elm dar soup
29 September 2021 by کتاب‌های طوطی 0 Comments

ترجمه کتاب‌های «علم در سوپ» برای نوجوانان چاپ شد

مجموعه چهارجلدی «علم در سوپ» با ترجمه عطیه الحسینی توسط انتشارات فاطمی منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، مجموعه چهارجلدی «علم در سوپ» اثر نویسندگان مختلف، به‌تازگی با ترجمه عطیه الحسینی توسط انتشارات فاطمی منتشر و راهی بازار نشر شده است. این‌کتاب‌ها در قالب عناوین مجموعه «کتاب‌های طوطی» (واحد کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) منتشر شده‌اند.

تصویرگری این‌کتاب‌ها که قرارداد کپی‌رایت‌شان با ناشر اصلی اثر (Ediciones Iamique) در آرژانتین امضا شده، توسط پابلو پیسیک انجام شده است. «بوم‌شناسی حتی در سوپ» یکی از عناوین این‌مجموعه است که نوشته ماریئلا کوگان و ایلِئانا لوتِرزتِن است. این‌نویسندگان می‌گویند بوم‌شناسی بخش مهمی از زندگی و موضوعات جالب است. به این‌ترتیب بچه‌هایی که این‌کتاب را به دست می‌گیرند با سه‌شخصیت ماریئلا، سوفیا و ویولتا همراه می‌شوند تا یک‌روزِ پر از بوم‌شناسی را بگذرانند. ماریئلا دکترای زیست‌شناسی دارد و سوفیا و ویولتا هم خواهرزاده‌هایش هستند.

کتاب بعدی، «شیمی حتی در سوپ» است که به قلم سیلوانا فوسیتو و ایلِئانا لوترزتن نوشته شده است. در این‌کتاب، سیلوانا که فارغ‌التحصیل رشته شیمی است، برای بچه‌ها حرف می‌زند و همراه خواهرش مارینا که مثل خیلی‌های دیگر شیمی را نمی‌شناسد، اتفاقات کتاب را جلو می‌برد. او معتقد است شیمی با نکته‌های شگفت‌انگیزی که دارد، در بسیاری از بخش‌های زندگی وجود دارد. بنابراین بچه‌ها را با خود و مارینا همراه می‌کند تا یک‌روز پر از شیمی داشته باشند.

«ریاضی حتی در سوپ» کتابی است که توسط یک ریاضیدان به اسم خوآن سَبیا نوشته شده و بناست در آن، بچه‌ها با خوآن و مارکوس همراه شوند تا یک‌بعدازظهر پر از ریاضی را با هم سپری کنند. مارکوس خواهرزاده خوآن است و بنا شده مادرش، یک‌بعدازظهر او را با دایی‌اش تنها بگذارد تا خوآن از او مراقبت کند. همین‌بعدازظهر بهانه خوبی برای آشنایی مارکوس و بچه‌های مخاطب این‌کتاب با علم ریاضی است.

چهارمین کتاب «علم در سوپ» هم «فیزیک حتی در سوپ» است که به قلم فیزیکدانی به‌اسم اِرنان گرکو نوشته شده است. ارنان معتقد است فیزیک با نظم شگفت‌انگیزش در زندگی ما نقش مهمی دارد. او در این‌کتاب ماجرایی را تعریف می‌کند که چندماه پیش رخ داده و مربوط به او و بچه‌هایش است؛ وقتی که هنوز به مدرسه نمی‌رفتند. به این‌ترتیب یک‌روز پر از فیزیک‌ در این‌کتاب، با ارنان و بچه‌هایش رقم می‌خورد.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

همین که تاب خالی شد، ناچو الاکلنگ را رها کرد تا سوار آن شود. وقتی شروع کرد به تاب خوردن، از او پرسیدم:

چرا روی تاب، تاب می‌خورید؟

تاب خوردن نوعی افتادن است. افتادن از این‌سو و آن‌سو در حالی که با میله به زنجیرهایی که صندلی‌تان را گرفته‌اند، چسبیده‌اید. برای اینکه بیفتید اول باید بلند شوید و این دقیقا موقعی است که عقب‌عقب می‌روید و خودتان را رها می‌کنید. اما می‌دانید که این کافی نیست؛ اگر هیچ کاری نکنید فقط چند ثانیه طول می‌کشد که بر اثر اصطکاک متوقف می‌شوید.

کتاب‌های این‌مجموعه با ۴۸ صفحه مصور رنگی، شمارگان ۲ هزار نسخه و قیمت ۴۹ هزار تومان منتشر شده‌اند.

40def7e6-cc4c-4ed8-b055-44fdabf77ac1
25 September 2021 by کتاب‌های طوطی 0 Comments

«ادسون آرانتس دو ناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش» اثر جمشید خانیان به فهرست افتخار IBBY راه یافت

ادسون آرانتس دو ناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش

کمیته‌ی جوایز شورای کتاب کودک، از میان آثار برگزیده در دو دوره‌ی گذشته، ادسون آرانتس دو ناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش نوشته‌ی جمشید خانیان را برای قرار گرفتن در فهرست افتخار دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان سال ۲۰۲۲ انتخاب کرد.

بخشی از دلایل انتخاب: نویسنده در این اثر به شکلی ویژه وجوه دراماتیک و اثرگذار سبک خود را بروز داده است. ساختار منسجم قصه و بهره‌گیری از زبان شفاف، موجز و صیقل‌خورده فضایی رازآلود اما شفاف و درگیرکننده می‌سازد. شخصیت و زبان کودک مبتنی بر فرهنگ و لهجه‌ی بومی ساخته‌شده، طنز و انرژی خاصی در شخصیت قصه هست و عادات و عناصر ثابت مهندسی‌شده و دقیقی دارد که در روایت شوخ‌طبعانه اما تراژیک آن موضوع سوگ به شکلی نوآورانه طرح‌شده است.

معرفی پدیدآورندگان برای دریافت لوح افتخار و درج اطلاعات آثارشان در فهرست افتخار، فرصتی استثنایی برای معرفی کتاب‌های برتر ایرانی به کشورهای عضو IBBY است. لوح افتخار طی مراسمی در سی و هشتمین کنگره‌ی بین‌المللی ادبیات کودک و نوجوان (پوتراجایا، مالزی) به جمشید خانیان اهدا خواهد شد.

از طوطی پیش از این «چتری با پروانه‌های سفید» و «همه‌ی آن‌ها یک گربه دیدند» در این فهرست معتبر قرار گرفته بودند.

روز-جهانی-صلح [@tutibooksir]
21 September 2021 by کتاب‌های طوطی 0 Comments

روز جهانی صلح

ما در خیلی چیزها مثل هم هستیم. همه‌ی ما حق داریم در امنیت زندگی کنیم و باورهای خودمان را داشته باشیم. درک دیگران به ما کمک می‌کند به زندگی در صلح احترام بگذاریم.

در روز جهانی صلح، از کتاب‌هایی بنویسید که به ترویج صلح و نکوهش جنگ می‌پردازند چون «صلح را باید از کودکی آموخت».

تصویر از کتاب «مثل یک جنگجوی واقعی»، نوشته‌ی حدیث لزرغلامی با تصویرگری مرتضی رخصت‌پناه، که طوطی آن را آبان ماه ۱۴۰۰ منتشر خواهد کرد.

photo1631954220
19 September 2021 by کتاب‌های طوطی 0 Comments

کودکان و ترس‌های آن‌ها

داستان وارد یکی از مرموزترین و پیچیده‌ترین رازها و ترس‌های بشری شده. ما اغلب فکر می‌کنیم کودکان با این ترس‌ها و نگرانی‌ها بیگانه‌اند و ذهن‌شان خالی است از این دغدغه‌ها. داستان نشان می‌دهد که این یک خیال واهی است و انکار واقعیت: «آنا دلش نمی‌خواست بزرگ شود. از پیر شدن می‌ترسید. بیش‌تر از همه، از روز تولدش وحشت داشت. که یواش‌یواش نزدیک می‌شد. حتی فکرش هم ترسناک بود.»

آنا در کنار ترس‌ها و دغدغه‌هایش و حس ناامنی‌اش، یک جای امن برای خودش پیدا کرده که حالش را خوب می‌کند: «تنها چیزی که حالش را خوب می‌کرد، کتاب خواندن بود. برای آنا کتاب‌ها مثل زندگی، واقعی بودند. اگر کسی توی کتاب می‌مُرد، آنا می‌توانست دوباره از اول کتاب را بخواند. این‌طوری مُرده دوباره زنده می‌شود. زنده‌ی زنده درست مثل خودش.»

 بخشی از یادداشت «کودکان و ترس‌های آن‌ها» درباره‌ی «دختری که می‌خواست کتاب‌ها را نجات دهد»
مجله‌ی عروسک سخنگو، شماره‌ی ۳۲۴، بهمن ۱۳۹۹

photo_2021-08-24_14-32-35

پسر پاپینزی: پسرک و جادوی مری پاپینز

پسرک و جادوی مری پاپینزکتاب خوش‌خوان و پرکششی است. داستان ما را با پسر بچه‌ی ده ساله‌ای آشنا می‌کند که با پدرش زندگی می‌کند. پدرش چندوقتی است بیکار شده و از شواهد و قراین به نظر می‌رسد غم بزرگی دارد که از همه پنهان می‌کند.

 پسرک و جادوی مری پاپینز کتابی درباره‌ی از دست‌دادن‌ها و به دست آوردن‌هاست. کتابی که راز بزرگی را در خود جای داده و غم و اندوه بسیاری را که دارد با جادو تلطیف کرده است. پسرک و جادوی مری پاپینز داستان گیل، پدرش، مادرش، ماریا، نازیا و سونیا است. ما داستان را از زبان چهار نفر از این شخصیت‌ها می‌خوانیم؛ گیل، مانوئل پدر گیل، ماریا روانشناس گیل و سونیا معلم گیل. هر کدام برای ما قسمتی از ماجرایی را تعریف می‌کنند که در آخر راز پنهان گیل را متوجه شویم. همه چیز مثل پازل است و مانند ماریا که باید از حرف‌ها و نقاشی‌های گیل به غمش پی ببرد ما هم با حر‌ف‌های این چهار نفر پازل را کامل می‌کنیم. گیل از نازیا و پدرش حرف می‌زند. مانوئل از همسرش و گیل حرف می‌زند. ماریا از گیل و نازیا حرف می‌زند و سونیا اطلاعاتش را درباره‌ی نازیا و گیل به ما می‌دهد.

پسرک و جادوی مری پاپینز کتاب خوش‌خوان و پرکششی است. داستان ما را با پسر بچه‌ی ده ساله‌ای آشنا می‌کند که با پدرش زندگی می‌کند. پدرش چندوقتی است بیکار شده و از شواهدی و قراین به نظر می‌رسد غم بزرگی دارد که از همه پنهان می‌کند. ما در طول داستان منتظر مادر گیل هستیم؛ همان کسی که خبری از او نیست. به کشوری دور رفته و پدر هر دفعه نوید آمدنش را می‌دهد. اما جرقه‌ی اصلی ماجرا با سوال سونیا معلم گیل و جوابی که گیل به آن می‌دهد، زده می‌شود. دوست دارم بزرگ که شدم چه کسی باشم؟ بیشتر بچه‌ها می‌خواهند فوتبالیست و بازیگر و تنیسور شوند، فقط جواب گیل است که کمی با بقیه فرق دارد؛ گیل می‌خواهد مری پاپینز شود. مری پاپینز همان پرستاری که در آسمان روی ابرها زندگی می‌کند و کلام جادویی دارد و فیلمش پر است از موسیقی و شادی. مری پاپینز خاطره‌ای است که گیل از مادرش دارد و نقطه اشتراک او و مادرش علاقه به مری پاپینز است. پدر گیل از حضور مری پاپینز در زندگی‌اش ناراحت است، به نظر مانوئل علاقه به مری پاپینز مردانه نیست و گیل که یک پسر است به جای غرق شدن در جادوی مری پاپینز باید راگبی بازی کند؛ اما مانوئل متوجه نیست که چرا گیل دودستی مری پاپینز را چسبیده و حتی برای جشن آخر سال مدرسه‌اش با نازیا می‌خواهد قسمتی از فیلم آن را اجرا کند. مانوئل کم کم می‌فهمد که چه اتفاقی در خانه‌اش و برای پسرش افتاده در صورتی که او در غم بزرگش غوطه‌ور بوده است.

داستان نازیا هم در میان داستان راز و غم گیل شکل می‌گیرد. نازیا دختر پاکستانی است که در اسپانیا مهاجر است. نویسنده کتاب خط باریکی را هم برای غم و اندوه مهاجران با نشان دادن وسعت روح گیل باز کرده است. نازیا درگیر تعصبات خانواده‌اش است و گیل دلش می‌خواهد او را از دست پدرش و رفیق برادرش نجات دهد، چرا که آن‌ها می‌خواهند نازیا را به پسرعمویش که در پاکستان مرد پولداری است، شوهر دهند. همه این آگاهی‌ها را ما در اتاق امن ماریا که روان‌شناس مدرسه است کم کم کشف می‌کنیم. حرف‌هایی که گیل به ماریا می‌زند، هرچند نه خیلی مستقیم و ماریا مجبور می‌شود هر دفعه آن‌ها را رمزگشایی کند، رازهای گیل و نازیا را برملا می‌کند. پروسه‌ی برملا شدن این رازها هم برای گیل خیلی دردناک است هم برای پدرش، چرا که وقتی غم‌شان کشف می‌شود دیگر فقط متعلق به خودشان نیست و باید جور دیگری رفتار کنند.

روایت کتاب پسرک و جادوی مری پاپینز  شباهت زیادی با کتاب با کفش‌های دیگران راه‌ برو اثر شارون کریچ دارد. فقط در آن کتاب پدر غم را پذیرفته بود اما دختر نپذیرفته بود و در کتاب جادوی مری پاپینز پسر غم را پذیرفته و پدر در برابرش مقاومت می‌کند. کتاب دو موضوع مهم را در خودش جای داده؛ یکی مرگ عزیزان و دیگری کمک گرفتن از آدم‌های متخصص مانند مشاور و روان‌شناس در زمان‌هایی که توان ادامه دادن نداریم.

صحبت کردن درباره‌ی مرگ عزیزان معمولاً موضوعی است که به آن پرداختن در سن نوجوانی کار دشواری است و کتاب به خوبی به آن پرداخته ولی از زاویه‌ای که گاهی نوجوانان خودشان تکیه‌گاه والدین‌شان می‌شوند و جای والدین و فرزند عوض می‌شود. مقاومت پدر در برابر کمک گرفتن از دیگران و دوری کردن از همه، مخصوصاً روان‌شناس مدرسه به خوبی در کتاب با روایت‌هایی که از بقیه می‌شنویم آشکار است و گیل می‌خواهد در حال و هوای سن خودش با جادویی که از مری پاپینز سراغ دارد غم پدرش را تمام کند و او را نجات بدهد. این نجات دهنده در کتاب همان روان‌شناسی است که پله پله و با استانداردهای لازم گیل و پدرش را به درستی هدایت می‌کند.

کتاب پسرک و جادوی مری پاپینز علاوه بر مناسب بودن برای نوجوانان به شدت به والدین، مربیان و روان‌شناسان حوزه کودک و نوجوان هم توصیه می‌شود. کتاب را مترجم نام‌آشنای کتاب‌های نوجوان کیوان عبیدی آشتیانی ترجمه کرده است. این کتاب را که نویسنده‌ای اسپانیایی به نام الخاندرو پالوماس نوشته است، طوطی بخش کودک و نوجوان نشر فاطمی حق نشر آن را خریده و از زبان انگلیسی آن را ترجمه و روانه‌ی بازار کرده است.

زهرا ماهری؛ وینش

lili-kojaei-baghe-ketab

در جست‌وجوی لی‌لی

ماما چند وقتی است که از دنیا رفته و حالا پاپا، پیرمرد عروسک‌ساز قصه، برای کنار آمدن با این غم تصمیم می‌گیرد برای دل خودش عروسکی بسازد که شبیه به همسرش است. او لی‌لی را خلق می‌کند و همه‌جا همراه خودش می‌برد اما یک روز لی‌لی هم مانند ماما ناپدید می‌شود…

لی‌لی کجایی؟پاپا عروسک‌ساز است و حالا بعد از ساختن هزار و پانزده عروسک تصمیم می‌گیرد عروسک متفاوتی بسازد. عروسکی برای خودش و مطابق میل خودش؛ عروسکی که برای درست کردنش یک تکه از پارچه‌ی لباس ماما را هم استفاده می‌کند، پارچه‌ای با عکس درخت‌های کاج. پاپا اسم عروسک را لی‌لی می‌گذارد و او را همه‌جا با خودش می‌برد؛ گردش، خرید، حمام و… اما یک روز وقتی به خانه برمی‌گردد دیگر لی‌لی روی شانه‌اش نیست. پس تمام شهر را دنبال او می‌گردد و وقتی پیدایش نمی‌کند به شدت اشک می‌ریزد. تا اینکه لی‌لی از لابه‌لای ریش‌های او بیرون می‌آید و دوباره زندگی را به پاپا برمی‌گرداند.

نخستین نکته‌ی حائز اهمیت در مورد این کتاب موضوع آن است. پاپا همسرش ماما را از دست داده و برای کنار آمدن با این غم، دست به ساخت عروسکی شبیه به ماما می‌زند. عروسکی که حتی لباس او را به تن دارد و در یکی از فریم‌ها مخاطب می‌بیند که عروسک درست شبیه به عکس ماماست که در یکی از قاب عکس‌ها وجود دارد. از دست دادن عزیزان و کنار آمدن با فقدان آنان یکی از مسائلی است که نه تنها بزرگسالان، بلکه کودکان و خردسالان را هم با چالش مواجه می‌کند. ضمن اینکه کودکان معمولاً برداشت کامل و درستی از این موضوع ندارند و در هنگام روبه‌رویی با چنین غمی آسیب بیشتری می‌بینند.

به همین دلیل همیشه خلق کتاب‌هایی که بتواند موضوع مرگ و کنار آمدن با غم از دست دادن عزیزان را برای خردسالان و کودکان توصیف کند، یکی از موضوعات مطرح در ادبیات کودک و نوجوان بوده است. گاهی کتاب‌هایی پدید آمده که بیشتر به این مشکل دامن زده است و گاهی هم آثاری خلق شده که توانسته باری از دوش خانواده‌ها بردارد و به زبانی بسیار ساده مرگ و فقدان را برای مخاطب کودک شرح دهد. لی‌لی کجایی؟ یکی از همین کتاب‌هاست که در این زمینه موفق است و برای مخاطب خود (کودکان بالای چهار سال) به درستی و به طور غیر مستقیم این موضوع را شرح داده است.

روانشناسان معتقدند که افراد در زمان مرگ عزیزان‌شان راه‌های متفاوتی را در پیش می‌گیرند. برخی این اتفاق را انکار می‌کنند، برخی به دنبال توجیه‌های علمی هستند، بعضی‌ها سوگواری‌ می‌کنند، بعضی دیگر با نوشتن از شخص درگذشته سعی می‌کنند دردشان را کاهش دهند و هزاران راه دیگر. پاپا از بین همه‌ی این‌ها خلق کردن را انتخاب می‌کند. راهی که نه تنها آسیب‌زننده نیست، می‌تواند از اندوه او بکاهد و بازگشت به زندگی عادی را برایش ساده‌تر کند. او لی‌لی را خلق می‌کند و سعی می‌کند خاطرات ماما را از طریق لی‌لی زنده نگه دارد.

البته این تنها موضوع مطرح شده در کتاب نیست. زمانی که پاپا لی‌لی را گم می‌کند، تمام شهر را دنبال او می‌گردد. سراغ آرایشگر، آقای کفاش، خانم بستنی‌فروش، گروه نوازنده‌ها، پرنده فروش و پسرک گل‌فروش می‌رود و از این طریق خواننده با برخی از مشاغل هم آشنا می‌شود. ضمن اینکه محیط کار آنان و بعضی ابزار و لوازم مورد استفاده‌شان را هم در تصاویر می‌بیند.

تصاویر از نقطه‌های قوت این کتاب است. لی‌لی کجایی؟ کتابی درباره‌ی سوگ و از دست دادن است اما مخاطب به هیچ‌وجه با رنگ‌های تیره روبه‌رو نمی‌شود. رنگ‌های شاد و درخشان (با اولویت رنگ زرد در بیشتر تصاویر) فضای کتاب را از یک فضای غم‌انگیز و دلهره‌آور به فضایی دوست‌داشتنی تبدیل کرده است.

با اینکه به جز فریم‌های تصویرگری شده درباره‌ی مشاغل مختلف، بقیه تقریباً موقعیت مکانی یکسانی دارند و در خانه‌ی پاپا اتفاق می‌افتند، تصویرگر به خوبی با تغییر زاویه دید توانسته تصاویر متنوع و جذابی خلق کند که برای مخاطب کسل‌کننده نباشد. تصاویر به خوبی مکمل متن هستند و چیزهایی به متن اضافه می‌کنند. به عنوان مثال همانطور که پیش‌تر گفته شد مخاطب از طریق تصاویر می‌تواند با ابزار کار مشاغل مختلف آشنا شود یا جزئیاتی را در مورد پاپا، ماما و لی‌لی ببیند که در متن به آن‌ها اشاره‌ای نشده است و این همان چیزی است که کتاب را به یک کتاب تصویری واقعی تبدیل کرده است. البته یکی بودن نویسنده و تصویرگر در این اتفاق بی‌تأثیر نیست و از ناهماهنگی‌هایی که گاهی بین این دو رخ می‌دهد جلوگیری کرده است. طراوت جلالی فراهانی که پیش از این بیشتر به عنوان تصویرگر شناخته می‌شد با خلق این کتاب نشان داد که در ایده‌پردازی و نوشتن داستان برای کودکان هم می‌تواند بسیار موفق عمل کند.

نیلوفر نیک‌بنیاد؛ وینش

mahi siah 1399 [@tutibooksir]

کتاب‌های طوطی در فهرست آثار منتخب شورای کتاب کودک

امروز اسامی کتاب‌های برگزیده و شایان تقدیر منتشرشده در سال ۱۳۹۸ از سوی شورای کتاب کودک اعلام شد که ۳ عنوان از کتاب‌های طوطی به این فهرست معتبر راه یافته‌اند.

 

ادسون آرانتس دو ناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اشدر بخش داستان، رمان نوجوان «ادسون آرانتس دو ناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش» نوشته‌ی جمشید خانیان به‌عنوان اثر برگزیده انتخاب شد.

دلایل انتخاب این کتاب از نظر گروه داوری به شرح زیر است:

– نگاه تازه به یک رویداد تلخ در تاریخ معاصر ایران،

– کنش‌گری شخصیت‌های نوجوان و نقش آن‌ها در تاریخ،

– بهره‌گیری از لحن‌های مختلف و گویش‌های بومی،

– ایجاد پرسش در ذهن کودک در مواجهه با تاریخ،

– تأکید بر کنش‌گری اجتماعی.

 

در بخش دانش اجتماعی، زندگینامه، علوم و مرجع نیز کتاب‌های «چه فکر خوبی!» و «حق دارم کودک باشم» شایان تقدیر شناخته شدند.

چه فکر خوبی!«چه فکر خوبی!» با نویسندگی و تصویرگری نرجس محمدی به خاطر

– پرداختن به موضوع مهم «پذیرش تفاوت‌های فردی و پذیرش خود»،

– نشان دادن اهمیت تنوع و تکثر و پذیرش آن در دنیای امروز،

– پرداختن به مفاهیمی همچون: تفاوت، شباهت، اعتمادبه‌نفس، حل مسئله، تقلید، هویت فردی، من و دیگری،

– پرهیز از تبعیض جنسیتی در تصاویر،

– تألیفی بود اثر.

و «حق دارم کودک باشم» اثر آلن سر با تصویرگری اورلیا فرانتی و ترجمه‌ی مهناز کاظمی به خاطرحق دارم کودک باشم

– روایت شیوا و شاعرانه‌ي مفاد پیمان‌نامه‌ی حقوق کودک،

– کمک به درک متن و تأثیرگذاری آن،

– کنار هم قرار دادن کودکان از هر رنگ و نژاد و ملیت و کودکان ناتوان (معلول)، که تصاویر را را فراتر از متن قرار داده و خود گویای تساوی همه‌ی حقوق کودکان است، فارغ از رنگ و نژاد و ملیت.

– الهام‌بخشی و و آموزنده‌بودن مطالب هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان.

در فهرست آثار تقدیرشده‌ی شواری کتاب کودک قرار گرفته‌اند.

 

به جمشید خانیان، نرجس محمدی و مهناز کاظمی، پدیدآورندگان خوب طوطی، تبریک می‌گویم و از عزیزانی که در شورای کتاب کودک با دقت‌نظر آثار را بررسی و معرفی می‌کنند تشکر می‌کنیم.

mehdi-hejvani-iran-newspaper-[@tutibooksir]2

مهدی حجوانی: با افراط و تفریط سراغ بازنویسی متون کهن نرویم

کمتر تشکل یا نشریه‌ای را در حوزه‌ کودک و نوجوان می‌توان یافت که ردپایی از «مهدی حجوانی» در آنها نباشد؛ از مدیر مسئولی و سردبیری پژوهشنامه «ادبیات کودک و نوجوان» گرفته تا سردبیری ماهنامه‌ «کتاب ماه کودک و نوجوان» و حتی فهرست «لاک‌پشت پرنده» که ازدست‌اندرکاران راه‌اندازی‌اش بوده و در آن تلاش شده تا کاری با استانداردهای فهرست کلاغ سفید دانشگاه مونیخ آلمان را در انتخاب آثار برگزیده پیش روی خانواده‌ها بگذارند. در راه‌اندازی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، انجمن تصویرگران ایران هم در زمره هیأت مؤسسان بوده است. حجوانی و دیگر اهالی کتاب بتازگی موفق به راه‌اندازی مجمع عمومی انجمن صنفی نویسندگان این گروه سنی هم شده‌اند که او آن را تحقق آرزویی دیرینه می‌داند. نویسنده‌ای که افزون بر کسب جوایز متعدد، برخی آثار او به زبان‌هایی همچون ترکی استانبولی، انگلیسی و اسپانیایی هم ترجمه شده‌اند، البته او سال‌هاست به تدریس در دانشگاه‌های تربیت مدرس و آزاد هم مشغول است؛ نویسنده و مترجمی که از پژوهشگران باسابقه کشورمان به‌شمار می‌آید. مهدی حجوانی به تازگی بازنویسی «حکایت حمالی که رمال شد» را در اختیار علاقه‌مندان قرار داده که به همین بهانه گفت‌و‌گوی امروزمان را با این استاد دانشگاه و سرویراستار درباره ضرورت‌های بازنویسی متون ادبی کهن می‌خوانیم.

گفت‌وگو را با تازه‌ترین نوشته‌تان آغاز کنیم؛ «حکایت حمالی که رمال شد». چرا سراغ بازآفرینی این حکایت رفتید؟ بابت علاقه‌مندی‌تان به کتاب«عجایب‌المخلوقات» و نویسنده‌اش بوده یا خود زنده‌یاد «مهتدی صبحی» که در زمان حیاتش آن را بازنویسی کرده بود؟

راستش هیچ‌کدام. ماجرای این کتاب به سال‌ها قبل برمی‌گردد و پیشنهادی که «راشین خیریه» تا وقتی هنوز ساکن ایران بود مطرح کرد. روزی چند تصویر نشانم داد و گفت اینها را برای حکایت مهتدی صبحی کشیده‌ام. از تصاویر خوشم آمد و قرار شد قصه را مجدد بازنویسی کنم و او هم سراغ تکمیل تصاویر برود. بازنویسی زنده‌یاد مهتدی صبحی را که خواندم بخش‌هایی از داستان حتی از دیدگاه منطق فانتزی هم نچسب و غیرقابل‌باور بود و نیاز به اصلاح روند پایانی‌، منتهی در مسیر اصلی خود حکایت داشت. بنابراین بدون ایجاد تغییر در مفهوم قصه، آن را بازنویسی مجددی کردم تا قدری منطقی‌تر شود که درواقع به بازآفرینی بدل شد. بعد از مدتی قرار شد کتاب‌های طوطی (بخش کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) انتشار آن را به عهده بگیرد، البته این حکایت از ادبیات کهن، به مفهوم رسمی‌اش‌ گرفته نشده، بلکه برآمده از ادبیات عامیانه است. آثار ادبی کهن، نویسنده‌هایی مشخص دارند همچون شاهنامه که می‌دانیم خالقش کیست؛ اما درباره «حکایت حمالی که رمال شد» این‌طور نیست و این قصه متعلق به حوزه ادبیات عامیانه  یا شفاهی است.

  ‌ در موارد این‌چنینی هم بحث رعایت حقوق اخلاقی صاحب اثر مطرح است؟

بله، ما نمی‌توانیم به سادگی سراغ رستم و سهراب برویم و ماجرایش را به‌دلخواه تغییر بدهیم چون وقتی خودمان را جای فردوسی می‌گذاریم، احساس می‌کنیم شاید اگر الان در روزگار ما زندگی می‌کرد، این دستکاری را نمی‌پسندید، اما بحث ادبیات شفاهی متفاوت است؛ چون نویسنده ندارد و سینه به سینه نقل شده است، طی گذشت زمان بخش‌هایی به آن اضافه ‌شده  یا از آن ریزش کرده است. همیشه در نقل شفاهی، به علت فراموشی  یا دخالت دادن سلیقه، فرازهایی تغییر می‌کنند. قصه «سیندرلا» را چه کسی نوشته؟ برخی فکر می‌کنند «هانس کریستین اندرسن» نوشته، اما او تنها بازنویسی‌اش کرده است. سیندرلا متعلق به ادبیات عامه و شفاهی است و نسخه‌های متعددی از آن در دست است یا مثلاً شنیدم چند دهه پیش مرحوم انجوی شیرازی از قصه «ماه پیشونی»، حدود سیصد روایت در آرشیو تلویزیون گردآوری کرده است. قصه‌های شفاهی همچون آبی هستند که در ظرف هر فرهنگی به شکل آن درمی‌آیند اما همچنان همان آب هستند.

  ‌ چرا در بازنویسی آثار داستانی کهن با برخی مخالفت‌ها مواجهیم؟

چون برخی گمان می‌کنند بازنویسی، جسارتی به صاحب اثر و فرهنگ کهن است و به این می‌ماند که شما نصف عالی قاپو را خراب کنید و دوباره بسازید. خب بروید در یک زمین خالی ساختمان مورد نظرتان را بسازید. در مقابل کسانی عقیده دارند که چون از عالی‌قاپو فقط یک نسخه در دنیا هست نمی‌توان در کلیاتش دست برد، اما بازنویسی یا بازآفرینی شاهنامه فردوسی، اصل شاهنامه را از بین نمی‌برد و این کار در همه جای دنیا رسم است که از آثار کهن اقتباس می‌کنند. حالا من وارد این بحث نمی‌شوم اما همان‌طور که گفتم حکایت حمال و رمال، شرایط دیگری دارد. من در بازنویسی این حکایت، با اینکه نویسنده‌اش مشخص نبود اما در مقدمه نوشتم که اولین مرتبه در کتاب«عجایب‌المخلوقات» اثر «محمدابن احمد طوسی» آمده و اشاره‌ای هم به افرادی همچون «کریستن سن» و «فضل‌الله مهتدی» کرده‌ام که بعدها آن را بازنویسی یا بازگویی کرده‌اند البته طبق قانونی نانوشته، در بازنویسی‌ها، ساختار کلی و مفهوم اثر حفظ می‌شود چرا که اگر به‌دنبال تغییر اساسی اثر باشیم دیگر چه اصراری به بازنویسی است! خب به‌جای آن قصه خودمان را می‌نویسم.

  ‌ اما چطور در شناسنامه کتاب خبری از رده‌بندی سنی مناسب اثر نیست؟ اتفاقی که هراز چندی درباره کتاب‌های کودک و نوجوان شاهد هستیم و ممکن است والدین را در انتخاب کتاب‌ها قدری سردرگم کند!

توجه یا بی‌توجهی به درج گروه سنی هم به برخی نظرات موافق یا مخالف بازمی‌گردد. عده‌ای تأکید دارند که مخاطب خودش کتاب مناسب را پیدا می‌کند. به‌گفته اینها، درج یک گروه سنی مشخص شاید سبب شود که برخی سراغ آن نروند، درحالی‌که ممکن است کتاب مناسب فرزندشان باشد. برخی ناشران هم به‌تازگی راه سومی را به تبعیت از ناشران خارجی انتخاب کرده‌اند و آن اینکه کف سنی را قید می‌کنند و سقف را آزاد می‌گذارند، یعنی از باب مثال می‌نویسند 3 یا 9 سال به بالا. در این کتاب هم به گروه سنی اشاره نشده است. درباره قصه‌های عامیانه و حکایت‌ها چندان بحث گروه سنی مطرح نیست، مگر در مواردی که ضرورت رده‌بندی سنی، ازنظر مضمون نامناسب برای کودکان و نوجوانان یا حتی نثر پیچیده در میان باشد. حکایت‌ها از قدیم‌الایام محدودیت سنی نداشته‌اند. این قبیل تقسیم‌بندی‌ها برآمده از دنیای مدرن است و در روزگار قدیم چنین بحثی تا این حد جدی در میان نبوده ، بخصوص که درحکایت‌ها و قصه‌های قدیمی اگر توجه کنید خبری از نقش‌آفرینی کودک نیست.

  ‌ ‌برخلاف اهمیتی که ادبیات کودک امروز برای ایفای نقش کودکان و نوجوانان در آثار ادبی قائل است؟

 بله، به‌عبارتی Childhood یا دوران کودکی به‌شکل امروزی‌اش مطرح نیست. در روزگار گذشته بچه‌ها خیلی زود به جامعه بزرگسالی ملحق می‌شدند. همین‌که کودکان قادر به انجام کارهای اولیه خود بودند وارد دنیای بزرگسالان می‌شدند، البته نه به این معنا که در قدیم خبری از دوره کودکی نبوده، منتهی این دوران خیلی کوتاه بوده است.

  ‌ و البته به شکل امروزی هم مورد قبول نبوده!

بله، البته نه این‌که قائل به دوره کودکی نباشند و بچه‌هایشان را دوست نداشته باشند. به‌هرحال به بچه یک‌ماهه که نمی‌گفتند بلند شو کارهای خودت را انجام بده! در آن دوران هم کودکان نیاز به مراقبت و محبت داشته‌اند. بنابراین وقتی در این کتاب با حکایتی روبه‌رو هستیم که هیچ کودکی در آن حضور ندارد و کنشگران آن یک زن و شوهر هستند چه ایرادی دارد که خانواده‌ها هم همراه فرزندان خود آن را بخوانند و از قصه و تصاویرش لذت ببرند.

  ‌ نظرتان درباره این که برخی «دوران کودکی» را مفهومی برآمده از دوران مدرن می‌دانند چیست؟

 من به این‌که کودکی محصول زندگی دوران مدرن است اعتقادی ندارم. این‌که صاحبنظران تأکید دارند کودکی یا همان Childhood برخاسته از دنیای مدرن و سبک زندگی امروزی است صحیح نیست حتی ما هم در قدیم دوره کودکی داشته‌ایم. فرهنگ ما حتی برای بچه‌ای که هنوز در مرحله جنینی هست حقوقی قائل است، آنچنان که از یک برهه زمانی به بعد قانون و شرع اجازه سقط آن را نمی‌دهد. این را گفتم که بدانید نه‌فقط دوره کودکی، بلکه ما حتی احترام به آن را داشته‌‌ایم. بااین‌حال دوره کودکی در روزگار مدرن متحول و از سویی طولانی‌تر شده است.

  ‌ ‌از آنجا که به‌هرحال مخاطب اصلی‌ کتاب‌تان کودکان و نوجوانان هستند، در انجام کارهای مشابه برای این طیف سنی به چه ضرورت‌هایی باید توجه کرد؟

در ارتباط با حکایت‌هایی که برای مخاطبان کودک و نوجوان بازنویسی می‌شوند نباید اتکای نویسنده تنها بر این باشد که متنی ساده‌خوان مقابل خواننده بگذارد. در انتخاب حکایت‌ها باید سلیقه مخاطب امروزی را هم در نظر گرفت. اینجا قاعده‌ای کلی در بین است، این‌که به‌طور معمول افسانه‌ها، حکایت‌ها و قصه‌های کهن چون متعلق به دوران کودکی بشر هستند، امروزه هم مورد توجه بچه‌ها قرار می‌گیرند. حالا ممکن است دراین‌ بین به حکایت‌هایی برخورد کنیم که در آنها موضوعاتی مطرح‌شده‌اند که مناسب دنیای بزرگسالان‌اند، از مسائل زناشویی گرفته تا طرح موضوعات مرتبط با اعمال خشونت‌آمیز یا تمسخر نژادی یا قومی. خب مسلم است که نویسنده کودک سراغ آنها نمی‌رود. حتی ممکن است اینها برای مخاطب بزرگسال امروز هم نقل نشوند. امروز ما با فرهنگی متفاوت از گذشته روبه‌روهستیم. برخی هنجارهای رفتاری در خانواده یا جامعه امروزی به ناهنجاری تبدیل‌شده‌اند، آنچنان‌که ممکن است آنها را خشن بدانیم. همچون تنبیه بدنی فرزندان. قبل‌تر این کار جزئی از تربیت بوده، اما حالا از مصادیق کودک‌آزاری محسوب می‌شود. گاهی هم ممکن است حکایتی پیچیده باشد که بچه‌ها متوجه پیچیدگی‌های ساختاری آن نشوند، هرچند که حکایت‌های اینچنینی هم کم داریم. بعضی قصه‌ها هم وجه اندرزگویی‌شان آن‌قدر پررنگ است که نمی‌تواند کودک یا نوجوان را جذب خود کند. اینها بخش داستانی یا خواندنی چندانی ندارند. مثلاً مولانا در برخی قصه‌واره‌ها‌یش به‌دنبال قصه‌گویی نبوده بلکه از روایتی شبه قصه‌ای برای انتقال مقصود خود به مخاطب بهره برده است.

  به بحث ضرورت در نظر داشتن مخاطب امروز در انتخاب حکایت‌ها اشاره کردید. کودک و نوجوان امروز تفاوت بسیاری حتی با بچه‌های یک دهه قبل دارد. او از بدو تولد با ابزارهای مدرن تکنولوژی بزرگ می‌شود. از تکنولوژی‌های مدرن ارتباطی گرفته تا بعد‌تر کنسول‌های بازی و تبلت و… اینها را چطور می‌توان به حکایت‌هایی که خواه‌ناخواه بخشی از آنها پند و اندرز است، جذب کرد؟

به‌دلیل شرایط متفاوتی که اشاره کردید جذب کودک و نوجوان امروزی به‌مراتب دشوارتر از بچه‌های گذشته است. دراین‌ بین یک نکته را هم نباید فراموش کرد؛ بچه امروزی هرقدر هم غرق دنیای تکنولوژی باشد اما ظهر که برسد گرسنه‌اش می‌شود. کامپیوتر را که نمی‌تواند بخورد! کودک وقتی خوابش بگیرد، آن را با کنسول بازی که نمی‌تواند رفع کند! این مخاطبان کم سن و سال هم می‌دانند که کامپیوترها نمی‌توانند برخی چیزها را به آنان بدهند؛ همچون لذت بردن از لحظات همدمی با والدین در مواقعی که می‌تواند به کتاب خواندن یا قصه‌گویی سپری شود. از سوی دیگر بسیاری از کودکان و نوجوانان به‌علت تنگدستی به این امکانات دسترسی ندارند. اما حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که همه از آن استفاده می‌کنند، به‌هرحال خود بچه، زمان‌هایی از روز خسته می‌شود یا حتی ممکن است خانواده ساعت‌های شبانه‌روز فرزندش را کنترل کند و خیلی صریح به او بگوید که فقط روزی یک ساعت حق تماشای کارتون یا بازی با کامپیوتر و… داری. بالاخره این‌هم انضباط و تعادلی است که والدین در خانه برقرار می‌کنند.

   اینها را چطور می‌توان جذب حکایت‌هایی کرد که از اعماق گذشته برمی‌خیزند؟

پاسخ سؤال شما به مهارت نویسنده در بازنویسی حکایت‌ها هم بازمی‌گردد. تنها بحث انتخاب در میان نیست و چگونگی پرداخت به حکایت‌ها هم اهمیت بسیاری دارد. اگر بچه‌ها جذب این بازنویسی‌ها نشوند ایراد از خود ما اهالی کتاب و نحوه ارائه‌مان است.

   شما افزون بر نویسندگی و ترجمه، تجربه سال‌ها همکاری جدی با مؤسسات نشر را هم دارید؛ بنا بر تجربه خودتان استقبال از این آثار را چطور ارزیابی می‌کنید؟

وضعیت بازار نشر و میزان خرید این کتاب‌ها از سوی نوجوانان و خانواده‌های آنان گویای این است که حتی همین بچه‌هایی که تأکید دارید از بدو تولد با محصولات دنیای مدرن خو می‌گیرند به بازنویسی‌های خوب علاقه نشان می‌دهند. البته این فروش فارغ از سیستم رانتی یا حتی حمایت‌های سازمانی است.

   در ارتباط با کودکان و نوجوانان امروز همواره بر این تأکید می‌شود که آثار ادبی نباید رویکرد آموزشی مشهودی داشته باشند. با این حساب چطور می‌توان بدون دلزده کردن مخاطبان موردنظرمان سراغ حکایت‌هایی رفت که بخش عمده آنها مبتنی بر پند و آموزش است؟ هرچند که همچنان عده‌ای تأکید دارند که می‌توان از ادبیات به‌عنوان ابزاری قدرتمند در راستای آموزش بهره گرفت!

نگاه افراطی به ادبیات کهن از هیچ بابتی صحیح نیست. اعتقاد شخصی من این است که حتی سراغ ادبیات کهن هم باید با نگاه انتقادی برویم و بدانیم که مقدس انگاری این متون اشتباه بزرگی است. همین حالا شاهنامه برای اغلب ما ایرانیان متنی مقدس به‌شمار می‌آید که حتی نمی‌توان با آن شوخی کرد. به برخی واقعاً برمی‌خورد. با این‌حال وقتی قصد بازنویسی این آثار برای بچه‌ها یا حتی اقتباس ادبی از آنها را داریم، ناگزیر به تغییراتی هستیم که گاهی حتی ممکن است با شوخی درآمیخته باشد. باید مراقب باشیم که در بازنویسی گرفتار هیچ‌یک از دو نگاهی که در سؤال اشاره شد نشویم، هم به‌واسطه دربرگیری پند و اندرز درصدد حذف آنها نباشیم و هم اینکه وجه آموزشی آنها را به‌طور عینی به نوشته خودمان منتقل نکنیم. البته این در صورتی است که با اصل بازنویسی یا بازآفرینی متون کهن موافق باشیم.

   ‌در این بین نگاه‌تان به گروهی که معتقد به‌ضرورت پاسداری از ادبیات کهن با انجام کمترین تغییرات در بازنویسی‌ها هستند، چیست؟

درباره مخاطب کودک و نوجوان با چنین نگاهی نمی‌توان پیش رفت، باید نگاهی میانه‌رو داشت. اگر نویسندگان جوان خواهان بازنویسی حکایت‌های مندرج در آثاری همچون مثنوی، شاهنامه یا مرزبان‌نامه هستند بهتر است وجه اندرزگوی حکایت را از آن بگیرند یا به‌شکل غیرمستقیم پیش روی مخاطبان موردنظرمان بگذارند. گاهی هم می‌توان فراتر از بازنویسی، به خلق اثری بر مبنای آن حکایت پرداخت و می‌توان در مقدمه‌اش ذکر کرد که بر اساس فلان حکایت نوشته‌ شده است.

   ‌به‌نوعی اقتباس ادبی از حکایت‌ها و متون ادبی؟

بله، این شیوه در کشورهای غربی هم رایج است. نویسنده دست به‌خلق اثری می‌زند که بازنویسی نیست و اقتباس به‌شمار می‌آید. وقتی در ابتدای اثری درج می‌شود که بر اساس شاهنامه نوشته‌ شده، معنایش این است که آن اثر نوشته‌ فردوسی نیست منتها با نگاهی بر آن خلق‌ شده است. اینجا دست نویسنده در انجام تغییرات به‌مراتب بازتر است. در بازنویسی یا اقتباس هیچ آسیبی متوجه ادبیات کهن نمی‌شود؛ کسی که بخواهد مولانا را بشناسد که سراغ بازنویسی‌های کودکانه نمی‌رود! خود مثنوی را می‌خواند و درباره‌اش مطالعه می‌کند، مگر اینکه بخواهد تأثیر آثار مولوی را بر ادبیات امروز ارزیابی کند. نکته مهم دیگری که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد این است که گاهی کودک با خواندن بازنویسی یک اثر، در بزرگسالی دیگر اشتیاقی به مطالعه اصل اثر پیدا نمی‌کند. شما وقتی رمانی همچون بینوایان «ویکتور هوگو» را متناسب با مخاطب کودک یا نوجوان خلاصه می‌کنید آنها احتمالاً در بزرگسالی به سراغ اصلش نمی‌روند. حالا هرچقدر هم بگویی آنچه در آن دوران خوانده بودی خود بینوایان نبوده و خوب است بازهم آن را بخوانی فایده ندارد. این یک واقعیت است که بازنویسی ادبیات کهن ضمن برخورداری از خوبی‌های بسیار، نقاط ضعفی هم دارد.

   در حیطه ادبیات کهن با دو دسته از آثار مواجهیم، یکی همان ادبیات کهن رسمی که به برخی نمونه‌های آن اشاره کردید و دیگری ادبیات شفاهی که بزرگانی همچون انجوی شیرازی یا مهتدی صبحی و در دوران حاضر حسن ذوالفقاری دست به جمع‌آوری آنها زده‌اند. برای بازنویسی مناسب مخاطبان مذکور کدام را بیشتر توصیه می‌کنید؟

بستگی به خواست خود نویسنده دارد و با محدودیتی در این رابطه روبه‌رو نیستیم. با هر دوی اینها می‌توان پیوندی میان گذشته با کودکان و نوجوانان امروز برقرار کرد. آنچه درباره ادبیات شفاهی حتی بیش از ادبیات کهن رسمی به میان می‌آید همان بحثی است که ابتدای گفت‌وگو اشاره شد؛ اینکه برخی واژه‌ها یا موضوعاتی در آنها استفاده‌ شده که امروز موردپسند نیستند یا حتی مؤدبانه به‌شمار نمی‌آیند. اینکه واژه‌ها هم عمر محدودی دارند تنها به بحث حکایت‌ها محدود نمی‌شود و کل ادبیات را شامل می‌شود. واژه‌ها برای مدتی زیست می‌کنند و بعد بدون اینکه توطئه‌ای در میان باشد یا حتی بحث دخالت فرهنگستان‌ مطرح شود کنار رفته و جایگزین می‌شوند. ما در هر زمانه‌ای حق‌ داریم آثار مذکور را متناسب با جامعه خودمان بازآفرینی کنیم.

   همان‌طور که گذشتگان حق داشته‌اند به شیوه رایج خود از ادبیات بهره بگیرند!

به‌ نکته خوبی اشاره کردید؛ چه‌ بسا که اهالی ادبیات قرن‌ها قبل، حتی در دوره حافظ و سعدی هم در مواجهه با گذشتگان خود، دست به‌خلق آثاری متناسب با زمانه‌شان زده باشند. معلوم نیست وقتی فردوسی نکته‌ای را نقل کرده، عین شنیده‌های خود را منتقل کرده باشد؛ شاید برخی موارد را در تضاد با زمانه خود یافته و تغییر داده باشد؛ درباره باقی بزرگان ادبیات کلاسیک هم اینگونه است. جامعه یک دستگاه کنترل (حالا نمی‌گویم سانسور) طبیعی دارد که در هر برهه‌ای به‌شکل خودجوش از هنجارهای خود دفاع می‌کند. این مسأله وقتی پای بچه‌ها در میان باشد اهمیت بیشتری دارد. هرچند که نویسنده گاهی هم در نقش اصلاح‌گر است. همین حالا هم فرهنگ‌مان ممکن است برخوردار از ویژگی‌هایی نامطلوب باشد، همچون بحث تعارف که اغلب‌مان هم از آن گلایه‌مند هستیم و نمی‌شود گفت چون بخشی از امروزمان است باید به هر قیمتی حفظ شود.

   در آخر از این بگویید که با محدودیت‌های کرونایی چه می‌کنید؟ بزودی شاهد انتشار کار تازه‌ای از سوی شما خواهیم بود؟

در پاسخ سؤال شما ترجیح می‌دهم به‌جای آنکه از کرونا با عنوان ویروسی منحوس یاد کنم، بگویم آن را واکنش طبیعت به تخریب‌ها و زیاده‌خواهی‌انسان می‌دانم. طی یک سال و نیمی که از شیوع کرونا در کشورمان می‌گذرد زندگی همه‌مان تحت تأثیر محدودیت‌های آن قرارگرفته است. با این‌حال من در حد امکان تلاش کرده‌ام این موارد را به فرصتی برای خود تبدیل کنم. شیوع این بیماری سبب شد به‌همراه خانواده‌ام از تهران خارج شویم، کاری که شاید اگر نگرانی از این بیماری نبود به‌راحتی قادر به انجام آن نبودیم. زندگی در تهران باید حتماً به دلیلی وابسته باشد که ممکن است آن بحث شغل‌مان، مدرسه رفتن فرزندان‌مان یا حتی نیاز به درمان‌های خاص باشد که در هر جایی در دسترس نیست. هرچند خیلی هم از تهران دور نشده‌ایم. این شرایط سبب شده زمان بیشتری برای مطالعه و نوشتن داشته باشم. اما طی روزهای گذشته اتفاق خوبی در حوزه کودک و نوجوان رخ داد که در آن حضور داشتم. اینکه مجمع عمومی انجمن صنفی نویسندگان کودک و نوجوان بالاخره برگزار شد. این با انجمن فرهنگی نویسندگان کودک و نوجوان متفاوت است و حتی کارکردهای مختلفی دارد چراکه اولی زیر نظر وزارت کار و دومی زیر نظر وزارت ارشاد است. شکل‌گیری مجمع عمومی برای من و همکارانم یک آرزو و بلکه آرمان بود که خوشبختانه محقق شد. همچنان مشاوره‌هایی به برخی تشکل‌ها و مؤسسات نشر می‌دهم و چندین کتاب، هم در حوزه ترجمه و هم تألیف منتشر کرده  یا زیر چاپ دارم. اما بیشتر وقت من معطوف به کار مفصلی درباره ادبیات کودک به‌نام «ارکان ادبیات کودک» شده که کاری پژوهشی است. این کتاب مفصل درنهایت 14 فصل یا بیشتر خواهد داشت که حالا مشغول فصل پایانی آن هستم.انتشار آن برای من اهمیت بسیاری دارد؛ زحمت زیادی برایش کشیده‌ام.

 

مریم شهبازی
روزنامه‌ی ایران
۱۹ مرداد ۱۴۰۰

front-leo

داستان لئو؛ خیال واقعی

لئو همه را می‌بیند اما کسی او را نمی‌بیند و همین او را تنهاتر می‌کند. او سال‌ها گوشه‌ای از شهر به تنهایی در خانه‌ای زندگی می‌کرد، در گرد و خاک کتاب می‌خواند و نقاشی می‌کشید. تا اینکه آن خانه‌ی بدون سکنه با آمدن خانواده‌ای پر می‌شود. با آمدن آن‌ها، لئو خیال می‌کند که از تنهایی درمی‌آید، اما این‌طور نیست. با وجود شلوغ شدن خانه، او باز هم تنهاست. برای همین تصمیم می‌گیرد که برای کشف خودش و شهر از خانه بیرون بیاید.

داستان لئو، داستانی چند وجهی است. در نگاه اول ما با یک روح سروکار داریم. روحی که از ندیده شدن ناراحت است و با وجود مهربانی‌اش مردم از او می‌ترسند. این همان ماجرایی است که کودکان از یک سنی به بعد، درگیرش می‌شوند. درگیری با موجوداتی مثل روح و جن که دیده نمی‌شود و همین کودکان را می‌ترساند. ترس کودکان از روح و … باعث هیجان در آن‌ها می‌شود و تا مدت‌ها در جمع‌های کوچک و بزرگشان در مورد این موجودات با یکدیگر صحبت می‌کنند. کودکی که با ترس از روح در ذهنش کشمکش دارد، وقتی با لئوی داستان آشنا شود ناخودآگاه این ترس کم‌رنگ می‌شود. کودک متوجه می‌شود که این موجودات به اندازه‌ای که آن‌ها در جمع‌های دوستانه‌شان از آن گفته‌اند، ترسناک نیستند.

در خلال داستان، ما علاوه‌بر لئو با شخصیت دیگری هم آشنا می‌شویم. دختری به اسم جین که در دنیای خیالات خودش سیر می‌کند. جین فارغ از لئو، در این داستان یک نقش کلیدی دارد و آن هم این است که او به کودک خواننده، دنیای خیال و دوستی‌های خیالی را نشان می‌دهد. جین به کودک می‌فهماند که بدون خجالت و واهمه می‌تواند دوست خیالی داشته باشد. جین داستان با استفاده از همین تخیلی که دارد، خلاق بودنش را در بازی‌هایی که می‌کند هم نشان می‌دهد. این دقیقاً نکته‌ای است که علم روان‌شناسی هم به ما می‌گوید؛ این که خیال و خلاقیت همسو با یکدیگر هستند و بزرگ‌ترها در جهت خلاقیت کودک نباید تخیل او را دست کم بگیرند.

پذیرش تفاوت‌ها و دوستی با کسانی که شبیه ما نیستند، نکته‌ای است که در دوستی لئو و جین دیده می‌شود. جین انسان است و لئو یک روح. اما این باعث جدایی، ترس و دوری گزینی آن‌ها از یکدیگر نمی‌شود. مک بارنت این موضوع را با نگاه جدید و خلاق خود در داستان لئو به ما نشان می‌دهد. کودک با خواندن این داستان می‌آموزد چیزی که در شکل‌گیری و ادامه‌ی روابط انسانی و حتی ارتباط با سایر موجودات و محیط زیست مهم است داشتن همدلی و پذیرش تفاوت‌ها و احترام به آن‌ها است.

مک بارنت نویسنده‌‌ای آمریکایی است که برای کودکان می‌نویسد و تاکنون اکثر کتاب‌هایش به 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. او علاقه‌ی‌ خود به کتاب و نویسندگی را مدیون مادرش است. بارنت تاکنون برنده‌ جایزه‌های متعددی برای کتاب‌هایش شده است. کتاب داستان لئو برنده‌ جایزه‌ «کتاب‌های مناسب بلندخوانی ای بی وایت» شده است. معیار گزینش کتاب‌های مناسب برای دریافت این جایزه، داشتن متنی پویا، درون‌مایه و موضوع سرگرم کننده و جهانی است. در زمینه کتاب‌های تصویری کتاب‌هایی شانس برنده شدن دارند که متن و تصویر از ارتباط محکمی برخوردار باشند و ساختار کتاب دارای تعلیقی پر کشش باشد. کتاب‌هایی که بتوانند خواننده را شگفت‌زده یا کنجکاو کنند و یا حتی او را به خنده اندازد و در کل درون‌مایه کتاب چنان غنی باشد که بتواند بستری برای گفت‌وگو فراهم کند. داستان لئوی مک بارنت شانس دریافت این جایزه را در سال 2013 داشته است. از دیگر کتاب‌های این نویسنده که به فارسی ترجمه  شده ‌است می‌توان «آن پایین چه خبر است؟»، «دو خفن»، «دو خفن خفن‌تر می‌شوند»، «تلفن» و «آنابل و جعبه جادویی» را نام برد.

در سال 2015 نیز، این کتاب به‌خاطر تصویرگری‌های کریستین رابینسون، توسط نیویورک تایمز به عنوان بهترین کتاب مصور سال، انتخاب شد. رابینسون در داستان لئو به‌سادگی جزئیات را وارد داستان می‌کند. یکی از نکات جالبی که در تصویرگری این کتاب دیده می‌شود، به تصویر کشیدن پلیس زن است. این خلق رابینسون کلیشه‌های جنسی را در کودک می‌شکند و نشان می‌دهد که در مشاغل جنسیت چندان مطرح نیست.

مترجم این کتاب کیوان عبیدی آشتیانی است. او کار ترجمه‌ی ادبیات کودک و نوجوانان را از سال ۱۳۷۹ شروع کرده و تاکنون جوایز زیادی را نیز در این زمینه دریافت کرده است.

عطیه میرزاامیری؛ وینش

حمالی که رمال شد [@tutibooksir]

ویدیو: حکایت حمالی که رمال شد (به روایت مهدی حجوانی)

شنیده‌اید که می‌گویند:
یک بار جستی ملخک
دو بار جستی ملخک
آخر به دستی ملخک!
داستانش را می‌دانید؟ مهدی حجوانی برای ما از کتاب «حکایت حمّالی که رمّال شد» می‌گوید.

bavar-konid

روایت متفاوت یکی از حکایت‌های کلیله و دمنه برای کودکان چاپ شد: باور کنید من مرغ ماهی‌خوار نیستم!

کتاب «باور کنید من مرغ ماهی‌خوار نیستم!» نوشته حسین قربانی شامل بازنویسی یکی از حکایت‌های کلیله و دمنه توسط انتشارات فاطمی منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «باور کنید من مرغ ماهی‌خوار نیستم!» به‌قلم حسین قربانی و تصویرگری مهناز سلیمان‌نژاد به‌تازگی توسط انتشارات فاطمی منتشر و راهی بازار نشر شده است. این‌کتاب یکی از عناوین مجموعه کتاب‌های طوطی است که این‌ناشر برای کودکان و نوجوانان چاپ می‌کند.

این‌کتاب بازنویسی یکی از حکایت‌های کلیله و دمنه از ادبیات کلاسیک فارسی است. کلیله و دمنه یکی از آثار ادبیات هند باستان است که در قرن چهارم هجری توسط نصرالله منشی به فارسی دَری ترجمه شد.

در حکایت اصلی این‌کتاب در کلیله و دمنه، شغالی مشغول پنددادن به زاغی است و برایش از مرغ ماهی‌خوار و خرچنگ یا پنج‌پایک می‌گوید. مرغ ماهی‌خوار که ضعیف و پیر شده، ماهی‌ها را فریب می‌دهد و به بهانه بردن‌شان به یک آبگیر امن، هر روز چند ماهی را با خود برداشته و می‌برد اما در میانه راه آن‌ها را می‌خورد. روزی خرچنگ هم از ماهی‌خوار می‌خواهد او را به آبگیر امن برده و نجاتش دهد.

در ادامه داستان خرچنگ با سوارشدن به پشت مرغ ماهی‌خوار، به سمت آبگیر امن می‌رود اما از آسمان، استخوان ماهی‌های مرده را می‌بیند و متوجه خیانت ماهی‌خوار می‌شود. در نتیجه با فشاردادن گلوی مرغ ماهی‌خوار و کشتنش از او انتقام می‌گیرد.

حسین قربانی در کتاب «باور کنید من مرغ ماهی‌خوار نیستم!» ماجراهای بعد از درگیری خرچنگ و ماهی‌خوار را نوشته و مخاطب داستانش را به اندیشیدن و فکرکردن دعوت می‌کند.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

یک روز آمدم دیدم که ای دادِ بیداد! چشمتان روز بی‌آبی نبیند عموجان، برکه دیگر اندازه یک کف دست هم آب نداشت. ماهی‌ها توی هم وول می‌خوردند و خرچنگ بدجنس راحت یکی‌یکی آن‌ها را با آن چنگال‌های زشتش تکه‌پاره می‌کرد و می‌خورد.

این بدچنگ از اولش هم نقشه‌اش همین بود. آخر وقتی برکه پرآب بود نمی‌توانست ماهی بگیرد. تا می‌آمد هیکل بدشکلش را تکان بدهد، ماهی‌ها از دستش در می‌رفتند. آخ عموجان، چه بگویم؟‌ هنوز که هنوز است وقتی لب آب می‌نشینم و یاد آن ماجرا می‌افتم، کلی غصه می‌خورم.

این‌کتاب با ۲۸ صفحه مصور رنگی، شمارگان ۲ هزار نسخه و قیمت ۴۹ هزار تومان منتشر شده است.

newspaperimgl_7664

سحر ترهنده: ریشه ادبیات کودک به دوران کهن برمی‌گردد

به‌تازگی «کتاب‌های طوطی»، بخش کودک و نوجوان نشر «فاطمی» به‌عنوان ناشر برگزیده نمایشگاه کتاب «بولونیا» انتخاب‌شده، جایزه‌ای که به ناشران خلاق و حرفه‌ای تعلق می‌گیرد. این نخستین مرتبه‌ای است که ناشری ایرانی در قامت برگزیده بخش آسیایی این نمایشگاه بین‌المللی کتاب کودک معرفی‌شده و توانسته توجه دیگر فعالان جهانی نشر را به فعالیت‌های خود جلب کند. به‌همین بهانه گفت‌و‌گوی امروزمان را با سحر ترهنده مدیر «کتاب‌های طوطی»، درباره این انتخاب و همچنین وضعیت بخش مهمی از نشرمان می‌خوانید. ترهنده افزون بر فعالیت در عرصه نشر، سابقه فعالیت مستمر به‌عنوان مترجم را نیز دارد و در برخی رویدادهای جهانی ازجمله جایزه ادبی «هانس کریستین اندرسن» به‌عنوان داور حضورداشته است. او که سال‌هاست در هیأت مدیره شورای کتاب کودک نیز حضور دارد، می‌گوید: «افرادی نظیر من که در مکتب بزرگانی همچون زنده‌ یاد توران میرهادی آموزش‌ دیده‌ایم چیزی جز حق دسترسی کودکان و نوجوانان به آثار باکیفیت را دنبال نمی‌کنیم.» و به گفته ترهنده این همان هدفی است که در صورت تلاش جدی و مستمر می‌تواند نشرمان را جهانی سازد.

این نخستین مرتبه‌ای است که شاهد انتخاب ناشری ایرانی در نمایشگاه کتاب «بولونیا» هستیم؛ آن‌هم انتخاب «کتاب‌های طوطی»، باسابقه‌ای کمتر از یک دهه. بنابراین قبل از هر سؤالی از هدف راه‌اندازی و چگونگی شکل‌گیری بخش کودک و نوجوان نشر «فاطمی» بگویید.

انتشارات فاطمی سابقه‌ای بیش از 30 سال دارد؛ مؤسسه تازه‌کاری نیست. اغلب جامعه کتاب دوست کمابیش با فعالیت‌های آن آشنا هستند. اما تاریخچه بازگشایی بخش کودک و نوجوان این نشر به سال‌ها قبل بازمی‌گردد. حول‌و‌حوش دهه شصت که این کار با تلاش زنده‌یاد ایرج جهانشاهی و با انتشار «قصه‌های من و بابام» به نویسندگی خود او و با نام واژه آغاز شد. ازآنجایی‌ که آقای جهانشاهی یکی از بنیانگذاران شورای کتاب کودک هم بود تلاش خود را بر انتشار آثار باکیفیت و در راستای نیاز مخاطبان کودک و نوجوان بنیان گذاشت. بعد از فوت ایرج جهانشاهی فعالیت بخش کتاب‌های کودک و نوجوان به‌مرور کم‌رنگ شد. آن‌چنان‌که دیگر فاطمی را همچون گذشته به‌عنوان ناشر کتاب‌های بزرگسال می‌شناختند.

 همکاری شما با انتشارات فاطمی از کی آغاز شد؟

ازآنجایی‌که در اوایل دهه نود، برای دو دوره به کار داوری جایزه «هانس کریستین اندرسن» مشغول بودم، امکان همکاری با نشر یا نهادهای خارج از شورای کتاب کودک را نداشتم. تا اینکه سال 94 در پی گفت‌وگوهایی با مدیرمسئول انتشارات به یکسری نقاط مشترک برای کار کودک و نوجوان دست‌ یافتیم. حتی برای انتخاب اسم بخش کودک و نوجوان انتشارات، زمان بسیاری صرف کردیم تا درنهایت عنوان«کتاب‌های طوطی» پذیرفته شد و کیانوش غریب‌پور هم طراحی لوگوی آن را انجام داد.از همان ابتدا بنای کار را بر تولید کتاب با بهترین محتوا و بالاترین استاندارد گذاشتیم. البته در حدی که سیستم نشر و امکانات ایران اجازه بدهد.
 و دراین ‌بین گویا بازنویسی متون کهن هم ازجمله مواردی است که بر آن تأکیددارید؛ نکته‌ای که همان بدو ورود به سایت کتاب‌های طوطی خودنمایی می‌کند!
تلاش برای انتقال گنجینه فرهنگ ایران به نسل‌های آینده دغدغه من و همه همکارانم در مجموعه کتاب‌های طوطی است؛ بویژه که شکل اصلی بسیاری از داستان‌های شفاهی در بازنویسی‌ها و نقل شفاهی در حال فراموشی هستند. توجه به این آثار تنها بخشی از فعالیت‌های طوطی را شامل می‌شود؛ بخش اصلی کارمان را بر نیازهای کودکان و نوجوانان استوار کرده‌ایم. بویژه که سال‌هاست در شورای کتاب کودک نیز حضور دارم و از همین بابت در جریان گزارش‌های پایان سال گروه‌های بررسی هستم. مثلاً وقتی دوستان بخش ادبیات کهن شورا تأکید می‌کنند که بازنویسی‌های ساده مناسب کودکان کم داریم یا نداریم، من و همکارانم از یک خلأ در بخش کتاب باخبر می‌شویم. به سراغ ادبیات ترجمه هم با همین نگاه می‌رویم، برای ما جوایز خارجی ملاک اصلی انتخاب نیستند، آثاری را انتخاب می‌کنیم که به نیاز یا کمبودی بتوانند پاسخ دهند. ترجیح ما بیش از آثار مشهور، انتخاب آثاری با محتوای استاندارد و مناسب کودک ایرانی است.

 و دراین‌ بین چه جایگاهی برای تألیف قائل هستید؟

آغاز کارمان با ترجمه‌ بیشتر همراه شد، اما از همان بدو امر خواهان سنگین‌تر شدن تدریجی وزنه آثار تألیفی بودیم. بعد از مدتی که موفق به جلب اعتماد نویسندگان و تصویرگران مقبول شدیم تعداد عنوان‌های تألیفی بیشتری در اختیار علاقه‌مندان قراردادیم.

 تأکیدی که بر جلب همکاری تصویرگران خوب دارید طبیعتاً متوجه گروه سنی کودک است؛ درباره مخاطبان نوجوان هم تصمیمی به انتشار «کمیک استریپ‌ها» دارید؟

امید زیادی به پیگیری جدی کمیک استریپ‌ها در کتاب‌های طوطی دارم. تا به امروز چند کتاب غیرداستانی کمیک استریپ هم منتشر کرده‌ایم. بویژه که این بخش، جزو علاقه‌مندی‌های شخصی خود من نیز هست. آن‌چنان‌که پژوهش‌های متعددی در این باره داشته‌ام. انتشار این سبک از کتاب‌ها بسیار هزینه‌بر است و تمرکز بر تولید آنها مستلزم عبور از شرایط فعلی نشرمان، کمبودها و مشکلاتی است که درنتیجه تحریم‌ها با آنها مواجه شده‌ایم.

 کمیک استریپ در عرصه جهانی اتفاق تازه‌ای نیست، اما در ایران جز موارد اندکی به آن پرداخته نشده است. با این تفاسیر فکر می‌کنید انتشار آن برای نشر ما موفقیت‌آمیز باشد؟

حتی در ایران هم اتفاق تازه‌ای نیست، هرچند که کار مستمری درباره‌اش انجام‌ نشده است. در دهه پنجاه با همکاری کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان و از سوی برخی تصویرگران تلاش‌هایی انجام شد اما ادامه نیافت.

 فکر می‌کنید حالا هم در صورت توجه ناشران، این شیوه تألیف و انتشار با استقبال کودکان و نوجوانان روبه‌رو شود؟

بله. این کتاب‌ها بویژه برای نسل امروز که حوصله مطالعه کتاب‌های طولانی  ندارند، جالب خواهد بود. دنیای تکنولوژی‌ و جاذبه‌های آن بر سلیقه این طیف از مخاطبان اثر بسیاری گذاشته است. کتاب‌های کمیک به‌نوعی میان‌رسانه‌ای هستند. بخشی از آنها وام گرفته از ویژگی‌های سینما و انیمیشن است و بخشی هم از ادبیات. حتی بخش‌هایی از آن را هم می‌توان متأثر از بازی‌های رایانه‌ای دانست. سری به کتابفروشی‌های کشورهای دیگر که بزنید اغلب، بخش بزرگی به این کتاب‌ها اختصاص داده‌اند که گویای استقبال مخاطبان است؛ برخلاف تصور رایج در ایران، کتاب‌های کمیک به گروه سنی خاصی هم محدود نمی‌شوند.

 جالب است که برخلاف تفکراتی که در دهه‌های گذشته نسبت به انتشار این آثار وجود داشته، در دیگر کشورها حتی شاهد نفوذ فرهنگ‌‌های مختلف به کمیک استریپ‌ها هستیم!

بله، کمیک‌ استریپ‌ها در فرهنگ‌های مختلف حرکت کرده و در هر کشوری شکل و شمایل نزدیک به مردمان آنان را گرفته‌اند. به‌عنوان نمونه در ژاپن به «مانگا» تبدیل‌ شده‌اند و طرفداران زیادی هم دارند. امروزه در سطح جهانی شاهد انتشار کمیک‌هایی با سطح هنری بسیار بالا هستیم که در مواردی به رمان‌های گرافیکی تبدیل‌ شده‌اند. برخی از آنها ماهیت‌های شگفت‌انگیزی پیدا کرده‌اند. دراین‌ بین انتشار رمان‌های گرافیکی بدون کلام هم جایگاه خاص خود را پیدا کرده‌اند. رمانی 300‌صفحه‌ای، بدون هیچ کلام و متنی تنها با تصاویر روایت‌ شده و از آن استقبال هم می‌شود.

 در عرصه جهانی، شاهد پیوند نزدیک کمیک استریپ‌‌ها با سینما هستیم؛ حتی بسیاری از شخصیت‌های مشهور سینمایی از دنیای کمیک‌ها برخاسته‌اند؛ بت‌من، مرد عنکبوتی، سوپرمن و جوکر. ادبیات ما و نویسندگان ایرانی هم چنین توانی برای تعامل با سینما دارند یا همچنان در این پیوند هم باید وام‌دار داشته‌های جهانی باشیم؟

البته اغلب فیلم‌ها و انیمیشن‌ها ابتدا در دنیای کمیک‌ها قدم به عرصه گذاشته‌اند. برای سال‌ها کمیک استریپ بت‌من وجود داشته تا اینکه سینماگران به سراغ آن رفته‌اند. هرچند در مواردی اندک هم شخصیت‌ها و داستان‌ها از سینما به کتاب‌های کمیک راه‌ یافته‌اند. هر دو موردی که اشاره کردید امکان‌پذیر است، هم اینکه از داشته‌های جهانی وام بگیریم و هم اینکه خودمان با تکیه‌ بر شخصیت‌های معاصر ادبیات کودک یا افسانه‌ها و اسطوره‌های کهن دست به خلق شخصیت‌هایی تازه بزنیم. کمیک‌ها در برخی کشورها با چنان پیشرفت عجیبی روبه‌رو شده‌اند که نمی‌توان از ترجمه‌شان صرف‌نظر کرد. البته نه‌ فقط از بابت فراهم شدن امکان دسترسی برای مخاطبان ایرانی، بیشتر ازاین‌ جهت که انتشار این‌ها، درس‌های تازه‌ای برای نویسندگان، تصویرگران و حتی ناشران‌مان خواهد داشت. ترجمه، امکان دسترسی به یافته‌ها و بهره‌مندی از تجربه‌هایی را فراهم می‌کند که دیگران در راه مورد نظرمان آزموده‌اند. وقتی در فضای آموزشی، نظام دانشگاهی ما هنوز جایی برای این عرصه باز نکرده، درباره اینکه یک قصه کهن را چطور می‌توان به متن کتاب کمیک تبدیل کرد چیز زیادی نمی‌دانیم. بنابراین می‌توان به سراغ کشورهایی رفت که تجربه مشابه ما را کسب کرده‌اند و ادبیات کهن آنان به قالب این کتاب‌ها منتشرشده است.

گذشته از بحث ضرورت یادگیری، معتقد به برخورداری ادبیات‌مان از ظرفیت تبدیل به کمیک استریپ‌ها هستید؟

بله. بخصوص ادبیات کهن ما، چه در بخش افسانه‌ها و چه اسطوره‌ها از ظرفیت بسیاری برای خلق کمیک‌های خواندنی برخوردار است. خوشبختانه در بخش تصویرگری هم از وجود استعدادهای خوبی برخوردار هستیم. هرچند که در وهله نخست باید چگونگی استخراج محتوا از داشته‌های ادبی‌مان را بیاموزیم تا بعد به بحث تصویرگری آن برسیم. البته هرازگاهی شاهد تولید کمیک‌هایی از شاهنامه و دیگر متون قدیمی‌مان بوده‌ایم که انگشت‌شمار بوده‌ و جریان ساز نبوده‌اند و کتاب‌های اندک تولیدشده نیز اغلب ازنظر بصری وامدار سبک رایج در امریکای شمالی بوده‌اند. پیشرفت در این زمینه نیازمند کار بسیار است. با انتشار یکی- دو کتاب نمی‌توان انتظار جریان‌سازی داشت.

ابتدای گفت‌و‌گو از زنده‌یاد جهانشاهی یاد کردید، بعدتر شورای کتاب کودک و همکاری‌تان با آنها. با این حساب شاهد ردپای پررنگی از این تشکل در کتاب‌های طوطی هم هستیم؟

به‌طور قطع تجربه شورای کتاب کودک بر کار من هم اثر گذاشته. خواه‌ ناخواه همه آنهایی که به‌نوعی در شورای کتاب کودک حضورداشته یا با آن همکاری کرده‌اند تحت تأثیر آموزه‌های بزرگان این جمع هستند. این مسأله بویژه با توجه به تعاملات جهانی شورا اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، اینکه شورا شعبه‌‌ ملی دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان IBBY است. مهم‌ترین شعار IBBY این است که تمام کودکان حق‌ دارند به آثار باکیفیت دسترسی داشته باشند. افرادی نظیر من که در مکتب بزرگانی همچون زنده‌یاد توران میرهادی آموزش‌ دیده‌ایم چیزی جز حق دسترسی کودکان و نوجوانان به آثار باکیفیت را دنبال نمی‌کنیم.

بحث مراودات بین‌المللی به میان آمد؛ چقدر به رعایت حق رایت آثار خارجی وفادار هستید؟

ما در کتاب‌های طوطی هیچ اثری را بدون خرید کپی‌رایت زبان فارسی منتشر نمی‌کنیم، هرچند متأسفانه بارها پیش‌آمده کتابی را که با خرید حق رایت منتشر کرده‌ایم، ناشران دیگر بدون در نظر گرفتن این مسأله ترجمه و منتشر کرده‌اند. این به کار ناشری که برای حق رایت هزینه کرده ضرر می‌رساند، بویژه که با در نظر داشتن مشکلات زیادی این کار را انجام می‌دهیم. نه‌فقط در بحث چگونگی پرداخت‌های مالی، حتی در برخی مراودات هم سایه تحریم‌ها سنگینی می‌کند. با وجود این‌ رعایت حقوق مادی و معنوی تمام پدیدآورندگان آثار همچنان مهم‌ترین اصل‌ کاری ما در مواجهه با کتاب‌های داخلی و خارجی است و تا به امروز هم به اتکای قراردادهای استاندارد بین‌المللی این کار را کرده‌ایم. باور داریم که اگر خواهان معرفی ادبیاتمان به جهان هستیم باید به حقوق ناشران و پدیدآورندگان خارجی احترام بگذاریم. تا وقتی خودمان رعایت نکنیم چطور می‌توانیم انتظار احترام آنها به حقوق خودمان را داشته باشیم!

میزان تیراژ کتاب در بحث خریدوفروش رایت اهمیت بسیاری دارد. وقتی تیراژ کتاب در کشور ما به‌ اندازه‌ای نیست که منفعت مالی برای طرف مقابل داشته باشد چطور راضی به فروش رایت می‌شوند؟

تیراژ کتاب در حوزه کودک و نوجوان متفاوت از بزرگسال است، کتاب‌های ما بویژه در چاپ نخست 2 هزار نسخه منتشر می‌شوند. در خرید حق رایت مشکل تیراژ نداریم؛ حتی ناشران خارجی هم با خرید رایت برخی آثارمان آنها را با 2-3 هزار نسخه در چاپ اول منتشر می‌کنند. گذشته از بحث تیراژ، مسأله دیگر در خرید رایت به تفاوت ارزش پولی‌مان بازمی‌گردد که سبب می‌شود مبلغ چندانی عاید آنان نشود. البته بسیاری از ناشران بین‌المللی چون با منطقه ما و اوضاع اقتصادی و ارزش پولی‌مان آشنا هستند با این شرایط کنار می‌آیند. مسأله اصلی همان‌طور که اشاره شد به بحث تحریم‌ها بازمی‌گردد و تأثیری که در روابطمان با دیگر ناشران دارد. متأسفانه نه‌ فقط در ایران، در همه جای جهان، فرهنگ از نخستین قربانیان سیاست است.

این تعامل در خرید رایت دوسویه است؟

رایت برخی کتاب‌های طوطی به چندین زبان و به کشورهای مختلف از جمله اسپانیا، کره‌جنوبی، ترکیه، کانادا و… فروخته‌ شده‌اند. ازآنجایی‌ که همزمان با کارهای آماده‌سازی کتاب برای نشر در کشور خودمان، ترجمه و صفحه‌آرایی نسخه انگلیسی کتاب را هم انجام می‌دهیم گاهی رایت کتاب‌ها زودتر از انتشار آنها در اینجا فروخته می‌شوند. این مراودات و از سویی توجه به مسائل حرفه‌ای و اخلاقی کار منجر به شکل‌گیری اعتماد در عرصه جهانی نشر می‌شود. اعتمادسازی، پیش‌شرط هر تعاملی در عرصه بین‌المللی است.

بازگردیم به بحث انتخاب کتاب‌های طوطی به‌عنوان ناشر برگزیده. فکر می‌کنید چه عاملی در این انتخاب مؤثر بوده است. آن‌هم باوجود محدودیت جغرافیایی زبان فارسی و دشواری‌هایی که در این زمینه‌ داریم؟

کتاب‌های طوطی سال گذشته هم نامزد دریافت این عنوان شد که اتفاق تازه‌ و بسیار هیجان‌انگیزی بود. پیش‌تر هیچ ناشری از ایران به فهرست نهایی ناشر برتر بولونیا راه نیافته بود و از این اتفاق متعجب بودیم؛ بویژه که ما در مقایسه با بسیاری از ناشران کودک و نوجوان عمر چندانی نداریم. نامزدها از طرف ناشران و تشکل‌های شرکت‌کننده در خود نمایشگاه انتخاب می‌شوند. اینکه کارمان از سوی ناشران خارجی و سازمان‌های بین‌المللی دیده‌ شده اتفاق مهمی است.

حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی چقدر در این دیده شدن مؤثر بوده است؟

خیلی زیاد. از همان ابتدا به‌رغم برخی تنگناهای مالی برای آن تلاش کردیم. گاهی امکان برخورداری از غرفه را نداشتیم و برخی آثارمان را از طریق غرفه ملی نشر در معرض دید می‌گذاشتیم. در مواردی هم به‌عنوان ویزیتور شرکت کردیم، بااین‌حال در هر شکلی که ممکن بوده در نمایشگاه‌های بین‌المللی حضور پیدا کردیم. حضور در رویدادهای بین‌المللی و تعامل با ناشران خارجی سبب شکل‌گیری گفت‌و‌گوهایی می‌شود که درنهایت راه را برای نشرمان بازمی‌کند. شاید سیاستمداران کشورها تعامل خوبی با یکدیگر نداشته باشند، اما اهالی ادبیات و فرهنگ در نهایت راهی برای ارتباط گرفتن با یکدیگر پیدا می‌کنند. البته تحقق این هدف به تلاش خودمان بستگی دارد. برای کتاب‌های طوطی هم اینگونه بوده، این تعاملات درنهایت سبب دیده شدن آثارمان شده است. از سویی بخش انگلیسی سایت‌مان و کاتالوگ‌هایی که برای فروش رایت آماده کرده‌ایم، چیزی کم از انتشاراتی‌های بزرگ جهان ندارد.

به اتکای تجربه این تعاملات جهانی، در ادبیات امروزمان چقدر ظرفیت جهانی‌ شدن می‌بینید؟

ادبیات کودک ایران ظرفیت بسیاری برای عرضه جهانی دارد، منتهی نحوه ارائه ناشران هم خیلی مهم است. نباید آثارمان را به شکل جهان‌ سومی عرضه کنیم. باید حواسمان به رعایت استانداردهای جهانی باشد تا آثارمان دیده شود. همین حالا علاقه‌مندان می‌توانند به سایت کتاب‌های طوطی مراجعه کنند و ببینند که بخش انگلیسی‌مان مدام به‌ روز می‌شود. افزون بر این در شبکه‌های اجتماعی نیز حضور داریم. ادبیات ایران در صورت عبور از برخی موانع، با تلاش اهالی‌اش ظرفیت بسیاری برای معرفی جهانی دارد؛ همین حالا در محدوده خاورمیانه یک سر و گردن از دیگران بالاتر هستیم.

حتی در مقایسه با ترکیه که در ادبیات بزرگسال موفقیت‌های بسیاری کسب کرده؟

بله. آنها در ادبیات کودک و نوجوان به‌اندازه ما قوی نیستند.

عمر ادبیات کودک مان در مقایسه با ادبیات بزرگسال به‌مراتب ‌کمتر است اما چرا در معرفی ادبیات کودک و نوجوان‌ موفق‌تر عمل کرده‌ایم؟ حتی حضور اهالی کتاب این بخش در رویدادهای بین‌المللی پررنگ‌تر بوده؛ ازجمله دو دوره داوری خود شما در جایزه «هانس کریستین اندرسن» و حتی راهیابی فرهاد حسن‌زاده به فهرست پنج نویسنده برتر کودک و نوجوان جهان!

عمر ادبیات کودک ما کم نیست. مصداق این گفته را می‌توان در مجموعه 10 جلدی بی‌نظیری خواند که به همت مؤسسه تاریخ و ادبیات کودک ایران منتشرشده است. مطالعه آن را به همه پژوهشگران ادبیات توصیه می‌کنم، بویژه که تنها به یک قرن اخیر نپرداخته‌اند. ریشه ادبیات کودک ما بخصوص ادبیات شفاهی به دوران کهن بازمی‌گردد، منتهی کتاب کودک به شکل امروزی‌اش وامدار اتفاقات جهانی است. اما اینکه در معرفی جهانی‌اش در مقایسه با ادبیات بزرگسال موفق‌تر بوده یا نه را نمی‌دانم. پاسخ به این سؤال مستلزم بررسی و پیگیری مستمر است. بااینکه قصد مقایسه ندارم اما روند مثبت آن را در چند دلیل می‌دانم. یکی به بخش تصویرگری کتاب‌های کودک و درخشش جهانی آنها بازمی‌گردد. از دهه شصت به بعد، بویژه همزمان با اتمام جنگ، تصویرگران موفق به ارتباط گرفتن با جهان خارج شدند. تصویر، برخوردار از زبان همه‌فهمی است، برخلاف ادبیات نیازی به ترجمه ندارد. بخشی از این موفقیت هم به تلاش نهادهای مختلفی همچون شورای کتاب کودک در راستای معرفی ادبیاتمان بازمی‌گردد. اقدامات شورا طی پنجاه سال اخیر مستمر و اثرگذار بوده است.

از این بابت ادبیات کودک چقدر مدیون بزرگانی همچون توران میرهادی است؟

ادبیات کودک‌مان از جهات مختلفی مدیون شورای کتاب کودک و همه دست‌اندرکاران هست که یکی از مصداق‌های آن را می‌توان در همین راهیابی آثارمان به کشورهای دیگر دانست. در زمانی که ادبیاتمان هیچ مراوده‌ای با عرصه جهانی نشر نداشته شورا، به‌واسطه ارتباط با IBBY توانست گام‌های مهمی بردارد. این در شرایطی است که شورای یک تشکل مردم نهاد است، حتی برای پرداخت حق عضویت سالانه خود به دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان از حمایت هیچ ارگانی برخوردار نیست. شورا باوجود همه دشواری‌ها همواره تلاش کرده‌ گام‌های مؤثری بردارد و افراد شایسته‌ای را هم برای نامزدی جوایز معرفی کرده‌ است. برای معرفی هرچه بهتر ادبیات‌مان به جهانیان نیازمند ادامه این راه و طی گام‌های بیشتر و جدی‌تری هستیم.

به‌عنوان سؤال آخر بگویید که این روزها مشغول چه‌ کاری هستید؟

به‌غیراز مسئولیت‌هایی که در نشر فاطمی، بخش «کتاب‌های طوطی» به عهده‌ دارم و همچنین حضور در هیأت مدیره شورای کتاب کودک، کتابی ترجمه کرده‌ام که به‌زودی منتشر می‌شود. این کتاب از فهرست دوسالانه آثار برگزیده IBBY برای کودکان برخوردار از شرایط خاص با عنوان «کتاب برای کودکان با نیازهای ویژه» است. کتابی درباره نابینایی که برای من یکی از زیباترین آثاری است که طی چند وقت اخیر خوانده‌ام. «چشم‌هایت را ببند»، کتابی تصویری با متن بسیار کوتاه است که هم نویسنده و هم تصویرگر آن اسپانیایی هستند. ترجمه آن را از زبان انگلیسی انجام داده‌ام اما با همراهی یکی از دوستان، آن را با نسخه اصلی هم مقابله کرده‌ایم. کتاب زیبایی است که به درک بهتری از دنیای بچه‌های نابینا کمک می‌کند.
مریم شهبازی
روزنامه ایران
۸ تیر ۱۴۰۰

vaghte-ghar-ghar

«وقت قارقار» در بازار کتاب رسید؛ دوباره نگاه کن

کتاب «وقت قارقار» نوشته بابک صابری از سوی بخش کودک انتشارات فاطمی (طوطی) برای کودکان منتشر شد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «وقت قارقار» عنوان کتابی نوشته بابک صابری و تصویرگری مریم طهماسبی برای کودکان است که از سوی بخش کودک انتشارات فاطمی (طوطی) برای کودکان منتشر شده است.
 
در این کتاب داستان بچه‌کلاغی مطرح می‌شود که تازه شروع به مدرسه‌رفتن کرده است. مادرش از مدیر مدرسه می‌پرسد که در مدرسه چه‌چیزی به فرزندش می‌آموزند و معلم پاسخ می‌دهد: «قارقار!» مادر با تعجب می‌گوید «خودش که قارقارکردن بلد است»؛ اما معلم پاسخی جالب به او می‌دهد.
 
کودکان با خواندن این کتاب تشویق می‌شوند به مسائل پیرامونشان بیشتر توجه کنند و درباره نقش و جایگاه صحبت‌کردن در زندگی‌شان بیشتر بیندیشند.
 
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «یک روز خانم کلاغ به مدرسه رفت و به مدیر مدرسه گفت: “می‌شود بگویید توی این مدرسه به دختر من جه یاد می‌دهند؟” آقای خرگوش شیشه عینکش را پاک کرد و با خونسردی جواب داد: “خب معلوم است؛ قار‌قار. اینجا در مدرسه به او قارقار یاد می‌دهند.” خانم کلاغ با عصبانیت گفت: “من هر روز دخترم را این همه راه بیاورم اینجا که شما به او قارقار یاد بدهید؟ این را که خودش هم بلد است.”…»
 
نشر فاطمی، کتاب «وقت قارقار» را با شمارگان دوهزار نسخه و قیمت 52‌هزار تومان منتشر کرده است.

photo_2021-06-02_16-37-47

آنتون و برگ‌ها؛ یادآور ارزشمندی انتخاب و عاملیت و پذیرش و گذار

آنتون پسرک کوچکی است که چنگک به دست در حال جمع آوری و کپه کردن برگهای خشک پاییزی درختان است. همان برگهایی که زیر پا خش خش می کنند و با یک باد به این طرف و آن طرف به پرواز در می آیند. کارش را دقت بسیار انجام می دهد اما امان از باد که یک لحظه وزید و یکی از برگها را برداشت و برد.

آنتون به دنبال برگ دوید تا آن را هم به کپه اش اضافه کند وسط راه دوستانش لوکاس و گرتا و نینا هم به کمکش آمدند اما با همه ی تلاش هایی که انجام می دادند باد کار خودش را می کند تا اینکه …

آنتون عزمش را جمع کرده تا برگهای خشک را جمع کند، مگر کپه کردن برگها با چنکگ شنکشی کاری دارد؟ در ظاهر و ابتدای امر کار آسانی است کافی است بخواهی تا مرتب کنی و کمی تلاش بس است. اما یک جز کوچک، فقط یک برگ خشک با عاملی ناخواسته مثل باد دست به دست هم می دهند تا کل برنامه به هم بریزد. آنتوان دو راه پیش رو دارد این یک برگ و سفرش با باد را نادیده بگیرد یا کارش را کامل انجام بدهد و انتخاب آنتون گزینه دوم است. در این مسیر سه تا از دوستانش هم او را همراهی می کنند و با وجود تجمیع قوا اما آنچه که هدف آغازین بود محقق نمی شود. بلکه فرایندی ساخته می شود کاملا متفاوت از خواست اولیه.

یک برگ خشک کوچک و باد پاییزی برای انتون تجربه شگرفی از ممتنع بودن کنترل جهان هستند. اینکه وقتی اصلا انتظار نداری تمام نقشه عوض می شود و در مسیری تازه می افتی و این دقیقا لذت بخش ترین بخش زندگی است. انتخاب با خودت است تن به این بخش های جبری و غیرقابل کنترل بدهی و لذت کشف و ساختن آن به آن با دیگران را به جان بکشی یا احساس ناکارآمدی کنی و از اینکه به هدف اولیه ات نرسیده ای زجر بکشی؟

نگاه سیستمی به خردسالان می آموزد هر جز کوچک از یک مجموعه می تواند قصه ای شخصی و متفاوت داشته باشد که نمی شود نادیده اش گرفت و مهمتر اینکه این قصه های متفاوت با تغییر مسیرهای نابهنگام در کل زندگی مجموعه ای از روایت های و تجارب معنادار را می سازند.

مهارت ریسک و تغییر مسیر وقتی در یک قدمی قله ایستاده ای در قصه آنتون به تصویر کشیده می شود. یاد اوری ارزشمندی انتخاب و عاملیت و پذیرش و گذار.

ایده کتاب بسیار خوب بود و در کنار تصویرگری گویا و ترجمه روان مهمترین امتیازات کتاب هستند اما پرداخت ایده پا به پای تصاویر پیش نرفته. والدین و کودکان بعد از خواندن روایت آنتون بار اول با حس «خب، حالا چی شد؟» روبرو می شوند که در گفتگوی فعال پساخوانشی می توانند حلش کنند. پرداخت قصه می توانست قوی تر باشد.

سحر سلطانی
کتابستان کودک و نوجوان ایران

cover-hamal-k-ramal-shod-1

حمالی که رمال شد؛ به روایت مهدی حجوانی و تصویرگری راشین خیریه

کتاب «حکایت حمالی که رمال شد» به روایت مهدی حجوانی از سوی بخش کودک انتشارات فاطمی (طوطی) برای کودکان منتشر شد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «حکایت حمالی که رمال شد» عنوان کتابی به روایت مهدی حجوانی و تصویرگری راشین خیریه برای کودکان است که از سوی بخش کودک انتشارات فاطمی (طوطی) برای کودکان منتشر شده است.
 
این حکایت نخستین بار در کتاب «عجایب المخلوقات» اثر محمد بن احمد طوسی آمده است و بعدها افرادی مانند آرتور کریستین سن. ه و زنده‌یاد فضل‌الله مهتدی (صبحی) با پایان‌بندی، نثر، منطق داستانی و محتوایی متفاوت آن را روایت کرده‌اند.
 
ساختار اصلی قصه این است که روزی حمالی برای انتقام از رمال‌باشی دربار، به رمالی روی می‌آورد. از بخت بلندش انگشتری گم‌شده دختر پادشاه را پیدا می‌:ند و به دربار راه می‌یابد و رمال‌باشی شاه می‌شود؛ و این تازه آغاز ماجراست.
 
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «فردا صبح مرد راه افتاد و رفت بازار. گاری‌اش را فروخت، یک مشت خرت‌وخورت رمالی خرید و بساطش را گوشه‌ای چید. چیزی نگذشت که یکی از ماموران چاق و قلچماق شاه با چشم‌های سرخ و سبیل‌های از بناگوش دررفته آمد و خراب شد روی سر رمال که چی؟ که شتر شاه گم شده؛ پیدایش کن!…»نشر فاطمی، کتاب «حکایت حمالی که رمال شد» را با شمارگان دوهزار نسخه و قیمت 48هزار تومان منتشر کرده است.