cover-close-your-eyes-1-min

زندگی با چشمان بسته و آغوش باز

«من سعی می‌کنم همه چیز را برای برادرم توضیح بدهم، اما او همیشه با من جروبحث می‌کند. به او می‌گویم: “می‌بینی؟ درخت یک جور گیاه خیلی بلند است که کلی برگ دارد.” او توضیح می‌دهد: “نه این‌طوری نیست! درخت یک چوب دراز است که از زمین بیرون آمده و آواز می‌خواند.” “بابا قد بلند است و کلاه سرش می‌گذارد.” اما او دستش را بالا می‌برد و می‌گوید: “شوخی می‌کنی! بابا یک بوس زبر است که بوی پیپ می‌دهد.” »

چشمان‌مان را می‌بستیم، دستان‌مان را باز می‌کردیم و راه می‌رفتیم. مسیرِ از قبل دیده شده را در ذهن‌مان تداعی می‌کردیم. با کمک دستان باز شده، سعی در این داشتیم که با چشمان بسته به چیزی برنخوریم. این بازی را در کودکی بارها انجام می‌دادیم و با برخورد به اشیاء یا در و دیوار، با خنده متوقف می‌شدیم. متوقف می‌شدیم چون جهان پیرامون خود را تنها با چشم‌مان جست‌وجو کرده بودیم. و وقتی که خواسته و خودآگاه چشم‌مان را بسته بودیم، جهان‌مان تاریک و محدود شده بود. کتاب چشم‌هایت را ببند به ما می‌گوید که دنیا تنها با چشمان‌مان کشف نمی‌شود. می‌توان نابینا بود اما برداشتی شعرگونه از جهان و پیرامونش داشت.

ماجرای کتاب از دیالوگ‌های دونفری دو برادر شروع می‌شود. برادری که در ابتدا می‌گوید: «من سعی می‌کنم همه چیز را برای برادرم توضیح بدهم، اما او همیشه با من جروبحث می‌کند.» او گمان می‌کند برادرش با او جروبحث می‌کند چون زاویه و مدل کشف جهان‌ پیرامون‌شان با هم متفاوت است. برادرِ بینا درخت، مار، ساعت، کثیفی، صابون، لامپ، ماه و … را تنها با حواس بینایی‌اش دیده و کشف کرده. اما برادر نابینا تمام این اشیاء را با حواس دیگرش شناخته. زاویه‌ی نگاه آن‌ها با یک‌دیگر متفاوت است. حتی وقتی حرف از مفاهیم انتزاعی مثل «تاریکی» می‌شود، برادر بینا تاریکی را به شب و خوابیدن ربط می‌دهد و برادر نابینا کاملا متفاوت این مفهوم را عنوان می‌کند: «وقتی تاریک می‌شود، همه‌ی چیزهای کوچک از خواب بیدار می‌شوند.»

ویکتوریا پرز اسکریوا، نویسنده‌ی اسپانیایی این کتاب، نه‌تنها به تفاوت دید افراد بینا و نابینا و کشف متفاوت جهان‌های‌شان اشاره کرده است، بلکه خواسته عنوان کند که وسعت جهان به اندازه‌ی وسعت توانایی افراد است. مهم نیست فرد چه محدودیت‌هایی دارد. مهم این است که با وجود این محدودیت بر روی کدام یک از توان‌مندی‌هایش کار می‌کند. و چه‌طور می‌تواند با خلاقیت دنیا را به خودش بشناساند.

نکته‌ی دیگری که می‌توان در کتاب چشم‌هایت را ببند به آن اشاره کرد این است که هر فردی در برخورد با دیدگاهی که مخالف دیدگاه خودش باشد، گارد می‌گیرد و دیدگاه متفاوت را اشتباه می‌خواند. برادر بینا در ابتدا دیدگاه برادر نابینایش را یک‌جور بحث کردن و مخالفت با خودش می‌داند. در پایان داستان هم به مادرش می‌گوید که برادرش حرف او را گوش نمی‌دهد. «به مامان می‌گویم: “سعی کردم برایش توضیح بدهم، اما گوش نمی‌دهد.” مامان جواب می‌دهد: شاید نظر او هم درست باشد! می‌پرسم: “چطور همچین چیزی ممکن است؟” مامان می‌گوید: “واقعا می‌خواهی بدانی؟ پس چشم‌هایت را ببند.”» دعوت به دیدن با چشم‌های دیگری و در نظر گرفتن محدودیت‌ها و توان‌مندی‌های فرد مقابل، چیزی است که اسکریوا آن را در پایان داستان می‌آورد.

کتاب چشم‌هایت را ببند داستان تصویر کوتاه اما جامعی است که خواننده را با خودش همراه می‌کند. این کتاب آن‌قدر بیان شاعرانه و لطیفی دارد که ممکن است بعد از تمام شدن، دوباره به صفحه‌ی اول برگردی. و دلت بخواهد با نگاه تیزبین و دقیق‌تری جهان را از نگاه برادر نابینا بشناسی. نگاهی که مطمئناً خودت هم با وجود توانایی دیدن، از آن غافل شده‌ای و برای اولین بار مفاهیم درخت، مار، ساعت، کثیفی، صابون، لامپ، ماه، پدر و تاریکی را با نگاهی جدید می‌شناسی.

در سایت آمازون و در معرفی کتاب چشم‌هایت را ببند، خوانندگان این کتاب را کتابی زیبا و سرشار از احساس معرفی کرده‌اند و آن را کتابی دانسته‌اند که پشت پرده‌ی تمام چیزهایی را که می‌بینیم و نمی‌بینیم به ما نشان می‌دهد. یکی از کاربران در یک جمله‌ی مختصر و مفید کل کتاب را این‌طور معرفی می‌کند: چشم‌هایت را ببند راه‌های مختلف درک و دیدن جهان را به ما نشان می‌دهد.

عطیه میرزا امیری؛ وینش

Valak-va-Royaye-Safar

شنا کردن خلاف جریان خانه

«دریا خیلی بزرگ است. دریا پر از آواز نهنگ‌هاست. اما برای والک، دریا هرروز کوچک و کوچک‌تر می‌شود. او عاشق سفر به سرزمین‌های ناشناخته است، عاشق کشف جهانی نو… والک باید زودتر راه بیفتد. این سفر آغاز یک ماجراجویی هیجان‌انگیز است، با دوستی خوب در دنیایی تازه.» والک بچه نهنگ کوچکی است که یک روز تصمیم می‌گیرد دنیای بیرون از دریا را هم کشف کند. او پا به دنیای بیرون از دریا می‌گذارد اما در این مسیر با چالش و تصمیم بزرگی روبرو می‌شود.

والکِ ابتدای کتاب والک و رویای سفر، همان ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی است. او هم مثل ماهی سیاه کوچولو دلش می‌خواهد از محل زندگی‌اش بیرون بزند، از دایره‌ی امنش خارج شود، کشف کند و ببیند: «راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر شوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می‌شود زندگی کرد؟» ارتباط با دنیای بیرون زمانی برای والک شکل می‌گیرد که او کف دریا با چیزهایی آشنا می‌شود که از بیرون از دریا به آن‌جا راه پیدا کرده‌اند. مثل: کلیدها، خاطره‌ها و آلبوم‌های عکس. همین باعث می‌شود والک بفهمد دنیای دیگری هم هست و ترغیب می‌شود تا آن دنیا را کشف کند.

یک روز او با کمک دخترکی تصمیمش را عملی می‌کند و پا به دنیای بیرون از دریا می‌گذارد. دنیای بیرون برای والک جدید، عجیب و هیجان‌انگیز است. آن‌قدر زیاد که او احساس دلتنگی نسبت به مادر و دوستانش ندارد و به کشفش ادامه می‌دهد. حتی دیدن دریا از روی پرده‌ی سینما هم برای والک که تمام عمرش را در دریا بوده، هیجان‌انگیز است. اما این تمام ماجرا نیست و مثل همیشه قرار نیست همه چیز به خوبی و بدون هیچ چالشی پیش برود.

والک بعد از گشتن و دیدن دنیای جدید، بعد از این‌که می‌بیند در رفتن به یک سری جاها و حتی خوابیدن و جا گرفتن در یک سری مکان‌ها دچار مشکل شده، احساس ناراحتی‌اش پدیدار می‌شود. در این برهه است که والک متوجه می‌شود آیا احساس تعلقی به این مکان دارد؟ آیا دنیای جدید می‌تواند خانه‌اش باشد؟ «وقتی خسته باشیم، خیلی زود خوابمان می‌برد. اما والک توی خانه‌ی جدید، خوابش نمی‌برد. جایش آن‌قدر تنگ بود که حتی نمی‌توانست نفس بکشد.»

سلیمه باباخان در این کتاب با قلم شاعرانه و تصویرهای رنگی و پر جزئیات به چند نکته‌ی اساسی اشاره کرده است. نکته‌ی ابتدایی و اصلی کتاب والک و رویای سفر، جسارت کشف کردن است. نهنگ کوچک داستان از تکرار روزمرگی بیزار است و برای کشف کردن با جسارت تمام عادت‌هایش را برهم می‌زند و پا به دنیایی می‌گذارد که نمی‌داند برایش چه در پیش دارد.

والک در سفر خود با واقعیت‌های جدیدی روبه‌رو می‌شود. او متوجه تفاوت دنیای خودش با دنیای جدیدی که پا در آن گذاشته است می‌شود. برای همین باید تصمیم بگیرد می‌خواهد در این دنیا باشد و با تمام سختی‌هایش بجنگد یا می‌خواهد به دنیای سابق و راحت خودش برگردد. تصمیم‌گیری بر سر دوراهی، همان تعارضی است که آدمی بارها و بارها در زندگی روزمره‌اش با آن روبه‌رو شده و می‌شود. این‌جاست که مهارت حل مسئله به کمک او می‌آید و او با توجه به توانایی‌ها و ظرفیت‌هایی که دارد باید تصمیم بگیرد کدام راه را برود. دقیقاً شبیه والک.

احساس تعلق یکی دیگر از نکاتی است که باباخان در این کتاب به آن اشاره کرده است. «والک با ناراحتی گفت: “هیچ جایی خانه‌ی خود آدم نمی‌شود. آه مادرم. تختم و آوازهایی که توی دریا جا ماند. دلم برای همه تنگ شده است!”» حس تعلق به افراد و مکان‌ها یکی از ارزش‌هایی است که والک با آن روبه‌رو می‌شود و باید برای خودش سبک سنگین کند که آیا ارزش این متعلق بودن به جایی، آن‌قدر زیاد هست که کشفش را همان‌جا تمام کند و بدون ادامه دادن رنج دلتنگی به خانه‌اش برگردد؟

نکته‌ی دیگری که در لابه‌لای کتاب والک و رویای سفر به چشم می‌خورد دوستی والک با دخترکی به اسم ماهک است. والک و ماهک دو دوست از دو دنیای متفاوت هستند. این نکته نشان دهنده این است که آدم‌ها با هر نژاد و جنسیت و فرهنگی می‌توانند با یک‌دیگر دوستی کنند. بدون آن‌که کسی به دیگری ارجحیت داشته باشد. ماهک بدون امتناع کردن با والک دوستی می‌کند و او را به دنیای خودش می‌برد. این والک است که باید تصمیم بگیرد آیا می‌خواهد در این دنیایی که تفاوت زیادی با دنیای خودش دارد بماند یا نه.

عطیه میرزا امیری؛ وینش

cover-2sayare-min

دو سیاره؛ همسایگان وارونه

هدف مسعود قره‌باغی از نوشتن دو سیاره، بیان «نسبی بودن وقایع» به شیوه‌ای ملموس است. این نویسنده همراه با تصویرگری‌های پر از مفاهیم و جزئیات خودش توانسته به خواننده بگوید، همان‌طور که گاهی باید با کفش‌های دیگران راه رفت، باید دنیا را هم از دریچه‌ی چشم دیگران دید.

«آسمان خیلی بزرگ‌تر از آن است که در نقشه‌ها یا حتی در ذهن‌های ما جا بشود.» این جمله‌ی ابتدایی کتاب دو سیاره است. اشاره کردن به بزرگی آسمان و گفتن این حقیقت که آسمان در نقشه و ذهن‌ها جا نمی‌شود، دقیقاً نکته‌ای است که مردم سرزمین‌های کورتو و شونتو آن را فراموش می‌کنند و بر سر همین اصل با یک‌دیگر می‌جنگند.

کورتو و شونتو دو سیاره‌ای هستند که با یک‌دیگر همسایه‌اند اما همسایگی آن‌ها به صورت دیوار به دیوار نیست. آن‌ها به صورت وارونه باهم همسایه هستند. برای همین است که آسمان هر سیاره با سیاره‌ی دیگر متفاوت است؛ چیزی که خود مردمان ساکن کورتو و شونتو آن را نمی‌دانند.

ماجرا از آن‌جایی شروع می‌شود که دانشمندی از سیاره‌ی شونتو وسیله‌ای اختراع می‌کند و با استفاده از آن نقشه‌ی ستاره‌ها را می‌کشد. وقتی این نقشه به دست اهالی کورتو می‌رسد، آن‌ها تعجب می‌کنند و اعلام می‌کنند که نقشه‌ی آسمانی دانشمند اهل شونتو «دروغ» است. دانشمندان کورتو دست به کار می‌شوند و نقشه‌ای از ستارگان سیاره‌ی خودشان می‌کشند. آن را به مردم شونتو نشان می‌دهند و این بار مردم شونتو، اهالی کونتو را «دروغگو» می‌نامند. اختلاف بر سر نقشه‌های آسمانی باعث می‌شود صلح و دوستی‌ای که سال‌های سال است میان اهالی این سیاره‌هاست مختل شود و هرکدام از اهالی بر سر اینکه خودشان «درست» می‌گویند دعوا کنند و اهالی سیاره‌ی روبه‌رو را «دروغگو» بنامند.

هدف مسعود قره‌باغی از نوشتن دو سیاره، بیان «نسبی بودن وقایع» به شیوه‌ای ملموس است. این نویسنده همراه با تصویرگری‌های پر از مفاهیم و جزئیات خودش توانسته به خواننده بگوید، همان‌طور که گاهی باید با کفش‌های دیگران راه رفت، باید دنیا را هم از دریچه‌ی چشم دیگران دید. «درستی» و «حقیقت» تنها یک چیز نیست. قره‌باغی با وارونه تصویر کردن این دو سیاره نشان داده است که این دو سرزمین گرچه به هم شبیه هستند اما باهم تفاوتی دارند که خودشان از این تفاوت خبر ندارند و اصل مبارزه‌شان بر سر همین تفاوت دیدگاه است. دیدگاهی که درست است و این درستی دیدگاه خود به معنای این نیست که دیدگاه دیگری غلط است.

در این دنیایی که هرکسی تمام تلاش خود را می‌کند تا به دیگران ثابت کند «راستی و درستی» چیست و دیدگاه‌های مختلف را رد می‌کند، دو سیاره با بیان ساده و تصاویر پر از رنگش، ما را لحظه‌ای از شلوغی‌های پیرامون نجات می‌دهد و به فکر وا می‌داردمان تا بفهمیم حقیقت، شفاف‌تر از واقعیت است. حقیقت همان مفهوم گسترده‌ای است که همیشه و در همه مکان‌ها و زمان‌ها یک چیز را با بیان‌های مختلف به انسان می‌گوید. درواقع حقیقت همان واقعیتی است که بنا به برداشت، موقعیت و جهان‌بینی هرکسی متفاوت بیان می‌شود. شنیدن دیدگاه‌های مختلف و برخورد صحیح با نظرات متفاوت مهارتی مهم است. برای همین دو سیاره می‌تواند داستان صبوری برای شنیدن نظرات مختلف و هم‌چنین گارد نداشتن برای بررسی دیدگاه‌های متفاوت باشد.

اگر بخواهیم کتاب دو سیاره را در تخمین کوچک‌تری ببینیم باید نگاهی به خانواده‌ها بیندازیم. گاهی ما با تمام نزدیکی و خویشاوندی‌ای که با یک‌دیگر داریم، دیدگاه‌هایی متفاوتی از یک مفهوم ثابت داریم. طبیعی است که حتی در یک خانواده‌ی چهار نفری، چهار دیدگاه متفاوت وجود داشته باشد. در این بین خانواده‌ای سالم است که در برخورد با دیدگاه‌های متفاوت گشاده‌رو باشد. وسواس نداشتن بر روی عقاید و تفکرات‌مان امکان کشف و رشد بیشتری به ما می‌دهد.

قره‌باغی در کتاب دو سیاره به ارزش «گفت‌وگو» کردن نیز پرداخته است. زمانی‌که نظری خلاف عقیده‌ی خودمان می‌شنویم، قبل از اینکه شمشیرمان را از غلاف درآوریم، به فرد مقابل‌مان امکان گفت‌وگو و دفاع از نظرش را بدهیم. شاید حرف او حرف ما باشد. با بیانی متفاوت‌تر. این مهارت به خواننده‌ی کودک یاد می‌دهد که در جوامع بزرگ‌تر نظیر مدرسه، با هم‌دلی و گشاده‌رویی نظرات دیگران را بشنود، به آن فکر کند و در آخر تصمیم بگیرد که از دریچه‌ی چه دیدگاهی، واقعیت را ببیند.

عطیه میرزا امیری؛ وینش

soft-cover-safar
23 December 2021 by simasahebi 0 Comments

سیاحتی چند روزه در زندگی

«شاید روزی مجبور شوی جایی را که در آن زندگی می‌کنی، ترک کنی.» داستان کتاب سفر با این جمله آغاز می‌شود، جمله‌ای درباره‌ی «ترک شدن» و «ترک کردن»، داستان همیشگی هجرت. اما این بار شخصیت اصلی این هجرت، به‌جای این‌که یکی از ما باشد، اردکی (شاید هم یک غاز) است که با یک وزش باد ناخواسته به سرزمینی دیگر می‌رود. سرزمینی که در ابتدا زبان هیچ‌کدام از ساکنان آنجا را نمی‌فهمد و دچار آشفتگی و سردرگمی عظیمی می‌شود. اردک با تمام صبوری‌اش، یک جایی کم می‌آورد و غمگین می‌شود. اما بالاخره نجات‌دهنده‌ای پیدا می‌شود و با او با زبان خودش حرف می‌زند. از آن مهم‌تر این‌که در جواب کیستی اردک به او جواب می‌دهد: «تو همانی هستی که باید باشی.»

سفر نه تنها داستان هجرت، که داستان زندگی است. زندگی‌ای که ابتدا نمی‌دانی چه کسی هستی و از کجا آمده‌ای! زندگی‌ای که در برهه‌ای تو را دچار بحران هویت می‌کند. در برهه‌ای دغدغه‌ی پیدا کردن «دوست» و «هم‌زبان» داری. در برهه‌ای شنیده نمی‌شوی چون کسی حرفت را نمی‌فهمد. داستان زندگی‌ای که سراسر از دست دادن و دست کشیدن است. دست کشیدن از مکان‌ها و آدم‌هایی که با آن‌ها خو گرفته‌ای و دوست‌شان داری اما نمی‌توانی جلوی رفتن‌شان را بگیری.

ورونیکا سالیناس نویسنده‌ی آرژانتینی این کتاب، با نگاهی فلسفی سفر را پیش برده است. اردک داستان چنان با پیچ و تاب زندگی پیش می‌رود که خواننده، در هر رده‌ی سنی، خود را درون این شخصیت می‌بیند. سفر زندگی همه‌ی ماست و نویسنده تلاش می‌کند به ما «ناپایداری جهان» را یادآور شود. اگر بخواهیم در ابعاد کوچک‌تری داستان سفر را در زندگی خودمان پیدا کنیم، یادآوری تغییر سن یا حتی عوض کردن مدرسه‌مان به‌نوعی می‌تواند فضای داستان را برایمان ملموس کند. حتی می‌توان فلسفه‌ی تولد تا مرگ را در این کتاب پیدا کرد. وقتی که انسان ناخواسته وارد دنیا می‌شود، در ابتدا از عجیب غریب بودن محیط جدید احساس گیجی می‌کند، حرف‌های بقیه را نمی‌فهمد، بلاخره هم‌زبان خود را پیدا می‌کند و با او دنیا را می‌شناسد و بعد ناگهان او را به‌نوعی از دست می‌دهد.

از دست دادن در کتاب سفر، با تمام غمی که به همراه خود می‌آورد، دستاوردی هم دارد. دستاوردی که به تو یاد می‌دهد هر رفتنی، یک آمدن دیگری را هم در پیش دارد. اگر تو کسی یا چیزی را از دست بدهی، در قبالش چیز دیگری به دست می‌آوری یا فرد دیگری وارد زندگی‌ات می‌شود. همین نکته است که به‌صورت ناخودآگاه به خواننده احساس شجاعت می‌دهد. چون تو این اطمینان را پیدا می‌کنی که دنیا با تمام متغیر و بی‌ثبات بودنش، سراسر شگفتی است. زندگی گاهی با تمام بی‌رحمی‌اش، برای تو چیزهای خوبی هم به ارمغان می‌آورد.

 سفر، داستانی سیاه و سفید است که توام با ترس، جسارت را هم نشان می‌دهد. همراه با تنهایی، شیرینی پیدا کردن دوست را هم به خواننده می‌چشاند و از آن مهم‌تر دنیا را شبیه مسافرتی نشان می‌دهد که تو بعد از مدتی یاد می‌گیری، چطور می‌توانی در این زمان کوتاه از سفرت لذت ببری و خودت را همان‌طور که هستی و دنیا را همان‌طور که هست، بپذیری.

عطیه میرزا امیری، وینش

خیلی-دور-خیلی-نزدیک [@tutibooksir]

خیلی دور، خیلی نزدیک

کیو کیو کشتمت داستان زندگی دو پسر را در دو گوشه دنیا به تصویر می‌کشد. مانو و اونام که رویاهایی بزرگ دارند، هم‌سن هستند، خانواده‌شان سالم است و حتی اگر خوب دقت کنیم متوجه می‌شویم که اسمشان هم تقریبا یکی است اما وارونگی زندگی یک نفرشان در جنگ، باعث شده است که حروف نامشان به‌صورت عکس و از آخر شبیه هم باشد. نویسنده سعی داشته است که به‌صورت هوشمندانه با بازی کردن اسامی این دو کودک، زندگی هرکدام را به صورت معکوس نشان دهد.

در سال‌های اخیر کتاب‌های زیادی در راستای ترویج فرهنگ صلح و دوستی و دوری از جنگ و خشونت نوشته شده است، اما  کیو کیو کشتمت کتابی متفاوت است که زندگی در جنگ و زندگی بدون جنگ را به‌صورت موازی باهم پیش می‌برد. کیو کیو کشتمت داستان زندگی دو پسر را در دو گوشه‌ی دنیا به تصویر می‌کشد. مانو و اونام که رویاهایی بزرگ دارند، هم‌سن هستند، خانواده‌شان سالم است و حتی اگر خوب دقت کنیم متوجه می‌شویم که اسمشان هم تقریباً یکی است اما وارونگی زندگی یک نفرشان در جنگ باعث شده است که حروف نامشان به‌صورت عکس و از آخر شبیه هم باشد. نویسنده سعی داشته است که به‌صورت هوشمندانه با بازی کردن اسامی این دو کودک، زندگی هرکدام را به صورت معکوس نشان دهد.

مانو در سرزمینی آرام زندگی می‌کند. زندگی‌اش شبیه یک انسان معمولی است. به مدرسه می‌رود و وقتی به خانه می‌آید سرگرم تفریح مورد علاقه‌اش می‌شود؛ بازی با کامپیوتر. در صفحه‌ای که ما با معرفی مانو مواجه می‌شویم، تصویری را می‌بینیم که او در کلاس است و از پنجره به آسمان زل زده است.

اونام اما در وضعیت ترسناکی است. جایی که به گفته خودش انگار در زندان است و نمی‌تواند آسمان را ببیند. او در جنگ است و در این شرایط فقط به یک چیز فکر می‌کند: اینکه جنگ تمام شود و او زودتر به مدرسه رود.

هماهنگی و بازی پینگ‌پنگی نویسنده و تصویرگر در هر صفحه به چشم می‌آید. حسرتی که اونام دارد بیرون آمدن از خانه و دیدن آسمان است، در صورتی‌که در تصویرگری زندگی مانو، ما می‌بینیم که او چطور در کلاس درس آزادانه به آسمان نگاه کرده است.

مانو وقتی از مدرسه به خانه می‌رود شبیه هر کودک دیگری در آرامش غذا می‌خورد و بعد از آن، پشت کامپیوترش می‌نشیند و مشغول بازی می‌شود. «مانو جلوی صفحه‌ی کامپیوتر می‌نشیند و بازی جنگی شروع می‌شود. آماده‌ی شلیک، دشمن را زیر نظر می‌گیرد. روی صفحه‌ی بزرگ و شفاف کامپیوتر. مثل یک انسان حقیقی، مثل یک اسلحه‌ی واقعی، مثل یک شلیک واقعی، کیو کیو کشتمت. یکی کشته شد! مانو از خوشحالی بال درآورده است.»

اما اونام برخلاف مانو در یک جنگ واقعی است. جنگی که صدای داد و فریاد شورشی‌ها را دارد. جنگی که همه در آن مسلح هستند و به هرکسی شلیک می‌کنند، حتی به بچه‌ها. «اونام از این وضعیت متنفر است.»

مانو سرگرم «بازی‌های جنگی» است و اونام درگیر «بازی جنگ». برای همین است که مانو «آرام» است چون در یک جنگ تقلبی که بیشتر جنبه سرگرمی دارد، سیر می‌کند و اونام «شجاع» است چون در یک جنگ واقعی با دلهره‌ها و اضطراب‌های جدی به‌سر می‌برد.

ماری فرانسین ابر، در کیو کیو کشتمت نشان می‌دهد که تنها شرایط یکسانی که این دو کودک دارند این است که پدرشان برای آرامش آن‌ها تلاش می‌کند. وقتی مانو کابوس می‌بیند، پدر به بالین او می‌رود و مانو را آرام می‌کند و وقتی صدای شلیک دشمن در محل زندگی اونام زیاد می‌شود، پدر او از خانه خارج می‌شود تا به وسع خودش برای خاموش شدن این جنگ کاری بکند. کابوس‌های مانو، زندگی واقعی اونام است و این بزرگترین تفاوت بچه‌هایی است که در صلح و جنگ زندگی می‌کنند.

در تمام صفحاتی که با زندگی اونام روبرو می‌شویم، ردی از خون را بر روی در و دیوار زندگی او می‌بینیم. تصاویر کتاب که به رنگ‌های سرد (آبی) و گرم (قرمز) هستند و سردی محیط و گرمی خون را نشان می‌دهند، داستان را مهیج‌تر، عمیق‌تر و تاثیرگذارتر کرده‌اند.

داستان، پایان‌بندی مشخصی ندارد و از قضا همین می‌تواند نقطه قوت کتاب باشد. «پدر هنوز برنگشته است. سکوت بر خانه سنگینی می‌کند. پدر هنوز برنگشته است. چه کابوسی!» شاید قصد فرانسین ابر از نوشتن این جملات پایانی این بوده است که نشان دهد، جنگ هیچ‌وقت پایان خوبی ندارد و اصلا شاید پایانی نداشته باشد! جنگ تا ابد ردش روی زندگی می‌ماند. با تمام فقدان‌ها و آسیب‌ها. برای همین است که به نظر می‌رسد این کتاب بیشتر از اینکه مناسب سنین کودک و نوجوان باشد، برای بزرگسالان هم خوب است و خالی از لطف نیست که آن‌ها هم کیو کیو کشتمت را بخوانند.

عطیه میرزا امیری؛ وینش

tk-khal-ch2-1

تک‌خال؛ انقلاب لبخند

آبتین در خانواده‌ای ورزشکار به دنیا می‌آید اما روحیه و علاقه‌ی خودش با سایر اعضای خانواده‌اش متفاوت است. همین تفاوت باعث می‌شود تا از جانب پدرش و دیگر اعضای خانواده تحت فشار قرار گیرد. همه‌ی اعضای خانواده آبتین ورزشکاران مدال‌آوری هستند که تمام در و دیوار خانه پوشیده از تصاویر قهرمانی آنان است. اما با وجود مدال‌هایی که بر گردنشان است، چهره‌شان راضی و شاد به نظر نمی‌رسد. تا اینکه آبتین برای شاد ماندن خودش و راضی کردن خانواده‌اش دست به یک تغییر و انقلاب می‌زند.

با گسترش فضای مجازی و نشان دادن مردم از جزئیات زندگی خود، معضل «شبیه شدن به دیگری» بیش از پیش به چشم می‌آید. والدین دوست دارند فرزندشان شبیه به کودکی خودشان یا فرزند دیگران شود چرا که امروزه مهم‌ترین چیز برای افراد «تأیید» و «پذیرفته» شدنشان توسط بقیه است. سوار شدن روی موجی که همه بر آن سوار هستند، باعث می‌شود که خانواده‌ها از یک چیز غافل شوند و آن هم «شادی» فرزندشان است. در همین راستا کودک هم از همان سال‌های ابتدایی زندگی‌اش یاد می‌گیرد دنبال چیزی برود که به چشم بقیه بیاید. کمتر کسی هست که از همان بچگی برای «خود» بودن تلاش کند و در این مسیر، «شاد بودن» انتخاب اولش باشد.

تک خال داستان یکی از همین خانواده‌هاست. از همان ابتدای داستان ما درگیر آبتین می‌شویم. آبتینی که مایه‌ی ننگ خانواده‌اش است؛ چون نه مثل خاندانش خال بزرگی بالای لبش دارد، نه مثل آن‌ها غذا می‌خورد، نه خواب‌هایش شبیه به آن‌هاست و نه حتی علاقه‌ای به ورزشکار شدن دارد. خانواده‌ی او همه‌ی تلاش‌شان را می‌کنند تا آبتین را شبیه به خودشان کنند. اما برعکس آن‌ها، آبتین هیچ تلاشی برای شبیه شدن به کسی، نمی‌کند. او خودش است. با مدل خودش راه می‌رود، غذا می‌خورد، خواب می‌بیند و علاقه‌اش را دنبال می‌کند. گاهی «باید»هایی که از جانب پدرش می‌شنود مثل یک پتک بر سرش فرو می‌آید اما هیچ‌گاه برای پذیرفته شدن، خلاف میلش عمل نمی‌کند. در خانواده‌ی‌ قهرمان‌پروری که مدال‌آوری باید موروثی باشد تا افراد این‌گونه تحسین دیگران را برانگیزند، بزرگ شدن شخصیت متفاوتی مثل آبتین، بحرانی‌ست که همه در نوع خود تلاش می‌کنند تا آن را حل کنند. آبتین خودش و علاقه‌هایش را می‌شناسد، اعتماد به نفس دارد، از این که شبیه کسی نیست واهمه‌ای ندارد و برای همین است که از موضع خودش کوتاه نمی‌آید و دست به انقلابی بزرگ در خانواده می‌زند.

«آبتین دوست نداشت خانواده‌اش را ناامید کند. بدتر از همه این‌که اصلا دوست نداشت پدرش را این‌طور ناراحت ببیند.» ابراهیمی در این قسمت از کتاب نشان می‌دهد که کودک می‌تواند مخالف خانواده‌اش باشد و دنبال علاقه‌اش برود اما این مخالفت می‌تواند بدون جنگ و عصیان باشد. بدون این‌که بی‌احترامی یا سرکشی‌ای از جانب فرزند رخ دهد. این که آبتین همان‌قدر که علاقه‌های خودش برایش مهم است، شاد کردن و ناراحت نبودن پدرش هم برایش اهمیت دارد، نکته‌ی مثبت و ظریفی است که ابراهیمی در کتاب به آن اشاره می‌کند.

پیام ابراهیمی، نویسنده‌ی این کتاب، متولد آذر ماه سال ۱۳۶۷ است. در دانشگاه فیزیک هسته‌ای خوانده اما الان بیشتر به‌عنوان نویسنده شناخته می‌شود تا مهندس. اولین کتاب او با عنوان «فرودگاه لطفاً!» در سال ۱۳۹۱ توسط نشر پایان به چاپ رسید. او علاوه‌ بر این‌که برای کودکان و نوجوانان می‌نویسد، مترجم کتاب‌هایی برای این رده‌سنی هم هست. بررسی آثار شاعران جهان، نقد فیلم و داستان‌نویسی در مطبوعات و نوشتن فیلمنامه‌ی انیمیشن از فعالیت‌های دیگر پیام ابراهیمی است.

علاوه‌بر محتوای کتاب تک‌خال، تصویرگری‌هایش هم مخاطب را درگیر خودش می‌کند. در تصویرهای تک‌خال ما آبتین را کوچک و خانواده‌اش را بزرگ و غول‌پیکر می‌بینیم. شاید دلیل کوچکی آبتین این است که او یک تنه باید برای خود بودنش تلاش کند و دلیل غول‌پیکر بودن خانواده و اجدادش این است که آن‌ها قدرت بیشتری دارند.

رضا دالوند تصویرگر این کتاب، دارای مدرک کارشناسی ارشد گرافیک و عضو انجمن تصویرگران است. او در چندین نمایشگاه داخلی و خارجی شرکت کرده و جوایز زیادی نیز گرفته است. از جمله این جوایز می‌توان به جایزه‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی تصویرگری افدستا (۱۳۹۲) و جایزه‌ی قلم طلایی دوسالانه‌ی بلگراد (۲۰۱۳) اشاره کرد. برای کتاب تک خال هم لوح افتخاری نمایشگاه تصویرگری شارجه را در سال ۲۰۱۸ گرفته است.

این کتاب در لیست بهترین کتاب‌های فصل بهار ۹۷ از نگاه لاک پشت پرنده قرار گرفته و در سال ۲۰۱۸ منتخب نمایشگاه بولونیا شده است.

عطیه میرزا امیری
وینش