tk-khal-ch2-1

تک‌خال؛ انقلاب لبخند

آبتین در خانواده‌ای ورزشکار به دنیا می‌آید اما روحیه و علاقه‌ی خودش با سایر اعضای خانواده‌اش متفاوت است. همین تفاوت باعث می‌شود تا از جانب پدرش و دیگر اعضای خانواده تحت فشار قرار گیرد. همه‌ی اعضای خانواده آبتین ورزشکاران مدال‌آوری هستند که تمام در و دیوار خانه پوشیده از تصاویر قهرمانی آنان است. اما با وجود مدال‌هایی که بر گردنشان است، چهره‌شان راضی و شاد به نظر نمی‌رسد. تا اینکه آبتین برای شاد ماندن خودش و راضی کردن خانواده‌اش دست به یک تغییر و انقلاب می‌زند.

با گسترش فضای مجازی و نشان دادن مردم از جزئیات زندگی خود، معضل «شبیه شدن به دیگری» بیش از پیش به چشم می‌آید. والدین دوست دارند فرزندشان شبیه به کودکی خودشان یا فرزند دیگران شود چرا که امروزه مهم‌ترین چیز برای افراد «تأیید» و «پذیرفته» شدنشان توسط بقیه است. سوار شدن روی موجی که همه بر آن سوار هستند، باعث می‌شود که خانواده‌ها از یک چیز غافل شوند و آن هم «شادی» فرزندشان است. در همین راستا کودک هم از همان سال‌های ابتدایی زندگی‌اش یاد می‌گیرد دنبال چیزی برود که به چشم بقیه بیاید. کمتر کسی هست که از همان بچگی برای «خود» بودن تلاش کند و در این مسیر، «شاد بودن» انتخاب اولش باشد.

تک خال داستان یکی از همین خانواده‌هاست. از همان ابتدای داستان ما درگیر آبتین می‌شویم. آبتینی که مایه‌ی ننگ خانواده‌اش است؛ چون نه مثل خاندانش خال بزرگی بالای لبش دارد، نه مثل آن‌ها غذا می‌خورد، نه خواب‌هایش شبیه به آن‌هاست و نه حتی علاقه‌ای به ورزشکار شدن دارد. خانواده‌ی او همه‌ی تلاش‌شان را می‌کنند تا آبتین را شبیه به خودشان کنند. اما برعکس آن‌ها، آبتین هیچ تلاشی برای شبیه شدن به کسی، نمی‌کند. او خودش است. با مدل خودش راه می‌رود، غذا می‌خورد، خواب می‌بیند و علاقه‌اش را دنبال می‌کند. گاهی «باید»هایی که از جانب پدرش می‌شنود مثل یک پتک بر سرش فرو می‌آید اما هیچ‌گاه برای پذیرفته شدن، خلاف میلش عمل نمی‌کند. در خانواده‌ی‌ قهرمان‌پروری که مدال‌آوری باید موروثی باشد تا افراد این‌گونه تحسین دیگران را برانگیزند، بزرگ شدن شخصیت متفاوتی مثل آبتین، بحرانی‌ست که همه در نوع خود تلاش می‌کنند تا آن را حل کنند. آبتین خودش و علاقه‌هایش را می‌شناسد، اعتماد به نفس دارد، از این که شبیه کسی نیست واهمه‌ای ندارد و برای همین است که از موضع خودش کوتاه نمی‌آید و دست به انقلابی بزرگ در خانواده می‌زند.

«آبتین دوست نداشت خانواده‌اش را ناامید کند. بدتر از همه این‌که اصلا دوست نداشت پدرش را این‌طور ناراحت ببیند.» ابراهیمی در این قسمت از کتاب نشان می‌دهد که کودک می‌تواند مخالف خانواده‌اش باشد و دنبال علاقه‌اش برود اما این مخالفت می‌تواند بدون جنگ و عصیان باشد. بدون این‌که بی‌احترامی یا سرکشی‌ای از جانب فرزند رخ دهد. این که آبتین همان‌قدر که علاقه‌های خودش برایش مهم است، شاد کردن و ناراحت نبودن پدرش هم برایش اهمیت دارد، نکته‌ی مثبت و ظریفی است که ابراهیمی در کتاب به آن اشاره می‌کند.

پیام ابراهیمی، نویسنده‌ی این کتاب، متولد آذر ماه سال ۱۳۶۷ است. در دانشگاه فیزیک هسته‌ای خوانده اما الان بیشتر به‌عنوان نویسنده شناخته می‌شود تا مهندس. اولین کتاب او با عنوان «فرودگاه لطفاً!» در سال ۱۳۹۱ توسط نشر پایان به چاپ رسید. او علاوه‌ بر این‌که برای کودکان و نوجوانان می‌نویسد، مترجم کتاب‌هایی برای این رده‌سنی هم هست. بررسی آثار شاعران جهان، نقد فیلم و داستان‌نویسی در مطبوعات و نوشتن فیلمنامه‌ی انیمیشن از فعالیت‌های دیگر پیام ابراهیمی است.

علاوه‌بر محتوای کتاب تک‌خال، تصویرگری‌هایش هم مخاطب را درگیر خودش می‌کند. در تصویرهای تک‌خال ما آبتین را کوچک و خانواده‌اش را بزرگ و غول‌پیکر می‌بینیم. شاید دلیل کوچکی آبتین این است که او یک تنه باید برای خود بودنش تلاش کند و دلیل غول‌پیکر بودن خانواده و اجدادش این است که آن‌ها قدرت بیشتری دارند.

رضا دالوند تصویرگر این کتاب، دارای مدرک کارشناسی ارشد گرافیک و عضو انجمن تصویرگران است. او در چندین نمایشگاه داخلی و خارجی شرکت کرده و جوایز زیادی نیز گرفته است. از جمله این جوایز می‌توان به جایزه‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی تصویرگری افدستا (۱۳۹۲) و جایزه‌ی قلم طلایی دوسالانه‌ی بلگراد (۲۰۱۳) اشاره کرد. برای کتاب تک خال هم لوح افتخاری نمایشگاه تصویرگری شارجه را در سال ۲۰۱۸ گرفته است.

این کتاب در لیست بهترین کتاب‌های فصل بهار ۹۷ از نگاه لاک پشت پرنده قرار گرفته و در سال ۲۰۱۸ منتخب نمایشگاه بولونیا شده است.

عطیه میرزا امیری
وینش

cover-hayolaye-rngha

هیولای رنگ‌ها؛ من گاهی سبزم، گاهی زرد، گاهی آبی و خیلی وقت­‌ها صورتی

هیولای رنگ‌­هاداستان خود ماست وقتی سردرگمیم و وقتی نمی­‌دانیم دقیقاً چه‌مان است؟! ماجرای احساسات ما است. احساس­‌هایی که گاهی قاطی می­‌شود و نمی‌­دانیم دقیقاً الان چه رنگی هستیم. چه می‌خواهیم و چه حسی داریم؟!

شادی خیلی زود همه‌گیر می‌­شود.

مثل خورشید می‌­درخشد

و مثل ستاره چشمک می­‌زند.

وقتی شاد باشی می‌خندی، می‌­پری، بازی می‌­کنی..

و دلت می‌­خواهد شادی‌­ات را با دیگران قسمت کنی.

غم همیشه انگار یک چیزی کم دارد.

مثل دریا ملایم است

و مثل روزهای بارانی دلچسب.

وقتی غمگین باشی قایم می‌­شوی،

دلت می‌­خواهد تنها باشی…

و حوصله‌­ی هیچ کاری را نداری.

هیولای رنگ‌­ها داستان خود ماست وقتی سردرگمیم و وقتی نمی‌­دانیم دقیقاً چه‌مان است؟! ماجرای احساسات ما است. احساس‌­هایی که گاهی قاطی می‌­شود و نمی‌­دانیم دقیقاً الان چه رنگی هستیم. چه می‌خواهیم و چه حسی داریم؟!

داستان هیولای رنگ‌­ها ماجرای یک هیولا است که احساساتش قاطی شده، خودش هم از این ماجرا حسابی گیج و آشفته‌حال است. اما با آشفتگی‌اش چه کند؟! نمی‌­داند الان حالش چطور است! غمگین است یا دلتنگ؟ یا شاید هم هیچ‌کدام. فقط حوصله‌­اش سر رفته؟! برای همه‌مان بارها و بارها پیش آمده سردرگم باشیم و پریشان و ندانیم الان دقیقاً همین الان چه می‌­خواهیم تا حال‌مان خوب شود؟!…

حالا دختر کوچولوی داستان سر می‌­رسد او که کاملاً بی‌رنگ است، دست هیولای داستان را می‌­گیرد و می‌­برد تا با احساس­‌هایش آشنا کند. دخترک کمک می‌­کند تا هیولا که همه‌­ی احساس­‌هایش مثل کاموایی پیچ در پیچ به هم گره خورده احساس‌­هایش را بشناسد و مرتب‌شان کند. و هر کدام را در شیشه‌­ی خودش بگذارد.

دخترک برای هیولا شرح می‌­دهد که شادی چه شکلی است. و چه رنگی!

واقعاً شادی چه شکلی است؟ شبیه سازدهنی امیرو؟ شبیه معلم ماتیلدا؟ شبیه بلیت چارلی در کارخانه شکلات سازی؟

شادی هر شکلی که باشد، رنگش زرد است. پرانرژی، پرحرارت، وحشی و دونده…

دخترک بی‌رنگ دست هیولا را می‌گیرد و او را به دنیای شادی‌ها می‌برد و با هم زرد می‌شوند. می‌خندند و شادی را تماشا می‌کنند.

دخترک و هیولا به دنیای غم می‌روند، دنیای آبی کبود. دنیای غم را از پس پشت نگاه دخترک معرفی می‌کنند «غم انگار همیشه یک چیزی کم دارد..» دخترک و هیولا غمگین در کنار تصویر می‌نشینند و غم را تجربه می‌­کنند. دخترک می‌گوید: «وقتی غمگین باشی قایم می‌­شوی، دلت می­‌خواهد تنها باشی… و حوصله‌­ی هیچ کاری را نداری.»

و بعد با رنگ عصبانیت روبه‌رو می­‌شویم. هیولای رنگ‌­ها وارد سرزمین سرخ عصبانیت می‌­شود. خشم را تجربه می‌­کند و بعد وارد سرزمین ترس می‌­شود. راوی داستان برایش می‌­گوید: «… وقتی که بترسی کوچک و ضعیف می‌­شوی و فکر می‌­کنی نمی­‌توانی…»

و بعد در این کتاب با رنگ­‌ها همراه می‌­شویم. سبز می‌­شویم، رنگ آرامش می‌­شویم، لبخند می‌­زنیم و عاشق می­‌شویم و صورتی می‌­شویم و…

احساسات دیگر چیست؟

شاید برای کودکان گروه سنی الف و ب باید پیش از همه­‌ی این‌ها وارد این تعریف بشویم که احساسات دیگر چه چیزی هستند؟ اما کتاب بی‌آنکه وارد این گونه تعاریف پایه بشود، صاف می‌­رود سر اصل مطلب و می‌­گوید، وقتی عصبانی هستی چطور است. وقتی شاد هستی چطور؟ و وقتی غمگینی و آرامی و… همین مخاطب را یک قدم جلو پرت می‌­کند. نه تنها او با خواندن کتاب به شکلی با مفهوم احساس مواجه می‌­شود، بلکه انواع آن را می‌شناسد، تمیز می‌­دهد و می‌­داند هر کدام چه شکلی است.

جایی خواندم خانم سحر ترهنده مترجم کتاب در خصوص این کتاب چنین گفته: «…دورانی در زندگی انسان وجود دارد که نمی‌تواند نامی برای احساسش انتخاب کند، به‌خصوص بچه‌های کوچک. این کتاب با تصاویری جذاب و متنی شاعرانه به آن‌ها کمک می‌کند که در این راه با احساسات رنگی خودش آشنا شود.»

از همه­‌ی این­ها که بگذریم یادمان باشد کتاب هیولای رنگ­‌ها یک کتاب تصویری است. کتاب تصویری را هم بخوانیم و هم ببینیم. خط به خط، واژه به واژه، فریم به فریم. می­‌توانیم میان تصاویرش فرو برویم، توی صفحاتش قدم بزنیم و دنیای میان رنگ‌­ها را نگاه کنیم.

سولماز خواجه‌وند
وینش

استدلال‌های بد؛ هنر حرف حساب زدن

استدلال‌های بد؛ هنر حرف حساب زدن

کتاب تصویری استدلال‌های بد از هنری فراموش‌شده به اسم «حرف حساب زدن» می‌گوید. این کتاب به قول نویسنده‌اش علی الموسوی برای تازه‌واردان به حوزه‌ی استدلال منطقی نوشته شده است. الموسوی رایج‌ترین خطاهای استدلال را جمع‌آوری کرده و هم‌خوان با تصاویر کتاب به بررسی خطاهای آن استدلال پرداخته است.

کل دنیا بر پایه‌ی گفت‌وگو می‌چرخد. همه دارند برای بقا همدیگر را با حرف زدن مجاب می‌کنند. در بیشتر شغل‌های امروزی هنر سخنوری حرف اول را می‌زند. هرکس بتواند بهتر دیگری را با حرف‌هایش اقناع کند پیروز ماجراست و خسران‌دیده آدم‌هایی هستند که نمی‌توانند خوب حرف بزنند. اما چه‌قدر از این حرف‌هایی که روزانه رد و بدل می‌شود حرف‌های درست و حسابی است؟ آدم‌ها چه‌قدر از سفسطه و مغلطه برای پیشبرد حرف‌هایشان استفاده می‌کنند؟ آدم‌ها چه‌قدر از حرف زدن برای قلدری و تخریب کردن بقیه استفاده می‌کنند؟ تا حالا شده است در شبکه‌های اجتماعی اظهارنظری بکنید و با واکنش عجیب و به زعم خودتان ناعادلانه‌ی کاربران روبه‌رو شوید؟ گاهی ریشه‌ی این تخریب‌ها این است که گوینده‌ها درست فکر کرده‌اند، اما اشتباه بیان کرده‌اند. گاهی از استدلال‌های اشتباه به نتایج درست رسیده‌اند و گاهی با ربط و بی‌ربط کردنِ ادله به پیامی رسیده‌اند که در نگاه اول درست به نظر می‌رسد. از جایی به بعد به این نتیجه می‌رسیم که حرف حساب زدن هنر است. چه اگر فکر می‌کنید این هنر را دارید، و چه فکر می‌کنید ندارید سری به کتاب تصویری استدلال‌های بد بزنید و برای هر کودک و نوجوان و بزرگسالی که در آستانه‌ی ابراز عقاید و افکارش به صورت مستقلانه است آن را بخوانید و درباره‌اش صحبت کنید.

کتاب تصویری استدلال‌های بد از هنری فراموش‌شده به اسم «حرف حساب زدن» می‌گوید. این کتاب به قول نویسنده‌اش علی الموسوی برای تازه واردان به حوزه‌ی استدلال منطقی نوشته شده است. الموسوی رایج‌ترین خطاهای استدلال را جمع‌آوری کرده و هم‌خوان با تصاویر کتاب به بررسی خطاهای آن استدلال پرداخته است. بخشی از این تصاویر از تمثیل‌هایی مانند مزرعه‌ی حیوانات جرج اورول و بخشی دیگر از هیچانه‌های طنزآمیزی مانند داستان‌ها و اشعار لوئیس کارول نویسنده‌ی آلیس در سرزمین عجایب الهام گرفته شده است.

کتاب هر کدام از مغالطه‌ها را اول در یک صفحه‌ی جداگانه تعریف کرده است و بعد با مثال‌هایی آن مغالطه را تشریح کرده و نکته‌ی انحرافی را که باعث می‌شود ما زیاد از آن مغالطه استفاده کنیم توضیح داده است. نویسنده همراه با تصویرگر برای هر کدام از این مغالطه‌های غیرصوری با برقراری دیالوگی یا آوردن نکته‌ای فضایی را برای بهتر درک شدن آن فراهم کرده است. در حقیقت نویسنده از زبان استعاری کمک گرفته است تا بتواند استدلال‌های منطقی را به شیرینی به مخاطب آموزش دهد.

الموسوی سعی دارد با این کتاب خطر استدلال‌های سست را گوشزد کند و به مخاطب نشان دهد که این استدلال‌های بد چه‌قدر در زندگی روزمره‌ی ما جریان دارد و خیلی از حرف‌ها و رفتارهای آدمی تحت تاثیر این استدلال‌هاست. هر کدام از این مغالطه‌ها برای هر کلاسی می‌تواند مبحث درسی باشد که ساعت‌ها دانش‌آموزان روی آن بحث و مجادله کنند.

در آخر کتاب نویسنده تعریف واحدی از اصطلاحات منطقی مانند، استدلال، گزاره، مقدمه، استدلال استقرایی و … آورده که مخاطب با آگاهی بیشتر به خواندن کتاب بپردازد. این تعاریف تلاشی است برای ساده‌سازی کتاب، اما هنوز برخی از قسمت‌های کتاب‌ دچار سخت‌فهمی است و حتما برای کار کردن با کودکان و نوجوانان نیاز به راهنما دارد. مترجم این کتاب دانش‌آموخته‌ی فلسفه علم است و علم‌ورزی در حلقه‌ی کندوکاو را راهی برای آشنایی کودکان با فلسفه و تفکر فلسفی می‌داند. هرچند ترجمه‌ی حسین شیخ‌رضایی که خود یکی از کوشندگان و پژوهشگران حوزه‌ی فلسفه برای کودک است، کار را آسان کرده، اما به نظر می‌رسد محتوای کتاب هنوز پیچیدگی‌هایی دارد. جملات و انتخاب واژه‌ها جای چکش‌کاری دارد ولی در مجموع برای علاقه‌مندان به فلسفه، منطق و حرف حساب زدن جذابیت ویژه‌ای دارد.

وینت سرف، یکی از پیشگامان اینترنت، کتاب استدلال‌های بد را یکی از روش‌های هوشمندانه معرفی تفکر محاسباتی به عموم مردم معرفی می‌کند و سزار هیدالگو فیزیکدان مطرح، این کتاب را به هرکسی که مایل به درک اصول علوم کامپیوتر است توصیه می‌کند.

علی الموسوی نویسنده‌ی کتاب در دانشگاه ام‌آی‌تی و کارنگی ملون علوم رایانه و نرم‌افزار خوانده است و همراه همسر و فرزندش در سانفرانسیسکو زندگی می‌کند. تصویرگری‌های کتاب را هم الخاندرو جیرالدو انجام داده است. تصویرگری‌های جیرالدو به فهم هرچه بیشتر کتاب بسیار کمک کرده است.

زهرا ماهری
وینش

ادسون
25 December 2019 by مهدی امیری 0 Comments

پله در سرزمین عجایب

کتاب بر پایه‌ی کشمکش و گفت‌وگو بین دو شخصیت اصلی داستان شکل گرفته است. روایت‌ها رفت و برگشتی است و ما قدم با قدم با جریان داستان پیش می‌رویم. فضای داستان بین ناخودآگاه نویسنده و فضای واقعی حرکت می‌کند. این تعلیق بین فضای واقعی و ناخودآگاه نویسنده باعث می‌شود دنیایی که نویسنده می‌خواهد در واقعیت تغییر دهد برای ما عیان شود.

زهرا ماهری؛ وبگاه وینش

هر وقت اسم ادسون آرانتس دوناسیمنتو را می‌شنوم یاد مرحوم منوچهر نوذری و مسابقه هفته‌اش می‌افتم. آن قسمتی که از عادل فردوسی‌پور جوان، زمانی که هنوز وارد تلویزیون نشده بود، نام اصلی پله را می‌پرسد و او بدون نفس کشیدن ادسون آرانتس دوناسیمنتو را می‌گوید. نوذری کمی فردوسی‌پور را نگاه می‌کند و می‌گوید دوباره بگو و او با خنده تکرار می‌کند. جایی از داستان ادسون آرانتس دوناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش هم چنین برخوردی داریم:

نمی‌خواست بگوید: ولی من حسابی کنجکاو شده بودم. پرسیدم: «ببینم، اصلا تو کی هستی؟ اسمت… »

بلافاصله گفت: «ادسون آرانتس دوناسیمنتو!»

آن‌قدر سریع گفت که اصلا متوجه نشدم. گفتم: «چی چی؟»

گفت: «ادسون آرانتس دوناسیمنتو»

این قسمت از داستان شروع آشنایی ما با ادسون هم است. شخصیتی که می‌خواهد قهرمان داستان نویسنده باشد، اما نویسنده نمی‌خواهد و نمی‌تواند! داستان نویسنده با آن چیزی که ادسون می‌خواهد فرق دارد. حداقل پایان‌های متفاوتی دارد. نویسنده پایانی واقعی برای داستانش در نظر دارد؛ اما ادسون می‌خواهد شخصیت‌ها در داستان نمیرند و از واقعیت تاریخی‌ای که دارد دور شود.

ادسون آرانتس دوناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش را جمشید خانیان نوشته است. شخصیت اصلی خود نویسنده است. او می‌خواهد داستان جدیدی بنویسد ولی سر و کله‌ی «پله» و دوستانش در اتاق آقای نویسنده پیدا می‌شود؛ نویسنده می‌خواهد داستان سینما رکس و اتفاقات واقعی را که در آن افتاده است، بنویسد.

کتاب بر پایه‌ی کشمکش و گفت‌وگو بین دو شخصیت اصلی داستان شکل گرفته است. روایت‌ها رفت و برگشتی است و ما قدم با قدم با جریان داستان پیش می‌رویم. فضای داستان بین ناخودآگاه نویسنده و فضای واقعی حرکت می‌کند. این تعلیق بین فضای واقعی و ناخودآگاه نویسنده باعث می‌شود دنیایی که نویسنده می‌خواهد در واقعیت تغییر دهد برای ما عیان شود. نویسنده با ناخودآگاه خودش و واقعیتی که وجود دارد، نمی‌خواهد کنار بیاید ولی در طول داستان سعی می‌کند هر دو فضا را به خوبی به ما نشان دهد.

داستان از کجا شروع می‌شود؟ از خط حلزونی که نویسنده زمانی آن را می‌کشد که می‌خواهد طرح داستانش را بنویسد. اما این دفعه مانعی سر راهش وجود دارد و مثل همیشه این خط حلزونی پیش نمی‌رود. این مانع خرگوشی است که از دل این خط حلزونی بیرون می‌آید. حرکت خرگوش در تاریکی و متعجب کردن نویسنده یادآور آلیس در سرزمین عجایب است. آلیس دنبال خرگوش می‌رود و داستان ادسون هم با حرکت خرگوش پیش می‌رود. خرگوش در داستان نوعی نماد است که ما را از دنیای واقعی به دنیایی خیالی و ناشناخته می‌برد. زمانی که خرگوش حضور دارد، ما ناخودآگاه نویسنده را می‌بینیم و با پله همراه می‌شویم. قهرمان داستان از نویسنده می‌خواهد با او و دنیای خیالی‌اش همراه شود. نویسنده نمی‌تواند و با توصیف واقعی و هولناک آخر قصه یکی از وقایع مهم تاریخ معاصر را به تصویر می‌کشد. فضای داستان در آبادان می‌گذرد و شخصیت‌ها درگیر اتفاقات قبل از جنگ هستند. قهرمان داستان به آتش کشیدن سینما رکس و از دست دادن آدم‌های زندگی‌اش را نمی‌خواهد بپذیرد و می‌خواهد این تلخی را از داستان حذف کند.

کتاب مثل بقیه داستان‌های جمشید خانیان نثری جذاب و موضوع هیجان‌انگیز دارد. تعلیق‌ داستان مخاطب را تا انتها می‌کشاند. همذات پنداری با پله، مخصوصا در اواخر داستان به حدی به درستی اتفاق می‌افتد که از اصرار نویسنده بر پایان تلخ داستان متعجب می‌شویم.

ادسون آرانتس دوناسیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش تازه‌ترین کتاب جمشید خانیان است که انتشارات فاطمی (کتاب‌های طوطی) آن را برای گروه سنی نوجوان منتشر کرده است.

IMG_20191102_122915_901
2 November 2019 by مهدی امیری 0 Comments

کودک و مرگ‌آگاهی

مرگ واقعیت گریزناپذیر زندگی است که همه‌ی ما آن را تجربه خواهیم کرد. مخفی‌کاری و پنهان کردن این موضوع از کودکان یقیناً کار درستی به نظر نمی‌رسد. اما سؤالی که به ذهن می‌رسد این است: چگونه مرگ را با کودکان در میان بگذاریم؟

مرگ بالای درخت سیب، کتابی تأثیرگذار با موضوع مرگ‌آگاهی است که آن را در قالب داستانی شیرین برای بچه‌ها بازگو می‌کند. شاید بسیاری از نویسندگان دنیا، علاقه‌ی زیادی به نوشتن در این زمینه برای کودکان نداشته باشند چرا که این موضوع بسیار حساس و گاهی پرمخاطره است اما نویسنده‌ی کتاب با تیزهوشی و درایت در این زمینه قلم زده که نشان از قدرت قلم او برای کودکان است، هرچند که به نظر می‌رسد او تصویرگری را بهتر از نوشتن انجام می‌دهد.

کودک و مرگ‌آگاهی
هادی برخوردار
فصلنامه‌ی نقد کتاب کودک و نوجوان، شماره‌ی ۲۱، بهار ۱۳۹۸

» متن کامل کودک و مرگ‌آگاهی

 

photo_2019-10-21_10-50-55
21 October 2019 by مهدی امیری 0 Comments

پرواز به سمت ریشه‌ها

‌نگاهی به داستان پَر، نوشته‌ی چائو ون شوان
یاشار هدایی
، منتقد ادبیات کودک و نوجوان
فصلنامه‌ی نقد کتاب کودک و نوجوان، شماره‌ی ۲۱، بهار ۱۳۹۸

داستان پَر، داستانی چند لایه است که مسیر رشد اجتماعی و روانی کودک در دستیابی به هویت را مطرح می‌کند. داستان از ضرورت تنوع‌ها و شناخت آن‌ها برای رسیدن به هویتی یگانه و منحصربه‌فرد سخن می‌گوید. همچنان که خود اثر حاصل پدیدآورندگان متنوعی است. داستان پَر کوششی ارجمند از نویسنده‌ی چینی، تصویرگر برزیلی و مترجم ایرانی است که اعجاز ادبیات و وجه زیبایی‌شناسانه‌ی آن را در خدمت رشد کودک و از آن جمله دستیابی به هویت و ریشه قرار داده است.
«تشکیل هویت، عبارت است از مشخص کردن چه کسی هستید؛ برای چه چیزی ارزش قائلید و چه مسیری را می‌خواهید در زندگی دنبال کنید.» داستان پَر، داستان تشکیل هویت است. چندان که تنها در پی آن نیست که بگوید پَر متعلق به کدام پرنده است، بلکه فراتر از این موضوع از ارزش‌های ذهنی پَر نیز سخن می‌گوید. پَر پس از شکار چکاوک مغموم می‌شود و خواهان فرود از اوج آسمان می‌شود و آنگاه که خانواده‌ی زیبای مرغ و جوجه‌هایش و شادی آن‌ها توجه‌اش را جلب می‌کند، در واقع مسیری را برای ادامه‌ی زندگی یگانه‌اش دنبال می‌کند. داستان پَر دعوتی است برای یافتن فردیتی مؤثر در میان جمع.

»» دانلود فایل متن کامل

chatr
17 September 2019 by مهدی امیری 0 Comments

یادداشت «فریده سبزعلیزاده» برای «چتری با پروانه‌های سفید»

داستان‌های واقع‌گرا، یکی از گونه‌های ادبیات داستانی است که نویسنده برشی از زندگی واقعی را با خلاقیت و با در نظر گرفتن معیارهای این گونهٔ ادبی، پیش روی خواننده قرار می‌دهد، این داستان‌ها منعکس‌کنندهٔ واقعیت‌های روزمره و حوادثی است که تاثیرگذاری آن در زندگی انکارناپذیر است.

در این میان، پرورش شخصیت‌های باورپذیر، پرداختن به رویدادهای عادی زندگی، موضوع و مفاهیم قابل درک و طراحی منطقی داستان برای رساندن پیام، از عناصری است که در ادبیات واقع‌گرای کودکان به آن توجه ویژه می‌شود. یکی از ویژگی‌های این گونهٔ ادبی یاد شده، زمینه‌سازی برای خودشناسی و جامعه‌شناسی خواننده است، مانند؛ دانش و تجربه‌آموزی اجتماعی در زمینه‌های مختلف و آماده‌سازی برای رویارویی با مسائل و مشکلات در زندگی واقعی، که از آن جمله می‌توان به بردباری و تحمل، افزایش پذیرش دیگران و رسیدن به درک مشترک، تلاش، ممارست، یادگیری و مشارکت، چاره‌جویی، محبت، عاطفه، رشد فکری و گسترش آن، اشاره کرد. کودک می‌آموزد در کنار تفکر و عملکرد مستقل، حل مشکلات و مسائل اجتماعی و پیشرفت در پیوند با یکدیگر و جامعه بشری و همچنین شبکه اجتماعی انسانی عملی می‌شود. نویسنده سعی دارد تا این گونه مفاهیم را با توجه به سن او، به زبانی قابل درک و ساده در داستان گنجانده و پیام را به کودک برساند.

داستان «چتری با پروانه‌های سفید» از این دست داستان‌ها است که در این‌جا یادداشتی کوتاه، پیش رو است.

عید نوروز و نو شدن سال، پدیده‌ای است که هر یک از ما می‌دانیم که بالاخره با به پایان رسیدن سال کهنه، از راه می‌رسد، به رسم سنت دیرینه، معمولاً برخی کارها برای جشن سال نو انجام می‌شود، اما موارد پیش‌بینی نشده و مشکلات باعث می‌شود تا آن‌طور که افراد در نظر دارند، روند عادی زندگی به پیش نرود، این آخری در داستان «چتری با پروانه‌های سفید» به‌گونه‌ای ساده و قابل درک بیان شده است تا نشان دهد جهان اطراف ما، شبکه‌ای است که کلیه موجودات آن به گونه‌ای با هم در ارتباط هستند، حتی اگر سرعت گذر آن، همه افراد را متوجه این موضوع نکند.

دو ساعت مانده به تحویل سال نو، چهار کودک در انتظار گره‌گشایی مشکل‌شان هستند. اردلان در نوبت آرایشگاه و کوتاه کردن موی سرش، آتوسا پشت درب بسته خیاطی برای گرفتن لباس عیدش، مریم و علی در خیابان برای فروش گل‌هایشان. آنان دلواپس نو شدن سال هستند و این‌که مبادا در خانه و کنار سفره هفت‌سین و خانواده‌شان نباشند. اما جریان زندگی طوری رقم می‌خورد، که آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد تا گره یکی، توسط دیگری باز شود. شاید تمامی شخصیت‌های داستان به گونه‌ای قهرمان این روایت هستند تا اتفاقاتِ در گذرِ زمان را در فرصت دو ساعت مانده به تحویل سال نو، به خواننده نشان دهند؛ آن‌چه هر یک از ما در زندگی تجربه کرده‌ایم.

»» متن کامل یادداشت را در وبگاه کتابک بخوانید.