mehdi-hejvani-iran-newspaper-[@tutibooksir]2

مهدی حجوانی: با افراط و تفریط سراغ بازنویسی متون کهن نرویم

کمتر تشکل یا نشریه‌ای را در حوزه‌ کودک و نوجوان می‌توان یافت که ردپایی از «مهدی حجوانی» در آنها نباشد؛ از مدیر مسئولی و سردبیری پژوهشنامه «ادبیات کودک و نوجوان» گرفته تا سردبیری ماهنامه‌ «کتاب ماه کودک و نوجوان» و حتی فهرست «لاک‌پشت پرنده» که ازدست‌اندرکاران راه‌اندازی‌اش بوده و در آن تلاش شده تا کاری با استانداردهای فهرست کلاغ سفید دانشگاه مونیخ آلمان را در انتخاب آثار برگزیده پیش روی خانواده‌ها بگذارند. در راه‌اندازی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، انجمن تصویرگران ایران هم در زمره هیأت مؤسسان بوده است. حجوانی و دیگر اهالی کتاب بتازگی موفق به راه‌اندازی مجمع عمومی انجمن صنفی نویسندگان این گروه سنی هم شده‌اند که او آن را تحقق آرزویی دیرینه می‌داند. نویسنده‌ای که افزون بر کسب جوایز متعدد، برخی آثار او به زبان‌هایی همچون ترکی استانبولی، انگلیسی و اسپانیایی هم ترجمه شده‌اند، البته او سال‌هاست به تدریس در دانشگاه‌های تربیت مدرس و آزاد هم مشغول است؛ نویسنده و مترجمی که از پژوهشگران باسابقه کشورمان به‌شمار می‌آید. مهدی حجوانی به تازگی بازنویسی «حکایت حمالی که رمال شد» را در اختیار علاقه‌مندان قرار داده که به همین بهانه گفت‌و‌گوی امروزمان را با این استاد دانشگاه و سرویراستار درباره ضرورت‌های بازنویسی متون ادبی کهن می‌خوانیم.

گفت‌وگو را با تازه‌ترین نوشته‌تان آغاز کنیم؛ «حکایت حمالی که رمال شد». چرا سراغ بازآفرینی این حکایت رفتید؟ بابت علاقه‌مندی‌تان به کتاب«عجایب‌المخلوقات» و نویسنده‌اش بوده یا خود زنده‌یاد «مهتدی صبحی» که در زمان حیاتش آن را بازنویسی کرده بود؟

راستش هیچ‌کدام. ماجرای این کتاب به سال‌ها قبل برمی‌گردد و پیشنهادی که «راشین خیریه» تا وقتی هنوز ساکن ایران بود مطرح کرد. روزی چند تصویر نشانم داد و گفت اینها را برای حکایت مهتدی صبحی کشیده‌ام. از تصاویر خوشم آمد و قرار شد قصه را مجدد بازنویسی کنم و او هم سراغ تکمیل تصاویر برود. بازنویسی زنده‌یاد مهتدی صبحی را که خواندم بخش‌هایی از داستان حتی از دیدگاه منطق فانتزی هم نچسب و غیرقابل‌باور بود و نیاز به اصلاح روند پایانی‌، منتهی در مسیر اصلی خود حکایت داشت. بنابراین بدون ایجاد تغییر در مفهوم قصه، آن را بازنویسی مجددی کردم تا قدری منطقی‌تر شود که درواقع به بازآفرینی بدل شد. بعد از مدتی قرار شد کتاب‌های طوطی (بخش کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) انتشار آن را به عهده بگیرد، البته این حکایت از ادبیات کهن، به مفهوم رسمی‌اش‌ گرفته نشده، بلکه برآمده از ادبیات عامیانه است. آثار ادبی کهن، نویسنده‌هایی مشخص دارند همچون شاهنامه که می‌دانیم خالقش کیست؛ اما درباره «حکایت حمالی که رمال شد» این‌طور نیست و این قصه متعلق به حوزه ادبیات عامیانه  یا شفاهی است.

  ‌ در موارد این‌چنینی هم بحث رعایت حقوق اخلاقی صاحب اثر مطرح است؟

بله، ما نمی‌توانیم به سادگی سراغ رستم و سهراب برویم و ماجرایش را به‌دلخواه تغییر بدهیم چون وقتی خودمان را جای فردوسی می‌گذاریم، احساس می‌کنیم شاید اگر الان در روزگار ما زندگی می‌کرد، این دستکاری را نمی‌پسندید، اما بحث ادبیات شفاهی متفاوت است؛ چون نویسنده ندارد و سینه به سینه نقل شده است، طی گذشت زمان بخش‌هایی به آن اضافه ‌شده  یا از آن ریزش کرده است. همیشه در نقل شفاهی، به علت فراموشی  یا دخالت دادن سلیقه، فرازهایی تغییر می‌کنند. قصه «سیندرلا» را چه کسی نوشته؟ برخی فکر می‌کنند «هانس کریستین اندرسن» نوشته، اما او تنها بازنویسی‌اش کرده است. سیندرلا متعلق به ادبیات عامه و شفاهی است و نسخه‌های متعددی از آن در دست است یا مثلاً شنیدم چند دهه پیش مرحوم انجوی شیرازی از قصه «ماه پیشونی»، حدود سیصد روایت در آرشیو تلویزیون گردآوری کرده است. قصه‌های شفاهی همچون آبی هستند که در ظرف هر فرهنگی به شکل آن درمی‌آیند اما همچنان همان آب هستند.

  ‌ چرا در بازنویسی آثار داستانی کهن با برخی مخالفت‌ها مواجهیم؟

چون برخی گمان می‌کنند بازنویسی، جسارتی به صاحب اثر و فرهنگ کهن است و به این می‌ماند که شما نصف عالی قاپو را خراب کنید و دوباره بسازید. خب بروید در یک زمین خالی ساختمان مورد نظرتان را بسازید. در مقابل کسانی عقیده دارند که چون از عالی‌قاپو فقط یک نسخه در دنیا هست نمی‌توان در کلیاتش دست برد، اما بازنویسی یا بازآفرینی شاهنامه فردوسی، اصل شاهنامه را از بین نمی‌برد و این کار در همه جای دنیا رسم است که از آثار کهن اقتباس می‌کنند. حالا من وارد این بحث نمی‌شوم اما همان‌طور که گفتم حکایت حمال و رمال، شرایط دیگری دارد. من در بازنویسی این حکایت، با اینکه نویسنده‌اش مشخص نبود اما در مقدمه نوشتم که اولین مرتبه در کتاب«عجایب‌المخلوقات» اثر «محمدابن احمد طوسی» آمده و اشاره‌ای هم به افرادی همچون «کریستن سن» و «فضل‌الله مهتدی» کرده‌ام که بعدها آن را بازنویسی یا بازگویی کرده‌اند البته طبق قانونی نانوشته، در بازنویسی‌ها، ساختار کلی و مفهوم اثر حفظ می‌شود چرا که اگر به‌دنبال تغییر اساسی اثر باشیم دیگر چه اصراری به بازنویسی است! خب به‌جای آن قصه خودمان را می‌نویسم.

  ‌ اما چطور در شناسنامه کتاب خبری از رده‌بندی سنی مناسب اثر نیست؟ اتفاقی که هراز چندی درباره کتاب‌های کودک و نوجوان شاهد هستیم و ممکن است والدین را در انتخاب کتاب‌ها قدری سردرگم کند!

توجه یا بی‌توجهی به درج گروه سنی هم به برخی نظرات موافق یا مخالف بازمی‌گردد. عده‌ای تأکید دارند که مخاطب خودش کتاب مناسب را پیدا می‌کند. به‌گفته اینها، درج یک گروه سنی مشخص شاید سبب شود که برخی سراغ آن نروند، درحالی‌که ممکن است کتاب مناسب فرزندشان باشد. برخی ناشران هم به‌تازگی راه سومی را به تبعیت از ناشران خارجی انتخاب کرده‌اند و آن اینکه کف سنی را قید می‌کنند و سقف را آزاد می‌گذارند، یعنی از باب مثال می‌نویسند 3 یا 9 سال به بالا. در این کتاب هم به گروه سنی اشاره نشده است. درباره قصه‌های عامیانه و حکایت‌ها چندان بحث گروه سنی مطرح نیست، مگر در مواردی که ضرورت رده‌بندی سنی، ازنظر مضمون نامناسب برای کودکان و نوجوانان یا حتی نثر پیچیده در میان باشد. حکایت‌ها از قدیم‌الایام محدودیت سنی نداشته‌اند. این قبیل تقسیم‌بندی‌ها برآمده از دنیای مدرن است و در روزگار قدیم چنین بحثی تا این حد جدی در میان نبوده ، بخصوص که درحکایت‌ها و قصه‌های قدیمی اگر توجه کنید خبری از نقش‌آفرینی کودک نیست.

  ‌ ‌برخلاف اهمیتی که ادبیات کودک امروز برای ایفای نقش کودکان و نوجوانان در آثار ادبی قائل است؟

 بله، به‌عبارتی Childhood یا دوران کودکی به‌شکل امروزی‌اش مطرح نیست. در روزگار گذشته بچه‌ها خیلی زود به جامعه بزرگسالی ملحق می‌شدند. همین‌که کودکان قادر به انجام کارهای اولیه خود بودند وارد دنیای بزرگسالان می‌شدند، البته نه به این معنا که در قدیم خبری از دوره کودکی نبوده، منتهی این دوران خیلی کوتاه بوده است.

  ‌ و البته به شکل امروزی هم مورد قبول نبوده!

بله، البته نه این‌که قائل به دوره کودکی نباشند و بچه‌هایشان را دوست نداشته باشند. به‌هرحال به بچه یک‌ماهه که نمی‌گفتند بلند شو کارهای خودت را انجام بده! در آن دوران هم کودکان نیاز به مراقبت و محبت داشته‌اند. بنابراین وقتی در این کتاب با حکایتی روبه‌رو هستیم که هیچ کودکی در آن حضور ندارد و کنشگران آن یک زن و شوهر هستند چه ایرادی دارد که خانواده‌ها هم همراه فرزندان خود آن را بخوانند و از قصه و تصاویرش لذت ببرند.

  ‌ نظرتان درباره این که برخی «دوران کودکی» را مفهومی برآمده از دوران مدرن می‌دانند چیست؟

 من به این‌که کودکی محصول زندگی دوران مدرن است اعتقادی ندارم. این‌که صاحبنظران تأکید دارند کودکی یا همان Childhood برخاسته از دنیای مدرن و سبک زندگی امروزی است صحیح نیست حتی ما هم در قدیم دوره کودکی داشته‌ایم. فرهنگ ما حتی برای بچه‌ای که هنوز در مرحله جنینی هست حقوقی قائل است، آنچنان که از یک برهه زمانی به بعد قانون و شرع اجازه سقط آن را نمی‌دهد. این را گفتم که بدانید نه‌فقط دوره کودکی، بلکه ما حتی احترام به آن را داشته‌‌ایم. بااین‌حال دوره کودکی در روزگار مدرن متحول و از سویی طولانی‌تر شده است.

  ‌ ‌از آنجا که به‌هرحال مخاطب اصلی‌ کتاب‌تان کودکان و نوجوانان هستند، در انجام کارهای مشابه برای این طیف سنی به چه ضرورت‌هایی باید توجه کرد؟

در ارتباط با حکایت‌هایی که برای مخاطبان کودک و نوجوان بازنویسی می‌شوند نباید اتکای نویسنده تنها بر این باشد که متنی ساده‌خوان مقابل خواننده بگذارد. در انتخاب حکایت‌ها باید سلیقه مخاطب امروزی را هم در نظر گرفت. اینجا قاعده‌ای کلی در بین است، این‌که به‌طور معمول افسانه‌ها، حکایت‌ها و قصه‌های کهن چون متعلق به دوران کودکی بشر هستند، امروزه هم مورد توجه بچه‌ها قرار می‌گیرند. حالا ممکن است دراین‌ بین به حکایت‌هایی برخورد کنیم که در آنها موضوعاتی مطرح‌شده‌اند که مناسب دنیای بزرگسالان‌اند، از مسائل زناشویی گرفته تا طرح موضوعات مرتبط با اعمال خشونت‌آمیز یا تمسخر نژادی یا قومی. خب مسلم است که نویسنده کودک سراغ آنها نمی‌رود. حتی ممکن است اینها برای مخاطب بزرگسال امروز هم نقل نشوند. امروز ما با فرهنگی متفاوت از گذشته روبه‌روهستیم. برخی هنجارهای رفتاری در خانواده یا جامعه امروزی به ناهنجاری تبدیل‌شده‌اند، آنچنان‌که ممکن است آنها را خشن بدانیم. همچون تنبیه بدنی فرزندان. قبل‌تر این کار جزئی از تربیت بوده، اما حالا از مصادیق کودک‌آزاری محسوب می‌شود. گاهی هم ممکن است حکایتی پیچیده باشد که بچه‌ها متوجه پیچیدگی‌های ساختاری آن نشوند، هرچند که حکایت‌های اینچنینی هم کم داریم. بعضی قصه‌ها هم وجه اندرزگویی‌شان آن‌قدر پررنگ است که نمی‌تواند کودک یا نوجوان را جذب خود کند. اینها بخش داستانی یا خواندنی چندانی ندارند. مثلاً مولانا در برخی قصه‌واره‌ها‌یش به‌دنبال قصه‌گویی نبوده بلکه از روایتی شبه قصه‌ای برای انتقال مقصود خود به مخاطب بهره برده است.

  به بحث ضرورت در نظر داشتن مخاطب امروز در انتخاب حکایت‌ها اشاره کردید. کودک و نوجوان امروز تفاوت بسیاری حتی با بچه‌های یک دهه قبل دارد. او از بدو تولد با ابزارهای مدرن تکنولوژی بزرگ می‌شود. از تکنولوژی‌های مدرن ارتباطی گرفته تا بعد‌تر کنسول‌های بازی و تبلت و… اینها را چطور می‌توان به حکایت‌هایی که خواه‌ناخواه بخشی از آنها پند و اندرز است، جذب کرد؟

به‌دلیل شرایط متفاوتی که اشاره کردید جذب کودک و نوجوان امروزی به‌مراتب دشوارتر از بچه‌های گذشته است. دراین‌ بین یک نکته را هم نباید فراموش کرد؛ بچه امروزی هرقدر هم غرق دنیای تکنولوژی باشد اما ظهر که برسد گرسنه‌اش می‌شود. کامپیوتر را که نمی‌تواند بخورد! کودک وقتی خوابش بگیرد، آن را با کنسول بازی که نمی‌تواند رفع کند! این مخاطبان کم سن و سال هم می‌دانند که کامپیوترها نمی‌توانند برخی چیزها را به آنان بدهند؛ همچون لذت بردن از لحظات همدمی با والدین در مواقعی که می‌تواند به کتاب خواندن یا قصه‌گویی سپری شود. از سوی دیگر بسیاری از کودکان و نوجوانان به‌علت تنگدستی به این امکانات دسترسی ندارند. اما حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که همه از آن استفاده می‌کنند، به‌هرحال خود بچه، زمان‌هایی از روز خسته می‌شود یا حتی ممکن است خانواده ساعت‌های شبانه‌روز فرزندش را کنترل کند و خیلی صریح به او بگوید که فقط روزی یک ساعت حق تماشای کارتون یا بازی با کامپیوتر و… داری. بالاخره این‌هم انضباط و تعادلی است که والدین در خانه برقرار می‌کنند.

   اینها را چطور می‌توان جذب حکایت‌هایی کرد که از اعماق گذشته برمی‌خیزند؟

پاسخ سؤال شما به مهارت نویسنده در بازنویسی حکایت‌ها هم بازمی‌گردد. تنها بحث انتخاب در میان نیست و چگونگی پرداخت به حکایت‌ها هم اهمیت بسیاری دارد. اگر بچه‌ها جذب این بازنویسی‌ها نشوند ایراد از خود ما اهالی کتاب و نحوه ارائه‌مان است.

   شما افزون بر نویسندگی و ترجمه، تجربه سال‌ها همکاری جدی با مؤسسات نشر را هم دارید؛ بنا بر تجربه خودتان استقبال از این آثار را چطور ارزیابی می‌کنید؟

وضعیت بازار نشر و میزان خرید این کتاب‌ها از سوی نوجوانان و خانواده‌های آنان گویای این است که حتی همین بچه‌هایی که تأکید دارید از بدو تولد با محصولات دنیای مدرن خو می‌گیرند به بازنویسی‌های خوب علاقه نشان می‌دهند. البته این فروش فارغ از سیستم رانتی یا حتی حمایت‌های سازمانی است.

   در ارتباط با کودکان و نوجوانان امروز همواره بر این تأکید می‌شود که آثار ادبی نباید رویکرد آموزشی مشهودی داشته باشند. با این حساب چطور می‌توان بدون دلزده کردن مخاطبان موردنظرمان سراغ حکایت‌هایی رفت که بخش عمده آنها مبتنی بر پند و آموزش است؟ هرچند که همچنان عده‌ای تأکید دارند که می‌توان از ادبیات به‌عنوان ابزاری قدرتمند در راستای آموزش بهره گرفت!

نگاه افراطی به ادبیات کهن از هیچ بابتی صحیح نیست. اعتقاد شخصی من این است که حتی سراغ ادبیات کهن هم باید با نگاه انتقادی برویم و بدانیم که مقدس انگاری این متون اشتباه بزرگی است. همین حالا شاهنامه برای اغلب ما ایرانیان متنی مقدس به‌شمار می‌آید که حتی نمی‌توان با آن شوخی کرد. به برخی واقعاً برمی‌خورد. با این‌حال وقتی قصد بازنویسی این آثار برای بچه‌ها یا حتی اقتباس ادبی از آنها را داریم، ناگزیر به تغییراتی هستیم که گاهی حتی ممکن است با شوخی درآمیخته باشد. باید مراقب باشیم که در بازنویسی گرفتار هیچ‌یک از دو نگاهی که در سؤال اشاره شد نشویم، هم به‌واسطه دربرگیری پند و اندرز درصدد حذف آنها نباشیم و هم اینکه وجه آموزشی آنها را به‌طور عینی به نوشته خودمان منتقل نکنیم. البته این در صورتی است که با اصل بازنویسی یا بازآفرینی متون کهن موافق باشیم.

   ‌در این بین نگاه‌تان به گروهی که معتقد به‌ضرورت پاسداری از ادبیات کهن با انجام کمترین تغییرات در بازنویسی‌ها هستند، چیست؟

درباره مخاطب کودک و نوجوان با چنین نگاهی نمی‌توان پیش رفت، باید نگاهی میانه‌رو داشت. اگر نویسندگان جوان خواهان بازنویسی حکایت‌های مندرج در آثاری همچون مثنوی، شاهنامه یا مرزبان‌نامه هستند بهتر است وجه اندرزگوی حکایت را از آن بگیرند یا به‌شکل غیرمستقیم پیش روی مخاطبان موردنظرمان بگذارند. گاهی هم می‌توان فراتر از بازنویسی، به خلق اثری بر مبنای آن حکایت پرداخت و می‌توان در مقدمه‌اش ذکر کرد که بر اساس فلان حکایت نوشته‌ شده است.

   ‌به‌نوعی اقتباس ادبی از حکایت‌ها و متون ادبی؟

بله، این شیوه در کشورهای غربی هم رایج است. نویسنده دست به‌خلق اثری می‌زند که بازنویسی نیست و اقتباس به‌شمار می‌آید. وقتی در ابتدای اثری درج می‌شود که بر اساس شاهنامه نوشته‌ شده، معنایش این است که آن اثر نوشته‌ فردوسی نیست منتها با نگاهی بر آن خلق‌ شده است. اینجا دست نویسنده در انجام تغییرات به‌مراتب بازتر است. در بازنویسی یا اقتباس هیچ آسیبی متوجه ادبیات کهن نمی‌شود؛ کسی که بخواهد مولانا را بشناسد که سراغ بازنویسی‌های کودکانه نمی‌رود! خود مثنوی را می‌خواند و درباره‌اش مطالعه می‌کند، مگر اینکه بخواهد تأثیر آثار مولوی را بر ادبیات امروز ارزیابی کند. نکته مهم دیگری که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد این است که گاهی کودک با خواندن بازنویسی یک اثر، در بزرگسالی دیگر اشتیاقی به مطالعه اصل اثر پیدا نمی‌کند. شما وقتی رمانی همچون بینوایان «ویکتور هوگو» را متناسب با مخاطب کودک یا نوجوان خلاصه می‌کنید آنها احتمالاً در بزرگسالی به سراغ اصلش نمی‌روند. حالا هرچقدر هم بگویی آنچه در آن دوران خوانده بودی خود بینوایان نبوده و خوب است بازهم آن را بخوانی فایده ندارد. این یک واقعیت است که بازنویسی ادبیات کهن ضمن برخورداری از خوبی‌های بسیار، نقاط ضعفی هم دارد.

   در حیطه ادبیات کهن با دو دسته از آثار مواجهیم، یکی همان ادبیات کهن رسمی که به برخی نمونه‌های آن اشاره کردید و دیگری ادبیات شفاهی که بزرگانی همچون انجوی شیرازی یا مهتدی صبحی و در دوران حاضر حسن ذوالفقاری دست به جمع‌آوری آنها زده‌اند. برای بازنویسی مناسب مخاطبان مذکور کدام را بیشتر توصیه می‌کنید؟

بستگی به خواست خود نویسنده دارد و با محدودیتی در این رابطه روبه‌رو نیستیم. با هر دوی اینها می‌توان پیوندی میان گذشته با کودکان و نوجوانان امروز برقرار کرد. آنچه درباره ادبیات شفاهی حتی بیش از ادبیات کهن رسمی به میان می‌آید همان بحثی است که ابتدای گفت‌وگو اشاره شد؛ اینکه برخی واژه‌ها یا موضوعاتی در آنها استفاده‌ شده که امروز موردپسند نیستند یا حتی مؤدبانه به‌شمار نمی‌آیند. اینکه واژه‌ها هم عمر محدودی دارند تنها به بحث حکایت‌ها محدود نمی‌شود و کل ادبیات را شامل می‌شود. واژه‌ها برای مدتی زیست می‌کنند و بعد بدون اینکه توطئه‌ای در میان باشد یا حتی بحث دخالت فرهنگستان‌ مطرح شود کنار رفته و جایگزین می‌شوند. ما در هر زمانه‌ای حق‌ داریم آثار مذکور را متناسب با جامعه خودمان بازآفرینی کنیم.

   همان‌طور که گذشتگان حق داشته‌اند به شیوه رایج خود از ادبیات بهره بگیرند!

به‌ نکته خوبی اشاره کردید؛ چه‌ بسا که اهالی ادبیات قرن‌ها قبل، حتی در دوره حافظ و سعدی هم در مواجهه با گذشتگان خود، دست به‌خلق آثاری متناسب با زمانه‌شان زده باشند. معلوم نیست وقتی فردوسی نکته‌ای را نقل کرده، عین شنیده‌های خود را منتقل کرده باشد؛ شاید برخی موارد را در تضاد با زمانه خود یافته و تغییر داده باشد؛ درباره باقی بزرگان ادبیات کلاسیک هم اینگونه است. جامعه یک دستگاه کنترل (حالا نمی‌گویم سانسور) طبیعی دارد که در هر برهه‌ای به‌شکل خودجوش از هنجارهای خود دفاع می‌کند. این مسأله وقتی پای بچه‌ها در میان باشد اهمیت بیشتری دارد. هرچند که نویسنده گاهی هم در نقش اصلاح‌گر است. همین حالا هم فرهنگ‌مان ممکن است برخوردار از ویژگی‌هایی نامطلوب باشد، همچون بحث تعارف که اغلب‌مان هم از آن گلایه‌مند هستیم و نمی‌شود گفت چون بخشی از امروزمان است باید به هر قیمتی حفظ شود.

   در آخر از این بگویید که با محدودیت‌های کرونایی چه می‌کنید؟ بزودی شاهد انتشار کار تازه‌ای از سوی شما خواهیم بود؟

در پاسخ سؤال شما ترجیح می‌دهم به‌جای آنکه از کرونا با عنوان ویروسی منحوس یاد کنم، بگویم آن را واکنش طبیعت به تخریب‌ها و زیاده‌خواهی‌انسان می‌دانم. طی یک سال و نیمی که از شیوع کرونا در کشورمان می‌گذرد زندگی همه‌مان تحت تأثیر محدودیت‌های آن قرارگرفته است. با این‌حال من در حد امکان تلاش کرده‌ام این موارد را به فرصتی برای خود تبدیل کنم. شیوع این بیماری سبب شد به‌همراه خانواده‌ام از تهران خارج شویم، کاری که شاید اگر نگرانی از این بیماری نبود به‌راحتی قادر به انجام آن نبودیم. زندگی در تهران باید حتماً به دلیلی وابسته باشد که ممکن است آن بحث شغل‌مان، مدرسه رفتن فرزندان‌مان یا حتی نیاز به درمان‌های خاص باشد که در هر جایی در دسترس نیست. هرچند خیلی هم از تهران دور نشده‌ایم. این شرایط سبب شده زمان بیشتری برای مطالعه و نوشتن داشته باشم. اما طی روزهای گذشته اتفاق خوبی در حوزه کودک و نوجوان رخ داد که در آن حضور داشتم. اینکه مجمع عمومی انجمن صنفی نویسندگان کودک و نوجوان بالاخره برگزار شد. این با انجمن فرهنگی نویسندگان کودک و نوجوان متفاوت است و حتی کارکردهای مختلفی دارد چراکه اولی زیر نظر وزارت کار و دومی زیر نظر وزارت ارشاد است. شکل‌گیری مجمع عمومی برای من و همکارانم یک آرزو و بلکه آرمان بود که خوشبختانه محقق شد. همچنان مشاوره‌هایی به برخی تشکل‌ها و مؤسسات نشر می‌دهم و چندین کتاب، هم در حوزه ترجمه و هم تألیف منتشر کرده  یا زیر چاپ دارم. اما بیشتر وقت من معطوف به کار مفصلی درباره ادبیات کودک به‌نام «ارکان ادبیات کودک» شده که کاری پژوهشی است. این کتاب مفصل درنهایت 14 فصل یا بیشتر خواهد داشت که حالا مشغول فصل پایانی آن هستم.انتشار آن برای من اهمیت بسیاری دارد؛ زحمت زیادی برایش کشیده‌ام.

 

مریم شهبازی
روزنامه‌ی ایران
۱۹ مرداد ۱۴۰۰

newspaperimgl_7664

سحر ترهنده: ریشه ادبیات کودک به دوران کهن برمی‌گردد

به‌تازگی «کتاب‌های طوطی»، بخش کودک و نوجوان نشر «فاطمی» به‌عنوان ناشر برگزیده نمایشگاه کتاب «بولونیا» انتخاب‌شده، جایزه‌ای که به ناشران خلاق و حرفه‌ای تعلق می‌گیرد. این نخستین مرتبه‌ای است که ناشری ایرانی در قامت برگزیده بخش آسیایی این نمایشگاه بین‌المللی کتاب کودک معرفی‌شده و توانسته توجه دیگر فعالان جهانی نشر را به فعالیت‌های خود جلب کند. به‌همین بهانه گفت‌و‌گوی امروزمان را با سحر ترهنده مدیر «کتاب‌های طوطی»، درباره این انتخاب و همچنین وضعیت بخش مهمی از نشرمان می‌خوانید. ترهنده افزون بر فعالیت در عرصه نشر، سابقه فعالیت مستمر به‌عنوان مترجم را نیز دارد و در برخی رویدادهای جهانی ازجمله جایزه ادبی «هانس کریستین اندرسن» به‌عنوان داور حضورداشته است. او که سال‌هاست در هیأت مدیره شورای کتاب کودک نیز حضور دارد، می‌گوید: «افرادی نظیر من که در مکتب بزرگانی همچون زنده‌ یاد توران میرهادی آموزش‌ دیده‌ایم چیزی جز حق دسترسی کودکان و نوجوانان به آثار باکیفیت را دنبال نمی‌کنیم.» و به گفته ترهنده این همان هدفی است که در صورت تلاش جدی و مستمر می‌تواند نشرمان را جهانی سازد.

این نخستین مرتبه‌ای است که شاهد انتخاب ناشری ایرانی در نمایشگاه کتاب «بولونیا» هستیم؛ آن‌هم انتخاب «کتاب‌های طوطی»، باسابقه‌ای کمتر از یک دهه. بنابراین قبل از هر سؤالی از هدف راه‌اندازی و چگونگی شکل‌گیری بخش کودک و نوجوان نشر «فاطمی» بگویید.

انتشارات فاطمی سابقه‌ای بیش از 30 سال دارد؛ مؤسسه تازه‌کاری نیست. اغلب جامعه کتاب دوست کمابیش با فعالیت‌های آن آشنا هستند. اما تاریخچه بازگشایی بخش کودک و نوجوان این نشر به سال‌ها قبل بازمی‌گردد. حول‌و‌حوش دهه شصت که این کار با تلاش زنده‌یاد ایرج جهانشاهی و با انتشار «قصه‌های من و بابام» به نویسندگی خود او و با نام واژه آغاز شد. ازآنجایی‌ که آقای جهانشاهی یکی از بنیانگذاران شورای کتاب کودک هم بود تلاش خود را بر انتشار آثار باکیفیت و در راستای نیاز مخاطبان کودک و نوجوان بنیان گذاشت. بعد از فوت ایرج جهانشاهی فعالیت بخش کتاب‌های کودک و نوجوان به‌مرور کم‌رنگ شد. آن‌چنان‌که دیگر فاطمی را همچون گذشته به‌عنوان ناشر کتاب‌های بزرگسال می‌شناختند.

 همکاری شما با انتشارات فاطمی از کی آغاز شد؟

ازآنجایی‌که در اوایل دهه نود، برای دو دوره به کار داوری جایزه «هانس کریستین اندرسن» مشغول بودم، امکان همکاری با نشر یا نهادهای خارج از شورای کتاب کودک را نداشتم. تا اینکه سال 94 در پی گفت‌وگوهایی با مدیرمسئول انتشارات به یکسری نقاط مشترک برای کار کودک و نوجوان دست‌ یافتیم. حتی برای انتخاب اسم بخش کودک و نوجوان انتشارات، زمان بسیاری صرف کردیم تا درنهایت عنوان«کتاب‌های طوطی» پذیرفته شد و کیانوش غریب‌پور هم طراحی لوگوی آن را انجام داد.از همان ابتدا بنای کار را بر تولید کتاب با بهترین محتوا و بالاترین استاندارد گذاشتیم. البته در حدی که سیستم نشر و امکانات ایران اجازه بدهد.
 و دراین ‌بین گویا بازنویسی متون کهن هم ازجمله مواردی است که بر آن تأکیددارید؛ نکته‌ای که همان بدو ورود به سایت کتاب‌های طوطی خودنمایی می‌کند!
تلاش برای انتقال گنجینه فرهنگ ایران به نسل‌های آینده دغدغه من و همه همکارانم در مجموعه کتاب‌های طوطی است؛ بویژه که شکل اصلی بسیاری از داستان‌های شفاهی در بازنویسی‌ها و نقل شفاهی در حال فراموشی هستند. توجه به این آثار تنها بخشی از فعالیت‌های طوطی را شامل می‌شود؛ بخش اصلی کارمان را بر نیازهای کودکان و نوجوانان استوار کرده‌ایم. بویژه که سال‌هاست در شورای کتاب کودک نیز حضور دارم و از همین بابت در جریان گزارش‌های پایان سال گروه‌های بررسی هستم. مثلاً وقتی دوستان بخش ادبیات کهن شورا تأکید می‌کنند که بازنویسی‌های ساده مناسب کودکان کم داریم یا نداریم، من و همکارانم از یک خلأ در بخش کتاب باخبر می‌شویم. به سراغ ادبیات ترجمه هم با همین نگاه می‌رویم، برای ما جوایز خارجی ملاک اصلی انتخاب نیستند، آثاری را انتخاب می‌کنیم که به نیاز یا کمبودی بتوانند پاسخ دهند. ترجیح ما بیش از آثار مشهور، انتخاب آثاری با محتوای استاندارد و مناسب کودک ایرانی است.

 و دراین‌ بین چه جایگاهی برای تألیف قائل هستید؟

آغاز کارمان با ترجمه‌ بیشتر همراه شد، اما از همان بدو امر خواهان سنگین‌تر شدن تدریجی وزنه آثار تألیفی بودیم. بعد از مدتی که موفق به جلب اعتماد نویسندگان و تصویرگران مقبول شدیم تعداد عنوان‌های تألیفی بیشتری در اختیار علاقه‌مندان قراردادیم.

 تأکیدی که بر جلب همکاری تصویرگران خوب دارید طبیعتاً متوجه گروه سنی کودک است؛ درباره مخاطبان نوجوان هم تصمیمی به انتشار «کمیک استریپ‌ها» دارید؟

امید زیادی به پیگیری جدی کمیک استریپ‌ها در کتاب‌های طوطی دارم. تا به امروز چند کتاب غیرداستانی کمیک استریپ هم منتشر کرده‌ایم. بویژه که این بخش، جزو علاقه‌مندی‌های شخصی خود من نیز هست. آن‌چنان‌که پژوهش‌های متعددی در این باره داشته‌ام. انتشار این سبک از کتاب‌ها بسیار هزینه‌بر است و تمرکز بر تولید آنها مستلزم عبور از شرایط فعلی نشرمان، کمبودها و مشکلاتی است که درنتیجه تحریم‌ها با آنها مواجه شده‌ایم.

 کمیک استریپ در عرصه جهانی اتفاق تازه‌ای نیست، اما در ایران جز موارد اندکی به آن پرداخته نشده است. با این تفاسیر فکر می‌کنید انتشار آن برای نشر ما موفقیت‌آمیز باشد؟

حتی در ایران هم اتفاق تازه‌ای نیست، هرچند که کار مستمری درباره‌اش انجام‌ نشده است. در دهه پنجاه با همکاری کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان و از سوی برخی تصویرگران تلاش‌هایی انجام شد اما ادامه نیافت.

 فکر می‌کنید حالا هم در صورت توجه ناشران، این شیوه تألیف و انتشار با استقبال کودکان و نوجوانان روبه‌رو شود؟

بله. این کتاب‌ها بویژه برای نسل امروز که حوصله مطالعه کتاب‌های طولانی  ندارند، جالب خواهد بود. دنیای تکنولوژی‌ و جاذبه‌های آن بر سلیقه این طیف از مخاطبان اثر بسیاری گذاشته است. کتاب‌های کمیک به‌نوعی میان‌رسانه‌ای هستند. بخشی از آنها وام گرفته از ویژگی‌های سینما و انیمیشن است و بخشی هم از ادبیات. حتی بخش‌هایی از آن را هم می‌توان متأثر از بازی‌های رایانه‌ای دانست. سری به کتابفروشی‌های کشورهای دیگر که بزنید اغلب، بخش بزرگی به این کتاب‌ها اختصاص داده‌اند که گویای استقبال مخاطبان است؛ برخلاف تصور رایج در ایران، کتاب‌های کمیک به گروه سنی خاصی هم محدود نمی‌شوند.

 جالب است که برخلاف تفکراتی که در دهه‌های گذشته نسبت به انتشار این آثار وجود داشته، در دیگر کشورها حتی شاهد نفوذ فرهنگ‌‌های مختلف به کمیک استریپ‌ها هستیم!

بله، کمیک‌ استریپ‌ها در فرهنگ‌های مختلف حرکت کرده و در هر کشوری شکل و شمایل نزدیک به مردمان آنان را گرفته‌اند. به‌عنوان نمونه در ژاپن به «مانگا» تبدیل‌ شده‌اند و طرفداران زیادی هم دارند. امروزه در سطح جهانی شاهد انتشار کمیک‌هایی با سطح هنری بسیار بالا هستیم که در مواردی به رمان‌های گرافیکی تبدیل‌ شده‌اند. برخی از آنها ماهیت‌های شگفت‌انگیزی پیدا کرده‌اند. دراین‌ بین انتشار رمان‌های گرافیکی بدون کلام هم جایگاه خاص خود را پیدا کرده‌اند. رمانی 300‌صفحه‌ای، بدون هیچ کلام و متنی تنها با تصاویر روایت‌ شده و از آن استقبال هم می‌شود.

 در عرصه جهانی، شاهد پیوند نزدیک کمیک استریپ‌‌ها با سینما هستیم؛ حتی بسیاری از شخصیت‌های مشهور سینمایی از دنیای کمیک‌ها برخاسته‌اند؛ بت‌من، مرد عنکبوتی، سوپرمن و جوکر. ادبیات ما و نویسندگان ایرانی هم چنین توانی برای تعامل با سینما دارند یا همچنان در این پیوند هم باید وام‌دار داشته‌های جهانی باشیم؟

البته اغلب فیلم‌ها و انیمیشن‌ها ابتدا در دنیای کمیک‌ها قدم به عرصه گذاشته‌اند. برای سال‌ها کمیک استریپ بت‌من وجود داشته تا اینکه سینماگران به سراغ آن رفته‌اند. هرچند در مواردی اندک هم شخصیت‌ها و داستان‌ها از سینما به کتاب‌های کمیک راه‌ یافته‌اند. هر دو موردی که اشاره کردید امکان‌پذیر است، هم اینکه از داشته‌های جهانی وام بگیریم و هم اینکه خودمان با تکیه‌ بر شخصیت‌های معاصر ادبیات کودک یا افسانه‌ها و اسطوره‌های کهن دست به خلق شخصیت‌هایی تازه بزنیم. کمیک‌ها در برخی کشورها با چنان پیشرفت عجیبی روبه‌رو شده‌اند که نمی‌توان از ترجمه‌شان صرف‌نظر کرد. البته نه‌ فقط از بابت فراهم شدن امکان دسترسی برای مخاطبان ایرانی، بیشتر ازاین‌ جهت که انتشار این‌ها، درس‌های تازه‌ای برای نویسندگان، تصویرگران و حتی ناشران‌مان خواهد داشت. ترجمه، امکان دسترسی به یافته‌ها و بهره‌مندی از تجربه‌هایی را فراهم می‌کند که دیگران در راه مورد نظرمان آزموده‌اند. وقتی در فضای آموزشی، نظام دانشگاهی ما هنوز جایی برای این عرصه باز نکرده، درباره اینکه یک قصه کهن را چطور می‌توان به متن کتاب کمیک تبدیل کرد چیز زیادی نمی‌دانیم. بنابراین می‌توان به سراغ کشورهایی رفت که تجربه مشابه ما را کسب کرده‌اند و ادبیات کهن آنان به قالب این کتاب‌ها منتشرشده است.

گذشته از بحث ضرورت یادگیری، معتقد به برخورداری ادبیات‌مان از ظرفیت تبدیل به کمیک استریپ‌ها هستید؟

بله. بخصوص ادبیات کهن ما، چه در بخش افسانه‌ها و چه اسطوره‌ها از ظرفیت بسیاری برای خلق کمیک‌های خواندنی برخوردار است. خوشبختانه در بخش تصویرگری هم از وجود استعدادهای خوبی برخوردار هستیم. هرچند که در وهله نخست باید چگونگی استخراج محتوا از داشته‌های ادبی‌مان را بیاموزیم تا بعد به بحث تصویرگری آن برسیم. البته هرازگاهی شاهد تولید کمیک‌هایی از شاهنامه و دیگر متون قدیمی‌مان بوده‌ایم که انگشت‌شمار بوده‌ و جریان ساز نبوده‌اند و کتاب‌های اندک تولیدشده نیز اغلب ازنظر بصری وامدار سبک رایج در امریکای شمالی بوده‌اند. پیشرفت در این زمینه نیازمند کار بسیار است. با انتشار یکی- دو کتاب نمی‌توان انتظار جریان‌سازی داشت.

ابتدای گفت‌و‌گو از زنده‌یاد جهانشاهی یاد کردید، بعدتر شورای کتاب کودک و همکاری‌تان با آنها. با این حساب شاهد ردپای پررنگی از این تشکل در کتاب‌های طوطی هم هستیم؟

به‌طور قطع تجربه شورای کتاب کودک بر کار من هم اثر گذاشته. خواه‌ ناخواه همه آنهایی که به‌نوعی در شورای کتاب کودک حضورداشته یا با آن همکاری کرده‌اند تحت تأثیر آموزه‌های بزرگان این جمع هستند. این مسأله بویژه با توجه به تعاملات جهانی شورا اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، اینکه شورا شعبه‌‌ ملی دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان IBBY است. مهم‌ترین شعار IBBY این است که تمام کودکان حق‌ دارند به آثار باکیفیت دسترسی داشته باشند. افرادی نظیر من که در مکتب بزرگانی همچون زنده‌یاد توران میرهادی آموزش‌ دیده‌ایم چیزی جز حق دسترسی کودکان و نوجوانان به آثار باکیفیت را دنبال نمی‌کنیم.

بحث مراودات بین‌المللی به میان آمد؛ چقدر به رعایت حق رایت آثار خارجی وفادار هستید؟

ما در کتاب‌های طوطی هیچ اثری را بدون خرید کپی‌رایت زبان فارسی منتشر نمی‌کنیم، هرچند متأسفانه بارها پیش‌آمده کتابی را که با خرید حق رایت منتشر کرده‌ایم، ناشران دیگر بدون در نظر گرفتن این مسأله ترجمه و منتشر کرده‌اند. این به کار ناشری که برای حق رایت هزینه کرده ضرر می‌رساند، بویژه که با در نظر داشتن مشکلات زیادی این کار را انجام می‌دهیم. نه‌فقط در بحث چگونگی پرداخت‌های مالی، حتی در برخی مراودات هم سایه تحریم‌ها سنگینی می‌کند. با وجود این‌ رعایت حقوق مادی و معنوی تمام پدیدآورندگان آثار همچنان مهم‌ترین اصل‌ کاری ما در مواجهه با کتاب‌های داخلی و خارجی است و تا به امروز هم به اتکای قراردادهای استاندارد بین‌المللی این کار را کرده‌ایم. باور داریم که اگر خواهان معرفی ادبیاتمان به جهان هستیم باید به حقوق ناشران و پدیدآورندگان خارجی احترام بگذاریم. تا وقتی خودمان رعایت نکنیم چطور می‌توانیم انتظار احترام آنها به حقوق خودمان را داشته باشیم!

میزان تیراژ کتاب در بحث خریدوفروش رایت اهمیت بسیاری دارد. وقتی تیراژ کتاب در کشور ما به‌ اندازه‌ای نیست که منفعت مالی برای طرف مقابل داشته باشد چطور راضی به فروش رایت می‌شوند؟

تیراژ کتاب در حوزه کودک و نوجوان متفاوت از بزرگسال است، کتاب‌های ما بویژه در چاپ نخست 2 هزار نسخه منتشر می‌شوند. در خرید حق رایت مشکل تیراژ نداریم؛ حتی ناشران خارجی هم با خرید رایت برخی آثارمان آنها را با 2-3 هزار نسخه در چاپ اول منتشر می‌کنند. گذشته از بحث تیراژ، مسأله دیگر در خرید رایت به تفاوت ارزش پولی‌مان بازمی‌گردد که سبب می‌شود مبلغ چندانی عاید آنان نشود. البته بسیاری از ناشران بین‌المللی چون با منطقه ما و اوضاع اقتصادی و ارزش پولی‌مان آشنا هستند با این شرایط کنار می‌آیند. مسأله اصلی همان‌طور که اشاره شد به بحث تحریم‌ها بازمی‌گردد و تأثیری که در روابطمان با دیگر ناشران دارد. متأسفانه نه‌ فقط در ایران، در همه جای جهان، فرهنگ از نخستین قربانیان سیاست است.

این تعامل در خرید رایت دوسویه است؟

رایت برخی کتاب‌های طوطی به چندین زبان و به کشورهای مختلف از جمله اسپانیا، کره‌جنوبی، ترکیه، کانادا و… فروخته‌ شده‌اند. ازآنجایی‌ که همزمان با کارهای آماده‌سازی کتاب برای نشر در کشور خودمان، ترجمه و صفحه‌آرایی نسخه انگلیسی کتاب را هم انجام می‌دهیم گاهی رایت کتاب‌ها زودتر از انتشار آنها در اینجا فروخته می‌شوند. این مراودات و از سویی توجه به مسائل حرفه‌ای و اخلاقی کار منجر به شکل‌گیری اعتماد در عرصه جهانی نشر می‌شود. اعتمادسازی، پیش‌شرط هر تعاملی در عرصه بین‌المللی است.

بازگردیم به بحث انتخاب کتاب‌های طوطی به‌عنوان ناشر برگزیده. فکر می‌کنید چه عاملی در این انتخاب مؤثر بوده است. آن‌هم باوجود محدودیت جغرافیایی زبان فارسی و دشواری‌هایی که در این زمینه‌ داریم؟

کتاب‌های طوطی سال گذشته هم نامزد دریافت این عنوان شد که اتفاق تازه‌ و بسیار هیجان‌انگیزی بود. پیش‌تر هیچ ناشری از ایران به فهرست نهایی ناشر برتر بولونیا راه نیافته بود و از این اتفاق متعجب بودیم؛ بویژه که ما در مقایسه با بسیاری از ناشران کودک و نوجوان عمر چندانی نداریم. نامزدها از طرف ناشران و تشکل‌های شرکت‌کننده در خود نمایشگاه انتخاب می‌شوند. اینکه کارمان از سوی ناشران خارجی و سازمان‌های بین‌المللی دیده‌ شده اتفاق مهمی است.

حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی چقدر در این دیده شدن مؤثر بوده است؟

خیلی زیاد. از همان ابتدا به‌رغم برخی تنگناهای مالی برای آن تلاش کردیم. گاهی امکان برخورداری از غرفه را نداشتیم و برخی آثارمان را از طریق غرفه ملی نشر در معرض دید می‌گذاشتیم. در مواردی هم به‌عنوان ویزیتور شرکت کردیم، بااین‌حال در هر شکلی که ممکن بوده در نمایشگاه‌های بین‌المللی حضور پیدا کردیم. حضور در رویدادهای بین‌المللی و تعامل با ناشران خارجی سبب شکل‌گیری گفت‌و‌گوهایی می‌شود که درنهایت راه را برای نشرمان بازمی‌کند. شاید سیاستمداران کشورها تعامل خوبی با یکدیگر نداشته باشند، اما اهالی ادبیات و فرهنگ در نهایت راهی برای ارتباط گرفتن با یکدیگر پیدا می‌کنند. البته تحقق این هدف به تلاش خودمان بستگی دارد. برای کتاب‌های طوطی هم اینگونه بوده، این تعاملات درنهایت سبب دیده شدن آثارمان شده است. از سویی بخش انگلیسی سایت‌مان و کاتالوگ‌هایی که برای فروش رایت آماده کرده‌ایم، چیزی کم از انتشاراتی‌های بزرگ جهان ندارد.

به اتکای تجربه این تعاملات جهانی، در ادبیات امروزمان چقدر ظرفیت جهانی‌ شدن می‌بینید؟

ادبیات کودک ایران ظرفیت بسیاری برای عرضه جهانی دارد، منتهی نحوه ارائه ناشران هم خیلی مهم است. نباید آثارمان را به شکل جهان‌ سومی عرضه کنیم. باید حواسمان به رعایت استانداردهای جهانی باشد تا آثارمان دیده شود. همین حالا علاقه‌مندان می‌توانند به سایت کتاب‌های طوطی مراجعه کنند و ببینند که بخش انگلیسی‌مان مدام به‌ روز می‌شود. افزون بر این در شبکه‌های اجتماعی نیز حضور داریم. ادبیات ایران در صورت عبور از برخی موانع، با تلاش اهالی‌اش ظرفیت بسیاری برای معرفی جهانی دارد؛ همین حالا در محدوده خاورمیانه یک سر و گردن از دیگران بالاتر هستیم.

حتی در مقایسه با ترکیه که در ادبیات بزرگسال موفقیت‌های بسیاری کسب کرده؟

بله. آنها در ادبیات کودک و نوجوان به‌اندازه ما قوی نیستند.

عمر ادبیات کودک مان در مقایسه با ادبیات بزرگسال به‌مراتب ‌کمتر است اما چرا در معرفی ادبیات کودک و نوجوان‌ موفق‌تر عمل کرده‌ایم؟ حتی حضور اهالی کتاب این بخش در رویدادهای بین‌المللی پررنگ‌تر بوده؛ ازجمله دو دوره داوری خود شما در جایزه «هانس کریستین اندرسن» و حتی راهیابی فرهاد حسن‌زاده به فهرست پنج نویسنده برتر کودک و نوجوان جهان!

عمر ادبیات کودک ما کم نیست. مصداق این گفته را می‌توان در مجموعه 10 جلدی بی‌نظیری خواند که به همت مؤسسه تاریخ و ادبیات کودک ایران منتشرشده است. مطالعه آن را به همه پژوهشگران ادبیات توصیه می‌کنم، بویژه که تنها به یک قرن اخیر نپرداخته‌اند. ریشه ادبیات کودک ما بخصوص ادبیات شفاهی به دوران کهن بازمی‌گردد، منتهی کتاب کودک به شکل امروزی‌اش وامدار اتفاقات جهانی است. اما اینکه در معرفی جهانی‌اش در مقایسه با ادبیات بزرگسال موفق‌تر بوده یا نه را نمی‌دانم. پاسخ به این سؤال مستلزم بررسی و پیگیری مستمر است. بااینکه قصد مقایسه ندارم اما روند مثبت آن را در چند دلیل می‌دانم. یکی به بخش تصویرگری کتاب‌های کودک و درخشش جهانی آنها بازمی‌گردد. از دهه شصت به بعد، بویژه همزمان با اتمام جنگ، تصویرگران موفق به ارتباط گرفتن با جهان خارج شدند. تصویر، برخوردار از زبان همه‌فهمی است، برخلاف ادبیات نیازی به ترجمه ندارد. بخشی از این موفقیت هم به تلاش نهادهای مختلفی همچون شورای کتاب کودک در راستای معرفی ادبیاتمان بازمی‌گردد. اقدامات شورا طی پنجاه سال اخیر مستمر و اثرگذار بوده است.

از این بابت ادبیات کودک چقدر مدیون بزرگانی همچون توران میرهادی است؟

ادبیات کودک‌مان از جهات مختلفی مدیون شورای کتاب کودک و همه دست‌اندرکاران هست که یکی از مصداق‌های آن را می‌توان در همین راهیابی آثارمان به کشورهای دیگر دانست. در زمانی که ادبیاتمان هیچ مراوده‌ای با عرصه جهانی نشر نداشته شورا، به‌واسطه ارتباط با IBBY توانست گام‌های مهمی بردارد. این در شرایطی است که شورای یک تشکل مردم نهاد است، حتی برای پرداخت حق عضویت سالانه خود به دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان از حمایت هیچ ارگانی برخوردار نیست. شورا باوجود همه دشواری‌ها همواره تلاش کرده‌ گام‌های مؤثری بردارد و افراد شایسته‌ای را هم برای نامزدی جوایز معرفی کرده‌ است. برای معرفی هرچه بهتر ادبیات‌مان به جهانیان نیازمند ادامه این راه و طی گام‌های بیشتر و جدی‌تری هستیم.

به‌عنوان سؤال آخر بگویید که این روزها مشغول چه‌ کاری هستید؟

به‌غیراز مسئولیت‌هایی که در نشر فاطمی، بخش «کتاب‌های طوطی» به عهده‌ دارم و همچنین حضور در هیأت مدیره شورای کتاب کودک، کتابی ترجمه کرده‌ام که به‌زودی منتشر می‌شود. این کتاب از فهرست دوسالانه آثار برگزیده IBBY برای کودکان برخوردار از شرایط خاص با عنوان «کتاب برای کودکان با نیازهای ویژه» است. کتابی درباره نابینایی که برای من یکی از زیباترین آثاری است که طی چند وقت اخیر خوانده‌ام. «چشم‌هایت را ببند»، کتابی تصویری با متن بسیار کوتاه است که هم نویسنده و هم تصویرگر آن اسپانیایی هستند. ترجمه آن را از زبان انگلیسی انجام داده‌ام اما با همراهی یکی از دوستان، آن را با نسخه اصلی هم مقابله کرده‌ایم. کتاب زیبایی است که به درک بهتری از دنیای بچه‌های نابینا کمک می‌کند.
مریم شهبازی
روزنامه ایران
۸ تیر ۱۴۰۰

IMG_20210222_133657_292 [@tutibooksir]

آموزش غیرمستقیم، تبدیل هیولا به پری

حتما شما هم به خاطر دارید که در دوران مدرسه از درس هایی گریزان بودید، مخصوصا اگر در آن درس ها ضعف بیشتر داشتید، یا اینکه بعضی درس ها به هیولاهایی بزرگ تبدیل می شدند و کابوسی بودند. حتما شما هم خواب امتحان را دیده اید حتی سال ها بعد از تمام شدن دوران تحصیل و این خواب ها کابوس مشترکی است. سر امتحان حاضر می شوید و هیچ کدام از جواب ها را بلد نیستید. جدای از ضعف های نظام آموزشی و کتاب های درسی، مهارت معلم قطعا نقش عمده ای در یادگیری ما داشته و خواهد داشت. اینکه چطور یک آموزش مستقیم را به آموزشی غیرمستقیم تبدیل کند و از چه زبانی استفاده کند یا از چه کارهای ابتکاری و عملی بهره ببرد. چند وقت پیش کلیپی دیدم درخصوص ماجرای خسرو و شیرین از یکی از دبیران ادبیات. شیوه بیان، تکه کلام ها و تاکیدها و نوع اجرای آن آنقدر جذاب و شیرین بود که قطعا از ذهن هیچ دانش آموزی پاک نمی شد. اینکه چطور از آموزش غیرمستقیم و رسمی بهره گرفت نیاز به خلاقیت و کسب مهارت دارد.

متاسفانه این بخش دست ما نیست که بتوانیم کاری بکنیم اما قطعا مربیان، معلمان و دبیران عزیز می توانند فضای کلاسی و درس ها را آنقدر جذاب کنند که هم در ذهن بچه ها بنشیند؛ هم خودشان در کلاس راحت تر باشند و از شیطنت و بی توجهی بچه ها کلافه نشوند. اما من و شما به عنوان مربی و والد این امکان را داریم تا کتاب هایی مناسب در اختیار کودکان و نوجوانان قرار بدهیم تا هم ترس آنها از غول هایی مثل فیزیک و شیمی و ریاضی از بین برود، هم مفاهیم را بهتر درک کنند و با اشتیاق با موضوع برخورد کنند.

اکثر بچه ها آلیس در سرزمین عجایب را می شناسند و پیش زمینه ای ذهنی از او و ماجراهای عجیبش دارند. حالا تصور کنید آلیس وارد سرزمین علوم بشود.

کتاب فیزیک لعنتی و ریاضیات لعنتی؛ با زبانی ساده و روان با در نظر گرفتن سن مخاطب این دو موضوع را پی می گیرد.کتاب به شکلی خلاقانه و غیرمستقیم با داستانی جذاب به موارد مختلف در این علوم می پردازد. در عین حال مخاطب را با دانشمندان صاحبنام این حوزه ها آشنا می کند و مخاطب با کشفیات آنها به شکلی جذاب و به یاد ماندنی آشنا می شود.

مخاطب با آلیس به دنیای اسرار آمیز علوم سرک می کشد و در هر فصل با اطلاعات خواندنی علمی و روزمره مواجه می شود. اینگونه کتاب ها علاوه بر اینکه می توانند با آموزش غیرمستقیم خود جذابیت لازم را در کودکان و نوجوانان ایجاد کنند سبب ایجاد انگیزه و علاقه می شوند و هیولاها را به پریانی دوست داشتنی تبدیل می کنند.

کودکان هم اگر از ابتدا با آموزش غیرمستقیم و جذاب مواجه بشوند نه تنها ترسی نخواهند داشت بلکه نوع نگاه شان تغییر می کند و در مواجهه با مسائل دچار ترس و اضطراب نخواهند شد. مجموعه «ریاضی خیلی خیلی بامزه» آموزش غیرمستقیم ریاضی را برای کودکان در نظر گرفته تا کودکان با آشنایی با مفاهیم ریاضی لذت درک مفهوم را داشته باشند و به صورت سرخوشانه با موضوعات و مسائل ریاضی رو به رو شوند. کاش روزی برسد که بچه ها کابوس امتحان نبینند.

روزنامه‌ی ایران