08p-min
10 June 2024 by simasahebi 0 Comments

«پرنده‌ی سیاه بزرگ» داستانی برای ماندن

کودکان و نوجوانان خواه‌ناخواه با پدیده‌ی مرگ روبه‌رو خواهند شد، چه مرگ عزیزان و نزدیکانشان باشد و یا مرگ خود. همه‌ی آن‌ها سؤالاتی برای مواجهه با مرگ در ذهن دارند. اینکه اگر عزیزی را از دست دهند با غم فراق او،‌ با نبودن‌هایش چه کنند؟ و در لحظاتی که اندوه بر سراسر وجودشان سیطره پیدا می‌کند، به کجا پناه برند؟ هرکسی که این تجربه‌ی سهمگین را پشت سر گذاشته‌، راهی برای گذر از این دوران را هم تجربه کرده است. اما زندگی جریان می‌یابد و تنها چیزی که می‌توان از رخ دادن قطعی‌اش مطمئن بود «از دست دادن» است. خواندن کتاب‌هایی با موضوع درک فقدان و پذیرش می‌تواند آن‌ها را برای مواجهه با این موضوع آماده و کمک کند.

 

«روز مرگ مامان روزی درخشان اکتبر بود. توی داستانها معمولاً آدم‌ها در روزهای بارانی می‌میرند. یا در روزی تیره و مه‌آلود که حتی ذره‌ای از پرتو خورشید هم از لابه‌لای ابرها به زمین نمی‌رسد. انگار تأکید بر فضایی تیره‌وتار با مرگ جورتر است.»

روایت بن در این داستان در مورد پس از مرگ مادرش است و اینکه چگونه او، برادرش کرومل و پدرش با آن کنار می‌آیند. بن مادرش را با چشمان سبز و موهای بلند قرمز به یاد می‌آورد که عاشق بالا رفتن از بلندترین درختان شاه‌بلوط بود. ناگهان همه‌چیز تغییر می‌کند.

جلد پرنده‌ی سیاه بزرگ اثر اشتفانی هوفلر با پر و برگ به رنگ‌های پاییزی تزئین شده است. هر کسی که کتاب را خوانده باشد فوراً این ارتباط را درک خواهد کرد: مادر بن عاشق طبیعت، جنگل، همه‌ی گیاهان و حیوانات است. او هر هفته با خانواده‌اش در جنگل محلی پیاده‌روی طولانی انجام می‌دهد و متعهد به حفاظت از محیط‌زیست است. او تندخو است و اغلب عصبانی است، اما عصبانیت او همیشه به‌سرعت از بین می‌رود و می‌شود بهترین مادری که برای بن و برادر کوچکش کرومل (کارل) وجود دارد. تا اینکه یک شب می‌میرد.

اکنون خانواده‌ی کوچک او باید بیاموزد که چگونه با جای خالی او زندگی کنند. آن‌ها همه‌چیز مادر را به یاد می‌آورند، همه‌چیز هنوز بوی او را می‌دهد. همه‌چیز با موهای بلند، قرمز و مجعدش در همه‌جا پخش است. پدر بن به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند با این فقدان ناگهانی کنار بیاید، خود را در غم و اندوه غرق می‌کند و به نظر می‌رسد کاملاً فراموش کرده که هنوز دو فرزند دارد. بن و کرومل پس از این حادثه با عمه‌ی خود زندگی می‌کنند، دو برادر سعی می‌کنند بهترین استفاده را از این موقعیت ببرند و سعی می‌کنند مراسم خاکسپاری مادرشان طوری باشد که او می‌پسندد.

اشتفانی هوفلر با زبانی بسیار زیبا، داستان بن، کرومل و پدرشان و نحوه‌ی برخورد آن‌ها با مرگ مادر را برای ما تعریف می‌کند. مخاطب در این داستان فصل به فصل بین حال و گذشته جابه‌جا و در فلاش‌بک‌های بن، با لحظه‌ها و صحنه‌هایی از زمانی که مادرش هنوز زنده بود آشنا می‌شود. بن هرگز در بازنگری‌های خود از مادرش تجلیل نمی‌کند، به این فکر نمی‌کند که چه کار متفاوتی می‌توانست انجام دهد، او به چیزها همانطور که بودند و هستند نگاه می‌کند.

در مدرسه، بن  با هم‌کلاسی‌هایش رودررو نمی‌شود تا درباره‌ی مرگ مادرش بخواهد توضیحی دهد. درنهایت جدای از  بهترین دوستش، دختری که تابه‌حال دو کلمه با او حرف نزده است، هم کنارش می‌ایستد و از او در مواجهه با این بحران حمایت می‌کند. بن متوجه می‌شود که برادر دختر در کماست و او نیز با مرگ روبه‌رو شده است. این پیوند این دو را بیشتر و بیشتر به هم جوش می‌دهد و بین آن‌ها دوستی عمیقی شکل می‌گیرد که شاید به چیزی بیشتر تبدیل شود.

هیچکس نمی‌تواند به بن و خانواده‌اش کمک کند تا با غم خود کنار بیایند. این سه نفر به‌تنهایی موفق به انجام این کار می‌شوند. و به همین دلیل است که پرنده‌ی سیاه بزرگ یک داستان فانتزی نیست، بلکه داستانی است که می‌تواند در هر کجای دنیا و برای هر کسی اتفاق بیفتد. گاهی اوقات زندگی نه تنها ادامه دارد، بلکه اتفاقات جدید، گیج‌کننده و شگفت‌انگیزی هم در ادامه رخ خواهد داد.

بن علیرغم موضوع فوق‌العاده غم‌انگیز، موفق می‌شود همیشه امیدوار بماند، همیشه به جلو نگاه کند و همچنان خوبی‌ها و بدی‌های مادر درگذشته‌اش را به یاد بیاورد. من معتقدم که پرنده‌ی سیاه بزرگ می‌تواند برای کسانی که به آن نیاز دارند شفابخش باشد.

پرنده‌ی سیاه بزرگ، دلخوشی است که نشان می‌دهد چگونه بن چهارده‌ساله، کارل شش‌ساله و پدرشان هرکدام با اندوه، از طریق بازگشت به گذشته و همچنین تعامل مداوم با افراد دوروبرشان به زندگی عادی باز می‌گردند. این کتاب زبانی شاعرانه و تصاویر و توصیف‌های زیبایی دارد. پرنده‌ها و پرها به‌عنوان نقوش مکرر، منعکس‌کننده‌ی عشق عمیق مادر به طبیعت است و همچنین گزارش ویرانگر تجربیات این دو برادر در از دست دادن مادرشان.

صحنه‌های بی‌شماری وجود دارد که به مخاطب بینشی از عشق او به زندگی، احساس استقلال او و شگفتی، جادو و درخششی که به اطرافیان خود داده است، می‌دهد. این خاطرات و درس‌های مشترک به زندگی خانواده ادامه می‌دهد و آن‌ها را قادر می‌سازد تا با غم و اندوه خود راهی برای زندگی پیدا کنند.

این کتاب در ستایش زندگی است.

 

فرزانه رحمانی؛ وینش

kodakan-dr-donyaye-ma-
12 November 2022 by simasahebi 0 Comments

چهار بحران اجتماعی در جهان برای کودکان

فقر و گرسنگی، پناهندگان و مهاجران، درگیری‌های جهانی و نژاد پرستی و تعصب مفاهیمی هستند که در مجموعه‌ی کودکان در دنیای مابه آن‌ها پرداخته شده است. این مشکلات کم و بیش در کشورهای زیادی وجود داردند و میلیون‌ها انسان را با خود درگیر کرده‌اند. از این رو خواندن این مجموعه اهمیت زیادی دارد خصوصا که گاه ممکن است آگاهی دادن و آموزش در مورد مواجه شدن با این مفاهیم در کشورهای زیادی مورد غفلت واقع شود.

شاید بزرگ‌ترها فکر کنند برخی از مفاهیم برای کودکان قابل فهم نیست و یا هنوز وقت آن نرسیده که با این مسائل و بحران‌ها درگیر شوند، مفاهیمی مانند پناهندگی و فقر و گرسنگی. کودکان بدون آنکه خودشان انتخاب کنند و یا راه دفاعی در مقابل اتفاقات و اخبار تلخ و خشونت‌آمیز داشته باشند، در معرض آسیب‌های جدی دنیای بزرگ‌سالان قرار دارند. می‌توان گفت آشنایی با این مفاهیم، درک و فهم آن‌ها را از مسائل اجتماعی افزایش می‌دهد و لزوما به معنای غرق شدن در بحران‌های خشونت‌آمیز جامعه نیست. امروزه به سختی می‌توان کودکان را از شنیدن خبرهای بد دور نگه داشت و یکی از راه‌های به دست آوردن آگاهی سالم و پیشگیری از آسیب‌های ناشی از خشونت، کتاب خواندن است.

مجموعه‌ی کودکان در دنیای ما به زبان ساده درباره‌ی چهار مفهوم مرتبط با خشونت اطلاعات مفیدی می‌دهد. باید به یاد داشت که خشونت تنها جنگ و لشکرکشی نیست و ده‌ها نوع خشونت در دنیا وجود دارد، همان‌طور‌که این مجموعه به مفهومی همچون نژادپرستی نیز اشاره کرده است.

این مجموعه به کشور و یا منطقه‌ی خاصی محدود نشده و نویسنده سعی کرده تا نگاه جهان‌شمولی برای تعریف مفاهیم داشته باشد به این خاطر که کودکان در هر کجای دنیا به راحتی با آن ارتباط برقرار کنند. این نگاه نشان می‌دهد که کشورهای گوناگون مسائل اجتماعی مشترکی با هم دارند و کودکانی که در کشورهای مختلف حتی امن‌ترین آن‌ها زندگی می‌کنند، ممکن است باز هم از آسیب‌های اجتماعی مصون نباشند. موضوعاتی که در این مجموعه به آن‌ها پرداخته شده کم و بیش در کشورهای زیادی وجود دارد و میلیون‌ها انسان را با خود درگیر کرده است، مانند فقر. از این رو خواندن این مجموعه اهمیت زیادی دارد خصوصا که گاه ممکن است آگاهی دادن و آموزش در مورد مواجه شدن با این مفاهیم در کشورهای زیادی مورد غفلت واقع شود.

مجموعه‌ی کودکان در دنیای ما کودکان را به عنوان شهروندان یک جامعه جدی گرفته و به آن‌ها حق داده تا به اتفاقات اجتماعی فراتر از فرد و خانواده فکر کنند. با خواندن درمورد مسائل اجتماعی در دوران کودکی، ناخودآگاه این تفکر در کودک ایجاد می‌شود که تنها به خودش فکر نکند، بلکه به فکر جامعه و هم‌نوعانش باشد و حس مسئولیت‌پذیری و نوع‌دوستی در او نهادینه شود.

موضوع و محور اصلی چهار جلد این مجموعه از نام آن‌ها مشخص است. کودکان در کتاب پناهندگان و مهاجران با اطلاعاتی مانند اینکه چرا مردم یک کشور وطن‌شان را ترک می‌کنند، چگونه و با چه راه‌هایی پناهندگان کشورشان را ترک می‌کنند و سختی‌های کشور مقصد آشنا می‌شوند.

در کتاب فقر و گرسنگی اینکه چطور فقر به وجود می‌آید، با وجود فقر چه امکاناتی از دست می‌رود و … توضیح داده شده است.

در جلد دیگر این مجموعه، نژادپرستی و تعصب، نویسنده به اینکه چرا بعضی از مردم خودشان را برتر از دیگران می‌دانند، نژادپرستی چه تأثیراتی می‌تواند داشته باشد و … پرداخته است.

در جلد درگیری‌های جهانی مخاطب با انواع جنگ سرد و جنگ نظامی و نتایج مخرب آن‌ها و علت جنگ‌ها و … آشنا می‌شود.در مورد تأثیرات مفید این مجموعه بسیار می‌توان نوشت اما از آن جایی که بسیاری از کودکان داستان را به آموزش مستقیم ترجیح می‌دهند و ادبیات نیز تأثیرگذارتر است، اگر نویسنده به سوی قصه‌گویی حرکت می‌کرد و صرفا به آموزش بسنده نمی‌شد، مخاطب مفاهیم را عمیق‌تر درک می‌کرد.

تصاویر کتاب در عین حال که به درک مفهوم مورد نظر کمک می‌کند، تلخی موضوعات را کمتر کرده و با رنگ‌هایی شاد، حس امید را در کنار ناامیدی منتقل می‌کنند. شاید بار منفی مفاهیم این چهار کتاب زیاد به چشم بیاید و مخاطب با دیدن نام و تصاویر روی جلد تمایلی به خواندن آن نشان ندهد، اما همچنان که آموزش مفاهیمی مانند رفتار درست در مقابل دیگران و انجام درست تکالیف مدرسه ضروری به نظر می‌رسد، آموزش چنین مفاهیمی نیز لازم است.

 

نیلوفر شهسواریان، وینش

cover-yek-kar-kheili-mohem-min
9 July 2022 by simasahebi 0 Comments

پل زدن از ترس‌‌ها

داستانِ یک کار خیلی مهم، داستان رویارویی با ترس است. ترس‌هایی معمولی که روزانه بارها به سراغمان می‌آید اما خیلی اوقات پاسخ ما به این ترس طبیعی، غیرطبیعی است. پاسخ موش هم به ترسش از مار غیرطبیعی است. او با دیدن مار ترسیده است. اما یاد حرف مادرش می‌افتد: «هروقت ترسیدی، آب دهانت را قورت بده. هروقت آب دهانت را قورت دادی، نفست بالا می‌آید. هروقت نفست بالا آمد، عقلت می‌آید سرجایش. و هروقت عقلت آمد سرجایش، مغزت به کار می‌افتد.» موش وقتی آب دهانش را قورت می‌دهد، انگار ترسش را قورت داده است.

«تا حالا دیده‌ای موشی محو تماشای غروب خورشید شده باشد؟ من موشی می‌شناسم که عاشق تماشای غروب خورشید بود.» جملات ابتدایی کتاب یک کار خیلی مهم، خواننده را یاد کتاب شازده کوچولو می‌اندازد. موش کوچولوی داستان بی‌شباهت به شازده کوچولو نیست. اما داستان با شگردی جدید و تازه‌تر به سمت موضوعاتی مثل ترس، دوستی و شفقت می‌رود. موش کوچولویی که عاشق دیدن غروب خورشید است، یک روز در راه رفتن به تماشای غروب وارد دردسری می‌شود. دردسری که موش آن را با خوش زبانی، ذکاوت و مدارا تبدیل به یک اتفاق خوب می‌کند. «یک مار قرمز، صاف زل زده بود به موش.» داستانِ یک کار خیلی مهم، داستان رویارویی با ترس است.

ترس‌ هایی معمولی که روزانه بارها به سراغمان می‌آید اما خیلی اوقات پاسخ ما به این ترس طبیعی، غیرطبیعی است. پاسخ موش هم به ترسش از مار غیرطبیعی است. او با دیدن مار ترسیده است. اما یاد حرف مادرش می‌افتد: «هروقت ترسیدی، آب دهانت را قورت بده. هروقت آب دهانت را قورت دادی، نفست بالا می‌آید. هروقت نفست بالا آمد، عقلت می‌آید سرجایش. و هروقت عقلت آمد سرجایش، مغزت به کار می‌افتد.» موش وقتی آب دهانش را قورت می‌دهد، انگار ترس را قورت داده است. از این جای داستان ما شگرد موش برای اهلی کردن مار را می‌بینیم.

او با زبان چرب و نرمش سعی در این دارد که با مار دوست شود؛ چون نمی‌خواهد (یا ترس دارد) توسط مار یا ترس از مار بلعیده شود! بعد از آن سعی می‌کند بین خودش و مار شباهت‌هایی پیدا کند و با بیان آن شباهت‌ها به مار می‌فهماند که آن‌ها می‌توانند دوستان خوبی برای هم باشند. او از هر نشانه و سرنخی استفاده می‌کند تا مار را متوجه این کند که به جای نیش زدن، با او تعاملی دوستانه برقرار کند. «ما می‌توانیم همدیگر را بخندانیم. من با انگشت‌هایم تو را قلقک می‌دهم. تو هم… ببخشید حواسم نبود! خب تو هم حتماً لطیفه‌های زیادی بلدی. نه؟»

دیدن توانمندی‌های هر شخص، از او در برابر چالش‌های زندگی محافظت می‌کند. موش کوچولو با وجود کوچک بودنش ایمان دارد که می‌تواند به ترس خود غلبه کند. او از ساده‌ترین نشانه‌ها مفهومی می‌یابد برای این‌که نه‌تنها از ترس نجات پیدا کند، بلکه آن چالش را تبدیل به یک فرصت کند. شاید بد نباشد با خواندن این کتاب برگردیم و از خودمان بپرسیم چندبار در طول زندگی از توانمندی‌های هرچند کوچکمان استفاده کرده‌ایم؟

آیا کاشف درونمان را کشف کرده‌ایم؟ حتی مربیان یا والدین با خواندن این کتاب می‌توانند خود را جای کودک‌شان بگذارند. چندبار به توانمندی کودکِ هرچند کوچک‌شان اعتماد کرده‌اند؟ آیا هروقت او با ترس مواجه شده، ما هم همراهش ترس را تجربه کرده‌ایم یا با شگرد خود او را مطمئن کرده‌ایم که می‌تواند از پس ترس خودش بربیاید؟ بدون بیش حمایت‌گری، بدون غفلت و بدون اضافه کردن ترس خودمان به ترس او.
شاید مادر موش کوچولو الگوی خوبی برای مربی‌گری و والدگری ما باشد؛ که با یک راه‌حل ساده مثل قورت دادن آب دهان، کودکش را متوجه این کرده که در شرایط ترس آور، خودش می‌تواند به راحتی از توانمندی‌اش برای گذر از آن ترس استفاده کند.
فرهاد حسن‌زاده استاد به تصویر کشیدن بدیهیات به شیوه‌ای هیجان‌انگیز اما ساده است. او خیلی خوب می‌تواند جزئیات ساده‌ی زندگی را طوری تبدیل به داستان کند که هر خواننده‌ای با هر سنی مجذوب آن داستان شود. او استادانه موش و مار را باهم روبرو می‌کند و با جان دادن به موش به ما نهیب می‌زند تا به خودمان نگاه کنیم و متوجه شویم آیا می‌توانیم با ترس‌ هایمان دوست شویم؟

آخر داستانِ یک کار خیلی مهم، مفهوم ارزشمندی دارد. موش در حین حرف زدن با مار متوجه می‌شود که یک کار خیلی مهم داشته: دیدن غروب خورشید. برای همین اولویتش را مشخص می‌کند و به سمت دیدن غروب می‌رود. البته که مار هم یک کار خیلی مهم دارد: پاسخ به دوستی موش.

عطیه میرزا امیری؛ وینش

 

 

«به کرگدن بگو بره!»، قصه‌ی چشم‌ها

«به کرگدن بگو بره!»، قصه‌ی چشم‌ها

کتاب را که باز می‌کنی دیوار اتاقی با نقاشی‌های رنگارنگ و جذاب به چشم می‌خورد. حیوانات و رنگ‌ها بیشتر از هر چیز دیگری خودنمایی می‌کنند. یکی از نقاشی‌های روی دیوار یک کرگدن درشت‌هیکل را نشان می‌دهد که شاید عصبانی، قلدر و زورگو هم باشد و یک نقاشی دیگر تصویری از یک جوجه کوچولوی زرد! ماجرای این دوتا موجود چیست؟

اولین مواجهه‌ی مخاطب خردسال با کتاب به کرگدن بگو بره، دیدن تصویر جوجه‌ای زرد است که انگار از چیزی ترسیده. تصویری که می‌تواند بستری برای گفت‌وگو با کودک فراهم کند. ظاهرا جوجه کوچولوی قصه از کرگدن ترسیده است و به ما می‌گوید: به کرگدن بگو بره، می‌ترسم !

کرگدن می‌خواهد وارد اتاق شود، لابد برای بازی. اما جوجه کوچولو نگران است، ترسیده است و مدام تکرار می‌کند : به کرگدن بگو بره ! بگو بره !

شاید نگران اسباب‌بازی‌‌های دیگر است . حس مالکیتش به خطر افتاده و توپ عزیزش را می‌بیند که در دستان کرگدن است. او کمد را پناهی برای پنهان‌شدن می‌یابد. راستی چنین موقعیتی برای مخاطب خردسال کتاب آشنا نیست؟

به کرگدن بگو بره داستانی است که از همراهی جملات کوتاه با تصاویر شکل می‌گیرد، داستانی پر از مفاهیمی ارزشمند که احساسات مختلف مثل: ترس، نگرانی، هیجان، خشم و غم و در پایان شادی را به نمایش می‌گذارد.

این داستانِ تصویری قصه‌ی ترس‌ها و غلبه بر ترس‌هاست، قصه‌ی احساس مالکیت و تعلق خاطر و قصه‌ی دوستی‌ها و همراهی‌ها. این قصه دو شخصیت اصلی دارد: کرگدنی درشت‌هیکل در مقابل جوجه‌ای کوچک. تضاد تصاویر کرگدن و جوجه و کشمکشی که در ابتدای داستان به‌وجود می‌آید و پایان خوش آن مفهوم ناب دوستی را فارغ از تفاوت‌های این دو شخصیت به نمایش می‌گذارد.

این داستانِ فانتزی تصویری با استفاده از شگرد تعلیق، کنجکاوی مخاطب خردسالش را برمی‌انگیزد و به او مجال اندیشیدن، فکرورزی و خیال‌پردازی می‌دهد. جان بخشیدن به این دو حیوان و استفاده از کنش‌های انسانی که در تصاویر و حالت صورت شخصیت‌ها هم به چشم می‌خورد باعث می شود تا مخاطب در خیالش همراه با جوجه نگران شود و منتظر واکنش کرگدن بماند. احساسات جوجه و کرگدن به خوبی در چهره‌شان نمایان است: بیم و هراس جوجه کوچولو از نزدیکی و چشم‌در‌چشم‌شدن با کرگدن و امید و اشتیاق کرگدن برای دوستی با جوجه. اما حرف جوجه یک چیز است : کرگدن برو برو!

اما کرگدن قصه هم‌چنان سرشار از امید پا پس‌ نمی‌کشد، خودش را از تکاپو نمی‌ اندازد. حالا رنگ‌ها و بادکنک‌ها هم به او کمک می‌کنند تا دل جوجه را به دست بیاورد! کرگدن دست به هرکاری می‌‌زند تا حال جوجه کوچولو را بهتر کند. جوجه اما با چشمانی بسته فقط می‌گوید: برو برو برو !

نقطه‌ی اوج داستان شاید همین‌جا باشد، نیم‌رخ کرگدن، ناراحت در حال خروج از اتاق نشان داده می‌شود. رفتن برای رفع نگرانی و ترس جوجه، اما اثری که برای جوجه به‌جا گذاشته است، باقی می‌ماند. یک نقاشی از دوتایی‌شان .

در طول داستان مخاطب مدام از خود می‌پرسد کرگدن بالاخره می‌رود یا می‌ماند؟! نگرانی جوجه برای چیست؟ شاید برای اسباب بازی‌های دیگر …

اما در انتها ورق برمی‌گردد. جوجه بغض می‌کند و می‌گوید: به کرگدن بگو بیاد!

از جوجه اصرار و از کرگدن انکار. حالا شاهد تقلای جوجه برای دوستی با کرگدن هستیم . جوجه با دیدن نقاشی دونفره‌شان حسابی سر کیف آمده و تصویر یک قلب بر نقاشی کرگدن و جوجه کنار هم نشان‌گر رضایت جوجه است. داستان روی دیگری هم دارد. این خیال آسوده‌ی جوجه در صفحه‌ی پایانی کتاب ابهام‌برانگیز است، راز نگاه آرام جوجه و لبخند کرگدن در چیست؟ می شود بدون دوستی، بازی و شادی زندگی کرد؟

استفاده از زبانی نزدیک به زبان مخاطب کتاب با جملاتی کوتاه و روان امکان تعامل با مخاطب و گفت‌وگو با او را فراهم می‌کند و کودک را به ماجرای داستان نزدیک‌تر می‌کند، مخصوصاً جاهایی که انگار جوجه با خواننده‌ی کتاب حرف می‌زند. استفاده از تکنیک کلاژ بر روی مقوا در بعضی از تصاویر کتاب که توسط پدرام کازرونی اجرا شده است، جذابیتی به تصاویر بخشیده است. هم‌نشینی متن و این تصاویر هنرمندانه و پیش‌برنده، مخاطب کودک را پای کتاب می نشاند و جزئیاتی که در تصاویر وجود دارد مهارت مشاهده و تصویرخوانی را در او تقویت می‌کند.

اعظم مهدوی نویسنده‌ی کتاب به کرگدن بگو بره، متولد سال 1360 است. او دانش‌آموخته‌‌ی رشته‌ی‌ گرافیک است و آثار متعددی در حوزه‌ی‌ نویسندگی و ترجمه برای کودکان و نوجوانان دارد. آثار او تاکنون در جشنواره‌‌های مختلف مورد تقدیر قرار گرفته، نامزد جایزه و برنده‌ شده‌‌اند.

پدرام کازرونی، تصویرگر جوان و موفقی است که در سال‌‌های اخیر به‌خاطر فعالیت‌‌های گسترده و حرفه‌ای‌‌اش، نامش را زیاد می‌‌شنویم. او از بچگی به نقاشی علاقه داشت و تصویر افراد خانواده را در وقت خواب نقاشی می‌کرد. کم‌‌کم در این مسیر جدی‌تر قدم گذاشت. نقاشی رنگ ‌روغن را شروع کرد، رتبه‌‌هایی در زمینه‌ی‌ نقاشی آورد، اما از اواسط دوران تحصیل در دانشگاه بود که فهمید چیزی که می‌‌خواهد، تصویرگری است و هرچه که به تصویرگری مرتبط باشد. او هم تصویرگری می‌‌کند، هم حجم‌‌سازی.

کتاب به کرگدن بگو بره به دوسالانه‌ی تصویرگری براتیسلاوا هم راه یافته است.

عاطفه بنایی؛ وینش

cover-close-your-eyes-1-min

زندگی با چشمان بسته و آغوش باز

«من سعی می‌کنم همه چیز را برای برادرم توضیح بدهم، اما او همیشه با من جروبحث می‌کند. به او می‌گویم: “می‌بینی؟ درخت یک جور گیاه خیلی بلند است که کلی برگ دارد.” او توضیح می‌دهد: “نه این‌طوری نیست! درخت یک چوب دراز است که از زمین بیرون آمده و آواز می‌خواند.” “بابا قد بلند است و کلاه سرش می‌گذارد.” اما او دستش را بالا می‌برد و می‌گوید: “شوخی می‌کنی! بابا یک بوس زبر است که بوی پیپ می‌دهد.” »

چشمان‌مان را می‌بستیم، دستان‌مان را باز می‌کردیم و راه می‌رفتیم. مسیرِ از قبل دیده شده را در ذهن‌مان تداعی می‌کردیم. با کمک دستان باز شده، سعی در این داشتیم که با چشمان بسته به چیزی برنخوریم. این بازی را در کودکی بارها انجام می‌دادیم و با برخورد به اشیاء یا در و دیوار، با خنده متوقف می‌شدیم. متوقف می‌شدیم چون جهان پیرامون خود را تنها با چشم‌مان جست‌وجو کرده بودیم. و وقتی که خواسته و خودآگاه چشم‌مان را بسته بودیم، جهان‌مان تاریک و محدود شده بود. کتاب چشم‌هایت را ببند به ما می‌گوید که دنیا تنها با چشمان‌مان کشف نمی‌شود. می‌توان نابینا بود اما برداشتی شعرگونه از جهان و پیرامونش داشت.

ماجرای کتاب از دیالوگ‌های دونفری دو برادر شروع می‌شود. برادری که در ابتدا می‌گوید: «من سعی می‌کنم همه چیز را برای برادرم توضیح بدهم، اما او همیشه با من جروبحث می‌کند.» او گمان می‌کند برادرش با او جروبحث می‌کند چون زاویه و مدل کشف جهان‌ پیرامون‌شان با هم متفاوت است. برادرِ بینا درخت، مار، ساعت، کثیفی، صابون، لامپ، ماه و … را تنها با حواس بینایی‌اش دیده و کشف کرده. اما برادر نابینا تمام این اشیاء را با حواس دیگرش شناخته. زاویه‌ی نگاه آن‌ها با یک‌دیگر متفاوت است. حتی وقتی حرف از مفاهیم انتزاعی مثل «تاریکی» می‌شود، برادر بینا تاریکی را به شب و خوابیدن ربط می‌دهد و برادر نابینا کاملا متفاوت این مفهوم را عنوان می‌کند: «وقتی تاریک می‌شود، همه‌ی چیزهای کوچک از خواب بیدار می‌شوند.»

ویکتوریا پرز اسکریوا، نویسنده‌ی اسپانیایی این کتاب، نه‌تنها به تفاوت دید افراد بینا و نابینا و کشف متفاوت جهان‌های‌شان اشاره کرده است، بلکه خواسته عنوان کند که وسعت جهان به اندازه‌ی وسعت توانایی افراد است. مهم نیست فرد چه محدودیت‌هایی دارد. مهم این است که با وجود این محدودیت بر روی کدام یک از توان‌مندی‌هایش کار می‌کند. و چه‌طور می‌تواند با خلاقیت دنیا را به خودش بشناساند.

نکته‌ی دیگری که می‌توان در کتاب چشم‌هایت را ببند به آن اشاره کرد این است که هر فردی در برخورد با دیدگاهی که مخالف دیدگاه خودش باشد، گارد می‌گیرد و دیدگاه متفاوت را اشتباه می‌خواند. برادر بینا در ابتدا دیدگاه برادر نابینایش را یک‌جور بحث کردن و مخالفت با خودش می‌داند. در پایان داستان هم به مادرش می‌گوید که برادرش حرف او را گوش نمی‌دهد. «به مامان می‌گویم: “سعی کردم برایش توضیح بدهم، اما گوش نمی‌دهد.” مامان جواب می‌دهد: شاید نظر او هم درست باشد! می‌پرسم: “چطور همچین چیزی ممکن است؟” مامان می‌گوید: “واقعا می‌خواهی بدانی؟ پس چشم‌هایت را ببند.”» دعوت به دیدن با چشم‌های دیگری و در نظر گرفتن محدودیت‌ها و توان‌مندی‌های فرد مقابل، چیزی است که اسکریوا آن را در پایان داستان می‌آورد.

کتاب چشم‌هایت را ببند داستان تصویر کوتاه اما جامعی است که خواننده را با خودش همراه می‌کند. این کتاب آن‌قدر بیان شاعرانه و لطیفی دارد که ممکن است بعد از تمام شدن، دوباره به صفحه‌ی اول برگردی. و دلت بخواهد با نگاه تیزبین و دقیق‌تری جهان را از نگاه برادر نابینا بشناسی. نگاهی که مطمئناً خودت هم با وجود توانایی دیدن، از آن غافل شده‌ای و برای اولین بار مفاهیم درخت، مار، ساعت، کثیفی، صابون، لامپ، ماه، پدر و تاریکی را با نگاهی جدید می‌شناسی.

در سایت آمازون و در معرفی کتاب چشم‌هایت را ببند، خوانندگان این کتاب را کتابی زیبا و سرشار از احساس معرفی کرده‌اند و آن را کتابی دانسته‌اند که پشت پرده‌ی تمام چیزهایی را که می‌بینیم و نمی‌بینیم به ما نشان می‌دهد. یکی از کاربران در یک جمله‌ی مختصر و مفید کل کتاب را این‌طور معرفی می‌کند: چشم‌هایت را ببند راه‌های مختلف درک و دیدن جهان را به ما نشان می‌دهد.

عطیه میرزا امیری؛ وینش

Valak-va-Royaye-Safar

شنا کردن خلاف جریان خانه

«دریا خیلی بزرگ است. دریا پر از آواز نهنگ‌هاست. اما برای والک، دریا هرروز کوچک و کوچک‌تر می‌شود. او عاشق سفر به سرزمین‌های ناشناخته است، عاشق کشف جهانی نو… والک باید زودتر راه بیفتد. این سفر آغاز یک ماجراجویی هیجان‌انگیز است، با دوستی خوب در دنیایی تازه.» والک بچه نهنگ کوچکی است که یک روز تصمیم می‌گیرد دنیای بیرون از دریا را هم کشف کند. او پا به دنیای بیرون از دریا می‌گذارد اما در این مسیر با چالش و تصمیم بزرگی روبرو می‌شود.

والکِ ابتدای کتاب والک و رویای سفر، همان ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی است. او هم مثل ماهی سیاه کوچولو دلش می‌خواهد از محل زندگی‌اش بیرون بزند، از دایره‌ی امنش خارج شود، کشف کند و ببیند: «راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر شوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می‌شود زندگی کرد؟» ارتباط با دنیای بیرون زمانی برای والک شکل می‌گیرد که او کف دریا با چیزهایی آشنا می‌شود که از بیرون از دریا به آن‌جا راه پیدا کرده‌اند. مثل: کلیدها، خاطره‌ها و آلبوم‌های عکس. همین باعث می‌شود والک بفهمد دنیای دیگری هم هست و ترغیب می‌شود تا آن دنیا را کشف کند.

یک روز او با کمک دخترکی تصمیمش را عملی می‌کند و پا به دنیای بیرون از دریا می‌گذارد. دنیای بیرون برای والک جدید، عجیب و هیجان‌انگیز است. آن‌قدر زیاد که او احساس دلتنگی نسبت به مادر و دوستانش ندارد و به کشفش ادامه می‌دهد. حتی دیدن دریا از روی پرده‌ی سینما هم برای والک که تمام عمرش را در دریا بوده، هیجان‌انگیز است. اما این تمام ماجرا نیست و مثل همیشه قرار نیست همه چیز به خوبی و بدون هیچ چالشی پیش برود.

والک بعد از گشتن و دیدن دنیای جدید، بعد از این‌که می‌بیند در رفتن به یک سری جاها و حتی خوابیدن و جا گرفتن در یک سری مکان‌ها دچار مشکل شده، احساس ناراحتی‌اش پدیدار می‌شود. در این برهه است که والک متوجه می‌شود آیا احساس تعلقی به این مکان دارد؟ آیا دنیای جدید می‌تواند خانه‌اش باشد؟ «وقتی خسته باشیم، خیلی زود خوابمان می‌برد. اما والک توی خانه‌ی جدید، خوابش نمی‌برد. جایش آن‌قدر تنگ بود که حتی نمی‌توانست نفس بکشد.»

سلیمه باباخان در این کتاب با قلم شاعرانه و تصویرهای رنگی و پر جزئیات به چند نکته‌ی اساسی اشاره کرده است. نکته‌ی ابتدایی و اصلی کتاب والک و رویای سفر، جسارت کشف کردن است. نهنگ کوچک داستان از تکرار روزمرگی بیزار است و برای کشف کردن با جسارت تمام عادت‌هایش را برهم می‌زند و پا به دنیایی می‌گذارد که نمی‌داند برایش چه در پیش دارد.

والک در سفر خود با واقعیت‌های جدیدی روبه‌رو می‌شود. او متوجه تفاوت دنیای خودش با دنیای جدیدی که پا در آن گذاشته است می‌شود. برای همین باید تصمیم بگیرد می‌خواهد در این دنیا باشد و با تمام سختی‌هایش بجنگد یا می‌خواهد به دنیای سابق و راحت خودش برگردد. تصمیم‌گیری بر سر دوراهی، همان تعارضی است که آدمی بارها و بارها در زندگی روزمره‌اش با آن روبه‌رو شده و می‌شود. این‌جاست که مهارت حل مسئله به کمک او می‌آید و او با توجه به توانایی‌ها و ظرفیت‌هایی که دارد باید تصمیم بگیرد کدام راه را برود. دقیقاً شبیه والک.

احساس تعلق یکی دیگر از نکاتی است که باباخان در این کتاب به آن اشاره کرده است. «والک با ناراحتی گفت: “هیچ جایی خانه‌ی خود آدم نمی‌شود. آه مادرم. تختم و آوازهایی که توی دریا جا ماند. دلم برای همه تنگ شده است!”» حس تعلق به افراد و مکان‌ها یکی از ارزش‌هایی است که والک با آن روبه‌رو می‌شود و باید برای خودش سبک سنگین کند که آیا ارزش این متعلق بودن به جایی، آن‌قدر زیاد هست که کشفش را همان‌جا تمام کند و بدون ادامه دادن رنج دلتنگی به خانه‌اش برگردد؟

نکته‌ی دیگری که در لابه‌لای کتاب والک و رویای سفر به چشم می‌خورد دوستی والک با دخترکی به اسم ماهک است. والک و ماهک دو دوست از دو دنیای متفاوت هستند. این نکته نشان دهنده این است که آدم‌ها با هر نژاد و جنسیت و فرهنگی می‌توانند با یک‌دیگر دوستی کنند. بدون آن‌که کسی به دیگری ارجحیت داشته باشد. ماهک بدون امتناع کردن با والک دوستی می‌کند و او را به دنیای خودش می‌برد. این والک است که باید تصمیم بگیرد آیا می‌خواهد در این دنیایی که تفاوت زیادی با دنیای خودش دارد بماند یا نه.

عطیه میرزا امیری؛ وینش

cover-2sayare-min

دو سیاره؛ همسایگان وارونه

هدف مسعود قره‌باغی از نوشتن دو سیاره، بیان «نسبی بودن وقایع» به شیوه‌ای ملموس است. این نویسنده همراه با تصویرگری‌های پر از مفاهیم و جزئیات خودش توانسته به خواننده بگوید، همان‌طور که گاهی باید با کفش‌های دیگران راه رفت، باید دنیا را هم از دریچه‌ی چشم دیگران دید.

«آسمان خیلی بزرگ‌تر از آن است که در نقشه‌ها یا حتی در ذهن‌های ما جا بشود.» این جمله‌ی ابتدایی کتاب دو سیاره است. اشاره کردن به بزرگی آسمان و گفتن این حقیقت که آسمان در نقشه و ذهن‌ها جا نمی‌شود، دقیقاً نکته‌ای است که مردم سرزمین‌های کورتو و شونتو آن را فراموش می‌کنند و بر سر همین اصل با یک‌دیگر می‌جنگند.

کورتو و شونتو دو سیاره‌ای هستند که با یک‌دیگر همسایه‌اند اما همسایگی آن‌ها به صورت دیوار به دیوار نیست. آن‌ها به صورت وارونه باهم همسایه هستند. برای همین است که آسمان هر سیاره با سیاره‌ی دیگر متفاوت است؛ چیزی که خود مردمان ساکن کورتو و شونتو آن را نمی‌دانند.

ماجرا از آن‌جایی شروع می‌شود که دانشمندی از سیاره‌ی شونتو وسیله‌ای اختراع می‌کند و با استفاده از آن نقشه‌ی ستاره‌ها را می‌کشد. وقتی این نقشه به دست اهالی کورتو می‌رسد، آن‌ها تعجب می‌کنند و اعلام می‌کنند که نقشه‌ی آسمانی دانشمند اهل شونتو «دروغ» است. دانشمندان کورتو دست به کار می‌شوند و نقشه‌ای از ستارگان سیاره‌ی خودشان می‌کشند. آن را به مردم شونتو نشان می‌دهند و این بار مردم شونتو، اهالی کونتو را «دروغگو» می‌نامند. اختلاف بر سر نقشه‌های آسمانی باعث می‌شود صلح و دوستی‌ای که سال‌های سال است میان اهالی این سیاره‌هاست مختل شود و هرکدام از اهالی بر سر اینکه خودشان «درست» می‌گویند دعوا کنند و اهالی سیاره‌ی روبه‌رو را «دروغگو» بنامند.

هدف مسعود قره‌باغی از نوشتن دو سیاره، بیان «نسبی بودن وقایع» به شیوه‌ای ملموس است. این نویسنده همراه با تصویرگری‌های پر از مفاهیم و جزئیات خودش توانسته به خواننده بگوید، همان‌طور که گاهی باید با کفش‌های دیگران راه رفت، باید دنیا را هم از دریچه‌ی چشم دیگران دید. «درستی» و «حقیقت» تنها یک چیز نیست. قره‌باغی با وارونه تصویر کردن این دو سیاره نشان داده است که این دو سرزمین گرچه به هم شبیه هستند اما باهم تفاوتی دارند که خودشان از این تفاوت خبر ندارند و اصل مبارزه‌شان بر سر همین تفاوت دیدگاه است. دیدگاهی که درست است و این درستی دیدگاه خود به معنای این نیست که دیدگاه دیگری غلط است.

در این دنیایی که هرکسی تمام تلاش خود را می‌کند تا به دیگران ثابت کند «راستی و درستی» چیست و دیدگاه‌های مختلف را رد می‌کند، دو سیاره با بیان ساده و تصاویر پر از رنگش، ما را لحظه‌ای از شلوغی‌های پیرامون نجات می‌دهد و به فکر وا می‌داردمان تا بفهمیم حقیقت، شفاف‌تر از واقعیت است. حقیقت همان مفهوم گسترده‌ای است که همیشه و در همه مکان‌ها و زمان‌ها یک چیز را با بیان‌های مختلف به انسان می‌گوید. درواقع حقیقت همان واقعیتی است که بنا به برداشت، موقعیت و جهان‌بینی هرکسی متفاوت بیان می‌شود. شنیدن دیدگاه‌های مختلف و برخورد صحیح با نظرات متفاوت مهارتی مهم است. برای همین دو سیاره می‌تواند داستان صبوری برای شنیدن نظرات مختلف و هم‌چنین گارد نداشتن برای بررسی دیدگاه‌های متفاوت باشد.

اگر بخواهیم کتاب دو سیاره را در تخمین کوچک‌تری ببینیم باید نگاهی به خانواده‌ها بیندازیم. گاهی ما با تمام نزدیکی و خویشاوندی‌ای که با یک‌دیگر داریم، دیدگاه‌هایی متفاوتی از یک مفهوم ثابت داریم. طبیعی است که حتی در یک خانواده‌ی چهار نفری، چهار دیدگاه متفاوت وجود داشته باشد. در این بین خانواده‌ای سالم است که در برخورد با دیدگاه‌های متفاوت گشاده‌رو باشد. وسواس نداشتن بر روی عقاید و تفکرات‌مان امکان کشف و رشد بیشتری به ما می‌دهد.

قره‌باغی در کتاب دو سیاره به ارزش «گفت‌وگو» کردن نیز پرداخته است. زمانی‌که نظری خلاف عقیده‌ی خودمان می‌شنویم، قبل از اینکه شمشیرمان را از غلاف درآوریم، به فرد مقابل‌مان امکان گفت‌وگو و دفاع از نظرش را بدهیم. شاید حرف او حرف ما باشد. با بیانی متفاوت‌تر. این مهارت به خواننده‌ی کودک یاد می‌دهد که در جوامع بزرگ‌تر نظیر مدرسه، با هم‌دلی و گشاده‌رویی نظرات دیگران را بشنود، به آن فکر کند و در آخر تصمیم بگیرد که از دریچه‌ی چه دیدگاهی، واقعیت را ببیند.

عطیه میرزا امیری؛ وینش

cover-ansoye-daryaye-mordegan-copy-3
1 January 2022 by simasahebi 0 Comments

عبور از دروازه‌ی مرگ

در خانه‌ای قدیمی، از پشت دیوارهای اتاق، یکی همه‌اش فریاد می‌زند ان‌نوگی ان‌نوگی و داستان کنجکاوی افشین با شنیدن این صدا و دنبال کردن جلال شروع می‌شود. «آن سوی دریای مردگان» داستان افشین و جلال است که پا به سرزمینی می‌گذارند که اجازه‌ی ورود به آن را ندارند.

افشین چند وقتی است که از شهر به روستا آمده و به خاطر عصای دست و پای بی‌حسش با بچه‌های مدرسه و روستا ارتباط چندانی ندارد؛ اما توجهش به جلال جلب می‌شود که بچه‌ها پشت سرش زیاد حرف می‌زنند و کسی هم با او دوست نمی‌شود. جلال در خانه‌ای پشت غسال‌خانه زندگی می‌کند که همه می‌گویند جن دارد. جلال خودش هم رغبتی ندارد با کسی دوست شود و وقتی توجه افشین را می‌بیند سعی می‌کند او را پس بزند؛ اما افشین پیگیرتر از این حرف‌هاست! افشین با تلاش بسیار از راز جلال و دایی او و خانه‌شان با خبر می‌شود. راز آن‌ها چیست؟ آن‌ها نگهبانان دروازه‌ای هستند که انسان‌ها نباید وارد آن شوند.

افشین و جلال هر دو عزیزانی را از دست داده‌اند و افشین برای اینکه دوباره غم از دست دادن را تجربه نکند می‌خواهد از دروازه رد بشود. او به دنبال «اوته نه‌پیش‌تیم» است. کسی که می‌گویند هیچ‌گاه نمرده و جاودانه است. افشین، جلال و ان‌نوگی سفری را برای رسیدن به اوته نه‌‎پیش‌تیم شروع می‌کنند که پر از خطرات و موجوداتی است که آن‌ها نه تا به حال دیده‌اند نه چیزی درباره‌شان شنیده‌اند. حتی ان‌نوگی که نگهبان جنگل سدر است هم از راهی که در پیش دارند و خطرات احتمالی آن آگاه نیست. او فقط سعی دارد محافظ خوبی باشد و بچه‌ها را به سلامت به اوته نه‌پیش‌تیم برساند. آن‌ها از جنگل‌های پردرختی می‌گذرند و با درخت‌هایی روبه‌رو می‌شوند که حرف می‌زنند و جان دارند و با شاخه‌هایشان هر غریبه‌ای را کتک می‌زنند. از کویر پر از شنی رد می‌شوند که گرگ‌ها آن‌جا به انتظارشان نشسته‌اند و پسرها باید بتوانند هم برای حفظ جان‌شان و هم برای رسیدن به اوته نه‌پیش‌تیم از کویر عبور کنند. و عبور از دریای مردگان، آن‌جایی است که افشین با مرگ روبه‌رو می‌شود.

کتاب آن سوی دریای مردگان درباره‌ی مرگ و زندگی است. این کتاب بن مایه‌ای اسطوره‌ای دارد و در نقطه‌ی اوج داستان که عبور از دریای مردگان است مخاطب با گیلگمش و انکیدو آشنا می‌شود. انکیدو موجودی است نه مرده و نه زنده که منتظر گیل‌گمش است که به کنار او بیاید. در داستان‌های کهن هم به انکیدو در حماسه گیلگمش اشاره شده است. گیلگمش هم بعد از مرگ انکیدو ترس از مرگ به جانش می‌افتد و برای جاودانگی به دنبال پیدا کردن اوته‌ نه‌پیش‌تیم می‌رود. گیلگمش داستان به سرانجامی ندارد. افشین به کمک جلال و ان‌نوگی از تمام سختی‌ها می‌تواند عبور کند؛ اما آیا به جاودانگی که برای پدربزرگش به دنبال آن بود، می‌رسد؟

آن سوی دریای مردگان داستان جذاب و پرکششی دارد و نویسنده سعی کرده است با توجه به بازگشت‌هایی که به اسطوره‌ها دارد تفکر مرگ و زندگی و رنج زندگی انسانی را به تصویر بکشد. هرچند حضور این اسطوره‌ها به صورت تلگرافی شاید آن‌ها را بیشتر به یک اسم تبدیل کرده است تا عناصری برای پیش‌برد داستان، اما به همین اندازه‌ هم باعث ایجاد فضایی فانتزی و در عین حال واقعی شده است. کتاب تخیل خوبی دارد. هر آن‌چه در کتاب فانتزی است با دنیای واقع هم خوب چفت‌وبست پیدا کرده است و شخصیت اصلی داستان که یک نوجوان با نیازهای ویژه است، شخصیت دل‌پذیر، شجاع و در حال رشدی دارد. هرچند بعضی از گفت‌وگوها و واگویه‌هایی که دارد کمی او را از فضای نوجوان خارج می‌کند.

پایان‌بندی داستان به کیفیت شروع و میانه‌ی آن نیست. تحولی که در افشین رخ می‌دهد، کمی غیرمنتظره است و آن‌طور که باید و شاید به آن پرداخته نشده است. اما در مجموع آن سوی مردگان کتاب روان و پر از اتفاقات تخیلی پرکشش است و نویسنده توانسته با آفریدن یک دنیای تخیلی به مسئله‌ی حساس مرگ و زندگی و پذیرفتن سوگ برای نوجوان امروزی بپردازد.

این کتاب شایسته‌ی تقدیر جایزه‌ی‌ ادبی نوفه شده است و 4 لاک‌پشت پرنده دریافت کرده است. همچنین، کتاب آن سوی دریای مردگان منتخب طرح سامان‌بخشی کتاب‌های رشد است.

زهرا ماهری، وینش

soft-cover-safar
23 December 2021 by simasahebi 0 Comments

سیاحتی چند روزه در زندگی

«شاید روزی مجبور شوی جایی را که در آن زندگی می‌کنی، ترک کنی.» داستان کتاب سفر با این جمله آغاز می‌شود، جمله‌ای درباره‌ی «ترک شدن» و «ترک کردن»، داستان همیشگی هجرت. اما این بار شخصیت اصلی این هجرت، به‌جای این‌که یکی از ما باشد، اردکی (شاید هم یک غاز) است که با یک وزش باد ناخواسته به سرزمینی دیگر می‌رود. سرزمینی که در ابتدا زبان هیچ‌کدام از ساکنان آنجا را نمی‌فهمد و دچار آشفتگی و سردرگمی عظیمی می‌شود. اردک با تمام صبوری‌اش، یک جایی کم می‌آورد و غمگین می‌شود. اما بالاخره نجات‌دهنده‌ای پیدا می‌شود و با او با زبان خودش حرف می‌زند. از آن مهم‌تر این‌که در جواب کیستی اردک به او جواب می‌دهد: «تو همانی هستی که باید باشی.»

سفر نه تنها داستان هجرت، که داستان زندگی است. زندگی‌ای که ابتدا نمی‌دانی چه کسی هستی و از کجا آمده‌ای! زندگی‌ای که در برهه‌ای تو را دچار بحران هویت می‌کند. در برهه‌ای دغدغه‌ی پیدا کردن «دوست» و «هم‌زبان» داری. در برهه‌ای شنیده نمی‌شوی چون کسی حرفت را نمی‌فهمد. داستان زندگی‌ای که سراسر از دست دادن و دست کشیدن است. دست کشیدن از مکان‌ها و آدم‌هایی که با آن‌ها خو گرفته‌ای و دوست‌شان داری اما نمی‌توانی جلوی رفتن‌شان را بگیری.

ورونیکا سالیناس نویسنده‌ی آرژانتینی این کتاب، با نگاهی فلسفی سفر را پیش برده است. اردک داستان چنان با پیچ و تاب زندگی پیش می‌رود که خواننده، در هر رده‌ی سنی، خود را درون این شخصیت می‌بیند. سفر زندگی همه‌ی ماست و نویسنده تلاش می‌کند به ما «ناپایداری جهان» را یادآور شود. اگر بخواهیم در ابعاد کوچک‌تری داستان سفر را در زندگی خودمان پیدا کنیم، یادآوری تغییر سن یا حتی عوض کردن مدرسه‌مان به‌نوعی می‌تواند فضای داستان را برایمان ملموس کند. حتی می‌توان فلسفه‌ی تولد تا مرگ را در این کتاب پیدا کرد. وقتی که انسان ناخواسته وارد دنیا می‌شود، در ابتدا از عجیب غریب بودن محیط جدید احساس گیجی می‌کند، حرف‌های بقیه را نمی‌فهمد، بلاخره هم‌زبان خود را پیدا می‌کند و با او دنیا را می‌شناسد و بعد ناگهان او را به‌نوعی از دست می‌دهد.

از دست دادن در کتاب سفر، با تمام غمی که به همراه خود می‌آورد، دستاوردی هم دارد. دستاوردی که به تو یاد می‌دهد هر رفتنی، یک آمدن دیگری را هم در پیش دارد. اگر تو کسی یا چیزی را از دست بدهی، در قبالش چیز دیگری به دست می‌آوری یا فرد دیگری وارد زندگی‌ات می‌شود. همین نکته است که به‌صورت ناخودآگاه به خواننده احساس شجاعت می‌دهد. چون تو این اطمینان را پیدا می‌کنی که دنیا با تمام متغیر و بی‌ثبات بودنش، سراسر شگفتی است. زندگی گاهی با تمام بی‌رحمی‌اش، برای تو چیزهای خوبی هم به ارمغان می‌آورد.

 سفر، داستانی سیاه و سفید است که توام با ترس، جسارت را هم نشان می‌دهد. همراه با تنهایی، شیرینی پیدا کردن دوست را هم به خواننده می‌چشاند و از آن مهم‌تر دنیا را شبیه مسافرتی نشان می‌دهد که تو بعد از مدتی یاد می‌گیری، چطور می‌توانی در این زمان کوتاه از سفرت لذت ببری و خودت را همان‌طور که هستی و دنیا را همان‌طور که هست، بپذیری.

عطیه میرزا امیری، وینش

cover-che-fkre-khobi-ch3
8 December 2021 by simasahebi 0 Comments

فکر خوبی که خیلی هم خوب نبود!

کتاب چه فکر خوبی! عنوان کتابی تصویری با نویسندگی و تصویرگری نرجس محمدی است که ناشر آن را برای مخاطب بالای چهار سال توصیه کرده است. این کتاب را گروه داوران لاک‌پشت پرنده شایسته‌ی پنج لاک‌پشت (درجه‌ی عالی) دانسته‌اند و شورای کتاب کودک نیز آن را در بین آثار تقدیر شده برشمرده است. هم‌چنین کتاب به فهرست کلاغ سفید و فهرست‌های نهایی و منتخب نمایشگاه‌های بین‌المللی تصویرگری نیز راه پیدا کرده است.

این داستان درباره‌ی کوکی است، پسربچه‌ای که فکر می‌کند گوش‌هایش بزرگند و دوست‌شان ندارد. پس نقابی برمی‌دارد و روی سرش می‌گذارد و صورت و گوش‌هایش را با آن می‌پوشاند، و همه فکر می‌کنند «چه فکر خوبی!» پس روز بعد وقتی کوکی بیدار می‌شود تمام آدم‌های خانه و شهر و مهد کودک را با نقاب‌های مثل هم می‌بیند. همه از فکر خوب او برای پوشاندن ویژگی‌های ظاهری که دوست‌شان نداشتند استفاده کرده بودند. اما کوکی کم‌کم از این یکسانی نقاب‌ها خسته می‌شود و احساس می‌کند آن‌قدرها هم فکر خوبی نکرده. پس روز بعد تنها صورت بدون نقاب شهر صورت کوکی است، که هرکس او را می‌بیند می‌گوید: «چه فکر خوبی!»

روایت متن و تصویر در غالب صفحات کتاب چه فکر خوبی پابه‌پای هم پیش می‌روند، به این معنی که اگر مخاطب صرفاً شنونده‌ی متن کتاب باشد بی آن‌که تصاویر را ببیند هم‌چنان سیر روایت برایش قابل درک است و داستان را درمی‌یابد، اما در این صورت حتماً بخش عمده‌ی لذت خواندن کتاب را از دست خواهد داد. تصویرگری نرجس محمدی در این اثر وجه ممتاز کتاب است. تصاویر علاوه بر پیش‌روی در راستای روایت متن، عناصر مرتبط با طبیعت و بازی را به زیبایی به کار گرفته‌اند و در هر فریم فرصت کشف‌های متعدد کوچک و لذت‌بخش را برای مخاطب فراهم می‌کنند. اسباب‌بازی‌ها و عناصر گیاهی و حیوانی طبیعت در تمام صفحات حضور فعال دارند و بخشی از نمای زندگی شخصیت‌های کتاب را تشکیل می‌دهند.

 

چه فکر خوبی
کتاب چه فکر خوبی

درون‌مایه‌ی داستان را هویت فردی، پذیرش تفاوت‌ها، نسبی بودن ملاک‌های زیبایی ظاهر، و پذیرش بدن و ظاهر خود تشکیل می‌دهند. سیر داستان به روشنی نشان می‌دهد که آن‌چه متمایزکننده‌ی آدم‌ها از یکدیگر و هویت‌بخش فرد فرد آن‌هاست همین تفاوت‌ها هستند که گاه از آن گریزانیم؛ خصوصاً آن‌جا که همه نقاب زده‌اند و کوکی در شهر می‌بیند که «میوه‌فروش شبیه مادرش شده است. راننده‌ی اتوبوس شبیه دوست صمیمی‌اش و پدرش هم شبیه آقای پلیس. از همه بدتر این بود که همگی شبیه یک نفر شده بودند؛ شبیه خود کوکی!» و در مهد کودک «حتی نمی‌توانست دوست صمیمی‌اش را پیدا کند.»

کوکی فقط می‌خواست گوش‌هایش را که به نظرش بزرگ بودند از دید دیگران مخفی کند، اما از این‌که همه شبیه هم باشند و نه او بتواند دیگران را با ویژگی‌های فردی که از هرکدام سراغ داشت تشخیص دهد، و نه دیگران متوجه شوند که او «همان کوکی باهوش که همه‌ی مسئله‌های ریاضی را توی سی ثانیه حل می‌کرد» است، ناراحت بود. در پایان داستان کوکی گوش‌هایش را همان‌گونه که هستند می‌پذیرد و با خود فکر می‌کند که هیچ‌کس دیگر در شهر چنین گوش‌هایی ندارد. او می‌پذیرد آن‌چه هویتش را به عنوان کوکی منحصربه‌فرد می‌کند، ویژگی‌های متمایزکننده‌ی او با دیگران است، خواه این ویژگی‌ها گوش‌هایی باشند که دوست‌شان ندارد خواه هوش ریاضی باشد که به آن افتخار می‌کند.

 

چه فکر خوبی! در عین حال ملاک‌های زیبایی که می‌شناسیم را هم به چالش می‌کشد. گوش‌های کوکی در تصویری که مخاطب در طول داستان از او می‌بیند ممکن است چندان بزرگ هم به نظر نیایند و مخاطب از خودش بپرسد چرا کوکی فکر می‌کند گوش‌هایش بزرگ و زشتند؟ ریز بودن چشم، نارنجی بودن مو، کشیده بودن بینی، و گرد بودن دهان طبق کدام ملاک زشت محسوب می‌شوند که مردم شهر دوست دارند آن‌ها را با نقاب بپوشانند؟ آیا نمی‌توان به این ملاک شک کرد؟ آیا ممکن نیست که برخی مردم موهای نارنجی دوست داشته باشند؟ اندازه‌ی مناسب گوش را چه کسی تعیین می‌کند که بیش از آن را بزرگ و کمتر از آن را کوچک بدانیم؟ این‌ها سوألاتی است که می‌تواند ذهن مخاطب چه فکر خوبی! را درگیر کند و قضاوت او را هم مثل کوکی نسبت به ویژگی‌های ظاهری خودش و دیگران تغییر دهد.

کتاب چه فکر خوبی! برای مخاطبی که نیاز دارد ظاهرش را آن‌گونه که هست بپذیرد و با تکیه بر توان‌مندی‌هایش با اعتماد به نفس با جامعه پیرامونش مواجه شود انتخاب خوبی است. هم‌چنین برای جمع‌خوانی در گروه کودکان و نوجوانان، نقطه‌ی شروع مناسبی برای شکل‌گیری بحث پیرامون سوألاتی است که می‌توان درباره‌ی تفاوت‌ها و ملاک‌های زیبایی ظاهر پرسید.

زهرا جلالی‌فر، وینش

زندگی در جهانی بدون مرز [@tutibooksir]

زندگی در جهانی بدون مرز

کتاب پسر ته کلاس فقط روایت پناهجویی و مشکلات آن‌ها نیست، کتاب به درستی درباره‌ی نظرات مختلف درباره‌ی پناهجویی و پناهجویان متناسب با سن و سال بچه‌ها صحبت می‌کند و مشکلات پناهجویان را محدود به عبور از مرزها نمی‌داند. این کتاب پذیرفته شدن و ماندن پناهنده‌ها در دنیای جدید را هم مورد توجه قرار داده است.

چندسالی است که مهاجران و مهاجرت سوژه‌ی بسیاری از کتاب‌های کودک و نوجوان شده است. جنگ در خاورمیانه و بی‌خانه شدن هزاران خانواده موضوع تازه‌ای نیست؛ اما برای نسل جدید غریب‌تر از نسل‌های قبلی است. پسر ته کلاس هم روایت پناهجوی سوری به نام احمت است که ما از زبان دختر نه ساله‌ای می‌خوانیمش که خانواده‌ی خودش هم در سالیان دور به عنوان مهاجر از اتریش و فیلیپین به انگلستان آمده‌اند.

داستان از یک صندلی خالی شروع می‌شود که اوایل سال کسی روی آن ننشسته است؛ اما یک روز که الکسا و دوستانش تام، جوزی و مایکل سر کلاس حاضر می‌شوند پسری را ته کلاس می‌بینند که با یک کیف قدیمی قرمز جای خالی را پر کرده است. الکسا از همان نگاه اول متوجه می‌شود که باید راهی برای دوستی با پسر ته کلاس پیدا کند، چون او را غمگین و تنها می‌بیند؛ اما چطور؟ احمت زنگ‌های تفریح به حیاط مدرسه نمی‌رود. با هیچ‌کس صحبت نمی‌کند و در دنیای خودش سیر می‌کند.

الکسا راوی داستان سعی می‌کند از همان روز اول قدم‌های کوچک اما اثرگذار بردارد. او زمانی که همه بچه‌ها به سمت خانه در حرکتند به سمت احمت می‌رود و شکلات‌هایی را که خیلی دوست دارد به او می‌دهد. اولین ارتباط با لبخند احمت شکل می‌گیرد. کم کم دوستان دیگر الکسا هم به فکر هدیه دادن به احمت می‌افتند و آن‌ چهار نفر با خوراکی‌ها و برچسب‌هایی که خودشان خیلی دوست دارند، غیرمستقیم می‌خواهند راهی برای گفت‌وگو با احمت باز کنند.

احمت پناهجوی سوری است که تازه به لندن رسیده است. زبان انگلیسی نمی‌داند و از خانواده‌اش خبری در دست نیست. قلدرهای مدرسه هم از توجه به احمت عصبانی هستند و از هیچ راهی برای بیشتر اذیت کردن احمت دریغ نمی‌کنند. احمت خانواده‌ای ندارد و به صورت موقت با خانمی زندگی می‌کند. راه طولانی و خطرناکی را پشت سر گذاشته است و اتفاقات دردناکی را از جنگ و بی‌خانمانی به چشم دیده است.

الکسا و دوستانش در ابتدا تصوری از پناهجویان و مهاجران و جنگ‌های خاورمیانه ندارند. همه‌چیزِ احمت برایشان مبهم و معماست. از احساسات کودکانه‌شان فقط این را متوجه می‌شوند که احمت نیاز به کمک فوری آن‌ها دارد. در کتاب کم‌کم با پشتیبانی معلم مدرسه و مادر الکسا بچه‌ها از مفاهیم پناهجویی و مهاجرت و چرایی جنگ آگاه می‌شوند و هرچه بیشتر می‌دانند بیشتر دل‌شان می‌خواهند برای احمت کاری کنند، مخصوصا از روزی که احمت از زندگی‌اش نقاشی‌هایی کشید و سر کلاس قصه جنگ و پناهجویی‌اش را با نقاشی‌ها برای بچه‌ها روایت کرد.

همین روایت و صحبت خصوصی الکسا و احمت درباره‌ی خانواده‌اش، همچنین شنیدن خبری که بسته شدن مرزهای انگلستان به روی پناهجویان را اعلام می‌کرد، عزم الکسا و جوزی و تام و مایکل را جزم کرد که نقشه‌ای بکشند که خانواده‌ی احمت را قبل از بسته شدن مرزها پیدا کنند. هرچند بچه‌ها متوجه نمی‌شدند که چرا عده‌ای پذیرش پناهجویان را ندارند و عده‌ای مانند نماینده مجلس یا آقای گرگر از پناهجویان متنفرند. آن‌ها مطمئن‌ترین و عملی‌ترین نقشه‌ای را که به ذهن‌شان رسید، اجرایی کردند؛ رفتن به کاخ باکینگهام و دیدار با ملکه انگستان!

آن‌ها کودکانی خبرساز می‌شوند، اما چنان که در دنیای واقعی همیشه از هر رفتاری برداشت‌های متفاوتی می‌شود در دنیای کتاب پسر ته کلاس هم کار بچه‌ها به نحو‌های مختلفی برداشت می‌شود و با کمک مدیر و معلم مدرسه و خانواده‌های الکسا و دوستانش آن‌ها می‌توانند مردم بیشتری از شهرشان را با خودشان هم‌سو کنند.

کتاب پسر ته کلاس فقط روایت پناهجویی و مشکلات آن‌ها نیست، کتاب به درستی درباره‌ی نظرات مختلف درباره‌ی پناهجویی و پناهجویان متناسب با سن و سال بچه‌ها صحبت می‌کند و مشکلات پناهجویان را محدود به عبور از مرزها نمی‌داند. این کتاب پذیرفته شدن و ماندن پناهنده‌ها در دنیای جدید را هم مورد توجه قرار داده است، موضوعی که کمتر کتاب‌های مربوط به پناهجویان به آن می‌پردازند. معمولاً کتاب‌هایی از این دست کشور پذیرنده را کشوری همراه و همدل پناهجویان نشان می‌دهد ولی پسر ته کلاس  آن روی سکه‌ی پناهجویی را هم نشان می‌دهد. خیلی‌ها حاضر به پذیرش آن‌ها نیستند و فقط کشورشان برای خودشان می‌خواهند.

کتاب کشمکش‌های خوبی دارد. بچه‌ها تا رسیدن به احمت باید چندین گام بلند بردارند. اینجاست که مفهوم دوستی و همدلی خیلی پررنگ می‌شود و بعد از دوستی با احمت حالا نوبت حل مسئله‌ی اساسی اوست. او که پدر و مادرش در کنارش نیستند و خواهرش را هم در هنگام عبور از دریا از دست داده است. کتاب پسر ته کلاس احساسات بچه‌ها، خشم‌شان، هیجان‌شان، جست‌وجو برای پیدا کردن راه‌حل و مهربانی‌شان را به خوبی روایت کرده است. کتاب پر از احساساتی است که هر مخاطبی را برای کمک به پناهجویان به تقلا وا می‌دارد و اتفاقاً آخر کتاب با اطلاعاتی که درباره‌ی پناهجویی به مخاطب داده می‌شود و هفت پرسشی که شما را عمیقاً به فکر وا می‌دارد، سعی کرده افکار مخاطب را برای مدت کوتاهی هم که شده به سمت این بحران جهانی سوق دهد.

پسر ته کلاس علاوه بر این‌ها دنبال درست کردن پازل هویتی بچه‌ها هم هست. یکی از مشکلات اساسی‌ای که بچه‌های پناهجو معمولاً با آن مواجه می‌شوند گم شدن این پازل هویتی است. نمی‌دانند به کجا تعلق دارند و باید دنبال چه چیزی بروند. زبان‌شان، فرهنگ‌شان، آداب و رسوم‌شان و حتی خوراکی‌های‌شان را در دنیایی دیگر گذاشته‌اند و به سمت دنیای نو آمده‌اند.

کتاب را آنجالی ک، رئوف که تبعه‌ی انگلستان است و ریشه بنگلادشی دارد نوشته است. او که خودش در کمپ‌های پناهجویی با کودکان و نوجوانان کار می‌کند، این کتاب را بر اساس تجربیاتش در اردوگاه‌های پناهجویان نوشته است. پیپا کرنیک تصویرگر کتاب هم کمک بسیاری در بهتر شدن فضای داستان کردن است. تصاویر او از نقاشی‌های احمت و حضور بچه‌ها در کاخ باکینگهام همدلی مخاطب را با کتاب بیشتر کرده است. ترجمه خوب و روان کتاب هم از محبوبه نجف‌خانی است که به نظر می‌رسد آنچه را رئوف می‌خواسته به خوبی منتقل کرده است. پسر ته کلاس را طوطی بخش کودک و نوجوان انتشارات فاطمی با رعایت کپی‌رایت منتشر و روانه بازار کرده است.

پسر ته کلاس برای این روزهایی که پرچم سیاه طالبان در افغانستان دوباره علم شده است و هزاران خانواده بی‌خانمان شده‌اند، برای انجام رفتار درست و درک بهتر هم‌زبانان افغانستانی مقیم ایران و پذیرش آن‌ها به کشورمان کتاب بسیار مناسبی است که معلمان، مددکاران و تسهیلگران از خواندن و معرفی آن به کودکان و نوجوانان نباید غافل شوند.

زهرا ماهری؛ وینش

خیلی-دور-خیلی-نزدیک [@tutibooksir]

خیلی دور، خیلی نزدیک

کیو کیو کشتمت داستان زندگی دو پسر را در دو گوشه دنیا به تصویر می‌کشد. مانو و اونام که رویاهایی بزرگ دارند، هم‌سن هستند، خانواده‌شان سالم است و حتی اگر خوب دقت کنیم متوجه می‌شویم که اسمشان هم تقریبا یکی است اما وارونگی زندگی یک نفرشان در جنگ، باعث شده است که حروف نامشان به‌صورت عکس و از آخر شبیه هم باشد. نویسنده سعی داشته است که به‌صورت هوشمندانه با بازی کردن اسامی این دو کودک، زندگی هرکدام را به صورت معکوس نشان دهد.

در سال‌های اخیر کتاب‌های زیادی در راستای ترویج فرهنگ صلح و دوستی و دوری از جنگ و خشونت نوشته شده است، اما  کیو کیو کشتمت کتابی متفاوت است که زندگی در جنگ و زندگی بدون جنگ را به‌صورت موازی باهم پیش می‌برد. کیو کیو کشتمت داستان زندگی دو پسر را در دو گوشه‌ی دنیا به تصویر می‌کشد. مانو و اونام که رویاهایی بزرگ دارند، هم‌سن هستند، خانواده‌شان سالم است و حتی اگر خوب دقت کنیم متوجه می‌شویم که اسمشان هم تقریباً یکی است اما وارونگی زندگی یک نفرشان در جنگ باعث شده است که حروف نامشان به‌صورت عکس و از آخر شبیه هم باشد. نویسنده سعی داشته است که به‌صورت هوشمندانه با بازی کردن اسامی این دو کودک، زندگی هرکدام را به صورت معکوس نشان دهد.

مانو در سرزمینی آرام زندگی می‌کند. زندگی‌اش شبیه یک انسان معمولی است. به مدرسه می‌رود و وقتی به خانه می‌آید سرگرم تفریح مورد علاقه‌اش می‌شود؛ بازی با کامپیوتر. در صفحه‌ای که ما با معرفی مانو مواجه می‌شویم، تصویری را می‌بینیم که او در کلاس است و از پنجره به آسمان زل زده است.

اونام اما در وضعیت ترسناکی است. جایی که به گفته خودش انگار در زندان است و نمی‌تواند آسمان را ببیند. او در جنگ است و در این شرایط فقط به یک چیز فکر می‌کند: اینکه جنگ تمام شود و او زودتر به مدرسه رود.

هماهنگی و بازی پینگ‌پنگی نویسنده و تصویرگر در هر صفحه به چشم می‌آید. حسرتی که اونام دارد بیرون آمدن از خانه و دیدن آسمان است، در صورتی‌که در تصویرگری زندگی مانو، ما می‌بینیم که او چطور در کلاس درس آزادانه به آسمان نگاه کرده است.

مانو وقتی از مدرسه به خانه می‌رود شبیه هر کودک دیگری در آرامش غذا می‌خورد و بعد از آن، پشت کامپیوترش می‌نشیند و مشغول بازی می‌شود. «مانو جلوی صفحه‌ی کامپیوتر می‌نشیند و بازی جنگی شروع می‌شود. آماده‌ی شلیک، دشمن را زیر نظر می‌گیرد. روی صفحه‌ی بزرگ و شفاف کامپیوتر. مثل یک انسان حقیقی، مثل یک اسلحه‌ی واقعی، مثل یک شلیک واقعی، کیو کیو کشتمت. یکی کشته شد! مانو از خوشحالی بال درآورده است.»

اما اونام برخلاف مانو در یک جنگ واقعی است. جنگی که صدای داد و فریاد شورشی‌ها را دارد. جنگی که همه در آن مسلح هستند و به هرکسی شلیک می‌کنند، حتی به بچه‌ها. «اونام از این وضعیت متنفر است.»

مانو سرگرم «بازی‌های جنگی» است و اونام درگیر «بازی جنگ». برای همین است که مانو «آرام» است چون در یک جنگ تقلبی که بیشتر جنبه سرگرمی دارد، سیر می‌کند و اونام «شجاع» است چون در یک جنگ واقعی با دلهره‌ها و اضطراب‌های جدی به‌سر می‌برد.

ماری فرانسین ابر، در کیو کیو کشتمت نشان می‌دهد که تنها شرایط یکسانی که این دو کودک دارند این است که پدرشان برای آرامش آن‌ها تلاش می‌کند. وقتی مانو کابوس می‌بیند، پدر به بالین او می‌رود و مانو را آرام می‌کند و وقتی صدای شلیک دشمن در محل زندگی اونام زیاد می‌شود، پدر او از خانه خارج می‌شود تا به وسع خودش برای خاموش شدن این جنگ کاری بکند. کابوس‌های مانو، زندگی واقعی اونام است و این بزرگترین تفاوت بچه‌هایی است که در صلح و جنگ زندگی می‌کنند.

در تمام صفحاتی که با زندگی اونام روبرو می‌شویم، ردی از خون را بر روی در و دیوار زندگی او می‌بینیم. تصاویر کتاب که به رنگ‌های سرد (آبی) و گرم (قرمز) هستند و سردی محیط و گرمی خون را نشان می‌دهند، داستان را مهیج‌تر، عمیق‌تر و تاثیرگذارتر کرده‌اند.

داستان، پایان‌بندی مشخصی ندارد و از قضا همین می‌تواند نقطه قوت کتاب باشد. «پدر هنوز برنگشته است. سکوت بر خانه سنگینی می‌کند. پدر هنوز برنگشته است. چه کابوسی!» شاید قصد فرانسین ابر از نوشتن این جملات پایانی این بوده است که نشان دهد، جنگ هیچ‌وقت پایان خوبی ندارد و اصلا شاید پایانی نداشته باشد! جنگ تا ابد ردش روی زندگی می‌ماند. با تمام فقدان‌ها و آسیب‌ها. برای همین است که به نظر می‌رسد این کتاب بیشتر از اینکه مناسب سنین کودک و نوجوان باشد، برای بزرگسالان هم خوب است و خالی از لطف نیست که آن‌ها هم کیو کیو کشتمت را بخوانند.

عطیه میرزا امیری؛ وینش

photo_2021-08-24_14-32-35

پسر پاپینزی: پسرک و جادوی مری پاپینز

پسرک و جادوی مری پاپینزکتاب خوش‌خوان و پرکششی است. داستان ما را با پسر بچه‌ی ده ساله‌ای آشنا می‌کند که با پدرش زندگی می‌کند. پدرش چندوقتی است بیکار شده و از شواهد و قراین به نظر می‌رسد غم بزرگی دارد که از همه پنهان می‌کند.

 پسرک و جادوی مری پاپینز کتابی درباره‌ی از دست‌دادن‌ها و به دست آوردن‌هاست. کتابی که راز بزرگی را در خود جای داده و غم و اندوه بسیاری را که دارد با جادو تلطیف کرده است. پسرک و جادوی مری پاپینز داستان گیل، پدرش، مادرش، ماریا، نازیا و سونیا است. ما داستان را از زبان چهار نفر از این شخصیت‌ها می‌خوانیم؛ گیل، مانوئل پدر گیل، ماریا روانشناس گیل و سونیا معلم گیل. هر کدام برای ما قسمتی از ماجرایی را تعریف می‌کنند که در آخر راز پنهان گیل را متوجه شویم. همه چیز مثل پازل است و مانند ماریا که باید از حرف‌ها و نقاشی‌های گیل به غمش پی ببرد ما هم با حر‌ف‌های این چهار نفر پازل را کامل می‌کنیم. گیل از نازیا و پدرش حرف می‌زند. مانوئل از همسرش و گیل حرف می‌زند. ماریا از گیل و نازیا حرف می‌زند و سونیا اطلاعاتش را درباره‌ی نازیا و گیل به ما می‌دهد.

پسرک و جادوی مری پاپینز کتاب خوش‌خوان و پرکششی است. داستان ما را با پسر بچه‌ی ده ساله‌ای آشنا می‌کند که با پدرش زندگی می‌کند. پدرش چندوقتی است بیکار شده و از شواهدی و قراین به نظر می‌رسد غم بزرگی دارد که از همه پنهان می‌کند. ما در طول داستان منتظر مادر گیل هستیم؛ همان کسی که خبری از او نیست. به کشوری دور رفته و پدر هر دفعه نوید آمدنش را می‌دهد. اما جرقه‌ی اصلی ماجرا با سوال سونیا معلم گیل و جوابی که گیل به آن می‌دهد، زده می‌شود. دوست دارم بزرگ که شدم چه کسی باشم؟ بیشتر بچه‌ها می‌خواهند فوتبالیست و بازیگر و تنیسور شوند، فقط جواب گیل است که کمی با بقیه فرق دارد؛ گیل می‌خواهد مری پاپینز شود. مری پاپینز همان پرستاری که در آسمان روی ابرها زندگی می‌کند و کلام جادویی دارد و فیلمش پر است از موسیقی و شادی. مری پاپینز خاطره‌ای است که گیل از مادرش دارد و نقطه اشتراک او و مادرش علاقه به مری پاپینز است. پدر گیل از حضور مری پاپینز در زندگی‌اش ناراحت است، به نظر مانوئل علاقه به مری پاپینز مردانه نیست و گیل که یک پسر است به جای غرق شدن در جادوی مری پاپینز باید راگبی بازی کند؛ اما مانوئل متوجه نیست که چرا گیل دودستی مری پاپینز را چسبیده و حتی برای جشن آخر سال مدرسه‌اش با نازیا می‌خواهد قسمتی از فیلم آن را اجرا کند. مانوئل کم کم می‌فهمد که چه اتفاقی در خانه‌اش و برای پسرش افتاده در صورتی که او در غم بزرگش غوطه‌ور بوده است.

داستان نازیا هم در میان داستان راز و غم گیل شکل می‌گیرد. نازیا دختر پاکستانی است که در اسپانیا مهاجر است. نویسنده کتاب خط باریکی را هم برای غم و اندوه مهاجران با نشان دادن وسعت روح گیل باز کرده است. نازیا درگیر تعصبات خانواده‌اش است و گیل دلش می‌خواهد او را از دست پدرش و رفیق برادرش نجات دهد، چرا که آن‌ها می‌خواهند نازیا را به پسرعمویش که در پاکستان مرد پولداری است، شوهر دهند. همه این آگاهی‌ها را ما در اتاق امن ماریا که روان‌شناس مدرسه است کم کم کشف می‌کنیم. حرف‌هایی که گیل به ماریا می‌زند، هرچند نه خیلی مستقیم و ماریا مجبور می‌شود هر دفعه آن‌ها را رمزگشایی کند، رازهای گیل و نازیا را برملا می‌کند. پروسه‌ی برملا شدن این رازها هم برای گیل خیلی دردناک است هم برای پدرش، چرا که وقتی غم‌شان کشف می‌شود دیگر فقط متعلق به خودشان نیست و باید جور دیگری رفتار کنند.

روایت کتاب پسرک و جادوی مری پاپینز  شباهت زیادی با کتاب با کفش‌های دیگران راه‌ برو اثر شارون کریچ دارد. فقط در آن کتاب پدر غم را پذیرفته بود اما دختر نپذیرفته بود و در کتاب جادوی مری پاپینز پسر غم را پذیرفته و پدر در برابرش مقاومت می‌کند. کتاب دو موضوع مهم را در خودش جای داده؛ یکی مرگ عزیزان و دیگری کمک گرفتن از آدم‌های متخصص مانند مشاور و روان‌شناس در زمان‌هایی که توان ادامه دادن نداریم.

صحبت کردن درباره‌ی مرگ عزیزان معمولاً موضوعی است که به آن پرداختن در سن نوجوانی کار دشواری است و کتاب به خوبی به آن پرداخته ولی از زاویه‌ای که گاهی نوجوانان خودشان تکیه‌گاه والدین‌شان می‌شوند و جای والدین و فرزند عوض می‌شود. مقاومت پدر در برابر کمک گرفتن از دیگران و دوری کردن از همه، مخصوصاً روان‌شناس مدرسه به خوبی در کتاب با روایت‌هایی که از بقیه می‌شنویم آشکار است و گیل می‌خواهد در حال و هوای سن خودش با جادویی که از مری پاپینز سراغ دارد غم پدرش را تمام کند و او را نجات بدهد. این نجات دهنده در کتاب همان روان‌شناسی است که پله پله و با استانداردهای لازم گیل و پدرش را به درستی هدایت می‌کند.

کتاب پسرک و جادوی مری پاپینز علاوه بر مناسب بودن برای نوجوانان به شدت به والدین، مربیان و روان‌شناسان حوزه کودک و نوجوان هم توصیه می‌شود. کتاب را مترجم نام‌آشنای کتاب‌های نوجوان کیوان عبیدی آشتیانی ترجمه کرده است. این کتاب را که نویسنده‌ای اسپانیایی به نام الخاندرو پالوماس نوشته است، طوطی بخش کودک و نوجوان نشر فاطمی حق نشر آن را خریده و از زبان انگلیسی آن را ترجمه و روانه‌ی بازار کرده است.

زهرا ماهری؛ وینش

lili-kojaei-baghe-ketab

در جست‌وجوی لی‌لی

ماما چند وقتی است که از دنیا رفته و حالا پاپا، پیرمرد عروسک‌ساز قصه، برای کنار آمدن با این غم تصمیم می‌گیرد برای دل خودش عروسکی بسازد که شبیه به همسرش است. او لی‌لی را خلق می‌کند و همه‌جا همراه خودش می‌برد اما یک روز لی‌لی هم مانند ماما ناپدید می‌شود…

لی‌لی کجایی؟پاپا عروسک‌ساز است و حالا بعد از ساختن هزار و پانزده عروسک تصمیم می‌گیرد عروسک متفاوتی بسازد. عروسکی برای خودش و مطابق میل خودش؛ عروسکی که برای درست کردنش یک تکه از پارچه‌ی لباس ماما را هم استفاده می‌کند، پارچه‌ای با عکس درخت‌های کاج. پاپا اسم عروسک را لی‌لی می‌گذارد و او را همه‌جا با خودش می‌برد؛ گردش، خرید، حمام و… اما یک روز وقتی به خانه برمی‌گردد دیگر لی‌لی روی شانه‌اش نیست. پس تمام شهر را دنبال او می‌گردد و وقتی پیدایش نمی‌کند به شدت اشک می‌ریزد. تا اینکه لی‌لی از لابه‌لای ریش‌های او بیرون می‌آید و دوباره زندگی را به پاپا برمی‌گرداند.

نخستین نکته‌ی حائز اهمیت در مورد این کتاب موضوع آن است. پاپا همسرش ماما را از دست داده و برای کنار آمدن با این غم، دست به ساخت عروسکی شبیه به ماما می‌زند. عروسکی که حتی لباس او را به تن دارد و در یکی از فریم‌ها مخاطب می‌بیند که عروسک درست شبیه به عکس ماماست که در یکی از قاب عکس‌ها وجود دارد. از دست دادن عزیزان و کنار آمدن با فقدان آنان یکی از مسائلی است که نه تنها بزرگسالان، بلکه کودکان و خردسالان را هم با چالش مواجه می‌کند. ضمن اینکه کودکان معمولاً برداشت کامل و درستی از این موضوع ندارند و در هنگام روبه‌رویی با چنین غمی آسیب بیشتری می‌بینند.

به همین دلیل همیشه خلق کتاب‌هایی که بتواند موضوع مرگ و کنار آمدن با غم از دست دادن عزیزان را برای خردسالان و کودکان توصیف کند، یکی از موضوعات مطرح در ادبیات کودک و نوجوان بوده است. گاهی کتاب‌هایی پدید آمده که بیشتر به این مشکل دامن زده است و گاهی هم آثاری خلق شده که توانسته باری از دوش خانواده‌ها بردارد و به زبانی بسیار ساده مرگ و فقدان را برای مخاطب کودک شرح دهد. لی‌لی کجایی؟ یکی از همین کتاب‌هاست که در این زمینه موفق است و برای مخاطب خود (کودکان بالای چهار سال) به درستی و به طور غیر مستقیم این موضوع را شرح داده است.

روانشناسان معتقدند که افراد در زمان مرگ عزیزان‌شان راه‌های متفاوتی را در پیش می‌گیرند. برخی این اتفاق را انکار می‌کنند، برخی به دنبال توجیه‌های علمی هستند، بعضی‌ها سوگواری‌ می‌کنند، بعضی دیگر با نوشتن از شخص درگذشته سعی می‌کنند دردشان را کاهش دهند و هزاران راه دیگر. پاپا از بین همه‌ی این‌ها خلق کردن را انتخاب می‌کند. راهی که نه تنها آسیب‌زننده نیست، می‌تواند از اندوه او بکاهد و بازگشت به زندگی عادی را برایش ساده‌تر کند. او لی‌لی را خلق می‌کند و سعی می‌کند خاطرات ماما را از طریق لی‌لی زنده نگه دارد.

البته این تنها موضوع مطرح شده در کتاب نیست. زمانی که پاپا لی‌لی را گم می‌کند، تمام شهر را دنبال او می‌گردد. سراغ آرایشگر، آقای کفاش، خانم بستنی‌فروش، گروه نوازنده‌ها، پرنده فروش و پسرک گل‌فروش می‌رود و از این طریق خواننده با برخی از مشاغل هم آشنا می‌شود. ضمن اینکه محیط کار آنان و بعضی ابزار و لوازم مورد استفاده‌شان را هم در تصاویر می‌بیند.

تصاویر از نقطه‌های قوت این کتاب است. لی‌لی کجایی؟ کتابی درباره‌ی سوگ و از دست دادن است اما مخاطب به هیچ‌وجه با رنگ‌های تیره روبه‌رو نمی‌شود. رنگ‌های شاد و درخشان (با اولویت رنگ زرد در بیشتر تصاویر) فضای کتاب را از یک فضای غم‌انگیز و دلهره‌آور به فضایی دوست‌داشتنی تبدیل کرده است.

با اینکه به جز فریم‌های تصویرگری شده درباره‌ی مشاغل مختلف، بقیه تقریباً موقعیت مکانی یکسانی دارند و در خانه‌ی پاپا اتفاق می‌افتند، تصویرگر به خوبی با تغییر زاویه دید توانسته تصاویر متنوع و جذابی خلق کند که برای مخاطب کسل‌کننده نباشد. تصاویر به خوبی مکمل متن هستند و چیزهایی به متن اضافه می‌کنند. به عنوان مثال همانطور که پیش‌تر گفته شد مخاطب از طریق تصاویر می‌تواند با ابزار کار مشاغل مختلف آشنا شود یا جزئیاتی را در مورد پاپا، ماما و لی‌لی ببیند که در متن به آن‌ها اشاره‌ای نشده است و این همان چیزی است که کتاب را به یک کتاب تصویری واقعی تبدیل کرده است. البته یکی بودن نویسنده و تصویرگر در این اتفاق بی‌تأثیر نیست و از ناهماهنگی‌هایی که گاهی بین این دو رخ می‌دهد جلوگیری کرده است. طراوت جلالی فراهانی که پیش از این بیشتر به عنوان تصویرگر شناخته می‌شد با خلق این کتاب نشان داد که در ایده‌پردازی و نوشتن داستان برای کودکان هم می‌تواند بسیار موفق عمل کند.

نیلوفر نیک‌بنیاد؛ وینش

front-leo

داستان لئو؛ خیال واقعی

لئو همه را می‌بیند اما کسی او را نمی‌بیند و همین او را تنهاتر می‌کند. او سال‌ها گوشه‌ای از شهر به تنهایی در خانه‌ای زندگی می‌کرد، در گرد و خاک کتاب می‌خواند و نقاشی می‌کشید. تا اینکه آن خانه‌ی بدون سکنه با آمدن خانواده‌ای پر می‌شود. با آمدن آن‌ها، لئو خیال می‌کند که از تنهایی درمی‌آید، اما این‌طور نیست. با وجود شلوغ شدن خانه، او باز هم تنهاست. برای همین تصمیم می‌گیرد که برای کشف خودش و شهر از خانه بیرون بیاید.

داستان لئو، داستانی چند وجهی است. در نگاه اول ما با یک روح سروکار داریم. روحی که از ندیده شدن ناراحت است و با وجود مهربانی‌اش مردم از او می‌ترسند. این همان ماجرایی است که کودکان از یک سنی به بعد، درگیرش می‌شوند. درگیری با موجوداتی مثل روح و جن که دیده نمی‌شود و همین کودکان را می‌ترساند. ترس کودکان از روح و … باعث هیجان در آن‌ها می‌شود و تا مدت‌ها در جمع‌های کوچک و بزرگشان در مورد این موجودات با یکدیگر صحبت می‌کنند. کودکی که با ترس از روح در ذهنش کشمکش دارد، وقتی با لئوی داستان آشنا شود ناخودآگاه این ترس کم‌رنگ می‌شود. کودک متوجه می‌شود که این موجودات به اندازه‌ای که آن‌ها در جمع‌های دوستانه‌شان از آن گفته‌اند، ترسناک نیستند.

در خلال داستان، ما علاوه‌بر لئو با شخصیت دیگری هم آشنا می‌شویم. دختری به اسم جین که در دنیای خیالات خودش سیر می‌کند. جین فارغ از لئو، در این داستان یک نقش کلیدی دارد و آن هم این است که او به کودک خواننده، دنیای خیال و دوستی‌های خیالی را نشان می‌دهد. جین به کودک می‌فهماند که بدون خجالت و واهمه می‌تواند دوست خیالی داشته باشد. جین داستان با استفاده از همین تخیلی که دارد، خلاق بودنش را در بازی‌هایی که می‌کند هم نشان می‌دهد. این دقیقاً نکته‌ای است که علم روان‌شناسی هم به ما می‌گوید؛ این که خیال و خلاقیت همسو با یکدیگر هستند و بزرگ‌ترها در جهت خلاقیت کودک نباید تخیل او را دست کم بگیرند.

پذیرش تفاوت‌ها و دوستی با کسانی که شبیه ما نیستند، نکته‌ای است که در دوستی لئو و جین دیده می‌شود. جین انسان است و لئو یک روح. اما این باعث جدایی، ترس و دوری گزینی آن‌ها از یکدیگر نمی‌شود. مک بارنت این موضوع را با نگاه جدید و خلاق خود در داستان لئو به ما نشان می‌دهد. کودک با خواندن این داستان می‌آموزد چیزی که در شکل‌گیری و ادامه‌ی روابط انسانی و حتی ارتباط با سایر موجودات و محیط زیست مهم است داشتن همدلی و پذیرش تفاوت‌ها و احترام به آن‌ها است.

مک بارنت نویسنده‌‌ای آمریکایی است که برای کودکان می‌نویسد و تاکنون اکثر کتاب‌هایش به 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. او علاقه‌ی‌ خود به کتاب و نویسندگی را مدیون مادرش است. بارنت تاکنون برنده‌ جایزه‌های متعددی برای کتاب‌هایش شده است. کتاب داستان لئو برنده‌ جایزه‌ «کتاب‌های مناسب بلندخوانی ای بی وایت» شده است. معیار گزینش کتاب‌های مناسب برای دریافت این جایزه، داشتن متنی پویا، درون‌مایه و موضوع سرگرم کننده و جهانی است. در زمینه کتاب‌های تصویری کتاب‌هایی شانس برنده شدن دارند که متن و تصویر از ارتباط محکمی برخوردار باشند و ساختار کتاب دارای تعلیقی پر کشش باشد. کتاب‌هایی که بتوانند خواننده را شگفت‌زده یا کنجکاو کنند و یا حتی او را به خنده اندازد و در کل درون‌مایه کتاب چنان غنی باشد که بتواند بستری برای گفت‌وگو فراهم کند. داستان لئوی مک بارنت شانس دریافت این جایزه را در سال 2013 داشته است. از دیگر کتاب‌های این نویسنده که به فارسی ترجمه  شده ‌است می‌توان «آن پایین چه خبر است؟»، «دو خفن»، «دو خفن خفن‌تر می‌شوند»، «تلفن» و «آنابل و جعبه جادویی» را نام برد.

در سال 2015 نیز، این کتاب به‌خاطر تصویرگری‌های کریستین رابینسون، توسط نیویورک تایمز به عنوان بهترین کتاب مصور سال، انتخاب شد. رابینسون در داستان لئو به‌سادگی جزئیات را وارد داستان می‌کند. یکی از نکات جالبی که در تصویرگری این کتاب دیده می‌شود، به تصویر کشیدن پلیس زن است. این خلق رابینسون کلیشه‌های جنسی را در کودک می‌شکند و نشان می‌دهد که در مشاغل جنسیت چندان مطرح نیست.

مترجم این کتاب کیوان عبیدی آشتیانی است. او کار ترجمه‌ی ادبیات کودک و نوجوانان را از سال ۱۳۷۹ شروع کرده و تاکنون جوایز زیادی را نیز در این زمینه دریافت کرده است.

عطیه میرزاامیری؛ وینش