این بار نویسنده ایرانی، فرزانه رحمانی در کتاب مادرم زاغچه به این موضوع پرداخته است. اما نه برای کودکان که برای رده سنی نوجوان. برای همین است که رحمانی اگرچه موضوعی تکراری را انتخاب کرده، اما مدل روایت را بهصورتی کاملا ناب شروع و پیش برده است.
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

از رسوم همیشگی ما ایرانیان در شب یلدا (شب چله) بازخوانی افسانهها و داستانهای کهن ایرانی است. این رسم از دیرباز برای بچهها جذابیت داشته است و امروزه نیز برای حفظ میراث فرهنگی و رشد هویت ملی میتوان از کتابهای کودک و نوجوانی که در این زمینه منتشر شدهاند کمک گرفت.
در این مطلب به مرور ویدیویی «قصههایی از ادبیات شفاهی ایران» و «بهرام و ماجراهای هفت گنبد» میپردازیم.
—
—
—
—
—
—
—
—
—
مجموعه دوجلدی «گورکن و راسو» در کتابفروشیها
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه دوجلدی «گورکن و راسو» به قلم ایمی تیمبرلیک است که داستان همخانهشدن راسو با گورکن را میگوید. گورکن و راسو چگونه میتوانند همخانه شوند؟ باید دو جلد را بخوانیم ببینیم موضوع از چه قرار است.
عنوانهای این دو جلد «خانهی سنگی» و «دایناسور در مرغدانی» است. بامزه نیست؟!
در جلد اول یعنی «خانهی سنگی» با این دو موجود و آغاز دوستی آنها آشنا میشویم. راسوها حیوانهای خوشایندی نیستند. هیچکس دوست ندارد با یک راسو زندگی کند؛ اما حالا راسو قصه ما پشت در خانه گورکن است. گورکنی که یک سنگشناس ماهر است و نمیخواهد کسی مزاحم پروژه مطالعاتیاش درباره سنگها شود.
اینجا خانه عمه لولا است و او فکر میکند گورکن و راسو میتوانند دوستان خوبی برای هم باشند! راسو پرجنبوجوش است و تمرکز گورکن را به هم میزند؛ ولی داستانهای خوبی بلد است و دستپخت خوشمزهای دارد؛ شاید دوست خوبی هم باشد. کسی چه میداند!
در جلد دوم یعنی «دایناسور در مرغدانی»، گورکن و راسو دوباره برمیگردند. این بار با یک ماجراجویی تازه! فقط یک سنگ است که میتواند فهرست الفبایی سنگهای گورکن را تکمیل کند: عقیق چشمعنکبوتی!
سنگی که پسرعموی گورکن، ماهیگیر، از او دزدیده است. راسو که از گمشدن گزارش کتاب هفتگی نیو یاک تایمز ناراحت است، ترجیح میدهد با گورکن به یک سفر هیجانانگیز برود: سفر سنگیابی. در اردوگاه شماره پنج ماجراها پیچیده و عجیبوغریب پیش میرود، انگار خبرهایی در راه است؛ خیانت، فریب، رازهای ناگفته و یک موجود غافلگیرکننده از عصر ژوراسیک!
ایمی تیمبرلیک تاکنون نشان افتخار نیوبری، جایزه ادگار، جایزه بادبادک طلایی و جایزه بهترین کتاب چاینا تایمز را به دست آورده است. او فوقلیسانس ادبیات انگلیسی/نوشتن خلاق را از دانشگاه ایلینوی دریافت کرده است.
جان کلاسن، نویسنده و تصویرگر زاده کانادا است. سه کتاب تصویری به نویسندگی و تصویرگری خودش (کلاهم را پس بدهید، این کلاه من نیست و یک کلاه پیدا کردیم) در کارنامه دارد و بسیاری از کتابهای نویسندگان دیگر را تصویرگری کرده است. تاکنون یک مدال کلدکات، دو نشان افتخار کلدکات و جوایز بینالمللی دیگری به کتابهای وی تعلق گرفته است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
«گورکن قدمی به سوی تخم برداشت.
آگوستا شروع کرد به بالبال زدن و سر و صدا کردن: «قد! قدقدقدقد!»
چیزی مثل چکش به ساق پای گورکن کوبیده شد. درد! اما چشمهای گورکن روی تخم کهربایی ثابت مانده بود.
راسو بازویش را گرفت. «گورکن، بس کن. خواهش میکنم دست نگه دار! آگوستا بهم گفته بود تو با دیدن این هیپنوتیزم میشی. مقاومت کن، گورکن، مقاومت کن!»
گورکن راسو را کنار زد.
«این متعلق به علم نیست، گورکن. این مال مرغهاست. مرغها از روزگار قدیم تا حالا به تماشای این تخم میاومدن.».
انتشارات طوطی (واحد کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) هر جلد از مجموعه «گورکن و راسو» نوشته ایمی تیمبرلیک با ترجمه پژمان واسعی را در ۱۴۲ و ۱۷۴ صفحه و به بهای ۱۴۵ و ۱۷۵ هزار تومان منتشر کرده است.
ویدیو: چرا کتابهای تصویری بدون متن مهم است؟ (سحر ترهنده)
سحر ترهنده، مدیر کتابهای طوطی، در این ویدیو دربارهی اهمیت کتابهای تصویری بدون متن و نقش آنها در تقویت قدرت درک و تصویرخوانی کودکان و حتی بزرگسالان میگوید.
طوطی تاکنون چهار عنوان کتاب تصویری بدون متن منتشر کرده است: جنگل برای همه، جادوی خواب، گلهای پیادهرو و سفر جادویی. دوست دارید کتابهای تصویری بدون متن را ورق بزنید؟
? این ویدیو به کوشش گروه «کیدتاکس» در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران (اردیبهشت ۱۳۹۸) تهیه شده است.
اهمیت تقویت هوش مالی در کودکان

کودکانی که هوش مالی بالاتری دارند در بزرگسالی تصمیمهای اقتصادی هوشمندانهتری میگیرند و موفقترند.
دانش اقتصادی دید افراد را نسبت به موقعیتهای مختلف تغییر میدهد و باعث بهبود قدرت تصمیمگیری و کیفیت زندگی میشود.
اگر تقویت هوش مالی از سنین کودکی جدی گرفته شود و نحوهی برخورد با مسائل مالی بهخوبی آموزش داده شود، تأثیر بسزایی در آیندهی فرزندان ما خواهد داشت.
آشنایی کودکان با مفهوم پول، آغاز راه است. کودکان درک میکنند درحالیکه بعضیچیزها رایگان است برای خرید کردن یا دریافت خدمات نیاز به پرداخت پول است؛ دانستن کمی از تاریخچهی دادوستد هم کمککننده است.
اگر کودک از همان ابتدا یاد بگیرد بخشی از پول توجیبی، عیدی یا هدیهی تولدش را پسانداز کند در بزرگسالی مشکلات مالی کمتری خواهد داشت.
برای خرج کردن پول کودک باید اولویتبندی را یاد بگیرد. فهرست کردن نیازها و خواستهها باعث میشود او برای استفاده از پسانداز خود تصمیمهای بهتری بگیرد.
شناخت شیوههای درآمدزایی و آشنایی با مشاغل گوناگون به کودک راههای متفاوت پول درآوردن را نشان خواهد داد و برای او جذاب خواهد بود؛ شبیهسازی مشاغل با استفاده از بازیها در این مسیر کمککننده است.
بعضیها معتقدند پول است که جهان را میگرداند!

مجموعهی چهارجلدی هوش مالی به کودکان کمک میکند تا با زبانی ساده با نقش پول در زندگی و مسئولیتپذیری مالی آشنا شوند.
«ارباب جنایت» به کتابفروشیها آمد / عرضه پنجمین جلد «هفتنشانه»
به گزارش خبرنگار مهر، رمان «ارباب جنایت» نوشته مایکل آدامز بهتازگی با ترجمه عطیه الحسینی توسط انتشارات فاطمی منتشر و راهی بازار نشر شده است. اینکتاب پنجمینعنوان از مجموعه «هفتنشانه» است که مایکل آدامز درباره زندگی ۷ نوجوان نوشته و ترجمهاش در قالب یکی از کتابهای «طوطی» (واحد کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) به چاپ رسیده است.
مجموعه هفتنشانه درباره هفتعلامت و هفتروز برای نجات دنیا است و در آن، هفتنوجوان با نامهای یاسمین، ایزابل، اندی، دیلن، جِیجِی، زاندر و میلا با شرکت در مسابقه مرموز شهامت، برنده سهچیز میشوند: شهرت، ثروت و گشتن دور دنیا. اما اینهفتنفر برای رویارویی با اتفاقات خطرناکی که از پی میآیند، آماده نیستند. هفتنماد رازآلود که شهرتشان «اولیننشانه» است، با پیشبینی یکانفجار از راه میرسند و یکی از برندگان را وادار به جنگیدن برای نجات جانش میکنند. تمام کشورش را هم به آشوب میکشند. به اینترتیب زمان زیادی نمیگذرد که برندگان جایزه شهامت ناچار میشوند از هفتنشانه رمزگشایی کنند و مغز متفکر ناشناسی را شکست دهند که صاحب یکقدرت وحشتناک است.
باران آتش، قتلعام، نابودی کامل، کلید مرگ، ارباب جنایت، موج وحشت و نقطه صفر، عناوین اینهفتگانه هستند که تا بهحال ترجمه «باران آتش»، «قتلعام»، «نابودی کامل» و «کلید مرگ» از آنها منتشر شده است.
«باران آتش» بهعنوان جلد اول مجموعه «هفتنشانه» با مقدمهای کوتاه شروع میشود که چندسطر ابتداییاش از اینقرارند: دختر میدانست قرار است بمیرد. قلبش تندتند میزد. دهانش خشک شده بود، گلویش گرفته بود و بهسختی نفس میکشید. رو کرد به مرد دیوانه مسلح که او را روی سقف قطاری که بهسرعت در دل شب پیش میرفت، گیر انداخته بود. هیچراهی نبود که بتواند از اینمهلکه زنده بیرون بیاید. تا چند ثانیه دیگر یکی از این دو اتفاق میافتاد: یا مرد به او شلیک میکرد یا خودش میپرید پایین. نتیجه هر دو ایناتفاقها هم یکی بود. میمُرد.
در جلد دوم مجموعه پیشرو، یکنفر گم شده و احتمال دارد مرده باشد. دو نفر هم گرفتار قانون شدهاند و فقط چهار نفر برای رمزگشایی از دومین نشانه باقی ماندهاند. در اینجلد، یاسمین، زاندر، اندی، دیلن، جیجی، ایزابل و میلا که برنده جایزه شهامت شدهاند، مشغول نبرد با دشمنی مرموز هستند که هیچترسی از کشتار مردم ندارد. آنها خیلی دیر فهمیدند اولیننشانه حملههای فاجعهبار مصر را پیشبینی میکرده و حملههایی به اینکشور، آن را به آشوب کشیده است. هیچاثری از یاسمین نیست و زندگی آدمهای بیشتری در معرض تهدید قرار گرفته است. اندی و دیلن هم بازداشت شدهاند. به اینترتیب اینسوال پیش میآید که آیا چهار برنده دیگر جایزه شهامت، میتوانند دومین نشانه را رمزگشایی کنند و جلوی نقشه ویرانگر نشانهساز را بگیرند یا نه؟
در سومینجلد اینمجموعه، پس از گرفتاری اندی و دیلن در انفجاری مهیب، زاندر، یاسمین، جِیجِی، ایزابل و میلا متوجه میشوند که تنها شانس آنها برای متوقف کردن حمله بعدی این است که از نشانهساز جلوتر باشند. اما مغز متفکر شیطانصفت تنها مشکل آنها نیست. حالا برندگان جایزه شهامت ناچارند از پلیس، نمایندههای دولت و دستهی اراذل و اوباش هم فرار کنند. به اینترتیب هیچجا امن نیست. هیچکس قابل اعتماد نیست. سوال این است که آیا میتوانند بهموقع سومین نشانه را رمزگشایی کنند؟ آیا میتوانند جلوی حمله بعدی را بگیرند و هویت واقعی نشانهساز را آشکار کنند؟ فقط پنج روز به نجات دنیا باقی مانده است…
در جلد چهارم «هفتنشانه» هم هفت برنده جایزهی شهامت روی یک بام و در محاصره تبهکاران خشمگین گیر افتادهاند. خطرناکتر از این امکان ندارد. حتی از پلیسهای شجاع هم کاری ساخته نیست. اما این هفت نفر یک متحد دارند که میتوانند به او امیدوار باشند. برندههای جایزه شهامت باید از حملههای موشکی، انفجارها و هرجومرج یونان نجات پیدا کنند تا به هدف بعدی نشانهساز یعنی دنیای روباتی برسند. اما حتی اگر موفق شوند، چطور میتوانند در برابر دشمنی بایستند که قویتر است، سلاحهای بیشتری دارد، سریعتر فکر میکند، درد را نمیفهمد و هدفش فقط نابودی کامل است؟ زندگی این هفت نفر و همه ساکنان سئول در خطر است.
پنجمینجلد از مجموعه پیشرو با عنوان «ارباب جنایت» برای اولینبار سال ۲۰۱۷ منتشر شد و داستانش از جایی شروع میشود که زاندر روی زمین در حال جان دادن است و بقیه برندههای جایزه شهامت با تفنگهای کوچک مغناطیسی مقابل برابر انبوه حیوانات روباتی دیوانه از خودشان دفاع میکنند. اینحیوانات روباتی شامل میمونها، ببرها، شیرهای غرّان، گرگها، گوریلها و حیوانات دیگر هستند. اوضاع و احوال شبیه بازیهای ویدئویی معرکه به نظر میرسد اما تفاوتش این است که کاملاً واقعی است.
در ادامه قصه، با وحشتناکتر شدن نقشههای شوم نشانهساز، پنجمین نشانه برندههای جایزه شهامت را در موقعیتی خطرناکتر از روبهرویی با یک مشت روبات مرگبار قرار میدهد. مغز متفکر آنها را به قلب جنگل میفرستد تا با نفرتانگیزترین گروه تبهکار کلمبیا روبهرو شوند.
در قسمتی از اینکتاب میخوانیم:
چشم یاسمین به ویلایی افتاد که در دامنه تپه قرار داشت و محافظان، اسلحهها، نردهها و جنگلی انبوه دورتادورش را گرفته بودند. «براوو اونجا زندگی میکنه؟ یعنی مقرش اونجاست؟»
رودریگو دوربین شکاریاش را روی آن عمارت متمرکز کرد. «با توجه به امنیتش باید بگم حق با توئه.»
«چه چاردیواری خوبی!» جِی جِی مخفیگاه براوو را با گوشی هوشمندش بزرگنمایی کرد. «حیف که بیشتر از این نمیتونه لذتش رو ببره.»
زاندر صفحه گوشیاش را به رودریگو نشان داد؛ تصویر اپلیکیشن ردیابی با عکسی که او همان موقع از منظره زیر پایشان گرفته بود همخوانی داشت. نقطهای قرمز در عمارت مارکو براوو روشن و خاموش میشد.
کماندو پرسید: «این ردیاب رفقاتونه؟»
زاندر سرش را به نشانه تایید تکان داد. «حالا که میدونید کجا هستن، میتونید حمله رو شروع کنید.»
رودریگو سرش را به نشانه مخالفت تکان داد و گفت: «متاسفانه نه! ما فقط میدونیم که النگوی دوستتون یه جایی توی ساختمونه. ممکنه الان دیگه دستش نباشه. حتی اگه دستش باشه، نمیدونیم رئیسجمهور هم همونجا پیش ایزابل و میلاست یا نه.»
برندههای جایزه شهامت از عصبانیت و ناراحتی آه کشیدند.
رودریگو ادامه داد: «متاسفم، ما باید از درست بودن هدف مطمئن بشیم. همین که دستور بدم، نیروهای ما ظرف چند دقیقه میرسن اینجا.»
اینکتاب با ۲۴۰ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۱۴۰ هزار تومان منتشر شده است.
مراسم غولبوسکنی؛ رونمایی و جشن امضای «غولبوسکن حرفهای» برگزار میشود

میآیی غولبازی کنیم؟
دوست داری یک غولبوسکن حرفهای شوی؟
میدانی یک غولخوار چه شکلی است؟
پدر و پسر ما یک بازی هیجانانگیز را شروع کردهاند که قرار است در مراسم غولبوسکنی در کنار هم تجربهاش کنیم. از شما دعوت میکنیم تا با طوطی به مراسم غولبوسکنی بیایید و در رونمایی و جشن امضای کتاب «غولبوسکن حرفهای» حضور داشته باشید.
این مراسم با حضور علیاصغر سیدآبادی، نویسنده، و رضا دالوند، تصویرگر و همینطور مهسا هنردوست و حمزه خوشبخت در کتابفروشی فرهنگان قریب برگزار خواهد شد.
همه به این بازی دعوتید، منتظرتان هستیم.
زمان: دوشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۳۰
مکان: تهران، خیابان دکتر قریب، پایینتر از نصرت، نبش اولیا، فروشگاه کتاب فرهنگان قریب
پسر کوچکی که میخواهد مری پاپینز شود

همهچیز از روزی شروع شد که سونیا سؤالی پرسید. آفتاب زرد و درخشان از میان پنجره میدرخشید و برگهای رقصان در باد، من را یاد بابا میانداخت زمانی که صبح زود بیدار میشد تا من را تا ورودی مدرسه بدرقه کند درحالیکه دستکشهای سبزش را پوشیده، چون که زمستان بود.
خانم سونیا از کنار میزش برخاست، میزی که بزرگترین میز کلاس است و چند بار دستهایش را به هم زد و ابری از غبار برپا کرد. سرفه کرد. نازیا میگوید بهخاطر گچ است، گلویت را خشک میکند انگار که شیرینی خشک خورده باشی و اگر آب ننوشی شاید بالا بیاوری.
معلم پسرک، سونیا، از دانشآموزان کلاس میپرسد: «وقتی بزرگ شدند میخواهند چهکاره بشوند؟» گیلِ نُه ساله یک جواب صاف و پوستکنده میدهد: مری پاپینز!
از وقتی که مادرش او و پدرش را رها کرده تا در دوبی کار کند، گیل شیفتهی جملههای جادویی مری پاپینز شده است. باید آن را بهدرستی و در زمان مناسب بگوید چون فقط در این صورت است که میتواند اوضاع را برای خودش و پدرش دوباره روبهراه کند. وقتی خانم سونیا از یک مشاور کمک میگیرد و پدر گیل آشفته است که باید چه کند؛ گیل بخشی از داستانش را رو میکند. داستانی که با تصور شما خیلی فرق میکند!
پسرک و جادوی مری پاپینز کتابی منحصربهفرد و ویژه است که تجربهی مطالعهی بینظیری را رقم میزند. کتابی تأثیرگذار است: از شگفتیای به شگفتی دیگر، از معمایی به معمای دیگر، از رازی به رازی دیگر میرسید. تقریباً شبیه یک هزارتو است؛ هزارتویی از خطهای داستانی شکوفنده و پیشرویای جادویی. پالوماس نویسندهای است که بدون هیاهو، اما با اصالتی ناب، دنیایی کامل میآفریند و شما را به زندگی جذابترین شخصیتها میبرد: کل کتاب شبیه یک افسانهی جادویی است.
کمتر نویسندهای به خوبی پالوماس زوایای دید متفاوتی را ارائه میکند. زاویهی دید گیل بسیار خوب از آب درآمده و سرشار از حقیقت و منطقی ساده است. گیل داستانگویی است که همهچیز را بهصورتی عالی به هم میبافد: فصلهای کتاب پر از نکات ويژه و ادراکات حسی بهظاهر بیاهمیتاند اما نقش پررنگ و شگفتانگیزی در داستان و کنشهای بین شخصیتها دارند و این بسیار هوشمندانه است.
بهخاطر اینکه پالوماس زاویهی دید پدر گیل، سونیای معلم و ماریای مشاور را هم دخیل میکند، مخاطب تصویر فوقالعاده قوی و کاملی از آنچه در دنیای کوچک اما پرماجرای گیل میگذرد پیدا میکند. به نظر شگفتانگیز است که چطور دربارهی ذهن بچه به فکر فرو میروید و بینش بهتری نسبت به آنچه واقعاً دغدغهی چنین کودکی است پیدا میکنید.
دقیقاً بهخاطر گیل و ژرفاندیشیاش است؛ چنان خوب به تصویر کشیده شده که غرق آن میشوید و داستان حسابی شما را تحتتأثیر قرار میدهد: افسردگی پدر گیل، نازیا و مسائل فرهنگیاش، سروکله زدن گیل با رفتن مادرش و چگونگی وفاداری به فانتزیاش… همه و همه بسیار واقعی هستند و همین است که آن را خاص میکند.
پالوماس داستانی واقعاً زنده نوشته است؛ مسحورکننده و اصیل. تمرکزش بر مری پاپینز یک جادوی گیرا میآفریند: طوری آن را از آب درمیآورد که داستان را باور میکنید و دلتان میخواهد تا مری پاپینز خودتان را داشته باشید. همهی ما میتوانیم بعضیوقتها کمی غیرعادی باشیم.
سرعت داستان بالاست و چیدمانش طوری است که دیر یا زود اما قطعاً حس میکنید یک چیزی سرجایش نیست و با خود میگویید چه خبر است؟ یک جاهایی بسیار غمانگیز و مصیبتبار میشود اما پایانش چنان خالص و واقعی است که خیلی زود آن قسمتها فراموش میشوند.
پسرک و جادوی مری پاپینز داستانی است که نشان میدهد همهی ما گاهی به کمی جادو نیاز داریم: داستان نور در تاریکی، امید، باور به جادو و آسودگیای که میتوانیم از تخیل بیحدومرزمان به دست بیاوریم.
ویدیو: هفت روز برای نجات دنیا (هفت نشانه)
یاسمین، ایزابل، اندی، دیلن، جِیجِی، زاندر و میلا با شرکت در مسابقهی مرموز شهامت، برندهی همهی این چیزها میشوند: ثروت، شهرت و امکان سفر به دور دنیا!
اما این تازه شروع ماجراست. آنها باید برای روبهرویی با اتفاقهای خطرناک و ناگوار آماده شوند. برای رمزگشایی نمادهایی باید خطر کنند و از همهی دانش و توانشان کمک بگیرند. در هر جلد از مجموعهی «هفت نشانه» یک نقطه از زمین دچار حادثهای فاجعهبار میشود و این هفت قهرمان برای نجات دنیا فقط هفت روز فرصت دارند.
«ستارهای برای همه» در کتابفروشیها
به گزارش
خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، یک شب ستارهای از آسمان روی زمین میافتد. خرس مطمئن است که ستاره مال خودش است. او راه میافتد تا ستاره را به دوستهایش نشان بدهد؛ تا اینکه میفهمد هرچه ستاره بیشتر تحسین شود، زیبا و زیباتر خواهد شد. حالا خرس باید چهکار کند؟
«ستارهای برای همه» کتاب تصویری درخشانی است درباره دوستی و لذت سهیم شدن. خواندن این کتاب برای پرورش مفاهیمی همچون تقویت روحیه دوستی و همکاری، آشنایی با حیوانات، آشنایی با محیط زیست، درک اهمیت مشارکت و آشنایی با اخترشناسی بسیار کارآمد است. این کتاب برای کودکان بالای چهار سال است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
خرس ستاره را با شاخهای دور گردنش انداخت و به سمت برکه رفت تا خودش را توی آب ببیند.
وقتی کلهای از آب بیرون آمد، خرس از جا پرید.
سگ آبی فریاد زد: «چه ستارهی شگفتانگیزی!»
خرس گفت: «زیباست، نه!».
طوطی، روز جهانی کتاب و حقنشر…
«بدون شک کتابها وسیلهای حیاتی برای دسترسی، انتقال و ترویج آموزش، دانش، فرهنگ و اطلاعات در سراسر جهان هستند.»
ادره آزوله
مدیرکل یونسکو
روز جهانی کتاب و حقنشر (Copyright) بهانهای است برای ترویج لذت کتاب و کتابخوانی، نشر کتاب و پایبندی به حقوق مؤلف. هر ساله روز ۲۳ آوریل (۳ اردیبهشت) در جهان رویدادهای گوناگونی برای بزرگداشت این مناسبت و درک اهمیت کتابها برگزار میشود. کتابها گذشته را با آینده پیوند میدهند و بین نسلها و فرهنگها پل میزنند.
این روز در جهان ادبیات روزی نمادین است؛ روز درگذشت نویسندگان بزرگی مثل شکسپیر و سروانتس. از سال 1995 اين تاريخ از طرف يونسکو برای احترام به کتابها و پدیدآورندگان در سراسر جهان انتخاب شده است تا مردم را به کتابخوانی تشویق کند.
یونسکو با حمایت از کتاب و حقوق مؤلف پشتیبانیاش از خلاقیت، گوناگونی و دسترسی برابر به دانش را نشان میدهد؛ با مشارکت همهی عناصر: پدیدآورندگان، ناشران، معلمان، کتابدارها، مؤسسههای دولتی و خصوصی، سازمانهای مردمنهاد، رسانهها و هر کسی در زمینهی کتاب و کتابخوانی فعالیت دارد. این تاریخ فرصتی است تا میلیونها نفر را گردهم جمع کند.
حقنشر یا کپیرایت مجموعهای از حقوق انحصاری است که به ناشر یا پدیدآورندهی یک اثر اصل و منحصربهفرد تعلق میگیرد. کنوانسیون برن یک معاهدهی بینالمللی است که در سال ۱۲۶۵ (۱۸۸۶ میلادی) برای حمایت از آثار ادبی و هنری تصویب شد. کشورهای امضاکنندهی این معاهده متعهد میشوند که آثار پدیدآورندگان تبعهی خود را مورد حمایت قانون حقنشر قرار دهند.
از آنجا که ایران عضو این کنوانسیون نیست، بسیاری از کتابها بدون اجازهی ناشر اصلی ترجمه و چاپ میشوند،
اما…
کتابهای طوطی که فعالیت خود را از سال ۱۳۹۴ آغاز کرده است با احترام به قوانین نشر بینالملل کلیهی حقوق ناشران خارجی را بهدقت رعایت میکند و هیچ اثری را بدون قرارداد و توافق با ناشر اصلی به چاپ نمیرساند.
همین موضوع در کنار کیفیت کتابهای تألیفی طوطی سبب شده است تا در عرصهی جهانی ادبیات کودک و نوجوان، آثار پدیدآورندگان ایرانی مورد استقبال ناشران معتبر بینالمللی قرار بگیرد و به زبانهای مختلف ترجمه و چاپ شود تا کودکان و نوجوانان جهان نیز با فرهنگ و هنر ایران بیش از پیش آشنا شوند.
بیبال پریدن؛ روایتی از خشم و اهمیت گفتوگو کردن
سالهای زیادی است که نویسندگان کودک و نوجوان در کتابهایشان موضوع سوگ را به میان آوردهاند. آنها با دغدغه مواجهه کودکان با موضوع مرگ، این پدیده را به طرق مختلف بیان کردهاند.
موضوعی که با وجود تکراری بودنش، همچنان مخاطب خودش را دارد.
مادرم زاغچه به وجوه دیگر زندگی یک نوجوان هم اشاره میکند. شباهنگ بعد از مرگ مادرش، خشم خودش را از نبود مادر، به سمت پدرش و گاهی خودش میبرد. او حتی قبل از این حادثه هم در دل، پدرش را مقصر همهچیز میدانست. همچنین نجواهایی که او با خود در مورد پدرش دارد، بدبینیهایی که به رابطه او با دیگر خانمها دارد و دعواهای گاه و بیگاهش با او نشان از خشم نهفتهای دارد که خود شباهنگ هم از آن مطلع نیست. «وقتهایی که که بابا نبود، خانه روشنتر بود، دلبازتر. از تمام خطکشیهایش بدم میآمد. بهخاطر کارهای او بود که مامان به این روز افتاده بود.»
دقیقا نکته مهم دیگر کتاب همین است. اینکه شباهنگ بهجای گفتوگو فقط در ذهن خودش زندگی میکند. او از احساساتش خبر ندارد و تنها عایدیای که دارد آزار خود از انباشت این احساسات است. این خصیصه شباهنگ یکی از خصایص رایج در نوجوانان است. نوجوانانی که از درونیات خود صحبت نمیکنند، از احساسات هرچند ناپایدار خود خبر ندارند و کسی را شریک لحظههای ناگواری که تجربه میکنند، نمیکنند. شباهنگ هم از این دسته مستثنا نیست. اما در اواسط داستان ما با شخصیت دیگری مواجه میشویم. شخصیتی که رحمانی هوشمندانه وارد داستان میکند تا مخاطب به ضرورت وجود «مشاور» خوب در زندگیاش پی ببرد. نویسنده با مطرح کردن این موضوع، خواننده هوشمند را به این فکر میاندازد که اگر مادر شباهنگ هم مشاور یا آدم امنی داشت که با او صحبت کند، شاید الان زنده بود. سکوت مادر حتی برای شباهنگ هم ناخوشایند بود: «وقتی مامان این همه ساکت میشد، خانه تاریکتر میشد.»
تلنبار شدن خشم و اندوه، برای هرکسی و در هر سنی میتواند آسیبزا باشد. مخصوصا در سنین نوجوانی. برای همین است که فرزانه رحمانی نخواسته است ضرورت وجود گفتوگو را در قالبی مستقیم به خواننده نوجوان القا کند. او در روایتی که از سوگ نشات میگیرد، دلسوزانه به مخاطب نوجوانش گفته است که «صحبت کردن از احساسات» کاری بیهوده و شرمآور نیست. بلکه مسکوت ماندن احساسات ناخوشایندمان منجر به آسیبهای جبران ناپذیری میشود. شباهنگ احساسات ناخوشایندی را با خودش حمل میکند. احساساتی که هرکسی در مواجهه با سوگ آن را تجربه میکند. «غم»، «خشم» و «مقصر دانستن خود و دیگری» در جریان این مرگ. اینها احساساتی هستند که در شباهنگ بهصورتی نوسانی تجربه میشوند. اما آنچه باعث میشود هرروز این احساسات زیاد شوند و تسکین نشوند، حرف نزدن از آنهاست.
رحمانی در مصاحبهای در مورد مادرم زاغچه، گفته است: «این کتاب به منظور آشنایی کودکان و نوجوانان با موضوعاتی چون ارزشهای زندگی، اهمیت خانواده و مشاوره و درک آنان از فقدان برای گروه سنی ١٢ سال به بالا منتشر تألیف و منتشر شده است.»
چهارمین کتاب «هفت نشانه» منتشر شد / کلید مرگ در بازار نشر
به گزارش خبرنگار مهر، رمان «کلید مرگ» نوشته مایکل آدامز بهتازگی با ترجمه ساره ارضپیما توسط انتشارات فاطمی منتشر و راهی بازار نشر شده است. اینکتاب چهارمینجلد از مجموعه «هفتنشانه» است که مایکل آدامز درباره زندگی ۷ نوجوان نوشته و ترجمهاش در قالب یکی از کتابهای «طوطی» (واحد کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) به چاپ رسیده است.
مجموعه هفتنشانه درباره هفتعلامت و هفتروز برای نجات دنیا است و در آن، هفتنوجوان با نامهای یاسمین، ایزابل، اندی، دیلن، جِیجِی، زاندر و میلا با شرکت در مسابقه مرموز شهامت، برنده سهچیز میشوند: شهرت، ثروت و گشتن دور دنیا. اما اینهفتنفر برای رویارویی با اتفاقات خطرناکی که از پی میآیند، آماده نیستند. هفتنماد رازآلود که شهرتشان «اولیننشانه» است، با پیشبینی یکانفجار از راه میرسند و یکی از برندگان را وادار به جنگیدن برای نجات جانش میکنند. تمام کشورش را هم به آشوب میکشند. به اینترتیب زمان زیادی نمیگذرد که برندگان جایزه شهامت ناچار میشوند از هفتنشانه رمزگشایی کنند و مغز متفکر ناشناسی را شکست دهند که صاحب یکقدرت وحشتناک است.
باران آتش، قتلعام، نابودی کامل، کلید مرگ، ارباب جنایت، موج وحشت و نقطه صفر، عناوین اینهفتگانه هستند که تا به حال ترجمه «باران آتش»، «قتلعام»، «نابودی کامل» و «کلید مرگ» از آنها منتشر شده است.
«باران آتش» بهعنوان جلد اول مجموعه «هفتنشانه» با مقدمهای کوتاه شروع میشود که چندسطر ابتداییاش از اینقرارند: دختر میدانست قرار است بمیرد. قلبش تندتند میزد. دهانش خشک شده بود، گلویش گرفته بود و بهسختی نفس میکشید. رو کرد به مرد دیوانه مسلح که او را روی سقف قطاری که بهسرعت در دل شب پیش میرفت، گیر انداخته بود. هیچراهی نبود که بتواند از اینمهلکه زنده بیرون بیاید. تا چند ثانیه دیگر یکی از این دو اتفاق میافتاد: یا مرد به او شلیک میکرد یا خودش میپرید پایین. نتیجه هر دو ایناتفاقها هم یکی بود. میمُرد.
در جلد دوم مجموعه پیشرو، یکنفر گم شده و احتمال دارد مرده باشد. دو نفر هم گرفتار قانون شدهاند و فقط چهار نفر برای رمزگشایی از دومین نشانه باقی ماندهاند. در اینجلد، یاسمین، زاندر، اندی، دیلن، جیجی، ایزابل و میلا که برنده جایزه شهامت شدهاند، مشغول نبرد با دشمنی مرموز هستند که هیچترسی از کشتار مردم ندارد. آنها خیلی دیر فهمیدند اولیننشانه حملههای فاجعهبار مصر را پیشبینی میکرده و حملههایی به اینکشور، آن را به آشوب کشیده است. هیچاثری از یاسمین نیست و زندگی آدمهای بیشتری در معرض تهدید قرار گرفته است. اندی و دیلن هم بازداشت شدهاند. به اینترتیب اینسوال پیش میآید که آیا چهار برنده دیگر جایزه شهامت، میتوانند دومین نشانه را رمزگشایی کنند و جلوی نقشه ویرانگر نشانهساز را بگیرند یا نه؟
در سومینجلد اینمجموعه، پس از گرفتاری اندی و دیلن در انفجاری مهیب، زاندر، یاسمین، جِیجِی، ایزابل و میلا متوجه میشوند که تنها شانس آنها برای متوقف کردن حمله بعدی این است که از نشانهساز جلوتر باشند. اما مغز متفکر شیطانصفت تنها مشکل آنها نیست. حالا برندگان جایزه شهامت ناچارند از پلیس، نمایندههای دولت و دستهی اراذل و اوباش هم فرار کنند. به اینترتیب هیچجا امن نیست. هیچکس قابل اعتماد نیست. سوال این است که آیا میتوانند بهموقع سومین نشانه را رمزگشایی کنند؟ آیا میتوانند جلوی حمله بعدی را بگیرند و هویت واقعی نشانهساز را آشکار کنند؟ فقط پنج روز به نجات دنیا باقی مانده است…
نسخه اصلی جلد چهارم اینمجموعه با عنوان «کلید مرگ» سال ۲۰۱۷ منتشر شده است. در اینکتاب، هفت برنده جایزهی شهامت روی یک بام و در محاصره تبهکاران خشمگین گیر افتادهاند. خطرناکتر از این امکان ندارد. حتی از پلیسهای شجاع هم کاری ساخته نیست. اما این هفت نفر یک متحد دارند که میتوانند به او امیدوار باشند.
در داستان جلد چهارم «هفتنشانه» برندههای جایزه شهامت باید از حملههای موشکی، انفجارها و هرجومرج یونان نجات پیدا کنند تا به هدف بعدی نشانهساز یعنی دنیای روباتی برسند. اما حتی اگر موفق شوند، چطور میتوانند در برابر دشمنی بایستند که قویتر است، سلاحهای بیشتری دارد، سریعتر فکر میکند، درد را نمیفهمد و هدفش فقط نابودی کامل است؟ زندگی این هفت نفر و همه ساکنان سئول در خطر است.
در قسمتی از اینکتاب میخوانیم:
زاندر با صدایی آرام گفت: «نمیتونیم همینجوری اینجا منتظر بنشینیم. ما هنوز باید جلوی حمله رو بگیریم و فقط پنج ساعت فرصت داریم.»
اندی دستش را توی موهایش کرد. «جِی جِی داشت بهمون یه چیزی میگفت که دزدیدنش.»
یاسمین پرسید: «روبوجِی جِی، تو به سیستمهای دنیای روباتی دسترسی داری که بفهمی جِی جِی قبل از اینکه بهش حمله بشه، چی کار میکرده؟»
روبوجیجی همینطور که چشمش به جاده بود و خط عبورش را عوض میکرد، سرش را تکان داد. «دسترسی فوری به شبکه ویدئویی.»
هولواِسپِیسی جدید تصویری از یک دوربین امنیتی نشان داد که در آن جِی جِی توی خیابانهای دنیای روباتی داشت به سمت تالار مشاهیر روباتها میدوید. بعد جِی جِی رفت داخل و با قیافهای جدی با روباتی رداپوش حرف زد.
زاندر پرسید: «چی دارن میگن؟»
روبو جِی جِی صدا را تنظیم کرد.
جِی جِی روی تصویر هولواِسپِیس گفت: «بله، تو نمادی هم داری؟»
روبات رداپوش سرش را تکان داد. «معمولا من را با ابزارم میشناسند.»
اینکتاب با ۲۳۶ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۱۲۰ هزار تومان منتشر شده است.















![baran atash_Page_008 [Tuti]](https://demo.midnights.world/wp-content/uploads/2022/05/baran-atash_Page_008-Tuti.jpg)

![01c (1) [@tutibooksir]](https://demo.midnights.world/wp-content/uploads/2023/04/01c-1-@tutibooksir.jpg)


