Category: گفت‌وگو

گفت‌و‌گو-با-نوشین-صادقیان

نوشین صادقیان: «دختر دال» را با الهام از نگارگری‌ ایرانی تصویرگری کردم

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – نیلوفر شهسواریان: چه مناسبتی برای گفت‌وگو بهتر از اینکه کتاب «دختر دال» با تصویرگری نوشین صادقیان و بازنویسی احمد اکبرپور، جایزه بزرگ سی‌امین دوسالانه تصویرگری براتیسلاوا ( BIB ۲۰۲۵) را از آن خود کرد. این کتاب از مجموعه کتاب‌های طوطی (بخش کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) است و پیش از این هم جوایز فراوانی گرفته است.

 

صادقیان پیش‌تر جوایز مهمی مانند جایزه بزرگ قلم طلایی دوسالانه بلگراد ۲۰۲۱ برای کتاب «درخت سیب و دیو» و جایزه جزیره طلایی کنکور نامی کره را دریافت کرده بود. برگزیده‌شدن در نمایشگاه کتاب بولونیا ایتالیا و دریافت جایزه بزرگ هیئت داوران جشنواره آناناس چین در سال ۲۰۲۲ از دیگر موفقیت‌های اوست. همچنین کتاب «آن دورِ دور» با تصویرگری او از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به مسابقه تصویرگری براتیسلاوا ۲۰۲۱ راه یافت.

 

دوسالانه براتیسلاوا که از سال ۱۹۶۷ با حمایت یونسکو در اسلواکی برگزار می‌شود، از معتبرترین جشنواره‌های جهانی تصویرگری کتاب کودک است. سی‌امین دوره جشنواره (BIB ۲۰۲۵) از مهر تا دی ۱۴۰۵ برپا است. پیش از این هنرمندان ایرانی، علیرضا گلدوزیان (۲۰۰۵) و حسن موسوی (۲۰۱۹) موفق به دریافت جایزه بزرگ براتیسلاوا، فرشید مثقالی برنده دیپلم افتخار جایزه براتیسلاوا (۱۹۶۸) و جایزه‌ی «سیب طلا» براتیسلاوا (۱۹۷۰) شده بودند. غزل فتح‌الهی نیز در سال ۲۰۲۱ پلاک طلای این رویداد را برنده شد.

 

با صادقیان در مورد تصویرگری کتاب «دختر دال» و دنیای هنرمندانه‌اش گفت‌وگو کرده‌ایم.

 

برای تصویرگری یک کتاب کودک، چطور کار را شروع می‌کنید؟ مراحل کار چگونه است و چطور با نویسنده تعامل می‌کنید؟

 

اول با فریمی که از لحاظ تصویری بیشترین ارتباط را با آن برقرار می‌کنم شروع می‌کنم؛ فریمی که بیشترین تصویر را به من می‌دهد. با همان فریم اول، ایده‌پردازی اصلی داستان شروع می‌شود؛ این‌که به چه سبکی می‌خواهم کار کنم و چه کارهای خلاقانه‌ای می‌خواهم انجام دهم و…

 

من همیشه داستان را می‌گیرم و کار خودم را شروع می‌کنم، یک «مودبورد» هم درست می‌کنم و توضیحات را می‌نویسم. اگر موردی باشد با مدیر هنری هماهنگ می‌شوم. خیلی کم پیش آمده که به صورت مستقیم با نویسنده صحبت کنم. یک‌بار روی کتاب آقای احمدرضا احمدی کار می‌کردم، از او پرسیدم منظور شما در این قسمت چنین بود یا نه؟ گفتند هیچ چیز به تو نمی‌گویم، کار من تمام شده و اکنون کار تو آغاز می‌شود و برداشتی که خودت داری مهم است.

 

شما برای آنکه به روحیات و دنیای مخاطب کودک نزدیک شوید چه کار می‌کنید؟

 

سعی کرده‌ام به کودک درونم توجه کنم. دقت می‌کنم که بچه‌ها درباره‌ی همه‌چیز چگونه فکر می‌کنند. دوران کودکی‌ام خیلی در ذهنم مانده است، مخصوصاً وقتی که کتاب می‌خواندم یا تأثیری را که یک کتاب یا فیلم بر من می‌گذاشت کاملاً به یاد دارم. تا مدت‌ها توی ذهنم و تخیلاتم با روایت داستان درگیر بودم.

 

وقتی کودک بودید و کتاب‌ها را ورق می‌زدید، مدل کتابخوانی شما چطور بود؟

 

وقتی هنوز به مدرسه نرفته بودم و سواد خواندن نداشتم، کتاب‌های کودک را ورق می‌زدم وبرای خودم بر اساس تصویرها در ذهنم داستان خلق می‌کردم. همینطور بزرگ شدم و تا سنی هم انسان متوجه نمی‌شود داستان کتاب‌ها از چه قرار است. باز همین کار را تکرار می‌کردم. به‌طور کلی هر کتاب را هم چند بار می‌خواندم.

 

وقتی برای اولین بار دختر دال را خواندید، چه حسی از آن گرفتید؟

 

داستان را خیلی دوست داشتم چون به داستان‌های فولکلوریک علاقه‌مندم و از بچگی چنین داستان‌هایی را برایم تعریف می‌کردند و داستانش برایم آشنا بود. حس خوبی داشتم و ایده‌های خوبی به من می‌داد و از نظر تصویری صحنه‌های متفاوتی داشت که به نظرم بهترین خودم را می‌توانستم اجرا کنم.

 

از چه تکنیکی برای تصویرگری «دختر دال» استفاده کردید؟

 

ترکیب چند تکنیک است، (میکس مدیا) اول یک اتود زدم و به ناشر و آقای ناصری نشان دادم. بعد که تایید کردند کار را شروع کردم. اولین تصویری که ایده بهتری می‌داد انتخاب کردم چون اولش سخت است که از چه روشی خلاقیت را وارد داستان کنید. همان ابتدا تکنیک را مشخص کردم. کار من الهام گرفته از موریس اشر، نقاشی‌های قدیمی ژاپنی و نگارگری‌های ایرانی است. سعی کردم به نگارگری ایرانی نگاهی نو و مدرن داشته باشم.

 

فکر می‌کنید چه مفاهیمی در «دختر دال» وجود دارد که در تصویرگری هم آن را نشان دادید؟

 

تضاد میان خیر و شر و نبرد این دو نیرو، با استفاده از ترکیب‌بندی متفاوت و پالت رنگی و رنگ‌گذاری در هر فریم، به همراه نیروی باروری طبیعت که سرسبزی را به زمین بازمی‌گرداند؛ مخصوصاً در آخر داستان که رنگ سبز همه‌جا را فراگرفته است. هر جلد این مجموعه از داستان‌ها مربوط به یک قومیت است. «دختر دال» مربوط به لرستان بود. تا به حال به لرستان نرفته‌ام اما دقت کردم لباس‌ها و المان‌ها لری باشد و از رنگ‌بندی این شهر در آن استفاده کنم. خاک لرستان قرمز است و از رنگ قرمز استفاده کردم و سرسبزی محیط زیست آن را نیز در اثر آوردم و چند جنبه را در نظر گرفتم.

 

شما جوایز زیادی دریافت کرده‌اید، وقتی برنده‌ی جایزه‌ی براتیسلاوا شدید، چه احساسی داشتید؟

 

این جایزه خیلی متفاوت بود. «دختر دال» نیز چندین جایزه گرفته که پشت جلد آن همه‌ی جوایز را نمی‌شد گذاشت. تا ۲-۳ روز شوق زیادی بابت این جایزه داشتم.

 

معمولاً نظر مخاطبان در مورد تصویرگری‌هایی که انجام داده‌اید چیست و چه حسی از آن می‌گیرند؟ آیا به بازخورد مخاطبان توجه می‌کنید؟

 

همه خیلی کارها را دوست دارند. حتی بعضی از کارهایی که خودم فکر نمی‌کردم خیلی جالب باشند، اتفاقاً طرفداران بیشتری داشته‌اند که برایم بسیار جالب بوده است. بله، به بازخوردها بسیار توجه می‌کنم، چون یکی از اهداف مهم کار ما این است که مخاطب بتواند کار را درک کند و آن را دوست داشته باشد و حتی با تصویر هم‌ذات‌پنداری کند، مخصوصاً کودکان.

 

آثار کدام تصویرگران ایرانی و خارجی را معمولاً بیشتر دنبال می‌کنید؟

 

آثار تصویرگران زیادی را دوست دارم. نمی‌توانم یکی‌یکی نام ببرم.

 

یک تفاوت آثاری که از شما دیده‌ایم با برخی از تصویرگران ایرانی، همین هویت ایرانی است. به نظرتان اینکه تصویرگران ایرانی شبیه تصویرگران خارجی کار می‌کنند و آثارشان رنگ و بوی ایرانی ندارد، آیا ویژگی است یا ضعف به حساب می‌آید؟

 

نه می‌توان گفت ضعف است و نه ویژگی. در دنیای هنر هر کسی آزاد است که بخواهد کار می‌کند. من آنچه برای خودم در نظر گرفته‌ام این است که آثارم هویت ایرانی داشته باشد. مثلاً برای کتابی که با انتشارات خارج از ایران کار می‌کنم نمی‌توان اینطور گفت که حتماً باید به شکل ایرانی کار کنم. اما آنچه به نظرم درست نیست، تقلید از هنرمندان دیگر است که وقتی آثارشان را می‌بینید بگویید اینکه کپی است. آنچه در خروجی نهایی تصویرگری اهمیت دارد، رعایت ترکیب‌بندی و تداوم داستان و فاکتورهای پراهمیت‌تر دیگری است که باعث می‌شود یک اثر به درجه‌ای برسد که مخاطب متوجه شود که این کار را یک هنرمند حرفه‌ای انجام داد. اگر هویت ایرانی درست استفاده شود می‌تواند یک مزیت محسوب شود در غیر این صورت خیر.

مادرم زاغچه – گفت‌وگو

گفت‌وگو با فرزانه رحمانی درباره‌ی «مادرم زاغچه»؛ چه‌چیز وحشتناک‌تر و غیرمنتظرانه‌تر از اتفاق اصلی!

فرزانه رحمانی، نویسنده داستان مادرم زاغچه ایده‌ی داستان را از تجربه‌ی مرگ مادر خود گرفته و درباره‌ی اینکه چرا شروع داستانش کوبنده است گفت: فکر می‌کنم همه نویسنده‌ها می‌دانند که اگر بخواهند مخاطب به قلاب داستان‌شان گیر کند، باید شروع متفاوتی داشته باشند و چه‌چیز وحشتناک‌تر و غیرمنتظرانه‌تر از اتفاق اصلی!

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ اتفاق‌ها در دنیای نوجوانان مانند هیچ‌کجای دیگر نیست. باید نوجوان بود تا فهمید خوشحالی یک نوجوان چه نوع خوشحالی است، گریه‌اش واقعا برای چیست و دردها چه اثراتی بر جسم و روانش دارد. «مادرم زاغچه» هم نمی‌خواهد از بیرون دنیای نوجوانان را ببیند. این کتاب که نشر طوطی (کودک‌ونوجوان انتشارات فاطمی) منتشر کرده است با داستان تأمل‌برانگیز و حزن‌آورش سعی دارد درد را از نگاه نوجوان ببیند؛ همان دردی که خودِ نوجوان تحمل می‌کند نه کسی دیگر. برای درک کردن چرایی و چگونگی نوشتن این داستان هم چه راهی بهتر از صحبت با نویسنده‌اش؟ در ادامه گفت‌وگوی ما با فرزانه رحمانی، نویسنده این داستان نوجوان را می‌خوانید:

داستان «مادرم زاغچه» بر مبنای چه اتفاق یا دغدغه‌ای نوشته شد؟

همه‌ی ما تجربه‌ی از دست دادن عزیزی را داشته‌ایم. برای خود من تجربه‌ی از دست دادن مادرم خیلی سخت بود و روزهای بسیار بدی را گذراندم. همیشه فکر می‌کردم چطور می‌شود با فقدان کنار آمد. برای بزرگسالان درک این موضوع سخت است و برای کودک و به‌ویژه نوجوان سخت‌تر است. فقدان فقط از دست دادن کسی یا عزیزی نیست؛ گاهی فقدان در نبود یک رابطه‌ی درست شکل می‌گیرد؛ مثل فقدان پدر در زندگی شباهنگ که به دلیل عدم ارتباط درست شکل گرفته بود و این میان ضرورت کمک گرفتن مشاور یا روانکاو برای اصلاح این ارتباط و درک مفهوم از دست دادن هم، مهم است.

 

زاغچه چطور در داستان‌تان جای گرفت؟

در همان روزگار بدی که بعد از مرگ مادرم گذراندم روی هره‌ی پنجره‌ی خانه‌ام زاغچه‌ای لانه ساخت. تمام توصیفی که از ساختمان و لانه ساختن زاغچه در داستان نوشته‌ام، واقعی است. من ساعت‌ها از پشت پنجره زاغچه را تماشا می‌کردم. برایش آب و دانه می‌گذاشتم، حتی شکلات تلخ هم گذاشته‌ام و او خورده؛ برای اینکه زاغچه‌ها همه‌چیزخوارند. کم‌کم الفتی بین من و این پرنده‌ی باهوش شکل گرفت؛ طوری که هر روز صبح منتظر بودم تا او صفیرکشان در نورگیر خانه‌ام پیدایش شود و شاید باور نکنید حضورش چقدر حالم را بهتر کرد. زاغچه را فرشته‌ای می‌دانستم که مأموریت بهتر شدن حالم را دارد. برای همین برای بهتر شدن حال شباهنگ از او و از تجربه‌ی زیسته خودم کمک گرفتم.

 

چرا داستان را این‌طور غیرمنتظره و بهت‌آور شروع کردید؟

فکر می‌کنم همه‌ی نویسنده‌ها می‌دانند که اگر بخواهند مخاطب به قلاب داستان‌شان گیر کند باید شروع متفاوتی داشته باشند و چه‌چیز وحشتناک‌تر و غیرمنتظرانه‌تر از اتفاق اصلی!

 

ما واقعاً درباره‌ی مرگ و ماهیت آن و بار روانی‌ای که بر دوش انسان باقی می‌گذارد چیزهای زیادی نمی‌دانیم؛ مگر اینکه با مرگ یک عزیز لمسش کنیم. چرا برای روایت از مرگ و اثرات آن بر یک نوجوان، از مرگ مادر استفاده کردید؟

راستش قصدم ناراحت کردن مخاطب نبوده است؛ اما احتمالاً شما هم شنیده‌اید که می‌گویند مرگ فرزند سخت‌ترین است. شاید به این دلیل که ادامه‌ی آدمی ناگهان از بین می‌رود؛ اما به گمانم مرگ والدین به‌ویژه مادر هم بسیار سخت است؛ چرا که سرمنشأ از بین می‌رود. دلیلم برای انتخاب مرگ مادر هم شاید به تجربه‌ی خودم برگردد.

و اینکه شباهنگ می‌گوید: «مامان درگذشته بهتر از مامان مُرده است.» شاید به این دلیل است که برای شباهنگ مادرش ویژه‌ترین آدم زندگی‌اش است و شاید دلش مرگی متفاوت‌تر برای او می‌خواست مثل تفاوت دو کلمه درگذشته و مُرده.

 

مادر شباهنگ علاقه‌ی زیادی به کتابخوانی داشته است و این را می‌توان در کتاب‌هایی که داشت و بازی‌هایی دید که سعی می‌کرد با بچه‌ها در این‌باره انجام دهد. گفتن از مادری که کتاب می‌خواند مدنظر شما بود یا گفتن از خودِ کتاب خواندن؟

در شخصیت‌پردازی، مادر شباهنگ آدم تحصیل‌کرده و کتابخوانی شد؛ چون خودم عاشق کتاب خواندنم و فکر می‌کنم باید رفتار کتابخوانی را در جامعه ترویج دهیم و آن را به نمایش بگذاریم و برای نمایش آن چه جایی بهتر از کتاب و رسانه. از طرفی با آوردن اسم کتاب‌هایی که دوست داشتم می‌خواستم نوجوان کنجکاو مخاطبِ کتاب، برود دنبال خواندن آن‌ها.

 

شباهنگ در این داستان نوجوانی است که می‌فهمد؛ همه‌چیز را. ما در ادبیات نوجوان ایران چقدر به نشان دادن این نوجوانان به خودشان و به بزرگ‌ترها نیاز داریم؟

نوجوانیِ بچه‌های امروز با نوجوانیِ هم‌نسلان من به واسطه‌ی اطلاعاتی که آن‌ها از انبوه کتاب‌هایی که می‌خوانند، فیلم‌هایی که می‌بینند و از همه مهم‌تر رسانه، بسیار متفاوت است. من خود پانزده‌ساله‌ام را با فرزند پانزده‌ساله‌ام که مقایسه می‌کنم می‌بینم که در مقابل او خردسالم. پس ساده‌انگارانه است که آن‌ها را مثل نوجوانی خودم نشان دهم. آن‌ها می‌توانند استدلال کنند و انتظار دارند ما هم آن‌ها را به شدت جدی بگیریم، بشنویم‌شان، ازشان کمک بگیریم و همراه‌شان باشیم. ما باید فاصله‌مان را با نوجوان امروز کم کنیم تا بتوانیم بر اساس نیاز و خواسته‌هایشان برنامه‌ریزی کنیم و آن‌ها را رشد دهیم.

 

خبرگزاری ایبنا

گلدوزیان-مربع-min
26 February 2024 by simasahebi 0 Comments

گفت‌وگو با علیرضا گلدوزیان، تصویرگر هزارهزاردانه‌انار

علیرضا گلدوزیان، متولد ۱۳۵۵، تصویرگر برجسته‌ی کتاب‌های کودک و نوجوان تاکنون آثار بسیاری برای کودکان خلق کرده است و این آثار جوایز داخلی و بین‌المللی بسیاری را برای او به ارمغان آورده است؛ از جمله جایزه‌ی بزرگ براتیسلاوا، قلم طلایی بلگراد، جایزه‌ی تصویرگری بولونیا و… آخرین اثر او تصویرگری کتاب هزارهزاردانه‌انار با بازنویسی احمد اکبرپور است که طوطی آن را با همکاری موزه‌ی عروسک و فرهنگ ایران منتشر کرده است. در ادامه گفت‌وگوی صمیمانه‌ی طوطی با علیرضا گلدوزیان را می‌خوانید.

 

کجا متولد شدید؟

من تهران به‌ دنیا آمدم؛ بیمارستان شهرام، میدان فاطمی.

مدرک، رشته‌ی تحصیلی و دانشگاه محل تحصیلتان چیست؟

کارشناسی ارشد تصویرسازی از دانشگاه آزاد تهران مرکز. دارای نشان درجه‌ی یک هنری هم هستم.

چه شد که به هنر و تصویرگری علاقه‌مند شدید؟

اتفاقاً من اول از تصویرگری خیلی بدم می‌آمد چون احساس می‌کردم کار بیهوده‌ای است. دائم باید برای تعداد زیادی از فریم‌های کتاب طراحی کنی که من حوصله‌ی تکرار ندارم و از آنجایی که آدم تنوع‌طلبی‌ام، همیشه فکر می‌کردم باید یک فریم را تکرار کنم با یک‌سری شخصیت‌های تکراری و یک‌سری رفتارهای تکراری، یک‌سری رنگ‌های تکراری و یک‌سری کمپوزیسیون‌های تکراری، همین‌طور تکرار و تکرار و تکرار… از یک‌جایی به بعد احساس کردم که انگار روحیه‌ام عوض شد، طبع‌ام عوض شد. بعد یک‌دفعه خوشم آمد. کتاب‌های تصویرسازی را نگاه کردم، آدم‌های مهم تصویرسازی را دنبال کردم. خوشم آمد، گفتم امتحان کنم. شروع کردم به انجام دادن آن‌ کارها و نتیجه‌اش شد کارنامه‌ای که الان از من می‌بینید.

اولین کار حرفه‌ای‌تان چه بود؟

اولین کار حرفه‌ای من کتاب «جوراب سوراخ» بود که با انتشارات شباویز کار کرده بودم و برنده‌ی جایزه‌ی بزرگ براتیسلاوا شد.

تاکنون چند کتاب تصویرگری کرده‌اید؟

فکر کنم بالای صد و پنجاه، صد و شصت کتاب باشد.

درباره‌ی هزارهزاردانه‌انار چه صحبتی دارید؟

هزارهزاردانه‌انار در حال حاضر تنها همکاری من با طوطی است که در یکی از بدترین و شاید بعد از آن بهترین موقعیت‌های زندگی‌ام به سراغم آمد. کتابی بود که در دست داشتم و هم‌زمان شد با درگذشت مادرم. چند فریم از آن را کار کرده بودم که این اتفاق برای من افتاد و تا یک‌سال نتوانستم کار کنم. خانم ترهنده، مدیر کتاب‌های طوطی، و مجموعه‌ی انتشارات فاطمی با درک شرایط و موقعیتی که داشتم، خیلی صبورانه و مهربانانه در کنار من بودند برای به پایان رساندن این پروژه.

به‌خاطر تعهدی که احساس می‌کردم، غم و ناراحتی‌ام را نباید در کار می‌آوردم. برای همین بازه‌ی زمانی یک‌ساله طول کشید تا من دوباره بتوانم چند فریمی که کار کرده بودم را ادامه بدهم و این خیلی کار سختی بود برای من، خیلی کار دشواری شد.

چون حس‌وحالم تغییر کرده بود، شخصیتم تغییر کرده بود، تبدیل به یک فرد دیگری شده بودم. یعنی زندگی من به دو قسمت تقسیم می‌شود: پیش از فوت مادرم و بعد از فوت مادرم. دقیقاً انگار آدم جدیدی ادامه‌ی کار را پیش برد. نمی‌دانستم نتیجه‌ی کار چگونه خواهد بود. برای اینکه ذهنیتی از کار نداشتم و خیلی چیزها برایم رنگ باخته بود. خیلی چیزها هم برایم جدی‌تر شده بود.

هزارهزاردانه‌انار از نظر من کتابی بود که ایده‌ی بسیار جذابی داشت، بازنویسی آقای اکبرپور هم که عالی بود. فضای هزارهزارهزاردانه‌انار برایم جذاب بود. موقعیت‌هایی که داشت، اینکه تبدیل شده بود به یک موقعیت جدید و رفتار جدید و خیلی خلاصه یک قصه‌ی عامیانه را تبدیل کرده بود به یک قصه‌ای که حالا بتوان آن را خواند، روایتش کرد و تصویرش کرد. در کل فضای نمکین آن برایم بامزه بود و دوستش داشتم.

درباره‌ی کتاب‌های طوطی چه نظری دارید؟

به‌نظرم طوطی در حال حاضر، با احترام به ناشرین دیگر که تلاش می‌کنند و زحمت می‌کشند، بسیار قدرتمند عمل می‌کند و کتاب‌های خوبی را ارائه می‌کند؛ هم از لحاظ متن و هم محتوا. بسیار بسیار حرفه‌ای است.

چه آرزویی برای کودکان و نوجوانان دارید؟

آرزوی من برای کودکان و نوجوانان این است که طوطی و انتشاراتی که با همین شکل دارند کار می‌کنند، تعدادشان اندک نباشد. ما در جامعه‌ای زندگی کنیم که صدتا از این ناشرها حضور داشته باشند و بتوانیم پایاپای ناشرانی که در اروپا و آمریکا کار می‌کنند، کار کنیم. ناشران ما بتوانند رقابت کنند و هر کتابی را که امکانش باشد منتشر کنیم. نگران نتیجه و حاصلش نباشیم که چطور ارائه خواهد شد. بعضی‌وقت‌ها اتفاق‌هایی می‌افتد در مواجهه با بعضی از ناشران دیگر و بی‌تعهدی‌هایی پیش می‌آید. آرزویم این است که کتاب‌های خوب به دست بچه‌ها برسد. این‌چنین ناشرانی یکی و دو تا نباشند. هزارهزاردانه شوند، هزارهزاردانه فاطمی…

 

01T-min
6 December 2023 by simasahebi 0 Comments

گفت‌وگو با ایمی تیمبرلیک، نویسنده‌ی «گورکن و راسو»

ایمی تیمبرلیک در آخرین اثر خود، مجموعه‌ی گورکن و راسو، ماجراهای دو حیوان متفاوت را برای نوجوان‌ها روایت می‌کند که با تصاویر جان کلاسن، برنده‌ی مدال کَلدِکات، همراه شده است. گورکن بدخلق و گوشه‌گیر در خلوت خودش در حال سنگ‌شناسی است و یک پروژه‌ی بزرگ را پیش می‌برد. او ناگهان با یک راسوی سرخوش و پرهیاهو روبه‌رو می‌شود که قرار است با او هم‌خانه شود!

با پیش رفتن داستان، این زوج عجیب‌وغریب یاد می‌گیرند که تغییر را بپذیرند و با ویژگی‌های متفاوت یکدیگر کنار بیایند.

 

 

نوشتن داستان درباره‌ی حیوانات برای شما یک تجربه‌ی تازه است. چه شد که این اتفاق خلاقانه افتاد؟

 

وقتی برای اولین بار به فکر نوشتن داستان حیوانات افتادم، داشتم کتاب دیگری می‌نوشتم اما نمی‌توانستم قصه را پیش ببرم. پس پروژه را رها کردم و بازخوانی داستان‌های کلاسیک حیوانات مثل پدینگتون و وینی پو را شروع کردم. مدت‌ها بود از خواندن این کتاب‌ها گذشته بود. وقتی بچه بودم پدرومادرم قبل از خواب آن‌ها را برایم می‌خواندند. برایم جالب بود که این داستان‌ها به زیبایی خلق شده‌اند و ایده‌ی نوشتن داستانی مانند آن‌ها در ذهنم نقش بست: «چه می‌شود اگر من هم داستانی از حیوانات بنویسم که بلندخوانی شود؟»

 

آیا شخصیت‌های گورکن و راسو و خط داستانی درباره‌ی دوستی عجیب آن‌ها به‌سادگی خلق شدند؟

 

به یاد آوردن چگونگی خلق شدن این شخصیت‌ها سخت است اما می‌توانم بگویم روشی که دوست دارم این است که اجازه دهم شخصیت‌ها مدتی در ذهنم بازی کنند قبل از اینکه آن‌ها را روی کاغذ بیاورم؛ یک فرایند فکری طولانی. گورکن و راسو چند نسخه‌ی ابتدایی داشتند که به طور کامل برای من شکل نگرفته بودند.

 

در انتخاب گونه‌های حیوانات معیار خاصی دارید؟

 

من عاشق واژه‌ها هستم و به نظرم کلمه‌ی Skunk (راسو) واقعاً خنده‌دار است. درحالی‌که حرف دوم و آخر هر دو K هستند و وقتی با صدای بلند می‌گویید انگار سرما خورده‌اید. وقتی می‌گویید گورکن  به نظر می‌رسد دارید گودالی حفر می‌کنید. همچنین من عاشق حیوانات سیاه‌وسفید و راه‌راه هستم، این را وقتی به دوروبر خانه‌ام نگاه کردم متوجه شدم!

 

وقتی هویت شخصیت‌ها شکل گرفت، لحن آن‌ها را به‌سرعت پیدا کردید؟

 

وقتی داستانی می‌نویسم، همیشه علاقه‌مندم بفهمم چند لایه لحن در آن وجود دارد. هر شخصیت لحنی متفاوت دارد، لحن روایت خود داستان هم مهم است. وقتی لحن و شکل داستان را پیدا می‌کنم، همه‌چیز آماده است تا شخصیت‌ها ظاهر شوند. در مورد گورکن و راسو، من به خاطراتم از فیلم زوج عجیب‌وغریب  هم فکر می‌کردم و در کنار هم قرار دادن شخصیت‌های بسیار متفاوت؛ طوری‌که مخاطب فکر کند: وای، هرگز ممکن نیست درست شود!

 

 

هرچند درون‌مایه‌ی داستان شما درباره‌ی مدارا، پذیرش تفاوت‌ها و یادگیری کنار آمدن با تضادهای چشم‌گیر است، به نظر می‌رسد آن را پیش از اتفاق‌های مرگ‌بار ۲۰۲۰ تکمیل کرده‌اید.

 

همین‌طور است. در گورکن و راسو: خانه‌ی سنگی یک جدیت خاصی جریان دارد. وقتی نوشتن آن را شروع کردم داشتم درباره‌ی بحران پناهجویان سوری می‌خواندم. اگرچه داستان مقدار زیادی طنز و شیطنت دارد، وحشتم از خواندن  اخبار قطعاً راه خود را به آن باز کرده است. وقتی تضاد بین شخصیت‌ها را آشکار کردم، متوجه شدم چه هرج‌ومرجی به راه افتاده است. این دو موجود قرار است چگونه با هم باشند؟ بعید به نظر می‌رسید. در نهایت گورکن فداکاری می‌کند تا راسو هم‌‌خانه‌اش شود وقتی به این راه‌حل رسیدم، گفتم خودش است!

 

آیا از اینکه جان کلاسن برای تصویرگری کتابتان انتخاب شد خوشحال شدید؟ تصاویرش با تصورات شما از داستان و شخصیت‌ها هم‌خوانی داشت؟

 

وقتی دو فصل اول را برای نماینده‌‌ی مشترکمان، استیو مالک، فرستادم در اولین اقدام آن را به جان نشان داد. جان کلاسن که به کار علاقه‌مند شد، خیلی خوشحال شدم. می‌دانستم که کارش شگفت‌انگیز است، تصاویرش بامزه و زمان‌بندی‌اش عالی خواهد بود. هنگامی که الیز هاوارد، ویراستارم در آلگونکویین، اولین تصویر را برای من فرستاد که گورکن روی میزش در اتاق سنگ‌ها خم شده بود؛ واقعاً جیغ زدم! به الیز گفتم: «خودشه، گورکن همین شکلیه!» جان به هدف زده بود.

 

فکر می‌کردید که جلد دوم کتاب را هم بنویسید؟

 

وقتی نوشتن داستان را شروع کردم نمی‌دانستم استیو از آن خوشش می‌آید یا نه. بعد از خواندن فصل‌های اولیه‌ی رمان به من پیشنهاد داد داستان را ادامه دهم. پس از اتمام آن، از من پرسید ایده‌های داستانی بیشتری برای شخصیت‌ها دارم؟ پاسخ من مثبت بود. قبلاً هیچ‌وقت شخصیت داستانی‌ای نداشتم که بخواهم قصه‌اش را ادامه دهم، اما شاید چون وینی پو همیشه گوشه‌ی ذهنم بود به‌راحتی ادامه‌ی داستان را شروع کردم: دایناسور در مرغدانی! و ماجراجویی‌ها و اتفاق‌های هیجان‌انگیز در کتاب دوم ادامه پیدا کرد.

 

منبع گفت‌وگو

soft-cover-evolution
8 February 2020 by مهدی امیری 0 Comments

کاوه فیض‌اللهی: تکامل، یک واقعیت است

کاوه فیض‌اللهی، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) درباره کتاب «تکامل» که در لیست کاندیداهای سی‌وهفتمین جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است؛ درباره این اثر گفت: تکامل همان فرایندی است که دندان‌های وحشتناک تیرانوسورس رکس و مغز پیچیده انسان را به وجود آورد. در واقع کتاب «تکامل» نخستین اثر دانیل لاکستون (Daniel Loxton)، نویسنده و تصویرگر کانادایی (متولد 1975) است که در سال 2010 منتشر شد. او پس از آن یک مجموعه سه جلدی با عنوان «داستان‌های پیش از تاریخ» (2011 تا 2014) برای کودکان نوشت که هرکدام 32 صفحه است.

فیض اللهی ادامه داد:‌ همچنین لاکستون در نوشتن کتابی با عنوان «علم نفرت‌انگیز!» (2013) با دونالد پروترو (Donald Prothero)، زمین‌زیست‌شناس مشهور، همکاری کرده است که درباره نهان‌جانورشناسی است و به موجودات افسانه‌ای همچون یتی، پاگنده و هیولای دریاچه لاک‌نس می‌پردازد.

وی افزود: کتاب‌هایی مانند «تکامل» دانیل لاکستون حتی در زبان انگلیسی هم نیز فراوان نیستند و نویسنده ماهنامه علم و فناوری وایرد (Wired) معتقد است که این اثر لاکستون یکی از  بهترین کتاب‌ها درباره تکامل است. وی در این ماهنامه این‌گونه می‌نویسد «این نقد را با دو هفته تاخیر منتشر می‌کنم زیرا فرزند شش ساله‌ام مدام کتاب را از من می‌دزدید و با خودش دور خانه می‌گرداند تا عکس‌هایش را تماشا کند.»

فیض‌اللهی گفت:  تصاویر زیبا و متن روشن کتاب می‌تواند هر کوچک و بزرگی که به داستان حیات علاقه‌مند باشد را به خود جلب کند. این تصاویر شامل عکس، نقاشی کارتونی و نمودار می‌شود و تصاویر جانداران باستانی که با دست یا کامپیوتر تولید شده‌اند از طراحی جذابی برخوردارند.

وی درباره ساختار کتاب تاکید کرد: بیشتر کتاب‌های مشابه داستان زندگی چارلز داروین را روایت می‌کنند، اما لاکستون به جای تمرکز بر داروین به شرح سازوکار انتخاب طبیعی می‌پردازد و توضیح می‌دهد که چه کارهایی از دست آن ساخته است و چه کارهایی نه. اگرچه این کتاب مناسب خوانندگان 8 تا 13 سال معرفی شده اما در عمل بزرگ‌سالان نیز می‌توانند از آن بیاموزند. کتاب به دو بخش تقسیم شده است: نیمه نخست با عنوان «تکامل چیست؟» به شرح نظریه انتخاب طبیعی می‌پردازد و مباحثی همچون شواهد دیرین‌شناختی تکامل، انتخاب مصنوعی جانداران اهلی، نقش داروین، جهش و چگونگی روی دادن تغییرات، بقای شایسته‌ترین‌ها، موازنه‌های تکاملی و تبار نیاکانی انسان می‌پردازد.

این مترجم افزود: نیمه دوم با عنوان «پرسش‌های بیشتر درباره تکامل» شیوه جدلی دارد و به ایرادها یا نگرانی‌های رایج از بابت نظریه تکامل پاسخ می‌دهد و در مجموع به این پرسش پاسخ می‌دهد که آیا شواهد کافی در تایید این نظریه وجود دارند؟ و آیا تکامل می‌تواند پیچیدگی حیات روی زمین را توضیح دهد؟ در واقع لاکستون در بخشی از کتاب درباره ایرادهای محافظه‌کاری تکاملی می‌نویسد «تکامل نیرویی قدرتمند در طبیعت است، اما حتی تکامل هم محدودیت‌هایی دارد.

فیض‌اللهی گفت: همان‌طور که پیش از این دیدیم، عامل محدودکننده اصلی دیگر آن است که تکامل با دست‌کاری چیزهایی که از پیش ساخته شده، و از طریق مجموعه‌ای از تغییرات کوچک، چیزهای نو می‌آفریند. گاهی این کار به نتایج شگفت‌انگیزی منجر می‌شود. برای مثال، نهنگ‌ها را در نظر بگیرید. آنها از جانورانی نسب گرفته‌اند که زمانی روی خشکی زندگی می‌کردند و نهنگ‌ها هنوز ویژگی‌هایی که از این نیاکان خشکی‌زی به ارث برده‌اند را دارند. برای مثال، با آنکه آبشش بیشتر به کارشان می‌آید، شش دارند. داشتن شش به این معنا است که نهنگ‌ها عملا ممکن است غرق شوند، چیزی که برای یک جانور دریایی خنده‌دار است.

این مترجم ضمن اشاره به موفقیت‌های دیگر کتاب که چندی پیش برنده جایزه لاکپشت پرنده هم شده بود گفت: این اثر نامزد چندین جایزه کتاب و برنده جایزه 10 هزار دلاری لین اندرسون شد. لاکستون ابتدا قصد داشت کتاب را در آمریکا به چاپ برساند اما به او گفته شد که «البته کتاب خوبی است، اما به نظر ما کمی زیادی داغ است …» در واقع نویسنده معتقد است که این دیدگاه درباره مبانی علمی زیست‌شناسی بسیار عجیب است. به هر حال، در کانادا مشکلی برای چاپ کتابش نداشت. این کتاب که مطالعه آن از سوی «انجمن ملی معلمان علوم آمریکا»، «انجمن آمریکایی پیشرفت علم» و «مرکز ملی آموزش علم آمریکا» توصیه شده تاکنون به زبان‌های اسلوونیایی، کره‌ای، نروژی، پرتغالی و اکنون فارسی ترجمه شده است.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا تکامل یک واقعیت علمی است یا فقط یک نظریه است؟ گفت: واقعیت این است که کلمه «تکامل» دارای چندین معنا است که بی‌توجه به تفاوت‌هایشان می‌تواند منجر به بحث‌های بیهوده شود. یک معنای تکامل تغییر جانداران در طول زمان است. شواهد سنگواره‌ای نشان می‌دهند که بسیاری از جاندارانی که در گذشته می‌زیستند منقرض شده‌اند و جانورانی که اکنون روی زمین زندگی می‌کنند در گذشته دور وجود نداشتند. به این معنا تکامل یک واقعیت است. اما یک معنای دیگر آن سازوکاری است که دانشمندان برای این تغییر پیشنهاد کرده‌اند. در دو قرن گذشته چندین سازوکار برای تغییر تکاملی پیشنهاد شده، اما اکنون همه آنها جز انتخاب طبیعی رد شده‌اند. بنابراین اگرچه ممکن است به نظر افراد غیرمتخصص تکامل و داروینیسم مترادف باشند، اما از نظر متخصصان منظور از داروینیسم در درجه اول نظریه انتخاب طبیعی است که واقعیت تکامل جانداران را تبیین می‌کند. پس پاسخ شما این است که تکامل هم یک واقعیت است و هم یک نظریه.

n00285174-t
30 December 2019 by مهدی امیری 0 Comments

قصه‌ی یک سال مزخرف؛ داستانی برای کم‌حوصله‌ها

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، همه ما در طول زندگی روزها، ماه‌ها یا سال‌های بدی را سپری کرده‌ایم که خاطره بد آن هرگز از ذهنمان پاک نمی‌شود. «قصه یک سال مزخرف» نوشته هتر اسمیت که به‌تازگی با ترجمه کیوان عبیدی آشتیانی از سوی کتاب‌های طوطی (بخش کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) منتشر شده است، کتابی است که به همین موضوع می‌پردازد.

هتر اسمیت، نویسنده کانادایی این کتاب، با استفاده از شخصیت‌های واقعی، خصلت‌های خوب و بد انسانی را با هم به تصویر کشیده است. او از زبان پسر نوجوانی به نام جت، داستان سال بد و فاجعه‌باری را روایت می‌کند که جت پشت سر گذاشته و به امید آنکه همه خاطرات بد گذشته را فراموش کند و به آرامش برسد، برای سپری‌کردن تعطیلات تابستان به خانه ساحلی مادربزرگش می‌رود اما رازی دارد.

این کتاب یکی از برندگان جایزه تی‌دی ادبیات کودک‌ و نوجوان کاناداست، این جایزه هر سال به شاخص‌ترین کتاب کودک و نوجوان، از نویسنده‌های کانادایی برای کودکان ۱ تا ۱۲ سال، اهدا می‌شود؛ کتابی که امتیازی چشم‌گیر یا دستاوردی قابل‌توجه داشته باشد.

کیوان عبیدی آشتیانی، درباره چگونگی ترجمه‌ «قصه یک سال مزخرف» به ایبنا می‌گوید: انتشارات فاطمی تعدادی کتاب را برای ترجمه به من پیشنهاد داده بود. بعد از اینکه آن‌ها را مطالعه کردم به‌نظرم داستان «قصه یک سال مزخرف» خیلی جالب و جذاب بود. یکی از دلایل دیگری که تصمیم گرفتم این کتاب را ترجمه کنم این بود که انتشارات طوطی همیشه حق رایت کتاب‌ها را می‌خرد و این مساله برای ما مترجمان، خیلی خوب است چون می‌توانیم با نویسنده و ناشر خارجی در ارتباط باشیم و نظراتمان را اعلام کنیم، حتی در اینستاگرام نویسنده را دنبال کنیم و از اینکه کتابشان را ترجمه و منتشر کرده‌ایم خجالت نکشیم.

این مترجم کتاب‌های کودک و نوجوان، درباره تفاوت این کتاب با سایر آثاری که برای نوجوانان ترجمه کرده توضیح می‌دهد: تفاوت این کتاب در نوع نگارش آن است چون فرمت شعر آزاد دارد. هرچند که داستان به ظاهر خیلی ساده است اما لایه‌های پنهان زیادی دارد و فقط روایت یک سال نیست بلکه روایت سالی است که به قهرمان داستان خیلی بد می‌گذرد به دلیل اینکه خانواده‌اش به هم می‌ریزد؛ پدرش تصادف می‌کند و مادرش تنها می‌شود.

به گفته عبیدی آشتیانی،‌ نکته جالبی که این کتاب دارد بیان این موضوع است که گاهی بدون دلیل به خانواده‌های‌ آدم‌های زندانی و آدم‌های معتاد صدمه می‌خورد. در این کتاب، وقتی پدر قهرمان داستان تصادف می‌کند، سه‌نفر از اعضای یک خانواده کشته می‌شوند و این مساله مایه ننگی است برای این بچه‌ و قضاوتی که جامعه نسبت به او دارد سبب می‌شود که با دوستان جدیدی معاشرت کند.

او می‌افزاید:‌ معمولا وقتی در خانواده‌ای یک نفر معتاد یا زندانی باشد جامعه قضاوت خوبی نسبت به اعضای آن خانواده ندارد و آن‌ها را طرد می‌کند. این پسربچه‌ هم از این مساله صدمه زیادی می‌بیند و مادرش تصمیم می‌گیرد او را پیش مادربزرگش بفرستد که زن بسیار مهربان، دنیا دیده و آرامی است و می‌تواند خسارت‌هایی را که به این پسر در طول این سال به دلیل دوستی با پسر دیگری را که شر است (اما درواقع او هم بی‌گناه است و به دلیل نابسامانی خانواده‌اش شرور شده) وارد شده، جبران کند.

عبیدی آشتیانی در ادامه بیان می‌کند: در این کتاب، راوی داستان به سال مزخرفی برمی‌گردد که طی کرده و داستان را در دو زمان روایت می‌کند؛ یکی سالی که پیش مادربزرگش است و یکی سال بدی که پشت سر گذاشته است و تعریف می‌کند چطور شد به اینجا رسید. او در محیطی طبیعی در کنار اقیانوس با شنیدن تجربه‌های مادربزرگش متوجه می‌شود که غفلت‌های افراد نباید سبب شود که آینده‌شان تحت‌الشعاع قرار گیرد و نابود شود. مادربزرگ در این داستان، یاری‌گر و کمک‌دهنده است، هرچند او هم از کودکی‌اش فاجعه‌هایی را به یاد دارد که این سختی‌ها شخصیت کنونی او را شکل داده‌اند. در این داستان فردی که مبتلا به سندرم داون است قلب این پسربچه را تلطیف می‌کند و نقش این فرد بیمار که دریافتی متفاوت نسبت به ما از دنیای بیرون دارد، در داستان ملموس است.

مترجم «عروس دریایی» همچنین به ویژگی دیگری از این کتاب اشاره می‌کند و می‌گوید: داستان به دلیل نوع روایتی که دارد خیلی سریع خوانده می‌شود. شاید در یک صفحه فقط دو خط وجود داشته باشد و پاراگراف‌های بزرگی دیده نشود و این برای دنیای امروز که مردم عجله دارند و حوصله خواندن داستان‌های طولانی را ندارند، مناسب است چون در طول دو ساعت خوانده می‌شود و تاثیرش را می‌گذارد.

عبیدی آشتیانی درباره نویسنده این کتاب نیز توضیح می‌دهد: هتر اسمیت، نویسنده‌ای کانادایی است و به واسطه این کتاب در کانادا مورد تقدیر قرار گرفته و برنده جایزه شده است. من قبلا از این نویسنده کتابی ترجمه نکرده بودم اما به نظر من هتر اسمیت در نوشتن شعر آزاد، قلمی بسیار زیبا و خواندنی دارد و لایه‌های عاطفی داستانش بسیار تاثیرگذار است.

مترجم «همه آن‌ها یک گربه دیدند» می‌افزاید: آنچه که ما از ادبیات ناب داستانی انتظار داریم این است که بتواند از نقطه شروع تا نقطه پایانی داستان ما را متحول کند و به تفکر وادارد و این داستان این کار را انجام می‌دهد. اینکه همه آدم‌ها اشتباه می‌کنند و قهرمان داستان و قهرمان‌های فرعی داستان هم اشتباه کردند حتی مادربزرگ که دانای داستان است هم در زندگی‌اش اشتباه کرده اما موضوع این است که ما چقدر به غفلت‌ها و فراموش‌کاری‌های‌مان توجه و سعی می‌کنیم آن‌ها را برطرف کنیم.

انتشارات فاطمی، کتاب «قصه یک سال مزخرف» را با شمارگان دو هزار نسخه و قیمت 350هزار ریال منتشر کرده است.

soft-cover-moshtzn
28 October 2019 by مهدی امیری 0 Comments

حسن موسوی: کسب جایزه بزرگ براتیسلاوا یعنی در کارم موفق بوده‌ام

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ دوسالانه‌ تصویرگری براتیسلاوا یکی از قدیمی‌ترین رویدادهای بین‌المللی تصویرگری کتاب کودک در کنار جایزه‌ هانس کریستین اندرسن، از مهم‌ترین جوایز تصویرگری کتاب‌های کودک و نوجوان است که از سال ۱۹۶۷ میلادی با پشتیبانی یونسکو به عنوان یکی از مهم‌ترین مسابقات تصویرگری جهان زیر نظر دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) هر دو سال یک بار در شهر براتیسلاوا کشور اسلواکی برگزار می‌شود.

در هر دوره نمایندگانی از ایران از سوی کانون پرورش فکری، برای حضور در این رویداد هنری معرفی می‌شوند. کتاب «مشت‌زن» به نویسندگی و تصویرگری حسن موسوی یکی از 15 اثر معرفی شده ایرانی است که به‌عنوان اثر اول موفق به دریافت جایزه بزرگ بیست‌وهفتمین دوره‌ تصویرگری براتیسلاوا در سال ۲۰۱۹ شد.

حسن موسوی درباره این کتاب به ایبنا گفت: کتاب «مشت‌زن» سال 1395 از سوی انتشارات کتاب‌های طوطی «بخش کودک و نوجوان انتشارات فاطمی» منتشر و امسال از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان نامزد دریافت این جایزه معرفی شده بود که توانست نظر داروران را جلب کند. البته «مشت‌زن» پیش از این نیز به فهرست کلاغ سفید کتابخانه‌ بین‌المللی مونیخ و نمایشگاه تصویرگری ۲۰۱۸ شارجه راه‌یافته بود.

وی در ادامه به ویژگی این کتاب اشاره کرد و گفت: بعد از سال‌ها زندگی در مسیر تصویرگری کودک توانستم به استانداردهایی برسم و به لحاظ تکنیک، رنگ‌پردازی، ایده، کتابسازی، طراحی و هرچیزی که می‌تواند سبب شود یک کتاب به بهترین شکل تولید شود، سعی کردم در هر کدام از این اتفاقات استاندارد را رعایت کنم. اینکه چقدر موفق بوده‌ام را نمی‌دانم اما کسب این جایزه نشان می‌دهد که موفق بوده‌ام.

این تصویرگر درباره مخاطب کتاب نیز توضیح داد: این کتاب تصویری که انسان‌دوستی و کنترل خشم و قدرت را نشان می‌دهد در گروه سنی کودک و نوجوان منتشر شده، اما به نظر من لزوما نمی‌توانیم بگوییم مخاطب آن کودک است. چون ممکن است برای سایر مخاطبان هم قابل توجه باشد. بطورکلی وقتی دارم روی کتابی کار می‌کنم، درنظر دارم که ممکن است برای بزرگتر از کودک اعم از نوجوان و بزرگسال هم جذاب باشد و براین اساس گروه سنی خاصی برای کتاب‌هایم درنظر نمی‌گیرم چون بزرگسالانی را دیده‌ام که مخاطبان کتاب‌هایم بوده‌اند.
موسوی درباره سوابق کار‌ی‌اش بیان کرد: من تصویرگری را از سال 1384 شروع کردم و در این سال‌ها دوره‌هایی پرکار بودم و دوره‌هایی هم کم کار بودم. تا به حال 40 کتاب کار کردم، فعالیت‌های من بیشتر در حوزه تصویرگری است و در کنار آن هم گاهی نویسندگی می‌کنم. این تنها کتاب من در طول چهار سال اخیر است. البته فعالیت من در کارگاهم ادامه دارد و برای خودم کتاب تولید می‌کنم و داستان می‌نویسم که دیر یا زود منتشر می‌شوند.

وی درباره وضعیت تصویرگری کتاب کودک در ایران توضیح داد: بیشتر در کارگام مشغولم و خیلی با فضای تصویرگری معاصر ایران آشنایی ندارم. اما با توجه به موفقیت‌هایی که در حوزه تصویرگری داشتیم، به نظر من اتفاق‌های خوبی برای تصویرگران ایرانی افتاده و مسیر را به خوبی پیموده‌ایم و حرفی برای گفتن داریم.

» گفت‌وگوی ایبنا با حسن موسوی

IMG_20191026_1120167
23 October 2019 by مهدی امیری 0 Comments

مخاطبان،‌ نویسندگان را به سوی آثار فانتزی سوق داده‌اند

«اين‌ همه حرف و حديث پشت سر يک پسر و دایی‌اش؟! مگر می‌شود؟ می‌گويند دايی‌اش معتاد است و توی خانه‌شان جن دارند. اصلا کسی که در محله‌ جن‌آباد و پشت غسالخانه زندگی کند حتما يک جای کارش می‌لنگد. افشين، بايد از همه‌ اين‌ها سر در بیاورد و بفهمد اين چه موجودی است که با صدای بلند توی خانه‌ آن‌ها فرياد می‌زند: اِن نوگی!»

مطلبی که خواندید موضوعی است که معصومه میرابوطالبی در کتاب «آن سوی دریای مردگان» که از سوی نشر طوطی منتشر شده، به آن پرداخته است. اين کتاب درباره‌ داستان دو دنيا، موجوداتی فراواقعی و و خطرهايی است که قهرمانان داستان با آن دست‌ به‌گريبانند و می‌تواند برای نوجوانان علاقه‌مند به داستان‌های فانتزی جذابیت داشته باشد. در ادامه گفت‌وگوی ما را با معصومه میرابوطالبی می‌خوانید.

❓ ایده اولیه این کتاب چگونه شکل گرفت؟
✒ ایده اولیه این کتاب از «گیل‌گمش» بود. من این اثر را خوانده بودم و می‌خواستم اثری با درون‌مایه سفری که گیل‌گمش برای پیدا کردن انکیدو دارد و دیداری که با «ئوت نه پیش تیم» دارد، رمانی برای نوجوانان بنویسم. برای اینکه ایده اولیه‌اش تبدیل به یک طرح کامل شود یک‌سال و نیم طول کشید و با چند استاد مطرح کردم، فرآیند نوشتن و بازنویسی آن هم حدود ۱۴ ماه طول کشید.

❓ چرا موضوع مرگ را برای رمان «آن سوی دریای مردگان» انتخاب کردید؟
✒ هدف من کنار آمدن با مرگ و پذیرش آن برای مخاطب نوجوان بود. در فرهنگ قدیمی ایران کودکان و نوجوانان به دلیل ارتباطی که با حیوان‌های خانگی داشتند، می‌فهمیدند مرگ وجود دارد و با مفهوم آن آشنا می‌شدند. اما در دنیای کنونی چون بچه‌ها را در دنیای ایزوله نگه می‌داریم چندان با این مفهوم آشنا نیستند. درحالی‌که مرگ هم جزئی از طبیعت است و گریزی از آن نیست. براین اساس وقتی می‌خواستم این داستان را بنویسم خیلی برایم مهم بود که چگونه یک نوجوان با مرگ عزیزانش کنار می‌آید و آن را می‌پذیرد.

ادامه‌ی گفت‌وگو با معصومه میرابوطالبی را در ایبنا بخوانید.