماشای غروب خورشید می افتد و به سرعت از مار جدا می شود، مار نیز به یاد کار مهم خود می افتد و آرام آرام روی شن های نرم می خزد.

کار خیلی مهم مار چیست؟ متن واژگانی در این مورد نیز ساکت است. اما دو تصویر انتهایی کتاب در اینباره سخن می گویند. ولی با دو صدا و دو روایت متفاوت:

در تصویر نخست، مار با گلی که به دهان گرفته است به بدرقه موش می رود. کار خیلی مهم مار، می تواند همین باشد.گل در این تصویر جای گزین نیش در تصاویر ابتدایی شده است. اما اهدا گل، هم نشانه ایست از دوستی و هم با توجه به موقعیت داستانی یعنی رفتن موش از نزد مار، نشانه ایست از پایان تراژیک دوستی. در متن واژگانی به اهدا شاخه گل توسط مار اشاره نشده است. به گواه تصویر، مار شاخه گلی برای موش آورده است، اما موش به گواه متن واژگانی، رفته است(رابطه تقابلی متن و تصویر).اما در تصویر دوم، مار به دور موش حلقه زده و هر دو چشم به غروب خورشید دوخته اند. یعنی کار خیلی مهم مار نیز همچون موش، تماشای غروب خورشید است.

بنابراین داستان، ظرفیت ارائه دو پایان بندی با دو برداشت متفاوت را دارد. در برداشت نخست، موش با زیرکی از چنگ مار می گریزد و در برداشت دوم، مار به دوستی و همراهی با موش ادامه می دهد. شخصیت پذیرنده مار که بعضا او را بدل به ابزاری در دست موش می کند، با برداشت اول سازگاری بیشتری دارد. اما تاثیرپذیری مار از موش و روند تحول و پویایی شخصیتش با برداشت دوم و پایان خوش داستان، متناسب است. انتخاب هر کدام از برداشت ها، در اختیار مخاطب است.

 

كاركرد اثر: تحول ذهنی و رشد مغزی

 

دو عامل فرامتنى(٧)، مدخل ورود به تحليل كاركرد اثر و تاثيرى است كه بر مخاطب كودك مى گذارد:

نخستين عامل فرامتنى، عنوان داستان است. «یک کار خیلی مهم» در روساخت اثر، تماشای غروب خورشید است. اما از زاویه ای دیگر هم، موش زیرک داستان، یک کار مهم انجام داده است. او چشم در چشم خطر دوخته و توانسته است آن را مهار کند و حتی فراتر از مهار خطر، با برقراری ارتباط با عامل خطر، به امنیت و حتی بالاتر از امنیت، یعنی دوستی برسد. بنابراین یک کار مهم انجام داده است. این عنوان می تواند در مرحله نخست به توجه مخاطب و در مرحله بعد درک پیام داستان توسط او بینجامد.

دومین عامل فرامتنی، فرامتن ناشر یعنی تصویر روی جلد کتاب است. بر اساس این تصویر، موش در حالیکه توسط مار احاطه شده است، در حال چاره اندیشی است. این تصویر، در داخل کتاب به کار نرفته است، اما نه تنها با عنوان داستان که با طرح داستان و درونمایه و موضوع آن سازگار است. در این تصویر ، موش در حال انجام یک کار خیلی مهم، یعنی چاره اندیشی در دل خطر است. پیرنگ داستان در تصویر روی جلد عیان است، اما نه با وضوحی که مخاطب را از خواندن داستان بی نیاز کند.

اما موش زیرک، این کار خیلی مهم را چگونه انجام می دهد؟ روایت داستانی نشان می دهد که او دفعتا و به صورت آنی به چاره اندیشی نمی پردازد. موش شخصیتی پویا و متحول دارد. حتی تغییر شخصیت مار نیز تابعی از پویایی و تحول او است. موش زیرک داستان در طول روایت، در حال گذار است. کار خیلی مهم او همین گذار است. گذار از ترس به غلبه بر ترس. این گذار را می توان با بنیانی شناختی و عصب شناختی تبیین کرد. بر این مبنا، داستان «یک کار خیلی مهم» روایت گذار از «ذهن ناچار به ذهن چاره اندیش» و گذار از «مدار پایین مغز به مدار بالای مغز» است.

این تبیین، مبتنی بر واکاوی دو موضوع «ترس در مقابل خطر» و «چگونگی مواجهه با خطر» است. هدف از این تبیین، ارائه پاسخی به این پرسش است که چرا آشنایی مخاطب کودک با این کار مهم (در معنای ژرفساخت اثر) مهم است؟

 

کارکرد شناختی اثر: تحول در طرحواره

 

ضرب المثلى آذرى می گوید «سر ترسو، سلامت است». این ضرب المثل ناظر بر معنای شناختی ترس است. در اين معنا، ترس يك ساز و كار دفاعى و در خدمت زندگى است. ترس، عامل بقا است. ترس، باعث «جنگ با خطر» یا «گریز از خطر» می شود. بدون ترس و در نتیجه بدون جنگ و گریز، خطرها انسان را می بلعند. اما چنانچه انسان مقهور ترس شود، این احتمال وجود دارد که با گرفتار شدن در موقعیت هایی که نه جنگ ممکن است و نه گریز، راهى پيدا نكند و صدمه ببیند.

ترس به اندازه لازم و یا ترس بیش از اندازه، وابسته به تجربه های دوره کودکی و شکل گیری طرح واره های ذهنی دارد. «طرح‌واره» (schema)، مجموعه باورهای ژرف و ریشه‌داری که در دوران کودکی شکل می‌گیرد و بسته به چگونگی شکل‌گیری، در زندگی آینده فرد نقش‌آفرینی می‌کند. از این رو «طرح‌واره را به دانش نحوه‌ عمل در موقعیت‌های معین می‌توان اطلاق کرد»(٨). طرحواره ها، یک الگوی ذهنی و فکری و احساسی هستند که در موقعیت های مختلف منجر به بروز نوعی رفتار می شود.

موش زیرک داستان، در مواجهه نخست با مار، به شدت می ترسد، تا حدی که خود را در شکم مار تصور می کند. موقعیتت داستانی او در مواجهه با مار، به گونه ایست که نه امکان جنگ دارد و نه امکان گریز. موش زیرک، به مدد قدرت حافظه یک تجربه پیشینی را برای خود یادآوری می کند. به عبارتی او دست به یک بازسازی ذهنی می زند:

 

«…اما بعد یاد حرف مادرش افتاد.

هر وقت ترسیدی، آب دهانت را قورت بده!

هر وقت آب دهانت را قورت دادی، نفست بالا می آید؛

هر وقت نفست بالا آمد، عقلت می آید سر جایش؛

هر وقت عقلت آمد سر جایش، مغزت به کار می افتد!…»

 

موش زیرک بدون این یادآوری یا بازسازی ذهنی تجربه پیشینی، مقهور ترس خود می شد. این یادآوری، نشانه ایست از یک تجربه قبلی که به واسطه آن یک طرحواره یا الگو در مواجهه با خطر شکل گرفته است. به موجب این طرحواره، موش نه ناگزیر است و نه مجبور. او مختار است و قدرت انتخاب دارد. او به جای بروز واکنش، دست به کنش ورزی می زند و راه های مختلفی را برای برقراری ارتباط با مار می آزماید.

این روند، توسط «پردازش طرح‌واره‌ای» (schematic processing) مدیریت می‌شود. به این صورت که: «هر بار که با شیء یا رویدادی روبه‌رو می‌شویم، این اطلاعات دریافتی را با خاطره پیشین خود از مواجهه با اشیاء و رویدادهای مشابه مقایسه می‌کنیم… این قبیل بازنمایی‌ها یا ساختارهای حافظه را طرح‌واره نامیده‌اند: همان باورها و دانش سازمان یافته درباره‌ی مردم، اشیاء، رویدادها و موقعیت‌ها. فرایند جست‌وجوی آن طرح‌واره‌ای در حافظه که بیش‌ترین همخوانی را با داده‌های کنونی دارد، پردازش طرح‌واره‌ای خوانده می‌شود.»(٩)

داستان «یک کار خیلی مهم» حامل روایتی است از شیوه مواجهه با خطر. مخاطب کودک این داستان، با خوانش اثر و در نتیجه بازسازی ذهنی موقعیت های داستانی به تجربه ای دست می یابد که می تواند به شکل گیری طرحواره ای مفید و ارزنده برای مواجهه با موقعیت های خطر خیز آتی عمل کند. طرح واره اى كه مى تواند او را از محدود ماندن به بروز واكنش رها كرده و كنش ورز و چاره انديش كند. اين داستان، همچون ضرب المثل آذری «سر ترسو، سلامت است»، نشان دهنده بعد ديگرى از معناى شناختى ترس است كه بر اساس آن مى توان به رغم ترسيدن بر ترس چيره شد و سلامت ماند.

 

کارکرد عصب شناختی اثر: گذار از مدار پايين به مدار بالا

 

ترس بهنجار و ترس بيش از اندازه، به عنوان يك موضوع شناختى، با علوم اعصاب نيز قابل تبيين است. تبيين شناختى، زبانى انتزاعى دارد. زيرا مفاهيمى چون ذهن و طرحواره وجود ملموسى ندارند. اما علم عصب شناسى در تركيب با علوم شناختى، ابزارى بين رشته اى در اختيار مى گذارد تا با زبانى عينى و ملموس به ارائه تحليل پرداخت. «عصب شناسى شناختى» از کارکرد مغز و نواحی مختلف آن و ارتباط مدارهای عصبی با ذهن پرده بر می دارد.

بنابر بر این رویکرد، داستان «یک کار خیلی مهم»، داستان گذار از عملکردهای عصب شناختی پایه به عملکردهای عالی تر مغز است. قهرمان این گذار، موش زیرک داستان است.

نقطه عزیمت این تحلیل، ترس اولیه موش از مار است. این ترس هم بهنجار است و هم ضروری. چرا که برای حفظ بقا مهم است. پردازش این ترس در مغز، توسط نواحی تحتانی مغز همچون ساقه مغز و نواحی میانی مغز انجام می شود. ساقه مغز «در میانجی گری رفلکس های اصلی مربوط به حفظ بقا نقش ایفا می کند. مثل جنگ، گریز یا تسلیم.»(١٠) بخشی از سیستم لیمبیک در مغز میانی به نام «آمیگدلا» (Amygdala) یا «بادامه» نیز در پردازش ترس دخیل است. بادامه با معنی کردن علائم ورودی به مغز، به سرعت اعلام خطر می کند و به عبارت دیگر «می تواند با یک ادراک بسیار سریع عمل کند که در اثر آن آگاهی هوشیارانه دور زده می شود تا سیستم ادراکی به حال آماده باش در آید و توجه اش را به سمت جنبه های تهدیدآمیز محیط جلب کند.»(١١) بنابراین ترس ابتدایی موش از مار در مدارهای پایینی مغز پردازش می شوند. این مرحله از عملکرد مغز، یک ضرورت است. ضرورتی به نام حفظ زندگی که با جنگ یا گریز و یا تسلیم و یا با یک واکنش بسیار سریع می تواند ممکن شود. این راه سریع و خودکار عصبی بر پاره های آغازین داستان مطابقت دارد:

 

«… یک مرتبه صدایی شنید؛

صدایی ترسناک و خش خشی!

فوری پشت درختی قایم شد.»

 

موش به واسطه این عملکرد عصب شناختیِ اولیه و سریع، می تواند بگریزد یا بجنگد و یا تسلیم شود. اما موش زیرک داستان، به این مرحله از پردازش مغز بسنده نمی کند. موقعیت داستانی نیز اجازه جنگ و گریز را نمی دهد. او پس از اختفای ناموفق در بدو داستان، شروع به چاره اندیشی می کند. به عبارتی او محدود به عملکرد ابتدایی مغز نمی ماند و از عملکردهای عالی تر بهره می جوید. این عملکردهای عالی تر عبارت است از «کارکردهای اجرایی مغز» و از جمله مهارت «حل مسئله».

 

کارکردهای اجرایی مغز (Executive function) به گروهی از عملکردهای مغز اطلاق می شود که برای تطبیق رفتارهای فرد در شرایط جدید مورد استفاده قرار می گیرد و طیف وسیعی از مهارت ها، شامل حل مسئله، گزینش، انتخاب، تصمیم گیری، همدلی و … را در بر می‌گیرد.

آغاز این گذار، به مدد حافظه ممکن می شود. موش سخن مادر را به خاطر می آورد که در چنین مواقعی آب دهانش را قورت بدهد تا مغزش به کار بیفتد. این یادآوری سرآغاز رهایی موش از ترس و چاره جویی هایش در برابر خطر است. چاره جویی های موش که به زبان علوم شناختی، «حل مسئله» خوانده می شود، حاصل پردازش هایی در ناحیه فوقانی مغز، یعنی لوب های پیشانی (Frontal lobes) است.(١٢)

موش زیرک داستان به پردازش در مسیر پایین مغز محدود نمی ماند و با بهره گیری از تمامی مغز پردازش مسیر فوقانی مغز را به کار می گیرد، تا بر خطر چیره شود. این راه، برخلاف مسیر ساقه مغز و بادامه، کند است. اما برای مقابله با برخی خطرها هوشیارانه و عاقلانه و منطقی است. محدود ماندن به پردازش مسیر پایین، باعث خاموش ماندن لوب های پیشانی و یا به عبارتی خروج آنها از مدار و سیم کشی عصبی برای تصمیم گیری می شود. اما در مسیر بالا، این نواحی از مغز حضور دارند و امکان تأمل و تصمیم گیری در موقعیت جدید را می دهد.

چگونگی روریارویی شخصیت داستانی -در اینجا موش- با موقعیت جدید -در اینجا خطر مواجهه با مار- مخاطب کودک را با الگوهایی از به کارگیری مهارت های اجرایی -در اینجا حل مسئله- آشنا می کند.

خوانش این کتاب تمرین و تجربه ایست در خدمت رشد و تکوین ساختار های عصبی مغز. پردازش کارکردهای اجرایی در مغز و کسب مهارت های برآمده از آنها همچون مهارت حل مسئله، حاصل این تمرین و تجربه است. در این معنا، مضمون داستان «یک کار خیلی مهم» برای مخاطب، در حکم خاطره ایست که موش زیرک داستان از مادر به یاد می آورد.

داستان ترس را نفی نمی کند. موش را به واسطه وجود آن تحقیر نمی کند. برای زدودن ترس، دست به دامان اندرز و توصیه نمی شود. داستان به کارکرد ادبیات وفادار می ماند تا ذهن مخاطب را از طریق خوانش توأم با لذت اثر، با شخصیت ها و موقعیت داستانی درگیر کند و ذهن او را از این طریق بسط دهد.

 

پی نوشت و ارجاعات:

 

۱- روش شناسی از زیر شاخه های منطق است که شیوه های منطقی و اصولی برای شناخت یک پدیده را ارائه می کند. ادبیات کودک و آثار تولید شده در این حوزه از جمله پدیده هایی هستند که شناخت آن، مستلزم به کارگیری رویکردی روشمند است.«روش شناسی نقد ادبیات کودکان بر آن است که منتقد و بررس را با اصول نقد روشمند آشنا کند، تا ارزیابی ها و تفسیرهای آنها صرفا بر شالوده های ارزش گذاری ذوقی استوار نباشد.»(محمدی، محمدهادی. روش شناسی نقد ادبیات کودکان. ناشر: مولف. چاپ اول:۱۳۷۸. صفحه ۱۲)

۲-«به این معنا که هر متن سندی مستقل برای تحلیل و ارزیابی محسوب می شود و با استناد به اصول و قوانین کلیشه ای نمی توان ادبیات کودکان را تحلیل کرد… روش شناسی تاکید دارد که هر متن ادبی، سندی است که ابزارهای نقد خود را می آفریند…» (همان منبع. صفحه ۱۳)

٣-محمدی، محمدهادی. روش شناسی نقد ادبیات کودکان. ناشر: مولف. چاپ اول:۱۳۷۸. صفحه ۰۳

۴- «اصولا در ساختارهای کوتاه در مقایسه با ساختارهای بلند، تحول شخصیت کمتر صورت می گیرد. در ساختارهای بلند به خاطر مدار گسترده تر، تحول شخصیت منطقی تر جلوه می کند، تا ساختارهای کوتاه. با وجود این در ساختارهای کوتاه ادبیات داستانی کودکان نیز، تحول شخصیت دیده می شود.»

(محمدی، محمدهادی. روش شناسی نقد ادبیات کودکان. ناشر: مولف. چاپ اول:۱۳۷۸. صفحه ۲۰۹)

۵- رجوع کنید به: مقاله «تئوری بر هم کنش متن و تصویر» -ماریا نیکولایوا-ترجمه مریم جلالی-مندرج در «مجموعه مقالات همایش کتاب های تصویری»-به کوشش علی بوذری-پویا نما-۱۳۹۷-صفحه ۲۹

۶- نیکولایوا، ماریا و اسکات، کارول- بازی متن و تصویر در کتاب های تصویری- ترجمه: فریبا خوشبخت، محبوبه البرزی، فائزه محمدبیگی- تهران: انتشارات مدرسه، ۱۴۰۰-صفحه ۱۳۸

٧- (paratextual): به معنای جنبه هایی از شخصیت کتاب است که ارتباطی مستقیمی با متن ندارند.مانند قطع،نوع صفحه آرایی،اندازه حروف،تقدیم نامه،آستر بدرقه،جنس کاغذ و مانند آن،که در واقع شئونات پیرامون متن به شمار می روند. (جان کلام ادبیات کودک-کیمبرلی رنلدز-ترجمه مهدی حجوانی-نشر افق-۱۳۹۴-صفحه ۳۵)

٨-جمعی از نویسندگان و مترجمان، «زمینه روان‌شناسی هیلگارد»، ویراستار دکتر محمدنقی براهنی، تهران: انتشارات رشد، چاپ نخست ۱۳۸۵، صفحه ۳۱۴

٩-همان منبع، صفحه ۶۰۱

١٠- فرزند پروری از درون به بیرون. دنیل جی سیگل و مری هارتزل. ترجمه دکتر فروغ هدایی. نشر آبگین رایان. تهران: ۱۳۸۹. صفحه ۲۶۶

١١-همان منبع. صفحه ۲۷۰ و ۲۷۱

١٢- «لوب های جلوی قشر مغزی؛ این لوب ها میان فرآیندهای بسیار پراکنده ای که برای تفکر سطح بالاتر و برنامه ریزی اساسی اند، پیوند برقرار می سازند» (ذهن در حال رشد /چگونه روابط و تعامل و مغز ما را شکل می دهد. دانیل جی سیگل. ترجمه دکتر مهرناز شهرآرای. نشر آسیم. تهران: ۱۳۹۳. صفحه ۶۴۱)

 

یاشار هدایی؛ گاهنامه نقد کتاب کودک، شماره ۱۰، مرداد ۱۴۰۲

آن‌سوی دریای مردگان [@tutibooksir]

«آن‌سوی دریای مردگان» و مسئله‌ی مرگ

رمان «آن‌سوی دریای مردگان» از معصومه میرابوطالبی اثری است که دغدغه‌ی اصلی خود را مسئله‌ی مرگ و نحوه‌ی ارائه‌ی آن برای مخاطب نوجوان قرار داده است. نویسنده در این اثر با بهره‌گیری از تصاویری خیالی تلاش کرده است تا مخاطب خود را با جلوه‌ای متناسب از مرگ مواجه سازد.

موضوع مواجهه‌ی با مرگ یکی از مهم‌ترین مسائل روان‌شناسی کودک و نوجوان است. اینکه کودک و نوجوان چه ذهنیتی از مرگ دارند؟ و یا در چه برهه‌ای از عمر با حقیقت مرگ روبه‌رو می‌شوند؟ و یا اینکه فرایند سوگواری در این دوره از زندگی به چه نحوی است؟

اروین یالوم معتقد است نگرانی‌های کودکان برای مرگ فراگیر است و تأثیر عمیقی بر دنیای تجربی‌شان می‌گذارد.

به همین دلیل ضرورت دارد که کودکان با وجوه مختلف زیستی، اجتماعی و فرهنگی پدیده‌ی مرگ آشنا شوند. ادبیات می‌تواند یکی از ابزارهای مهم در مسیر نیل به این هدف خطیر به شمار آید. بی‌گمان پرداخت زیبایی‌شناسانه به مسئله‌ی مرگ به همراه کارکرد غنی زبان، عاطفه و استعاره، از آن فرایندی درخشان و به‌یادماندنی خلق می‌کند، مشروط به آنکه طرح این موضوع با هوشمندی و آگاهی هنری نویسنده همراه باشد و با آگاهی از علاقه‌های مخاطب و با رویکردی هدفمند و والا صورت گیرد.

یکی از نمونه‌های داخلی این نوع آثار رمان «آن‌سوی دریای مردگان» از معصومه میرابوطالبی است که مسئله‌ی ترس نوجوانان از مرگ را به‌عنوان مضمون اصلی خود برگزیده است و تلاش نویسنده بر آن بوده است تا با استفاده از تخیل و در قالب نوع ادبی فانتزی زمینه‌ی کاهش بیم مخاطب نوجوان از موضوع مرگ و همچنین مواجهه‌ی عقلانی با مرگ نزدیکان را فراهم آورد.

سخن گفتن از مرگ به‌خودی‌خود امری دشوار است و این دشواری زمانی که با مخاطب کودک روبه‌رو هستیم، دوچندان می‌شود. در هنگام سخن گفتن درباره‌ی موضوع خطیری همچون مرگ باید انگاره‌های ذهنی آنان را در نظر داشته باشیم؛ چراکه کودک و نوجوان برای اندیشیدن در این خصوص از آگاهی‌های پیشین خود بهره می‌گیرند.

یکی از تبعات درک ناقص از مفهوم مرگ در کودکان، ایجاد احساس گناه در وضعیت مرگ نزدیکان است. کودک ازآنجاکه درک درستی از عوامل ناگزیر بیرونی در رخ‌دادن مرگ ندارد، ممکن است در موقعیتی که یکی از عزیزانش بنا به هر دلیلی فوت شده باشد، به‌شدت احساس گناه کند.

در داستان آن‌سوی دریای مردگان، «افشین» قهرمان داستان، در گذشته و طی تصادفی مادرش را از دست داده است و ازآنجاکه فرایند سوگواری را به‌درستی طی نکرده است، همیشه در این خصوص احساس گناه می‌کند. به‌همین‌خاطر بعد از اطلاع از بیماری پدربزرگش به صرافت می‌افتد تا هرآنچه می‌تواند را به کار گیرد تا از مرگ او جلوگیری کند. فرایندی که به‌شکل ناخودآگاه برخاسته از ترس افشین از تجربه‌ی دیگرباره‌ی احساس گناه است.

هراس از مرگ پدربزرگ باعث می‌شود افشین پای در مسیری هولناک بگذارد به این امید که شاید بعد از ملاقات با اوته‌نه‌پیش‌تیم قهرمان بی‌مرگی اسطوره‌ی گیل‌گمش، به راز جاودانگی پی ببرد و از این طریق از مرگ پدربزرگش پیشگیری نماید.

رمان آن‌سوی دریای مردگان در زمره‌ی آثاری است که نویسنده در آن تلاش کرده است تا ضمن ارائه‌ی تصویری صحیح از مرگ، فرایند رویارویی قهرمان نوجوان داستان با فقدان نزدیکانش را ترسیم نماید.

بخشی از مقاله‌ی علمی-پژوهشی «بررسی نقش تصاویر هنری در مواجهه‌ی منطقی مخاطب نوجوان با مفهوم مرگ براساس الگوی ساختارهای نظام تخیل از منظر ژیلبر دوران (نمونه‌ی موردی رمان آن‌سوی دریای مردگان)» نوشته‌ی ایوب مرادی و سارا چالاک، که در شماره‌ی اول دوفصل‌نامه‌ی «تفکر و کودک» منتشر شده است.

photo_2021-06-02_16-37-47

آنتون و برگ‌ها؛ یادآور ارزشمندی انتخاب و عاملیت و پذیرش و گذار

آنتون پسرک کوچکی است که چنگک به دست در حال جمع آوری و کپه کردن برگهای خشک پاییزی درختان است. همان برگهایی که زیر پا خش خش می کنند و با یک باد به این طرف و آن طرف به پرواز در می آیند. کارش را دقت بسیار انجام می دهد اما امان از باد که یک لحظه وزید و یکی از برگها را برداشت و برد.

آنتون به دنبال برگ دوید تا آن را هم به کپه اش اضافه کند وسط راه دوستانش لوکاس و گرتا و نینا هم به کمکش آمدند اما با همه ی تلاش هایی که انجام می دادند باد کار خودش را می کند تا اینکه …

آنتون عزمش را جمع کرده تا برگهای خشک را جمع کند، مگر کپه کردن برگها با چنکگ شنکشی کاری دارد؟ در ظاهر و ابتدای امر کار آسانی است کافی است بخواهی تا مرتب کنی و کمی تلاش بس است. اما یک جز کوچک، فقط یک برگ خشک با عاملی ناخواسته مثل باد دست به دست هم می دهند تا کل برنامه به هم بریزد. آنتوان دو راه پیش رو دارد این یک برگ و سفرش با باد را نادیده بگیرد یا کارش را کامل انجام بدهد و انتخاب آنتون گزینه دوم است. در این مسیر سه تا از دوستانش هم او را همراهی می کنند و با وجود تجمیع قوا اما آنچه که هدف آغازین بود محقق نمی شود. بلکه فرایندی ساخته می شود کاملا متفاوت از خواست اولیه.

یک برگ خشک کوچک و باد پاییزی برای انتون تجربه شگرفی از ممتنع بودن کنترل جهان هستند. اینکه وقتی اصلا انتظار نداری تمام نقشه عوض می شود و در مسیری تازه می افتی و این دقیقا لذت بخش ترین بخش زندگی است. انتخاب با خودت است تن به این بخش های جبری و غیرقابل کنترل بدهی و لذت کشف و ساختن آن به آن با دیگران را به جان بکشی یا احساس ناکارآمدی کنی و از اینکه به هدف اولیه ات نرسیده ای زجر بکشی؟

نگاه سیستمی به خردسالان می آموزد هر جز کوچک از یک مجموعه می تواند قصه ای شخصی و متفاوت داشته باشد که نمی شود نادیده اش گرفت و مهمتر اینکه این قصه های متفاوت با تغییر مسیرهای نابهنگام در کل زندگی مجموعه ای از روایت های و تجارب معنادار را می سازند.

مهارت ریسک و تغییر مسیر وقتی در یک قدمی قله ایستاده ای در قصه آنتون به تصویر کشیده می شود. یاد اوری ارزشمندی انتخاب و عاملیت و پذیرش و گذار.

ایده کتاب بسیار خوب بود و در کنار تصویرگری گویا و ترجمه روان مهمترین امتیازات کتاب هستند اما پرداخت ایده پا به پای تصاویر پیش نرفته. والدین و کودکان بعد از خواندن روایت آنتون بار اول با حس «خب، حالا چی شد؟» روبرو می شوند که در گفتگوی فعال پساخوانشی می توانند حلش کنند. پرداخت قصه می توانست قوی تر باشد.

سحر سلطانی
کتابستان کودک و نوجوان ایران

photo_2021-02-16_12-19-20

رمزگشایی از یک روایت؛ نگاهی به داستان «مشت‌زن»

«اگر روی سرمان دریچه‌ای بود، دیگر گناهی نبود
می‌توانستیم بدی را برداریم
و خوبی را جای آن بگذاریم»
شل سیلور استاین
 
داستان «مشت‌زن» روایت یک تغییر بینش و یک تغییر رفتار است. این تغییر رفتار را می‌توان با مدل «تئوری ذهن» و فعل و انفعالات ذهنی تطبیق و تبیین کرد. همچنین می‌توان با نگاهی به مسیر پردازش‌های عصبی این فعل و انفعالات ذهنی از روایت داستان تحلیلی عصب‌شناختی ارائه کرد. محوریت این تحلیل، مهارتی تحت عنوان «چشم ذهن» است. همدلی و درک از خود و دیگری رمز تحول و تغییر شخصیت اصلی داستان و گذر او از تخریب به ساختن است. هم‌ذات‌پنداری مخاطب با این شخصیت بنا بر دلایل عصب‌شناسانه، موجب تقویت مهارت‌های ذهنی او نیز خواهد شد. چندان‌که می‌توان بین شخصیت داستانی «مشت‌زن» و مخاطب داستان از یک انتقال فرهنگی سخن گفت و مسیر این انتقال را در مدارهای مغزی جست‌وجو کرد.
 
– رمزگشایی از یک روایت
نگاهی به داستان مشت‌زن بر اساس مدل تئوری ذهن و رویکرد عصب‌شناختی
یاشار هدایی
گاهنامه‌ی نقد کتاب کودک و نوجوان، بهار ۱۳۹۹

tk-khal-ch2-1

تک‌خال؛ انقلاب لبخند

آبتین در خانواده‌ای ورزشکار به دنیا می‌آید اما روحیه و علاقه‌ی خودش با سایر اعضای خانواده‌اش متفاوت است. همین تفاوت باعث می‌شود تا از جانب پدرش و دیگر اعضای خانواده تحت فشار قرار گیرد. همه‌ی اعضای خانواده آبتین ورزشکاران مدال‌آوری هستند که تمام در و دیوار خانه پوشیده از تصاویر قهرمانی آنان است. اما با وجود مدال‌هایی که بر گردنشان است، چهره‌شان راضی و شاد به نظر نمی‌رسد. تا اینکه آبتین برای شاد ماندن خودش و راضی کردن خانواده‌اش دست به یک تغییر و انقلاب می‌زند.

با گسترش فضای مجازی و نشان دادن مردم از جزئیات زندگی خود، معضل «شبیه شدن به دیگری» بیش از پیش به چشم می‌آید. والدین دوست دارند فرزندشان شبیه به کودکی خودشان یا فرزند دیگران شود چرا که امروزه مهم‌ترین چیز برای افراد «تأیید» و «پذیرفته» شدنشان توسط بقیه است. سوار شدن روی موجی که همه بر آن سوار هستند، باعث می‌شود که خانواده‌ها از یک چیز غافل شوند و آن هم «شادی» فرزندشان است. در همین راستا کودک هم از همان سال‌های ابتدایی زندگی‌اش یاد می‌گیرد دنبال چیزی برود که به چشم بقیه بیاید. کمتر کسی هست که از همان بچگی برای «خود» بودن تلاش کند و در این مسیر، «شاد بودن» انتخاب اولش باشد.

تک خال داستان یکی از همین خانواده‌هاست. از همان ابتدای داستان ما درگیر آبتین می‌شویم. آبتینی که مایه‌ی ننگ خانواده‌اش است؛ چون نه مثل خاندانش خال بزرگی بالای لبش دارد، نه مثل آن‌ها غذا می‌خورد، نه خواب‌هایش شبیه به آن‌هاست و نه حتی علاقه‌ای به ورزشکار شدن دارد. خانواده‌ی او همه‌ی تلاش‌شان را می‌کنند تا آبتین را شبیه به خودشان کنند. اما برعکس آن‌ها، آبتین هیچ تلاشی برای شبیه شدن به کسی، نمی‌کند. او خودش است. با مدل خودش راه می‌رود، غذا می‌خورد، خواب می‌بیند و علاقه‌اش را دنبال می‌کند. گاهی «باید»هایی که از جانب پدرش می‌شنود مثل یک پتک بر سرش فرو می‌آید اما هیچ‌گاه برای پذیرفته شدن، خلاف میلش عمل نمی‌کند. در خانواده‌ی‌ قهرمان‌پروری که مدال‌آوری باید موروثی باشد تا افراد این‌گونه تحسین دیگران را برانگیزند، بزرگ شدن شخصیت متفاوتی مثل آبتین، بحرانی‌ست که همه در نوع خود تلاش می‌کنند تا آن را حل کنند. آبتین خودش و علاقه‌هایش را می‌شناسد، اعتماد به نفس دارد، از این که شبیه کسی نیست واهمه‌ای ندارد و برای همین است که از موضع خودش کوتاه نمی‌آید و دست به انقلابی بزرگ در خانواده می‌زند.

«آبتین دوست نداشت خانواده‌اش را ناامید کند. بدتر از همه این‌که اصلا دوست نداشت پدرش را این‌طور ناراحت ببیند.» ابراهیمی در این قسمت از کتاب نشان می‌دهد که کودک می‌تواند مخالف خانواده‌اش باشد و دنبال علاقه‌اش برود اما این مخالفت می‌تواند بدون جنگ و عصیان باشد. بدون این‌که بی‌احترامی یا سرکشی‌ای از جانب فرزند رخ دهد. این که آبتین همان‌قدر که علاقه‌های خودش برایش مهم است، شاد کردن و ناراحت نبودن پدرش هم برایش اهمیت دارد، نکته‌ی مثبت و ظریفی است که ابراهیمی در کتاب به آن اشاره می‌کند.

پیام ابراهیمی، نویسنده‌ی این کتاب، متولد آذر ماه سال ۱۳۶۷ است. در دانشگاه فیزیک هسته‌ای خوانده اما الان بیشتر به‌عنوان نویسنده شناخته می‌شود تا مهندس. اولین کتاب او با عنوان «فرودگاه لطفاً!» در سال ۱۳۹۱ توسط نشر پایان به چاپ رسید. او علاوه‌ بر این‌که برای کودکان و نوجوانان می‌نویسد، مترجم کتاب‌هایی برای این رده‌سنی هم هست. بررسی آثار شاعران جهان، نقد فیلم و داستان‌نویسی در مطبوعات و نوشتن فیلمنامه‌ی انیمیشن از فعالیت‌های دیگر پیام ابراهیمی است.

علاوه‌بر محتوای کتاب تک‌خال، تصویرگری‌هایش هم مخاطب را درگیر خودش می‌کند. در تصویرهای تک‌خال ما آبتین را کوچک و خانواده‌اش را بزرگ و غول‌پیکر می‌بینیم. شاید دلیل کوچکی آبتین این است که او یک تنه باید برای خود بودنش تلاش کند و دلیل غول‌پیکر بودن خانواده و اجدادش این است که آن‌ها قدرت بیشتری دارند.

رضا دالوند تصویرگر این کتاب، دارای مدرک کارشناسی ارشد گرافیک و عضو انجمن تصویرگران است. او در چندین نمایشگاه داخلی و خارجی شرکت کرده و جوایز زیادی نیز گرفته است. از جمله این جوایز می‌توان به جایزه‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی تصویرگری افدستا (۱۳۹۲) و جایزه‌ی قلم طلایی دوسالانه‌ی بلگراد (۲۰۱۳) اشاره کرد. برای کتاب تک خال هم لوح افتخاری نمایشگاه تصویرگری شارجه را در سال ۲۰۱۸ گرفته است.

این کتاب در لیست بهترین کتاب‌های فصل بهار ۹۷ از نگاه لاک پشت پرنده قرار گرفته و در سال ۲۰۱۸ منتخب نمایشگاه بولونیا شده است.

عطیه میرزا امیری
وینش

cover-hayolaye-rngha

هیولای رنگ‌ها؛ من گاهی سبزم، گاهی زرد، گاهی آبی و خیلی وقت­‌ها صورتی

هیولای رنگ‌­هاداستان خود ماست وقتی سردرگمیم و وقتی نمی­‌دانیم دقیقاً چه‌مان است؟! ماجرای احساسات ما است. احساس­‌هایی که گاهی قاطی می­‌شود و نمی‌­دانیم دقیقاً الان چه رنگی هستیم. چه می‌خواهیم و چه حسی داریم؟!

شادی خیلی زود همه‌گیر می‌­شود.

مثل خورشید می‌­درخشد

و مثل ستاره چشمک می­‌زند.

وقتی شاد باشی می‌خندی، می‌­پری، بازی می‌­کنی..

و دلت می‌­خواهد شادی‌­ات را با دیگران قسمت کنی.

غم همیشه انگار یک چیزی کم دارد.

مثل دریا ملایم است

و مثل روزهای بارانی دلچسب.

وقتی غمگین باشی قایم می‌­شوی،

دلت می‌­خواهد تنها باشی…

و حوصله‌­ی هیچ کاری را نداری.

هیولای رنگ‌­ها داستان خود ماست وقتی سردرگمیم و وقتی نمی‌­دانیم دقیقاً چه‌مان است؟! ماجرای احساسات ما است. احساس‌­هایی که گاهی قاطی می‌­شود و نمی‌­دانیم دقیقاً الان چه رنگی هستیم. چه می‌خواهیم و چه حسی داریم؟!

داستان هیولای رنگ‌­ها ماجرای یک هیولا است که احساساتش قاطی شده، خودش هم از این ماجرا حسابی گیج و آشفته‌حال است. اما با آشفتگی‌اش چه کند؟! نمی‌­داند الان حالش چطور است! غمگین است یا دلتنگ؟ یا شاید هم هیچ‌کدام. فقط حوصله‌­اش سر رفته؟! برای همه‌مان بارها و بارها پیش آمده سردرگم باشیم و پریشان و ندانیم الان دقیقاً همین الان چه می‌­خواهیم تا حال‌مان خوب شود؟!…

حالا دختر کوچولوی داستان سر می‌­رسد او که کاملاً بی‌رنگ است، دست هیولای داستان را می‌­گیرد و می‌­برد تا با احساس­‌هایش آشنا کند. دخترک کمک می‌­کند تا هیولا که همه‌­ی احساس­‌هایش مثل کاموایی پیچ در پیچ به هم گره خورده احساس‌­هایش را بشناسد و مرتب‌شان کند. و هر کدام را در شیشه‌­ی خودش بگذارد.

دخترک برای هیولا شرح می‌­دهد که شادی چه شکلی است. و چه رنگی!

واقعاً شادی چه شکلی است؟ شبیه سازدهنی امیرو؟ شبیه معلم ماتیلدا؟ شبیه بلیت چارلی در کارخانه شکلات سازی؟

شادی هر شکلی که باشد، رنگش زرد است. پرانرژی، پرحرارت، وحشی و دونده…

دخترک بی‌رنگ دست هیولا را می‌گیرد و او را به دنیای شادی‌ها می‌برد و با هم زرد می‌شوند. می‌خندند و شادی را تماشا می‌کنند.

دخترک و هیولا به دنیای غم می‌روند، دنیای آبی کبود. دنیای غم را از پس پشت نگاه دخترک معرفی می‌کنند «غم انگار همیشه یک چیزی کم دارد..» دخترک و هیولا غمگین در کنار تصویر می‌نشینند و غم را تجربه می‌­کنند. دخترک می‌گوید: «وقتی غمگین باشی قایم می‌­شوی، دلت می­‌خواهد تنها باشی… و حوصله‌­ی هیچ کاری را نداری.»

و بعد با رنگ عصبانیت روبه‌رو می­‌شویم. هیولای رنگ‌­ها وارد سرزمین سرخ عصبانیت می‌­شود. خشم را تجربه می‌­کند و بعد وارد سرزمین ترس می‌­شود. راوی داستان برایش می‌­گوید: «… وقتی که بترسی کوچک و ضعیف می‌­شوی و فکر می‌­کنی نمی­‌توانی…»

و بعد در این کتاب با رنگ­‌ها همراه می‌­شویم. سبز می‌­شویم، رنگ آرامش می‌­شویم، لبخند می‌­زنیم و عاشق می­‌شویم و صورتی می‌­شویم و…

احساسات دیگر چیست؟

شاید برای کودکان گروه سنی الف و ب باید پیش از همه­‌ی این‌ها وارد این تعریف بشویم که احساسات دیگر چه چیزی هستند؟ اما کتاب بی‌آنکه وارد این گونه تعاریف پایه بشود، صاف می‌­رود سر اصل مطلب و می‌­گوید، وقتی عصبانی هستی چطور است. وقتی شاد هستی چطور؟ و وقتی غمگینی و آرامی و… همین مخاطب را یک قدم جلو پرت می‌­کند. نه تنها او با خواندن کتاب به شکلی با مفهوم احساس مواجه می‌­شود، بلکه انواع آن را می‌شناسد، تمیز می‌­دهد و می‌­داند هر کدام چه شکلی است.

جایی خواندم خانم سحر ترهنده مترجم کتاب در خصوص این کتاب چنین گفته: «…دورانی در زندگی انسان وجود دارد که نمی‌تواند نامی برای احساسش انتخاب کند، به‌خصوص بچه‌های کوچک. این کتاب با تصاویری جذاب و متنی شاعرانه به آن‌ها کمک می‌کند که در این راه با احساسات رنگی خودش آشنا شود.»

از همه­‌ی این­ها که بگذریم یادمان باشد کتاب هیولای رنگ­‌ها یک کتاب تصویری است. کتاب تصویری را هم بخوانیم و هم ببینیم. خط به خط، واژه به واژه، فریم به فریم. می­‌توانیم میان تصاویرش فرو برویم، توی صفحاتش قدم بزنیم و دنیای میان رنگ‌­ها را نگاه کنیم.

سولماز خواجه‌وند
وینش

استدلال‌های بد؛ هنر حرف حساب زدن

استدلال‌های بد؛ هنر حرف حساب زدن

کتاب تصویری استدلال‌های بد از هنری فراموش‌شده به اسم «حرف حساب زدن» می‌گوید. این کتاب به قول نویسنده‌اش علی الموسوی برای تازه‌واردان به حوزه‌ی استدلال منطقی نوشته شده است. الموسوی رایج‌ترین خطاهای استدلال را جمع‌آوری کرده و هم‌خوان با تصاویر کتاب به بررسی خطاهای آن استدلال پرداخته است.

کل دنیا بر پایه‌ی گفت‌وگو می‌چرخد. همه دارند برای بقا همدیگر را با حرف زدن مجاب می‌کنند. در بیشتر شغل‌های امروزی هنر سخنوری حرف اول را می‌زند. هرکس بتواند بهتر دیگری را با حرف‌هایش اقناع کند پیروز ماجراست و خسران‌دیده آدم‌هایی هستند که نمی‌توانند خوب حرف بزنند. اما چه‌قدر از این حرف‌هایی که روزانه رد و بدل می‌شود حرف‌های درست و حسابی است؟ آدم‌ها چه‌قدر از سفسطه و مغلطه برای پیشبرد حرف‌هایشان استفاده می‌کنند؟ آدم‌ها چه‌قدر از حرف زدن برای قلدری و تخریب کردن بقیه استفاده می‌کنند؟ تا حالا شده است در شبکه‌های اجتماعی اظهارنظری بکنید و با واکنش عجیب و به زعم خودتان ناعادلانه‌ی کاربران روبه‌رو شوید؟ گاهی ریشه‌ی این تخریب‌ها این است که گوینده‌ها درست فکر کرده‌اند، اما اشتباه بیان کرده‌اند. گاهی از استدلال‌های اشتباه به نتایج درست رسیده‌اند و گاهی با ربط و بی‌ربط کردنِ ادله به پیامی رسیده‌اند که در نگاه اول درست به نظر می‌رسد. از جایی به بعد به این نتیجه می‌رسیم که حرف حساب زدن هنر است. چه اگر فکر می‌کنید این هنر را دارید، و چه فکر می‌کنید ندارید سری به کتاب تصویری استدلال‌های بد بزنید و برای هر کودک و نوجوان و بزرگسالی که در آستانه‌ی ابراز عقاید و افکارش به صورت مستقلانه است آن را بخوانید و درباره‌اش صحبت کنید.

کتاب تصویری استدلال‌های بد از هنری فراموش‌شده به اسم «حرف حساب زدن» می‌گوید. این کتاب به قول نویسنده‌اش علی الموسوی برای تازه واردان به حوزه‌ی استدلال منطقی نوشته شده است. الموسوی رایج‌ترین خطاهای استدلال را جمع‌آوری کرده و هم‌خوان با تصاویر کتاب به بررسی خطاهای آن استدلال پرداخته است. بخشی از این تصاویر از تمثیل‌هایی مانند مزرعه‌ی حیوانات جرج اورول و بخشی دیگر از هیچانه‌های طنزآمیزی مانند داستان‌ها و اشعار لوئیس کارول نویسنده‌ی آلیس در سرزمین عجایب الهام گرفته شده است.

کتاب هر کدام از مغالطه‌ها را اول در یک صفحه‌ی جداگانه تعریف کرده است و بعد با مثال‌هایی آن مغالطه را تشریح کرده و نکته‌ی انحرافی را که باعث می‌شود ما زیاد از آن مغالطه استفاده کنیم توضیح داده است. نویسنده همراه با تصویرگر برای هر کدام از این مغالطه‌های غیرصوری با برقراری دیالوگی یا آوردن نکته‌ای فضایی را برای بهتر درک شدن آن فراهم کرده است. در حقیقت نویسنده از زبان استعاری کمک گرفته است تا بتواند استدلال‌های منطقی را به شیرینی به مخاطب آموزش دهد.

الموسوی سعی دارد با این کتاب خطر استدلال‌های سست را گوشزد کند و به مخاطب نشان دهد که این استدلال‌های بد چه‌قدر در زندگی روزمره‌ی ما جریان دارد و خیلی از حرف‌ها و رفتارهای آدمی تحت تاثیر این استدلال‌هاست. هر کدام از این مغالطه‌ها برای هر کلاسی می‌تواند مبحث درسی باشد که ساعت‌ها دانش‌آموزان روی آن بحث و مجادله کنند.

در آخر کتاب نویسنده تعریف واحدی از اصطلاحات منطقی مانند، استدلال، گزاره، مقدمه، استدلال استقرایی و … آورده که مخاطب با آگاهی بیشتر به خواندن کتاب بپردازد. این تعاریف تلاشی است برای ساده‌سازی کتاب، اما هنوز برخی از قسمت‌های کتاب‌ دچار سخت‌فهمی است و حتما برای کار کردن با کودکان و نوجوانان نیاز به راهنما دارد. مترجم این کتاب دانش‌آموخته‌ی فلسفه علم است و علم‌ورزی در حلقه‌ی کندوکاو را راهی برای آشنایی کودکان با فلسفه و تفکر فلسفی می‌داند. هرچند ترجمه‌ی حسین شیخ‌رضایی که خود یکی از کوشندگان و پژوهشگران حوزه‌ی فلسفه برای کودک است، کار را آسان کرده، اما به نظر می‌رسد محتوای کتاب هنوز پیچیدگی‌هایی دارد. جملات و انتخاب واژه‌ها جای چکش‌کاری دارد ولی در مجموع برای علاقه‌مندان به فلسفه، منطق و حرف حساب زدن جذابیت ویژه‌ای دارد.

وینت سرف، یکی از پیشگامان اینترنت، کتاب استدلال‌های بد را یکی از روش‌های هوشمندانه معرفی تفکر محاسباتی به عموم مردم معرفی می‌کند و سزار هیدالگو فیزیکدان مطرح، این کتاب را به هرکسی که مایل به درک اصول علوم کامپیوتر است توصیه می‌کند.

علی الموسوی نویسنده‌ی کتاب در دانشگاه ام‌آی‌تی و کارنگی ملون علوم رایانه و نرم‌افزار خوانده است و همراه همسر و فرزندش در سانفرانسیسکو زندگی می‌کند. تصویرگری‌های کتاب را هم الخاندرو جیرالدو انجام داده است. تصویرگری‌های جیرالدو به فهم هرچه بیشتر کتاب بسیار کمک کرده است.

زهرا ماهری
وینش

photo_2020-08-03_10-35-20

شنگال؛ هزار لایه معنا…

شنگال نیز مانند بسیاری دیگر از کتاب های کودک و نوجوان، یک کتاب تصویری با لایه‌های متعدد معنایی است. کودک با خواندن داستان شنگال، متوجه می‌شود بسیاری از افراد تفاوت‌های زیادی با یکدیگر دارند و این تفاوت‌ها نباید باعث ناراحتی، احساس غیرعادی بودن و حتی تنهایی آن‌ها شود، چرا که گاهی همین تفاوت‌ها تبدیل به نقطه‌ی قوت ما انسان‌ها می‌شود.

شنگال نه یک قاشق بود و نه یک چنگال، اما کمی از هر دو بود. در آشپزخانه تمام قاشق‌ها، قاشق بودند و تمام چنگال ها، چنگال. برای همین شنگال از خودش پرسید: من واقعا کی هستم؟ او با خودش فکر کرد اگر بخواهم توی سفره جایی داشته باشم و برای خودم کسی بشوم، باید فقط یک چیز باشم. برای همین یک کلاه لبه‌دار سرش گذاشت تا بیشتر شبیه قاشق‌ها شود اما چنگال‌ها گفتند: واه واه چه کله‌ی گردی…

بعد برای خودش یک تاج کاغذی درست کرد که بیشتر شبیه چنگال‌ها بشود اما قاشق‌ها گفتند: واه واه چقدر دندانه‌هایش تیز است! باز هم شنگال تک و تنها شد. بالاخره یک روز وروجکی شلوغ و پلوغ از راه رسید. همه جا را چرب و کثیف و همه چیز را پخش و پلا کرد و عین خیالش هم نبود. چنگال‌ها گفتند: آرام، اما گوشش بدهکار نبود، قاشق‌ها گفتند: بپا، اما باز هم حواسش را جمع نکرد. چنگال‌ها گفتند کمک… قاشق‌ها گفتند: بجنب…

آن وروجک شلوغ و پلوغ یک چیز دیگر لازم داشت. چیزی که نه قاشق باشد و نه چنگال، اما کمی از هر دو باشد… شنگال خودش را به آن وروجک رساند و این طوری شد که جای خودش را توی سفره پیدا کرد.

با قیافه‌ای کمی گرد و کمی دندانه‌دار. درست شکل شنگال…

شنگال نیز مانند بسیاری دیگر از کتاب های کودک و نوجوان، یک کتاب تصویری با لایه‌های متعدد معنایی است. کودک با خواندن داستان شنگال، متوجه می‌شود بسیاری از افراد تفاوت‌های زیادی با یکدیگر دارند و این تفاوت‌ها نباید باعث ناراحتی، احساس غیرعادی بودن و حتی تنهایی آن‌ها شود، چرا که گاهی همین تفاوت‌ها تبدیل به نقطه‌ی قوت ما انسان‌ها می‌شود.

از لایه‌های دیگر کتاب می‌توان به مسئله‌ی کسب هویت فردی اشاره کرد. هویت مجموعه‌ای از ویژگی‌‌ها و باورها، بینش‌ها، صفات و گرایش‌های افراد است که تحت‌تأثیر شخصیت، تربیت و فرهنگ شکل می‌گیرد. از آن‌جا که از سال‌های آغازین تولد تا دوره‌ی دبستان به عنوان دوره‌ی طلایی تربیت و شکل‌گیری هویت یاد می‌شود، نقش والدین، معلمان و مدیران مدارس پررنگ‌تر از قبل به نظر می‌آید، چرا که هویت فردی به کودکان کمک می‌کند خودشان را بپذیرند، تفاوت‌ها را درک کنند و در نهایت احساس بهتری نسبت به خود داشته باشند.

در این کتاب نویسنده با ظرافتی مثال زدنی و در قالب یک داستان شیرین، مسئله‌ی کسب هویت فردی و پذیرش تفاوت‌ها را برای کودکان بیان می‌کند. کیو مکلیر در این‌جا قدرت قلم و پویایی ذهن خود را به خواننده نشان می‌دهد و با خلق داستانی زیبا و پرکشش، و با استفاده از هنر جان بخشیدن به اشیا در این داستان، ذهن‌ها را قلقلک می‌دهد. ایزابل آرسنالت نیز به عنوان تصویرگر با اثر زیبا و چشم نوازشش، زیبایی کتاب را دو چندان کرده، البته که نباید از ترجمه‌ی روان، سلیس و کودکانه‌ی زهره پریرخ نیز به سادگی عبور کرد.

شنگال برای کودکان داستانی زیبا و خواندنی است که پذیرش و درک تفاوت‌ها را مانند شعری بسیار زیبا و لطیف در گوششان زمزمه می‌کند. کودک در آشپزخانه با این مفاهیم آشنا می‌شود. او با وسایل آشپزخانه بازی می‌کند و مفاهیم زیادی را یاد می‌گیرد. کودک متوجه می‌شود که همه‌ی انسان ها با هم تفاوت‌هایی دارند و همه‌ی ما به نوعی شنگال هستیم و به همین دلیل این کتاب در افزایش اعتماد به نفس آن‌ها نیز تاثیرگذاری فراوانی دارد.

این کتاب موفق به دریافت امتیاز ۴ در فهرست لاک پشت پرنده شده و مورد تأیید سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی است.

? هادی برخوردار فرید
وینش

photo_2020-04-17_20-53-28

کتاب «پر»، قصه‌ی نسبت‌یابی بین «من» و «جهان من»

به بهانه‌های مختلف مانند جشن تولد از خردسالانم می‌خواهم برای خودشان یا دیگران آرزویی کنند. یکی از تکراری‌ترین و همیشگی‌ترین آرزوها؛ آرزوی پرواز در آسمان است. گاهی از خود می‌پرسم آیا تا امروز انسانی پا بر زمین گذارده که وقتی سربلند کرده و اسمان رازآلود و بی‌نهایتی را دیده دلش پرواز کردن نخواسته باشد؟

کتاب پر چائو ون‌شان من را به یاد این تجربه پر تکرار و آرزوهای کودکانه می‌اندازد. این کتاب قصه‌ی «تعلق» و «تعلیق» است. قصه‌ی «نسبت یابی» بین «من» و «جهان من».

پارادایم فلسفی که قصه در آن تعریف می‌شود کاملاً شرقی است نمونه‌های آشنایی از چرخه حیات و طی طریق مرغ‌ها برای رسیدن به قله قاف خود بودگی را در آثار مولوی و عطار دیده‌ایم. خودشناسی و هستی‌شناسی پویا.

یک پر کوچک صدای گفتگوی دختر و پسری را می‌شنود. دو سؤال مهم که به زندگی او مربوط است: اول: این پر کدام پرنده است؟ دوم: آیا می‌تواند پرواز کند؟

حالا پر باید به این دو سؤال پاسخ دهد و از باد کمک می‌گیرد تا اوج و فرود و جا به جایی را تجربه کند. باد، تند باد و نسیم در طی داستان همراه او می‌شوند همان بادی که دشمن‌گونه تن نرم و سبک پر را می‌تواند بر صخره سنگ بکوبد می‌تواند او را یاری‌گرانه بر دوش خود نشانده به اوج ببرد. او می‌فهمد مرزهای دوستی و دشمنی در این سفر چقدر باریک و محو اند.

سفر و طی طریق مهمترین اصل از جهان خود برون شدن و به جهان بیرون نگریستن است و سفر پَر هم آغاز می شود. در این بین از ماهی خورک، کوکو، حواصیل، غازها، طاووس، زاغ، قو، اردک، مرغ چنگی و چکاوک و عقاب می پرسد آیا پری متعلق به آنهاست؟ پاسخ ها نه است اما او فرصت زیستنی کوتاه در دل ماجراهای هر یک از انها را می یابد. شنا کردن ، پریدن ، جهیدن ، اوج گرفتن و دانه بر چیدن و ماهی بلعیدن پرندگان را به چشم می بیند و با حس های مختلف تجربه می کند برگی از زندگی پرندگان را ورق می زند و اصطلاحا آنها را می خواند. همسفری در خشکی و آب و فضا …

برای «نسبت یابی کودک با جهان» گام اول این است که بتواند تشخیص دهد شباهت ها و تفاوت های یک طبقه مانند پرندگان یا خزندگان در چیست؟ گام دوم درک جبر و اختیار در دل روایت های شخصی هر کدام از گونه هاست و گام سوم کشف نسبت خود با جهان های پیرامون. در واقع سفری از تعلیق ها و نوسان به درون تعلق ها و اینگونه «هویت یابی» رخ می دهد و در نهایت فرد می تواند درکی درونی شده از «ارزش» های فردی و جمعی را کسب نماید. تلاش ، افت و خیر و تحمل رنج بخشی از توسعه شناختی هر یک از ما در مواجهه با دنیای بیرون است بخشی ضروری و اجتناب ناپذیر.

#مفاهیم_اصلی

تنهایی

تعلق

زیبایی/ نرمی/ سبکی

سفر

تفاوت/ شباهت

پویایی/ ایستایی

آرزو

پرواز

اوج/ فرود

رنج

چرخه حیات

#تکنیکهای_کاربردی

پرسشگری

کاوشگری

جرات ورزی

سیر و سلوک

رنج شناسی

همراهی فعال

معنا یابی

زمان مندی/ مکان مندی

تصویرپردازی کتاب هم ژانری تلفیقی از مینیمال پردازی و سنت گرایی است. تصاویری که ابهام مسیر را چند برابر می کنند و مانند نقشه ای هادی پَر می شوند. رنگهای اصلی با حجم های زاویه دار و منحنی دار . که هر بار یک گوشه مخفی یک کوزه سر بسته را به ذهن متبادر می کنند. گویی کودک باید کلید ها را بین شنیدن کلمات و درک خط داستانی ماجرا بسازد و درون قفلهایی بچرخاند که سالها بعد در زندگی خودش با انها روبرو خواهد شد.

به کتاب هایی مانند کتاب پَر می‌گویم #کتاب_بذری. فارغ از اینکه کودک تنهایی بخواند یا در جمع خوانده و به گفتگو گذارده شود بذرهای مهمی را در ذهن کودک خواهد کاشت و رجوع های مدام به کتاب اتفاق خواهد افتاد.

در این کتاب تمام مفاهیم هم بسته برای ایجاد شبکه ی مفاهیم جهان شناسی کنار هم نشسته اند . تنهایی/ تعلق/ شباهت/ تفاوت/ بالا/ پایین/ بود/ نبود/ مرگ / زندگی و ….

عقاب در اوج که برای بقای خود، چکاوک دوست داشتنی را شکار می کند بخشی از تابلوی چرخه حیاتی است که نیازمند مرغ خانواده دوستی است که با وجود داشتن پر توان پریدن ندارد. طاووس پر فیس و افاده بخشی از این تابلوست که چکاوک مهربان و یاریگر در آن قرار دارد. این زیر و زبر شدن ها این جنگ و صلح ها این بود و نبودها تنها عامل بقا و چرخیدن فاعلانه حیات در جهان است. جهانی که درون و برون کودک جان می گیرد و ادامه می یابد.

امتیاز من به ایده، پرداخت، تصویرگری ، کیفیت فنی کتاب پنج ستاره طلایی است. کتاب پر را در قفسه ی کتابخانه خود در دسترس بگذارید، کتابی است که دلتنگش می شوید و کودکتان سالها با پر درون آن می خوابد و بیدار می شود و زندگی خواهد کرد.

? سحر سلطانی
کتابستان کودک و نوجوان ایران

ادسون
25 December 2019 by مهدی امیری 0 Comments

پله در سرزمین عجایب

کتاب بر پایه‌ی کشمکش و گفت‌وگو بین دو شخصیت اصلی داستان شکل گرفته است. روایت‌ها رفت و برگشتی است و ما قدم با قدم با جریان داستان پیش می‌رویم. فضای داستان بین ناخودآگاه نویسنده و فضای واقعی حرکت می‌کند. این تعلیق بین فضای واقعی و ناخودآگاه نویسنده باعث می‌شود دنیایی که نویسنده می‌خواهد در واقعیت تغییر دهد برای ما عیان شود.

زهرا ماهری؛ وبگاه وینش

هر وقت اسم ادسون آرانتس دوناسیمنتو را می‌شنوم یاد مرحوم منوچهر نوذری و مسابقه هفته‌اش می‌افتم. آن قسمتی که از عادل فردوسی‌پور جوان، زمانی که هنوز وارد تلویزیون نشده بود، نام اصلی پله را می‌پرسد و او بدون نفس کشیدن ادسون آرانتس دوناسیمنتو را می‌گوید. نوذری کمی فردوسی‌پور را نگاه می‌کند و می‌گوید دوباره بگو و او با خنده تکرار می‌کند. جایی از داستان ادسون آرانتس دوناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش هم چنین برخوردی داریم:

نمی‌خواست بگوید: ولی من حسابی کنجکاو شده بودم. پرسیدم: «ببینم، اصلا تو کی هستی؟ اسمت… »

بلافاصله گفت: «ادسون آرانتس دوناسیمنتو!»

آن‌قدر سریع گفت که اصلا متوجه نشدم. گفتم: «چی چی؟»

گفت: «ادسون آرانتس دوناسیمنتو»

این قسمت از داستان شروع آشنایی ما با ادسون هم است. شخصیتی که می‌خواهد قهرمان داستان نویسنده باشد، اما نویسنده نمی‌خواهد و نمی‌تواند! داستان نویسنده با آن چیزی که ادسون می‌خواهد فرق دارد. حداقل پایان‌های متفاوتی دارد. نویسنده پایانی واقعی برای داستانش در نظر دارد؛ اما ادسون می‌خواهد شخصیت‌ها در داستان نمیرند و از واقعیت تاریخی‌ای که دارد دور شود.

ادسون آرانتس دوناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش را جمشید خانیان نوشته است. شخصیت اصلی خود نویسنده است. او می‌خواهد داستان جدیدی بنویسد ولی سر و کله‌ی «پله» و دوستانش در اتاق آقای نویسنده پیدا می‌شود؛ نویسنده می‌خواهد داستان سینما رکس و اتفاقات واقعی را که در آن افتاده است، بنویسد.

کتاب بر پایه‌ی کشمکش و گفت‌وگو بین دو شخصیت اصلی داستان شکل گرفته است. روایت‌ها رفت و برگشتی است و ما قدم با قدم با جریان داستان پیش می‌رویم. فضای داستان بین ناخودآگاه نویسنده و فضای واقعی حرکت می‌کند. این تعلیق بین فضای واقعی و ناخودآگاه نویسنده باعث می‌شود دنیایی که نویسنده می‌خواهد در واقعیت تغییر دهد برای ما عیان شود. نویسنده با ناخودآگاه خودش و واقعیتی که وجود دارد، نمی‌خواهد کنار بیاید ولی در طول داستان سعی می‌کند هر دو فضا را به خوبی به ما نشان دهد.

داستان از کجا شروع می‌شود؟ از خط حلزونی که نویسنده زمانی آن را می‌کشد که می‌خواهد طرح داستانش را بنویسد. اما این دفعه مانعی سر راهش وجود دارد و مثل همیشه این خط حلزونی پیش نمی‌رود. این مانع خرگوشی است که از دل این خط حلزونی بیرون می‌آید. حرکت خرگوش در تاریکی و متعجب کردن نویسنده یادآور آلیس در سرزمین عجایب است. آلیس دنبال خرگوش می‌رود و داستان ادسون هم با حرکت خرگوش پیش می‌رود. خرگوش در داستان نوعی نماد است که ما را از دنیای واقعی به دنیایی خیالی و ناشناخته می‌برد. زمانی که خرگوش حضور دارد، ما ناخودآگاه نویسنده را می‌بینیم و با پله همراه می‌شویم. قهرمان داستان از نویسنده می‌خواهد با او و دنیای خیالی‌اش همراه شود. نویسنده نمی‌تواند و با توصیف واقعی و هولناک آخر قصه یکی از وقایع مهم تاریخ معاصر را به تصویر می‌کشد. فضای داستان در آبادان می‌گذرد و شخصیت‌ها درگیر اتفاقات قبل از جنگ هستند. قهرمان داستان به آتش کشیدن سینما رکس و از دست دادن آدم‌های زندگی‌اش را نمی‌خواهد بپذیرد و می‌خواهد این تلخی را از داستان حذف کند.

کتاب مثل بقیه داستان‌های جمشید خانیان نثری جذاب و موضوع هیجان‌انگیز دارد. تعلیق‌ داستان مخاطب را تا انتها می‌کشاند. همذات پنداری با پله، مخصوصا در اواخر داستان به حدی به درستی اتفاق می‌افتد که از اصرار نویسنده بر پایان تلخ داستان متعجب می‌شویم.

ادسون آرانتس دوناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش تازه‌ترین کتاب جمشید خانیان است که انتشارات فاطمی (کتاب‌های طوطی) آن را برای گروه سنی نوجوان منتشر کرده است.

IMG_20191102_122915_901
2 November 2019 by مهدی امیری 0 Comments

کودک و مرگ‌آگاهی

مرگ واقعیت گریزناپذیر زندگی است که همه‌ی ما آن را تجربه خواهیم کرد. مخفی‌کاری و پنهان کردن این موضوع از کودکان یقیناً کار درستی به نظر نمی‌رسد. اما سؤالی که به ذهن می‌رسد این است: چگونه مرگ را با کودکان در میان بگذاریم؟

مرگ بالای درخت سیب، کتابی تأثیرگذار با موضوع مرگ‌آگاهی است که آن را در قالب داستانی شیرین برای بچه‌ها بازگو می‌کند. شاید بسیاری از نویسندگان دنیا، علاقه‌ی زیادی به نوشتن در این زمینه برای کودکان نداشته باشند چرا که این موضوع بسیار حساس و گاهی پرمخاطره است اما نویسنده‌ی کتاب با تیزهوشی و درایت در این زمینه قلم زده که نشان از قدرت قلم او برای کودکان است، هرچند که به نظر می‌رسد او تصویرگری را بهتر از نوشتن انجام می‌دهد.

کودک و مرگ‌آگاهی
هادی برخوردار
فصلنامه‌ی نقد کتاب کودک و نوجوان، شماره‌ی ۲۱، بهار ۱۳۹۸

» متن کامل کودک و مرگ‌آگاهی

 

photo_2019-10-21_10-50-55
21 October 2019 by مهدی امیری 0 Comments

پرواز به سمت ریشه‌ها

‌نگاهی به داستان پَر، نوشته‌ی چائو ون شوان
یاشار هدایی
، منتقد ادبیات کودک و نوجوان
فصلنامه‌ی نقد کتاب کودک و نوجوان، شماره‌ی ۲۱، بهار ۱۳۹۸

داستان پَر، داستانی چند لایه است که مسیر رشد اجتماعی و روانی کودک در دستیابی به هویت را مطرح می‌کند. داستان از ضرورت تنوع‌ها و شناخت آن‌ها برای رسیدن به هویتی یگانه و منحصربه‌فرد سخن می‌گوید. همچنان که خود اثر حاصل پدیدآورندگان متنوعی است. داستان پَر کوششی ارجمند از نویسنده‌ی چینی، تصویرگر برزیلی و مترجم ایرانی است که اعجاز ادبیات و وجه زیبایی‌شناسانه‌ی آن را در خدمت رشد کودک و از آن جمله دستیابی به هویت و ریشه قرار داده است.
«تشکیل هویت، عبارت است از مشخص کردن چه کسی هستید؛ برای چه چیزی ارزش قائلید و چه مسیری را می‌خواهید در زندگی دنبال کنید.» داستان پَر، داستان تشکیل هویت است. چندان که تنها در پی آن نیست که بگوید پَر متعلق به کدام پرنده است، بلکه فراتر از این موضوع از ارزش‌های ذهنی پَر نیز سخن می‌گوید. پَر پس از شکار چکاوک مغموم می‌شود و خواهان فرود از اوج آسمان می‌شود و آنگاه که خانواده‌ی زیبای مرغ و جوجه‌هایش و شادی آن‌ها توجه‌اش را جلب می‌کند، در واقع مسیری را برای ادامه‌ی زندگی یگانه‌اش دنبال می‌کند. داستان پَر دعوتی است برای یافتن فردیتی مؤثر در میان جمع.

»» دانلود فایل متن کامل

cover this is how we do it2
28 September 2019 by مهدی امیری 0 Comments

از یک صبح شلوغ در خیابان‌های هند تا یک فنجان چای هلو در ایتالیا

مت لموث نویسنده و تصویرگر آمریکایی در کتاب ما این‌طوری زندگی می‌­کنیم با کنار هم قرار دادن تصاویر مختلف، مخاطب را به مقایسه‌ی زندگی کودکانی از کشورهای متفاوت فرا می‌خواند و اینجاست که تفاوت­‌ها و شباهت‌­های آن­ها آشکار می‌­شود. تفاوت‌هایی که باعث شگفتی می‌­شوند و شباهت‌­هایی که تفاهم را به یاد می‌آورند. با وجود مرز بین شخصیت‌­ها و فاصله‌ی جغرافیایی، نویسنده در پایان تاثیرگذار داستان، آسمان شب را نشان می‌­دهد که برای همه یکسان است و به یاد مخاطب می‌اندازد که با وجود تفاوت‌های بسیار، همگی زیر یک آسمان به خواب می‌­رویم.

کِی  نه سال دارد و در ژاپن زندگی می‌‌کند. او هر روز برای رسیدن به مدرسه، به تنهایی خیابان های توکیو را طی می‌‌کند، از کنار مغازه‌‌ها و ساختمان‌‌های بلند می‌‌گذرد و بوی قهوه در مسیرش می‌‌پیچد. رومئو، هشت ساله است و در ایتالیا زندگی می‌‌کند. مسیر هر روزه‌ی‌‌ او تا مدرسه، از کنار رودخانه و دره‌‌های باریک و مزرعه‌های زیتون می‌‌گذرد. کیان هم در ایران زندگی می‌‌کند و هر روز صبح همراه مادر یا پدرش از خیابان‌‌های شلوغ دم صبح گرگان عبور می‌‌کند و در راه، ساختمان‌‌های نیمه‌‌کاره و مردمی که سر کار می‌‌روند را تماشا می‌‌کند.

ما این‌طوری زندگی می‌‌کنیم، داستانی است درباره‌ی زندگی. مت لموث، زندگی عادی هفت کودک در هفت کشور مختلف را دستمایه‌ی خلق اثر جدیدش قرار داده. اثری که با وجود سادگی، به جزئیات کوچک زندگی توجه کرده و در کنار آفرینش اثری ادبی و واقع‌گرا، یک اثر هنری موفق خلق کرده است. تصاویر واقع‌‌گرایانه‌ی کتاب از میز صبحانه، کلاس درس، ساختمان‌‌ها، آدم‌‌ها و لباس‌‌هایشان، گرچه زاده‌ی ذهن مت لموث نیستند و تماما از واقعیت می‌‌آیند، با این حال به خوبی می‌توانند مخاطب را شگفت‌‌زده کنند.

متن کامل یادداشت نیکو کریمی را در وبگاه وینش بخوانید.