01safar-min
30 December 2023 by simasahebi 0 Comments

سفر؛ تو همانی هستی که باید باشی

 «شاید یک روزی مجبور شوی جایی را که در آن زندگی می‌کنی ترک کنی.»

مرغابی کوچکی که راوی قصه است شال و کلاه می‌کند برای «سفر» اما نه سفری برای سیاحت و گردش بلکه بادی تند می‌آید و چنان او را از سرزمینش می‌کند و به دیاران دوردست می‌برد که حتی فراموش می‌کند کی هست!

سرزمین جدید، اهالی غریب، زبان‌ها و گویش عجیب و انتظار یک اتفاق یا فردی آشنا. مرغابی از پشه و ماهی و موش که اهل آسمان و آب و زمینند می‌پرسد: «من کی هستم؟» اما زبان آنها را نمی‌شناسد و چیزی نمی‌فهمد. او نمی‌پرسد اینجا کجاست؟ شما کی هستید؟ سوال مرغابی در این سرزمین جدید «من کی هستم» است و او به دنبال خودش می‌گردد گویی «خودگم کرده‌ای» است.

زبان کسی را نمی‌فهمد و غمگین و گریان می‌شود تا اینکه مرغابی دیگری با پاهای بزرگ می‌بیند و در جواب سوال «من کی هستم؟» می‌گوید: «تو همان کسی هستی که باید باشی!» خودش می‌پرسد: من چی؟ من کی هستم؟ و مرغابی کوچک قصه ما می‌گوید: همانی که باید باشی! و «همزبانی» آغاز می‌شود. بازی‌ای که هر دو بلدند و همدیگر را می‌فهمند و همدیگر را می‌سازند.

درست زمانی‌که مرغابی قصه ما زبان پشه و ماهی و موش را یاد می‌گیرد و زندگی آسان می‌شود، باد تندی می‌وزد و همه داشته‌ها و رفاقت‌های جدید مرغابی را با خود می‌برد، مرغابی محکم در جای خود ایستاده اما باد دوستانش و شکوفه‌ها و شن‌های گرم را می‌برد و باز هم تنهایی شروع می‌شود.

مرغابی که در تنهایی خود سیر می‌کند روزی با حیوانات جدیدی روبرو می‌شود که به او سلام می‌گویند حالا او می‌تواند خودش را معرفی کند بگوید: «من منم.» شما کی هستید؟

قصه «سفر» مرغابی ما با «آشنایی‌زدایی» آغاز می‌شود همه می‌دانیم مرغابی‌ها مهاجرند و دائم در پرواز به سرزمین‌های جدید، تکنیک آشنایی‌زدایی و جبر تن دادن به باد تند و گم شدن در سرزمین جدید تا جایی که فراموش کند حتی چه کسی است مخاطب را در گیجی و گم‌گشتگی مرغابی همراه می‌کند.

 

«سفر» در ادبیات و فلسفه جهان جایگاه ویژه‌ای دارد از معنای کاملا ایجابی و مثبت مانند طی طریق سیمرغ در منطق الطیر عطار تا افسانه‌های نیلز، مهاجرت و بلوغش با غازهای وحشی و پینوکیو به دنبال پدر ژپتو که همه منجر به بلوغ و خود‌آگاهی می‌شوند. تا معانی سلبی و گاهی منفی‌تر مانند تبعید و مهاجرت و دیاسپوراDiaspora، وجه تشابه همه این موارد حرکت از خود به جهان و از جهان به خود است خواه با خودشناسی و بلوغ همراه باشد خواه به یک همزیستی ساده و تکراری منجر شود.

مهمترین مولفه قصه سفر «حرکت»، «تنهایی خود» و «ساختن جهان ناپایدار» است. وقتی این جهان که ثابت نیست و به بادی تند برهم می‌ریزد را ساخت می‌توانست خود را معرفی کند و بگوید: سلام من منم. سیلان و حرکت و شروع از «نقطه سر خط» اصلی‌ترین محور قصه سفر است. مرغ مهاجر باشی یا پشه و ماهی و موش یک روز هستی و روز دیگر شاید در جایی دیگر باشی. تنها چیزی که با خودت می‌بری «من» خودت است. دنیایت را جوری بساز که این «من»را بشناسی و هرجایی باشی بتوانی با این «من» خود سر کنی.

ماهیت اصلی داستان بر پرسش تاریخی «من کی هستم؟» از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ قوام می‌گیرد. برای پاسخ به این سوال تاریخی و بنیادی حرکت، گذر و نسبی بودن امور را نشاندار نموده و پویایی برای ساختن من را نوعی پاسخ به پرسش من کی هستم عنوان می‌کند.

به بیان شیوای مولانا که به گوش و جان ما فارسی زبان‌ها آشناست:

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

که چرا غافل ز احوال دل خویشتنم

از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم…

 

سحر سلطانی؛ کتابستان کودک و نوجوان ایران

soft-cover-safar
23 December 2021 by simasahebi 0 Comments

سیاحتی چند روزه در زندگی

«شاید روزی مجبور شوی جایی را که در آن زندگی می‌کنی، ترک کنی.» داستان کتاب سفر با این جمله آغاز می‌شود، جمله‌ای درباره‌ی «ترک شدن» و «ترک کردن»، داستان همیشگی هجرت. اما این بار شخصیت اصلی این هجرت، به‌جای این‌که یکی از ما باشد، اردکی (شاید هم یک غاز) است که با یک وزش باد ناخواسته به سرزمینی دیگر می‌رود. سرزمینی که در ابتدا زبان هیچ‌کدام از ساکنان آنجا را نمی‌فهمد و دچار آشفتگی و سردرگمی عظیمی می‌شود. اردک با تمام صبوری‌اش، یک جایی کم می‌آورد و غمگین می‌شود. اما بالاخره نجات‌دهنده‌ای پیدا می‌شود و با او با زبان خودش حرف می‌زند. از آن مهم‌تر این‌که در جواب کیستی اردک به او جواب می‌دهد: «تو همانی هستی که باید باشی.»

سفر نه تنها داستان هجرت، که داستان زندگی است. زندگی‌ای که ابتدا نمی‌دانی چه کسی هستی و از کجا آمده‌ای! زندگی‌ای که در برهه‌ای تو را دچار بحران هویت می‌کند. در برهه‌ای دغدغه‌ی پیدا کردن «دوست» و «هم‌زبان» داری. در برهه‌ای شنیده نمی‌شوی چون کسی حرفت را نمی‌فهمد. داستان زندگی‌ای که سراسر از دست دادن و دست کشیدن است. دست کشیدن از مکان‌ها و آدم‌هایی که با آن‌ها خو گرفته‌ای و دوست‌شان داری اما نمی‌توانی جلوی رفتن‌شان را بگیری.

ورونیکا سالیناس نویسنده‌ی آرژانتینی این کتاب، با نگاهی فلسفی سفر را پیش برده است. اردک داستان چنان با پیچ و تاب زندگی پیش می‌رود که خواننده، در هر رده‌ی سنی، خود را درون این شخصیت می‌بیند. سفر زندگی همه‌ی ماست و نویسنده تلاش می‌کند به ما «ناپایداری جهان» را یادآور شود. اگر بخواهیم در ابعاد کوچک‌تری داستان سفر را در زندگی خودمان پیدا کنیم، یادآوری تغییر سن یا حتی عوض کردن مدرسه‌مان به‌نوعی می‌تواند فضای داستان را برایمان ملموس کند. حتی می‌توان فلسفه‌ی تولد تا مرگ را در این کتاب پیدا کرد. وقتی که انسان ناخواسته وارد دنیا می‌شود، در ابتدا از عجیب غریب بودن محیط جدید احساس گیجی می‌کند، حرف‌های بقیه را نمی‌فهمد، بلاخره هم‌زبان خود را پیدا می‌کند و با او دنیا را می‌شناسد و بعد ناگهان او را به‌نوعی از دست می‌دهد.

از دست دادن در کتاب سفر، با تمام غمی که به همراه خود می‌آورد، دستاوردی هم دارد. دستاوردی که به تو یاد می‌دهد هر رفتنی، یک آمدن دیگری را هم در پیش دارد. اگر تو کسی یا چیزی را از دست بدهی، در قبالش چیز دیگری به دست می‌آوری یا فرد دیگری وارد زندگی‌ات می‌شود. همین نکته است که به‌صورت ناخودآگاه به خواننده احساس شجاعت می‌دهد. چون تو این اطمینان را پیدا می‌کنی که دنیا با تمام متغیر و بی‌ثبات بودنش، سراسر شگفتی است. زندگی گاهی با تمام بی‌رحمی‌اش، برای تو چیزهای خوبی هم به ارمغان می‌آورد.

 سفر، داستانی سیاه و سفید است که توام با ترس، جسارت را هم نشان می‌دهد. همراه با تنهایی، شیرینی پیدا کردن دوست را هم به خواننده می‌چشاند و از آن مهم‌تر دنیا را شبیه مسافرتی نشان می‌دهد که تو بعد از مدتی یاد می‌گیری، چطور می‌توانی در این زمان کوتاه از سفرت لذت ببری و خودت را همان‌طور که هستی و دنیا را همان‌طور که هست، بپذیری.

عطیه میرزا امیری، وینش