آخرین-درخت-۲-min
19 February 2024 by simasahebi 0 Comments

آخرین درخت، داستانی پر از امید…

اگر می‌خواهید کتابی درباره موضوع «امید» برای کودکان تهیه کنید، داستان «آخرین درخت» یک گزینه مناسب است. داستان «آخرین درخت» درباره گروهی دوست است که دنبال جایی برای زندگی هستند و در یک‌جنگل دست‌نخورده ساکن می‌شوند. در جنگلی که آن‌ها در آن زندگی می‌کنند، لکه‌های نور از لابه‌لای برگ درخت‌ها روی زمین می‌افتد و نسیم ملایم بین شاخه‌ها حرکت می‌کند. اما کمی بعدتر، درخت‌ها را می‌برند تا آتش درست کنند و با چوبشان برای خود خانه و سرپناه بسازند. پس از اینکه سرزمینی برای خودشان ساختند وقت آن است که از آن محافظت کنند، پس دیواری بین خودشان و جهان بیرون می‌کشند: «وقتی با هم دیوار را می‌ساختند، خیلی بهشان خوش گذشت. بعد هم که دیوار تمام شد، چقدر به خودشان بالیدند! سکوت و آرامش همه‌جا را فرا گرفت. لباس‌ها روی بند رخت تکان نخوردند. گیاهان صاف بالا رفتند و بالاخره توی روستا همه‌چیز واقعاً سروسامان گرفت. ولی همین که چیزی جز دیوار به چشم نمی‌آمد، پیامدهایی هم برای آدم‌ها به دنبال داشت. آن‌ها سرگرمی‌ها و ترانه‌ها را فراموش کردند و خیلی زود آن دهکده شاد، سرد و غم‌انگیز شد. انگار دیواری هم میان دل‌هایشان کشیده شده بود.»

حالا وقت اتفاقات عجیب است. هرکسی به خانه خود وابسته می‌شود، رابطه‌ها کم و پر از دودلی می‌شود. وقتش است که تک درختی که در دنیا مانده است و بچه‌های کوچک این سرزمین کاری برای نجات خودشان انجام بدهند.

تصاویر این کتاب خطی و ساده و گویا هستند. رنگ‌بندی‌های آن به کودک کمک می‌کند تا او در هر صفحه به کشفی برسد و خود روایتگر داستانی جدید شود. این کتاب محیط زیستی درباره موضوع مهم دیگری هم با مخاطبانش صحبت می‌کند. مخاطب یاد می‌گیرد که روحیه دوستی و همکاری می‌تواند امید و زندگی را به یک جامعه برگرداند.

 

تهمینه حدادی؛ مجله‌ی آوانگارد

01akharin-min
7 February 2024 by simasahebi 0 Comments

آخرین درخت، نامزد دریافت جایزه‌ی کتاب سال

از سوی مؤسسه‌ی خانه‌ی کتاب و ادبیات ایران، نامزدهای گروه کودک و نوجوان چهل‌ویکمین دوره‌ی جایزه‌ی کتاب سال معرفی شدند که در بخش داستان ترجمه نام «آخرین درخت» اثر امیلی هاورث‌بوث  با ترجمه‌ی اکرم حسن‌پور دیده می‌شود.

داستان آخرین درخت داستانی است پر از امید و اعتراض درباره‌ی رابطه‌ی ما با محیط‌زیست و یکدیگر.

روزی روزگاری گروهی از دوستان دنبال جایی برای زندگی می‌گشتند. آن‌ها در یک جنگل دست‌نخورده ساکن شدند؛ جایی که لکه‌های نور از لای برگ درخت‌ها روی زمین می‌افتاد و نسیمی ملایم در میان شاخه‌ها می‌پیچید.

اما طولی نکشید که شروع کردند به بریدن درخت‌ها تا آتش درست کنند و خانه و سرپناه بسازند.

آن‌ها درخت‌ها را بریدند و بریدند… تا اینکه فقط یک درخت باقی ماند.

 

برای اکرم حسن‌پور مترجم خوب این کتاب آرزوی موفقیت داریم.