Category: یادداشت

cover-che-fkre-khobi-ch3
8 December 2021 by simasahebi 0 Comments

فکر خوبی که خیلی هم خوب نبود!

کتاب چه فکر خوبی! عنوان کتابی تصویری با نویسندگی و تصویرگری نرجس محمدی است که ناشر آن را برای مخاطب بالای چهار سال توصیه کرده است. این کتاب را گروه داوران لاک‌پشت پرنده شایسته‌ی پنج لاک‌پشت (درجه‌ی عالی) دانسته‌اند و شورای کتاب کودک نیز آن را در بین آثار تقدیر شده برشمرده است. هم‌چنین کتاب به فهرست کلاغ سفید و فهرست‌های نهایی و منتخب نمایشگاه‌های بین‌المللی تصویرگری نیز راه پیدا کرده است.

این داستان درباره‌ی کوکی است، پسربچه‌ای که فکر می‌کند گوش‌هایش بزرگند و دوست‌شان ندارد. پس نقابی برمی‌دارد و روی سرش می‌گذارد و صورت و گوش‌هایش را با آن می‌پوشاند، و همه فکر می‌کنند «چه فکر خوبی!» پس روز بعد وقتی کوکی بیدار می‌شود تمام آدم‌های خانه و شهر و مهد کودک را با نقاب‌های مثل هم می‌بیند. همه از فکر خوب او برای پوشاندن ویژگی‌های ظاهری که دوست‌شان نداشتند استفاده کرده بودند. اما کوکی کم‌کم از این یکسانی نقاب‌ها خسته می‌شود و احساس می‌کند آن‌قدرها هم فکر خوبی نکرده. پس روز بعد تنها صورت بدون نقاب شهر صورت کوکی است، که هرکس او را می‌بیند می‌گوید: «چه فکر خوبی!»

روایت متن و تصویر در غالب صفحات کتاب چه فکر خوبی پابه‌پای هم پیش می‌روند، به این معنی که اگر مخاطب صرفاً شنونده‌ی متن کتاب باشد بی آن‌که تصاویر را ببیند هم‌چنان سیر روایت برایش قابل درک است و داستان را درمی‌یابد، اما در این صورت حتماً بخش عمده‌ی لذت خواندن کتاب را از دست خواهد داد. تصویرگری نرجس محمدی در این اثر وجه ممتاز کتاب است. تصاویر علاوه بر پیش‌روی در راستای روایت متن، عناصر مرتبط با طبیعت و بازی را به زیبایی به کار گرفته‌اند و در هر فریم فرصت کشف‌های متعدد کوچک و لذت‌بخش را برای مخاطب فراهم می‌کنند. اسباب‌بازی‌ها و عناصر گیاهی و حیوانی طبیعت در تمام صفحات حضور فعال دارند و بخشی از نمای زندگی شخصیت‌های کتاب را تشکیل می‌دهند.

 

چه فکر خوبی
کتاب چه فکر خوبی

درون‌مایه‌ی داستان را هویت فردی، پذیرش تفاوت‌ها، نسبی بودن ملاک‌های زیبایی ظاهر، و پذیرش بدن و ظاهر خود تشکیل می‌دهند. سیر داستان به روشنی نشان می‌دهد که آن‌چه متمایزکننده‌ی آدم‌ها از یکدیگر و هویت‌بخش فرد فرد آن‌هاست همین تفاوت‌ها هستند که گاه از آن گریزانیم؛ خصوصاً آن‌جا که همه نقاب زده‌اند و کوکی در شهر می‌بیند که «میوه‌فروش شبیه مادرش شده است. راننده‌ی اتوبوس شبیه دوست صمیمی‌اش و پدرش هم شبیه آقای پلیس. از همه بدتر این بود که همگی شبیه یک نفر شده بودند؛ شبیه خود کوکی!» و در مهد کودک «حتی نمی‌توانست دوست صمیمی‌اش را پیدا کند.»

کوکی فقط می‌خواست گوش‌هایش را که به نظرش بزرگ بودند از دید دیگران مخفی کند، اما از این‌که همه شبیه هم باشند و نه او بتواند دیگران را با ویژگی‌های فردی که از هرکدام سراغ داشت تشخیص دهد، و نه دیگران متوجه شوند که او «همان کوکی باهوش که همه‌ی مسئله‌های ریاضی را توی سی ثانیه حل می‌کرد» است، ناراحت بود. در پایان داستان کوکی گوش‌هایش را همان‌گونه که هستند می‌پذیرد و با خود فکر می‌کند که هیچ‌کس دیگر در شهر چنین گوش‌هایی ندارد. او می‌پذیرد آن‌چه هویتش را به عنوان کوکی منحصربه‌فرد می‌کند، ویژگی‌های متمایزکننده‌ی او با دیگران است، خواه این ویژگی‌ها گوش‌هایی باشند که دوست‌شان ندارد خواه هوش ریاضی باشد که به آن افتخار می‌کند.

 

چه فکر خوبی! در عین حال ملاک‌های زیبایی که می‌شناسیم را هم به چالش می‌کشد. گوش‌های کوکی در تصویری که مخاطب در طول داستان از او می‌بیند ممکن است چندان بزرگ هم به نظر نیایند و مخاطب از خودش بپرسد چرا کوکی فکر می‌کند گوش‌هایش بزرگ و زشتند؟ ریز بودن چشم، نارنجی بودن مو، کشیده بودن بینی، و گرد بودن دهان طبق کدام ملاک زشت محسوب می‌شوند که مردم شهر دوست دارند آن‌ها را با نقاب بپوشانند؟ آیا نمی‌توان به این ملاک شک کرد؟ آیا ممکن نیست که برخی مردم موهای نارنجی دوست داشته باشند؟ اندازه‌ی مناسب گوش را چه کسی تعیین می‌کند که بیش از آن را بزرگ و کمتر از آن را کوچک بدانیم؟ این‌ها سوألاتی است که می‌تواند ذهن مخاطب چه فکر خوبی! را درگیر کند و قضاوت او را هم مثل کوکی نسبت به ویژگی‌های ظاهری خودش و دیگران تغییر دهد.

کتاب چه فکر خوبی! برای مخاطبی که نیاز دارد ظاهرش را آن‌گونه که هست بپذیرد و با تکیه بر توان‌مندی‌هایش با اعتماد به نفس با جامعه پیرامونش مواجه شود انتخاب خوبی است. هم‌چنین برای جمع‌خوانی در گروه کودکان و نوجوانان، نقطه‌ی شروع مناسبی برای شکل‌گیری بحث پیرامون سوألاتی است که می‌توان درباره‌ی تفاوت‌ها و ملاک‌های زیبایی ظاهر پرسید.

زهرا جلالی‌فر، وینش

زندگی در جهانی بدون مرز [@tutibooksir]

زندگی در جهانی بدون مرز

کتاب پسر ته کلاس فقط روایت پناهجویی و مشکلات آن‌ها نیست، کتاب به درستی درباره‌ی نظرات مختلف درباره‌ی پناهجویی و پناهجویان متناسب با سن و سال بچه‌ها صحبت می‌کند و مشکلات پناهجویان را محدود به عبور از مرزها نمی‌داند. این کتاب پذیرفته شدن و ماندن پناهنده‌ها در دنیای جدید را هم مورد توجه قرار داده است.

چندسالی است که مهاجران و مهاجرت سوژه‌ی بسیاری از کتاب‌های کودک و نوجوان شده است. جنگ در خاورمیانه و بی‌خانه شدن هزاران خانواده موضوع تازه‌ای نیست؛ اما برای نسل جدید غریب‌تر از نسل‌های قبلی است. پسر ته کلاس هم روایت پناهجوی سوری به نام احمت است که ما از زبان دختر نه ساله‌ای می‌خوانیمش که خانواده‌ی خودش هم در سالیان دور به عنوان مهاجر از اتریش و فیلیپین به انگلستان آمده‌اند.

داستان از یک صندلی خالی شروع می‌شود که اوایل سال کسی روی آن ننشسته است؛ اما یک روز که الکسا و دوستانش تام، جوزی و مایکل سر کلاس حاضر می‌شوند پسری را ته کلاس می‌بینند که با یک کیف قدیمی قرمز جای خالی را پر کرده است. الکسا از همان نگاه اول متوجه می‌شود که باید راهی برای دوستی با پسر ته کلاس پیدا کند، چون او را غمگین و تنها می‌بیند؛ اما چطور؟ احمت زنگ‌های تفریح به حیاط مدرسه نمی‌رود. با هیچ‌کس صحبت نمی‌کند و در دنیای خودش سیر می‌کند.

الکسا راوی داستان سعی می‌کند از همان روز اول قدم‌های کوچک اما اثرگذار بردارد. او زمانی که همه بچه‌ها به سمت خانه در حرکتند به سمت احمت می‌رود و شکلات‌هایی را که خیلی دوست دارد به او می‌دهد. اولین ارتباط با لبخند احمت شکل می‌گیرد. کم کم دوستان دیگر الکسا هم به فکر هدیه دادن به احمت می‌افتند و آن‌ چهار نفر با خوراکی‌ها و برچسب‌هایی که خودشان خیلی دوست دارند، غیرمستقیم می‌خواهند راهی برای گفت‌وگو با احمت باز کنند.

احمت پناهجوی سوری است که تازه به لندن رسیده است. زبان انگلیسی نمی‌داند و از خانواده‌اش خبری در دست نیست. قلدرهای مدرسه هم از توجه به احمت عصبانی هستند و از هیچ راهی برای بیشتر اذیت کردن احمت دریغ نمی‌کنند. احمت خانواده‌ای ندارد و به صورت موقت با خانمی زندگی می‌کند. راه طولانی و خطرناکی را پشت سر گذاشته است و اتفاقات دردناکی را از جنگ و بی‌خانمانی به چشم دیده است.

الکسا و دوستانش در ابتدا تصوری از پناهجویان و مهاجران و جنگ‌های خاورمیانه ندارند. همه‌چیزِ احمت برایشان مبهم و معماست. از احساسات کودکانه‌شان فقط این را متوجه می‌شوند که احمت نیاز به کمک فوری آن‌ها دارد. در کتاب کم‌کم با پشتیبانی معلم مدرسه و مادر الکسا بچه‌ها از مفاهیم پناهجویی و مهاجرت و چرایی جنگ آگاه می‌شوند و هرچه بیشتر می‌دانند بیشتر دل‌شان می‌خواهند برای احمت کاری کنند، مخصوصا از روزی که احمت از زندگی‌اش نقاشی‌هایی کشید و سر کلاس قصه جنگ و پناهجویی‌اش را با نقاشی‌ها برای بچه‌ها روایت کرد.

همین روایت و صحبت خصوصی الکسا و احمت درباره‌ی خانواده‌اش، همچنین شنیدن خبری که بسته شدن مرزهای انگلستان به روی پناهجویان را اعلام می‌کرد، عزم الکسا و جوزی و تام و مایکل را جزم کرد که نقشه‌ای بکشند که خانواده‌ی احمت را قبل از بسته شدن مرزها پیدا کنند. هرچند بچه‌ها متوجه نمی‌شدند که چرا عده‌ای پذیرش پناهجویان را ندارند و عده‌ای مانند نماینده مجلس یا آقای گرگر از پناهجویان متنفرند. آن‌ها مطمئن‌ترین و عملی‌ترین نقشه‌ای را که به ذهن‌شان رسید، اجرایی کردند؛ رفتن به کاخ باکینگهام و دیدار با ملکه انگستان!

آن‌ها کودکانی خبرساز می‌شوند، اما چنان که در دنیای واقعی همیشه از هر رفتاری برداشت‌های متفاوتی می‌شود در دنیای کتاب پسر ته کلاس هم کار بچه‌ها به نحو‌های مختلفی برداشت می‌شود و با کمک مدیر و معلم مدرسه و خانواده‌های الکسا و دوستانش آن‌ها می‌توانند مردم بیشتری از شهرشان را با خودشان هم‌سو کنند.

کتاب پسر ته کلاس فقط روایت پناهجویی و مشکلات آن‌ها نیست، کتاب به درستی درباره‌ی نظرات مختلف درباره‌ی پناهجویی و پناهجویان متناسب با سن و سال بچه‌ها صحبت می‌کند و مشکلات پناهجویان را محدود به عبور از مرزها نمی‌داند. این کتاب پذیرفته شدن و ماندن پناهنده‌ها در دنیای جدید را هم مورد توجه قرار داده است، موضوعی که کمتر کتاب‌های مربوط به پناهجویان به آن می‌پردازند. معمولاً کتاب‌هایی از این دست کشور پذیرنده را کشوری همراه و همدل پناهجویان نشان می‌دهد ولی پسر ته کلاس  آن روی سکه‌ی پناهجویی را هم نشان می‌دهد. خیلی‌ها حاضر به پذیرش آن‌ها نیستند و فقط کشورشان برای خودشان می‌خواهند.

کتاب کشمکش‌های خوبی دارد. بچه‌ها تا رسیدن به احمت باید چندین گام بلند بردارند. اینجاست که مفهوم دوستی و همدلی خیلی پررنگ می‌شود و بعد از دوستی با احمت حالا نوبت حل مسئله‌ی اساسی اوست. او که پدر و مادرش در کنارش نیستند و خواهرش را هم در هنگام عبور از دریا از دست داده است. کتاب پسر ته کلاس احساسات بچه‌ها، خشم‌شان، هیجان‌شان، جست‌وجو برای پیدا کردن راه‌حل و مهربانی‌شان را به خوبی روایت کرده است. کتاب پر از احساساتی است که هر مخاطبی را برای کمک به پناهجویان به تقلا وا می‌دارد و اتفاقاً آخر کتاب با اطلاعاتی که درباره‌ی پناهجویی به مخاطب داده می‌شود و هفت پرسشی که شما را عمیقاً به فکر وا می‌دارد، سعی کرده افکار مخاطب را برای مدت کوتاهی هم که شده به سمت این بحران جهانی سوق دهد.

پسر ته کلاس علاوه بر این‌ها دنبال درست کردن پازل هویتی بچه‌ها هم هست. یکی از مشکلات اساسی‌ای که بچه‌های پناهجو معمولاً با آن مواجه می‌شوند گم شدن این پازل هویتی است. نمی‌دانند به کجا تعلق دارند و باید دنبال چه چیزی بروند. زبان‌شان، فرهنگ‌شان، آداب و رسوم‌شان و حتی خوراکی‌های‌شان را در دنیایی دیگر گذاشته‌اند و به سمت دنیای نو آمده‌اند.

کتاب را آنجالی ک، رئوف که تبعه‌ی انگلستان است و ریشه بنگلادشی دارد نوشته است. او که خودش در کمپ‌های پناهجویی با کودکان و نوجوانان کار می‌کند، این کتاب را بر اساس تجربیاتش در اردوگاه‌های پناهجویان نوشته است. پیپا کرنیک تصویرگر کتاب هم کمک بسیاری در بهتر شدن فضای داستان کردن است. تصاویر او از نقاشی‌های احمت و حضور بچه‌ها در کاخ باکینگهام همدلی مخاطب را با کتاب بیشتر کرده است. ترجمه خوب و روان کتاب هم از محبوبه نجف‌خانی است که به نظر می‌رسد آنچه را رئوف می‌خواسته به خوبی منتقل کرده است. پسر ته کلاس را طوطی بخش کودک و نوجوان انتشارات فاطمی با رعایت کپی‌رایت منتشر و روانه بازار کرده است.

پسر ته کلاس برای این روزهایی که پرچم سیاه طالبان در افغانستان دوباره علم شده است و هزاران خانواده بی‌خانمان شده‌اند، برای انجام رفتار درست و درک بهتر هم‌زبانان افغانستانی مقیم ایران و پذیرش آن‌ها به کشورمان کتاب بسیار مناسبی است که معلمان، مددکاران و تسهیلگران از خواندن و معرفی آن به کودکان و نوجوانان نباید غافل شوند.

زهرا ماهری؛ وینش

خیلی-دور-خیلی-نزدیک [@tutibooksir]

خیلی دور، خیلی نزدیک

کیو کیو کشتمت داستان زندگی دو پسر را در دو گوشه دنیا به تصویر می‌کشد. مانو و اونام که رویاهایی بزرگ دارند، هم‌سن هستند، خانواده‌شان سالم است و حتی اگر خوب دقت کنیم متوجه می‌شویم که اسمشان هم تقریبا یکی است اما وارونگی زندگی یک نفرشان در جنگ، باعث شده است که حروف نامشان به‌صورت عکس و از آخر شبیه هم باشد. نویسنده سعی داشته است که به‌صورت هوشمندانه با بازی کردن اسامی این دو کودک، زندگی هرکدام را به صورت معکوس نشان دهد.

در سال‌های اخیر کتاب‌های زیادی در راستای ترویج فرهنگ صلح و دوستی و دوری از جنگ و خشونت نوشته شده است، اما  کیو کیو کشتمت کتابی متفاوت است که زندگی در جنگ و زندگی بدون جنگ را به‌صورت موازی باهم پیش می‌برد. کیو کیو کشتمت داستان زندگی دو پسر را در دو گوشه‌ی دنیا به تصویر می‌کشد. مانو و اونام که رویاهایی بزرگ دارند، هم‌سن هستند، خانواده‌شان سالم است و حتی اگر خوب دقت کنیم متوجه می‌شویم که اسمشان هم تقریباً یکی است اما وارونگی زندگی یک نفرشان در جنگ باعث شده است که حروف نامشان به‌صورت عکس و از آخر شبیه هم باشد. نویسنده سعی داشته است که به‌صورت هوشمندانه با بازی کردن اسامی این دو کودک، زندگی هرکدام را به صورت معکوس نشان دهد.

مانو در سرزمینی آرام زندگی می‌کند. زندگی‌اش شبیه یک انسان معمولی است. به مدرسه می‌رود و وقتی به خانه می‌آید سرگرم تفریح مورد علاقه‌اش می‌شود؛ بازی با کامپیوتر. در صفحه‌ای که ما با معرفی مانو مواجه می‌شویم، تصویری را می‌بینیم که او در کلاس است و از پنجره به آسمان زل زده است.

اونام اما در وضعیت ترسناکی است. جایی که به گفته خودش انگار در زندان است و نمی‌تواند آسمان را ببیند. او در جنگ است و در این شرایط فقط به یک چیز فکر می‌کند: اینکه جنگ تمام شود و او زودتر به مدرسه رود.

هماهنگی و بازی پینگ‌پنگی نویسنده و تصویرگر در هر صفحه به چشم می‌آید. حسرتی که اونام دارد بیرون آمدن از خانه و دیدن آسمان است، در صورتی‌که در تصویرگری زندگی مانو، ما می‌بینیم که او چطور در کلاس درس آزادانه به آسمان نگاه کرده است.

مانو وقتی از مدرسه به خانه می‌رود شبیه هر کودک دیگری در آرامش غذا می‌خورد و بعد از آن، پشت کامپیوترش می‌نشیند و مشغول بازی می‌شود. «مانو جلوی صفحه‌ی کامپیوتر می‌نشیند و بازی جنگی شروع می‌شود. آماده‌ی شلیک، دشمن را زیر نظر می‌گیرد. روی صفحه‌ی بزرگ و شفاف کامپیوتر. مثل یک انسان حقیقی، مثل یک اسلحه‌ی واقعی، مثل یک شلیک واقعی، کیو کیو کشتمت. یکی کشته شد! مانو از خوشحالی بال درآورده است.»

اما اونام برخلاف مانو در یک جنگ واقعی است. جنگی که صدای داد و فریاد شورشی‌ها را دارد. جنگی که همه در آن مسلح هستند و به هرکسی شلیک می‌کنند، حتی به بچه‌ها. «اونام از این وضعیت متنفر است.»

مانو سرگرم «بازی‌های جنگی» است و اونام درگیر «بازی جنگ». برای همین است که مانو «آرام» است چون در یک جنگ تقلبی که بیشتر جنبه سرگرمی دارد، سیر می‌کند و اونام «شجاع» است چون در یک جنگ واقعی با دلهره‌ها و اضطراب‌های جدی به‌سر می‌برد.

ماری فرانسین ابر، در کیو کیو کشتمت نشان می‌دهد که تنها شرایط یکسانی که این دو کودک دارند این است که پدرشان برای آرامش آن‌ها تلاش می‌کند. وقتی مانو کابوس می‌بیند، پدر به بالین او می‌رود و مانو را آرام می‌کند و وقتی صدای شلیک دشمن در محل زندگی اونام زیاد می‌شود، پدر او از خانه خارج می‌شود تا به وسع خودش برای خاموش شدن این جنگ کاری بکند. کابوس‌های مانو، زندگی واقعی اونام است و این بزرگترین تفاوت بچه‌هایی است که در صلح و جنگ زندگی می‌کنند.

در تمام صفحاتی که با زندگی اونام روبرو می‌شویم، ردی از خون را بر روی در و دیوار زندگی او می‌بینیم. تصاویر کتاب که به رنگ‌های سرد (آبی) و گرم (قرمز) هستند و سردی محیط و گرمی خون را نشان می‌دهند، داستان را مهیج‌تر، عمیق‌تر و تاثیرگذارتر کرده‌اند.

داستان، پایان‌بندی مشخصی ندارد و از قضا همین می‌تواند نقطه قوت کتاب باشد. «پدر هنوز برنگشته است. سکوت بر خانه سنگینی می‌کند. پدر هنوز برنگشته است. چه کابوسی!» شاید قصد فرانسین ابر از نوشتن این جملات پایانی این بوده است که نشان دهد، جنگ هیچ‌وقت پایان خوبی ندارد و اصلا شاید پایانی نداشته باشد! جنگ تا ابد ردش روی زندگی می‌ماند. با تمام فقدان‌ها و آسیب‌ها. برای همین است که به نظر می‌رسد این کتاب بیشتر از اینکه مناسب سنین کودک و نوجوان باشد، برای بزرگسالان هم خوب است و خالی از لطف نیست که آن‌ها هم کیو کیو کشتمت را بخوانند.

عطیه میرزا امیری؛ وینش

photo1631954220
19 September 2021 by کتاب‌های طوطی 0 Comments

کودکان و ترس‌های آن‌ها

داستان وارد یکی از مرموزترین و پیچیده‌ترین رازها و ترس‌های بشری شده. ما اغلب فکر می‌کنیم کودکان با این ترس‌ها و نگرانی‌ها بیگانه‌اند و ذهن‌شان خالی است از این دغدغه‌ها. داستان نشان می‌دهد که این یک خیال واهی است و انکار واقعیت: «آنا دلش نمی‌خواست بزرگ شود. از پیر شدن می‌ترسید. بیش‌تر از همه، از روز تولدش وحشت داشت. که یواش‌یواش نزدیک می‌شد. حتی فکرش هم ترسناک بود.»

آنا در کنار ترس‌ها و دغدغه‌هایش و حس ناامنی‌اش، یک جای امن برای خودش پیدا کرده که حالش را خوب می‌کند: «تنها چیزی که حالش را خوب می‌کرد، کتاب خواندن بود. برای آنا کتاب‌ها مثل زندگی، واقعی بودند. اگر کسی توی کتاب می‌مُرد، آنا می‌توانست دوباره از اول کتاب را بخواند. این‌طوری مُرده دوباره زنده می‌شود. زنده‌ی زنده درست مثل خودش.»

 بخشی از یادداشت «کودکان و ترس‌های آن‌ها» درباره‌ی «دختری که می‌خواست کتاب‌ها را نجات دهد»
مجله‌ی عروسک سخنگو، شماره‌ی ۳۲۴، بهمن ۱۳۹۹

photo_2021-08-24_14-32-35

پسر پاپینزی: پسرک و جادوی مری پاپینز

پسرک و جادوی مری پاپینزکتاب خوش‌خوان و پرکششی است. داستان ما را با پسر بچه‌ی ده ساله‌ای آشنا می‌کند که با پدرش زندگی می‌کند. پدرش چندوقتی است بیکار شده و از شواهد و قراین به نظر می‌رسد غم بزرگی دارد که از همه پنهان می‌کند.

 پسرک و جادوی مری پاپینز کتابی درباره‌ی از دست‌دادن‌ها و به دست آوردن‌هاست. کتابی که راز بزرگی را در خود جای داده و غم و اندوه بسیاری را که دارد با جادو تلطیف کرده است. پسرک و جادوی مری پاپینز داستان گیل، پدرش، مادرش، ماریا، نازیا و سونیا است. ما داستان را از زبان چهار نفر از این شخصیت‌ها می‌خوانیم؛ گیل، مانوئل پدر گیل، ماریا روانشناس گیل و سونیا معلم گیل. هر کدام برای ما قسمتی از ماجرایی را تعریف می‌کنند که در آخر راز پنهان گیل را متوجه شویم. همه چیز مثل پازل است و مانند ماریا که باید از حرف‌ها و نقاشی‌های گیل به غمش پی ببرد ما هم با حر‌ف‌های این چهار نفر پازل را کامل می‌کنیم. گیل از نازیا و پدرش حرف می‌زند. مانوئل از همسرش و گیل حرف می‌زند. ماریا از گیل و نازیا حرف می‌زند و سونیا اطلاعاتش را درباره‌ی نازیا و گیل به ما می‌دهد.

پسرک و جادوی مری پاپینز کتاب خوش‌خوان و پرکششی است. داستان ما را با پسر بچه‌ی ده ساله‌ای آشنا می‌کند که با پدرش زندگی می‌کند. پدرش چندوقتی است بیکار شده و از شواهدی و قراین به نظر می‌رسد غم بزرگی دارد که از همه پنهان می‌کند. ما در طول داستان منتظر مادر گیل هستیم؛ همان کسی که خبری از او نیست. به کشوری دور رفته و پدر هر دفعه نوید آمدنش را می‌دهد. اما جرقه‌ی اصلی ماجرا با سوال سونیا معلم گیل و جوابی که گیل به آن می‌دهد، زده می‌شود. دوست دارم بزرگ که شدم چه کسی باشم؟ بیشتر بچه‌ها می‌خواهند فوتبالیست و بازیگر و تنیسور شوند، فقط جواب گیل است که کمی با بقیه فرق دارد؛ گیل می‌خواهد مری پاپینز شود. مری پاپینز همان پرستاری که در آسمان روی ابرها زندگی می‌کند و کلام جادویی دارد و فیلمش پر است از موسیقی و شادی. مری پاپینز خاطره‌ای است که گیل از مادرش دارد و نقطه اشتراک او و مادرش علاقه به مری پاپینز است. پدر گیل از حضور مری پاپینز در زندگی‌اش ناراحت است، به نظر مانوئل علاقه به مری پاپینز مردانه نیست و گیل که یک پسر است به جای غرق شدن در جادوی مری پاپینز باید راگبی بازی کند؛ اما مانوئل متوجه نیست که چرا گیل دودستی مری پاپینز را چسبیده و حتی برای جشن آخر سال مدرسه‌اش با نازیا می‌خواهد قسمتی از فیلم آن را اجرا کند. مانوئل کم کم می‌فهمد که چه اتفاقی در خانه‌اش و برای پسرش افتاده در صورتی که او در غم بزرگش غوطه‌ور بوده است.

داستان نازیا هم در میان داستان راز و غم گیل شکل می‌گیرد. نازیا دختر پاکستانی است که در اسپانیا مهاجر است. نویسنده کتاب خط باریکی را هم برای غم و اندوه مهاجران با نشان دادن وسعت روح گیل باز کرده است. نازیا درگیر تعصبات خانواده‌اش است و گیل دلش می‌خواهد او را از دست پدرش و رفیق برادرش نجات دهد، چرا که آن‌ها می‌خواهند نازیا را به پسرعمویش که در پاکستان مرد پولداری است، شوهر دهند. همه این آگاهی‌ها را ما در اتاق امن ماریا که روان‌شناس مدرسه است کم کم کشف می‌کنیم. حرف‌هایی که گیل به ماریا می‌زند، هرچند نه خیلی مستقیم و ماریا مجبور می‌شود هر دفعه آن‌ها را رمزگشایی کند، رازهای گیل و نازیا را برملا می‌کند. پروسه‌ی برملا شدن این رازها هم برای گیل خیلی دردناک است هم برای پدرش، چرا که وقتی غم‌شان کشف می‌شود دیگر فقط متعلق به خودشان نیست و باید جور دیگری رفتار کنند.

روایت کتاب پسرک و جادوی مری پاپینز  شباهت زیادی با کتاب با کفش‌های دیگران راه‌ برو اثر شارون کریچ دارد. فقط در آن کتاب پدر غم را پذیرفته بود اما دختر نپذیرفته بود و در کتاب جادوی مری پاپینز پسر غم را پذیرفته و پدر در برابرش مقاومت می‌کند. کتاب دو موضوع مهم را در خودش جای داده؛ یکی مرگ عزیزان و دیگری کمک گرفتن از آدم‌های متخصص مانند مشاور و روان‌شناس در زمان‌هایی که توان ادامه دادن نداریم.

صحبت کردن درباره‌ی مرگ عزیزان معمولاً موضوعی است که به آن پرداختن در سن نوجوانی کار دشواری است و کتاب به خوبی به آن پرداخته ولی از زاویه‌ای که گاهی نوجوانان خودشان تکیه‌گاه والدین‌شان می‌شوند و جای والدین و فرزند عوض می‌شود. مقاومت پدر در برابر کمک گرفتن از دیگران و دوری کردن از همه، مخصوصاً روان‌شناس مدرسه به خوبی در کتاب با روایت‌هایی که از بقیه می‌شنویم آشکار است و گیل می‌خواهد در حال و هوای سن خودش با جادویی که از مری پاپینز سراغ دارد غم پدرش را تمام کند و او را نجات بدهد. این نجات دهنده در کتاب همان روان‌شناسی است که پله پله و با استانداردهای لازم گیل و پدرش را به درستی هدایت می‌کند.

کتاب پسرک و جادوی مری پاپینز علاوه بر مناسب بودن برای نوجوانان به شدت به والدین، مربیان و روان‌شناسان حوزه کودک و نوجوان هم توصیه می‌شود. کتاب را مترجم نام‌آشنای کتاب‌های نوجوان کیوان عبیدی آشتیانی ترجمه کرده است. این کتاب را که نویسنده‌ای اسپانیایی به نام الخاندرو پالوماس نوشته است، طوطی بخش کودک و نوجوان نشر فاطمی حق نشر آن را خریده و از زبان انگلیسی آن را ترجمه و روانه‌ی بازار کرده است.

زهرا ماهری؛ وینش

lili-kojaei-baghe-ketab

در جست‌وجوی لی‌لی

ماما چند وقتی است که از دنیا رفته و حالا پاپا، پیرمرد عروسک‌ساز قصه، برای کنار آمدن با این غم تصمیم می‌گیرد برای دل خودش عروسکی بسازد که شبیه به همسرش است. او لی‌لی را خلق می‌کند و همه‌جا همراه خودش می‌برد اما یک روز لی‌لی هم مانند ماما ناپدید می‌شود…

لی‌لی کجایی؟پاپا عروسک‌ساز است و حالا بعد از ساختن هزار و پانزده عروسک تصمیم می‌گیرد عروسک متفاوتی بسازد. عروسکی برای خودش و مطابق میل خودش؛ عروسکی که برای درست کردنش یک تکه از پارچه‌ی لباس ماما را هم استفاده می‌کند، پارچه‌ای با عکس درخت‌های کاج. پاپا اسم عروسک را لی‌لی می‌گذارد و او را همه‌جا با خودش می‌برد؛ گردش، خرید، حمام و… اما یک روز وقتی به خانه برمی‌گردد دیگر لی‌لی روی شانه‌اش نیست. پس تمام شهر را دنبال او می‌گردد و وقتی پیدایش نمی‌کند به شدت اشک می‌ریزد. تا اینکه لی‌لی از لابه‌لای ریش‌های او بیرون می‌آید و دوباره زندگی را به پاپا برمی‌گرداند.

نخستین نکته‌ی حائز اهمیت در مورد این کتاب موضوع آن است. پاپا همسرش ماما را از دست داده و برای کنار آمدن با این غم، دست به ساخت عروسکی شبیه به ماما می‌زند. عروسکی که حتی لباس او را به تن دارد و در یکی از فریم‌ها مخاطب می‌بیند که عروسک درست شبیه به عکس ماماست که در یکی از قاب عکس‌ها وجود دارد. از دست دادن عزیزان و کنار آمدن با فقدان آنان یکی از مسائلی است که نه تنها بزرگسالان، بلکه کودکان و خردسالان را هم با چالش مواجه می‌کند. ضمن اینکه کودکان معمولاً برداشت کامل و درستی از این موضوع ندارند و در هنگام روبه‌رویی با چنین غمی آسیب بیشتری می‌بینند.

به همین دلیل همیشه خلق کتاب‌هایی که بتواند موضوع مرگ و کنار آمدن با غم از دست دادن عزیزان را برای خردسالان و کودکان توصیف کند، یکی از موضوعات مطرح در ادبیات کودک و نوجوان بوده است. گاهی کتاب‌هایی پدید آمده که بیشتر به این مشکل دامن زده است و گاهی هم آثاری خلق شده که توانسته باری از دوش خانواده‌ها بردارد و به زبانی بسیار ساده مرگ و فقدان را برای مخاطب کودک شرح دهد. لی‌لی کجایی؟ یکی از همین کتاب‌هاست که در این زمینه موفق است و برای مخاطب خود (کودکان بالای چهار سال) به درستی و به طور غیر مستقیم این موضوع را شرح داده است.

روانشناسان معتقدند که افراد در زمان مرگ عزیزان‌شان راه‌های متفاوتی را در پیش می‌گیرند. برخی این اتفاق را انکار می‌کنند، برخی به دنبال توجیه‌های علمی هستند، بعضی‌ها سوگواری‌ می‌کنند، بعضی دیگر با نوشتن از شخص درگذشته سعی می‌کنند دردشان را کاهش دهند و هزاران راه دیگر. پاپا از بین همه‌ی این‌ها خلق کردن را انتخاب می‌کند. راهی که نه تنها آسیب‌زننده نیست، می‌تواند از اندوه او بکاهد و بازگشت به زندگی عادی را برایش ساده‌تر کند. او لی‌لی را خلق می‌کند و سعی می‌کند خاطرات ماما را از طریق لی‌لی زنده نگه دارد.

البته این تنها موضوع مطرح شده در کتاب نیست. زمانی که پاپا لی‌لی را گم می‌کند، تمام شهر را دنبال او می‌گردد. سراغ آرایشگر، آقای کفاش، خانم بستنی‌فروش، گروه نوازنده‌ها، پرنده فروش و پسرک گل‌فروش می‌رود و از این طریق خواننده با برخی از مشاغل هم آشنا می‌شود. ضمن اینکه محیط کار آنان و بعضی ابزار و لوازم مورد استفاده‌شان را هم در تصاویر می‌بیند.

تصاویر از نقطه‌های قوت این کتاب است. لی‌لی کجایی؟ کتابی درباره‌ی سوگ و از دست دادن است اما مخاطب به هیچ‌وجه با رنگ‌های تیره روبه‌رو نمی‌شود. رنگ‌های شاد و درخشان (با اولویت رنگ زرد در بیشتر تصاویر) فضای کتاب را از یک فضای غم‌انگیز و دلهره‌آور به فضایی دوست‌داشتنی تبدیل کرده است.

با اینکه به جز فریم‌های تصویرگری شده درباره‌ی مشاغل مختلف، بقیه تقریباً موقعیت مکانی یکسانی دارند و در خانه‌ی پاپا اتفاق می‌افتند، تصویرگر به خوبی با تغییر زاویه دید توانسته تصاویر متنوع و جذابی خلق کند که برای مخاطب کسل‌کننده نباشد. تصاویر به خوبی مکمل متن هستند و چیزهایی به متن اضافه می‌کنند. به عنوان مثال همانطور که پیش‌تر گفته شد مخاطب از طریق تصاویر می‌تواند با ابزار کار مشاغل مختلف آشنا شود یا جزئیاتی را در مورد پاپا، ماما و لی‌لی ببیند که در متن به آن‌ها اشاره‌ای نشده است و این همان چیزی است که کتاب را به یک کتاب تصویری واقعی تبدیل کرده است. البته یکی بودن نویسنده و تصویرگر در این اتفاق بی‌تأثیر نیست و از ناهماهنگی‌هایی که گاهی بین این دو رخ می‌دهد جلوگیری کرده است. طراوت جلالی فراهانی که پیش از این بیشتر به عنوان تصویرگر شناخته می‌شد با خلق این کتاب نشان داد که در ایده‌پردازی و نوشتن داستان برای کودکان هم می‌تواند بسیار موفق عمل کند.

نیلوفر نیک‌بنیاد؛ وینش

front-leo

داستان لئو؛ خیال واقعی

لئو همه را می‌بیند اما کسی او را نمی‌بیند و همین او را تنهاتر می‌کند. او سال‌ها گوشه‌ای از شهر به تنهایی در خانه‌ای زندگی می‌کرد، در گرد و خاک کتاب می‌خواند و نقاشی می‌کشید. تا اینکه آن خانه‌ی بدون سکنه با آمدن خانواده‌ای پر می‌شود. با آمدن آن‌ها، لئو خیال می‌کند که از تنهایی درمی‌آید، اما این‌طور نیست. با وجود شلوغ شدن خانه، او باز هم تنهاست. برای همین تصمیم می‌گیرد که برای کشف خودش و شهر از خانه بیرون بیاید.

داستان لئو، داستانی چند وجهی است. در نگاه اول ما با یک روح سروکار داریم. روحی که از ندیده شدن ناراحت است و با وجود مهربانی‌اش مردم از او می‌ترسند. این همان ماجرایی است که کودکان از یک سنی به بعد، درگیرش می‌شوند. درگیری با موجوداتی مثل روح و جن که دیده نمی‌شود و همین کودکان را می‌ترساند. ترس کودکان از روح و … باعث هیجان در آن‌ها می‌شود و تا مدت‌ها در جمع‌های کوچک و بزرگشان در مورد این موجودات با یکدیگر صحبت می‌کنند. کودکی که با ترس از روح در ذهنش کشمکش دارد، وقتی با لئوی داستان آشنا شود ناخودآگاه این ترس کم‌رنگ می‌شود. کودک متوجه می‌شود که این موجودات به اندازه‌ای که آن‌ها در جمع‌های دوستانه‌شان از آن گفته‌اند، ترسناک نیستند.

در خلال داستان، ما علاوه‌بر لئو با شخصیت دیگری هم آشنا می‌شویم. دختری به اسم جین که در دنیای خیالات خودش سیر می‌کند. جین فارغ از لئو، در این داستان یک نقش کلیدی دارد و آن هم این است که او به کودک خواننده، دنیای خیال و دوستی‌های خیالی را نشان می‌دهد. جین به کودک می‌فهماند که بدون خجالت و واهمه می‌تواند دوست خیالی داشته باشد. جین داستان با استفاده از همین تخیلی که دارد، خلاق بودنش را در بازی‌هایی که می‌کند هم نشان می‌دهد. این دقیقاً نکته‌ای است که علم روان‌شناسی هم به ما می‌گوید؛ این که خیال و خلاقیت همسو با یکدیگر هستند و بزرگ‌ترها در جهت خلاقیت کودک نباید تخیل او را دست کم بگیرند.

پذیرش تفاوت‌ها و دوستی با کسانی که شبیه ما نیستند، نکته‌ای است که در دوستی لئو و جین دیده می‌شود. جین انسان است و لئو یک روح. اما این باعث جدایی، ترس و دوری گزینی آن‌ها از یکدیگر نمی‌شود. مک بارنت این موضوع را با نگاه جدید و خلاق خود در داستان لئو به ما نشان می‌دهد. کودک با خواندن این داستان می‌آموزد چیزی که در شکل‌گیری و ادامه‌ی روابط انسانی و حتی ارتباط با سایر موجودات و محیط زیست مهم است داشتن همدلی و پذیرش تفاوت‌ها و احترام به آن‌ها است.

مک بارنت نویسنده‌‌ای آمریکایی است که برای کودکان می‌نویسد و تاکنون اکثر کتاب‌هایش به 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. او علاقه‌ی‌ خود به کتاب و نویسندگی را مدیون مادرش است. بارنت تاکنون برنده‌ جایزه‌های متعددی برای کتاب‌هایش شده است. کتاب داستان لئو برنده‌ جایزه‌ «کتاب‌های مناسب بلندخوانی ای بی وایت» شده است. معیار گزینش کتاب‌های مناسب برای دریافت این جایزه، داشتن متنی پویا، درون‌مایه و موضوع سرگرم کننده و جهانی است. در زمینه کتاب‌های تصویری کتاب‌هایی شانس برنده شدن دارند که متن و تصویر از ارتباط محکمی برخوردار باشند و ساختار کتاب دارای تعلیقی پر کشش باشد. کتاب‌هایی که بتوانند خواننده را شگفت‌زده یا کنجکاو کنند و یا حتی او را به خنده اندازد و در کل درون‌مایه کتاب چنان غنی باشد که بتواند بستری برای گفت‌وگو فراهم کند. داستان لئوی مک بارنت شانس دریافت این جایزه را در سال 2013 داشته است. از دیگر کتاب‌های این نویسنده که به فارسی ترجمه  شده ‌است می‌توان «آن پایین چه خبر است؟»، «دو خفن»، «دو خفن خفن‌تر می‌شوند»، «تلفن» و «آنابل و جعبه جادویی» را نام برد.

در سال 2015 نیز، این کتاب به‌خاطر تصویرگری‌های کریستین رابینسون، توسط نیویورک تایمز به عنوان بهترین کتاب مصور سال، انتخاب شد. رابینسون در داستان لئو به‌سادگی جزئیات را وارد داستان می‌کند. یکی از نکات جالبی که در تصویرگری این کتاب دیده می‌شود، به تصویر کشیدن پلیس زن است. این خلق رابینسون کلیشه‌های جنسی را در کودک می‌شکند و نشان می‌دهد که در مشاغل جنسیت چندان مطرح نیست.

مترجم این کتاب کیوان عبیدی آشتیانی است. او کار ترجمه‌ی ادبیات کودک و نوجوانان را از سال ۱۳۷۹ شروع کرده و تاکنون جوایز زیادی را نیز در این زمینه دریافت کرده است.

عطیه میرزاامیری؛ وینش

hard-cover-chatri-ba-parvanehaye-sefid02

چتری با پروانه‌های سفید؛ روشنی‌بخشی یک چتر بر سر شهر

اردلان، آتوسا، علی و مریم بدون آن‌که همدیگر را بشناسند در داستان زندگی هم قرار می‌گیرند. داستانی که دو ساعت قبل از تحویل سال شروع می‌شود و تا قبل از منفجر شدن توپ شادی آمدن سال جدید، تمام می‌شود. رسالت آن‌ها این است که در شهر دود گرفته‌ی خاکستری چرخه‌ی بخشش را متوقف نکنند. «در زندگی هیچ گرهی نیست که باز نشود. گاهی گره من به دست تو باز می‌شود. گره تو به دست یکی دیگر و گره یک نفر دیگر به دست من. ولی خوب می‌دانم که در زندگی هیچ گرهی نیست که باز نشود.»

قصه در یک شهر خاکستری و در آستانه‌ی سال نو شروع می‌شود. اردلان در آرایشگاه است و هنوز نوبتش نشده، آتوسا پشت در خانه شیرین خانم خیاط مانده و هرچقدر در می‌زند تا لباس‌های عیدش را بگیرد کسی در را باز نمی‌کند. مریم و علی، خواهر و برادری که سر چهارراه گل فروشی می‌کنند باید زودتر گل‌ها را بفروشند و برای تحویل سال پیش مادر برگردند. هرکدام از این شخصیت‌ها، قهرمان داستان‌اند. قهرمانانی که بدون اینکه یکدیگر را بشناسند، گره کارشان به دست یکدیگر باز می‌شود. هرکدام از آن‌ها مانعی سرراهشان به‌وجود آمده و تمام دلشوره‌شان این است که زودتر به خانه برسند تا موقع تحویل سال کنار خانواده باشند. این تنها شروع داستان است. فرهاد حسن‌زاده در خلال اشاره به اهمیت نوروز و دورهم جمع شدن، به موضوع «حل مسئله» در کودکان اشاره می‌کند.

وقتی یک کودک برای رسیدن به هدف خود متوجه فرصت، تهدید و یا مانعی می‌شود در واقع با یک مسئله روبرو شده است. در این‌جاست که مهارت حل مسئله به او کمک می‌کند تا بتواند از این موقعیت به درستی عبور کند. فرایند حل مسئله سه قدم دارد که در چتری با پروانه‌های سفید به خوبی دیده می‌شود. اولین چیز تشخیص مسئله است. در ابتدای این امر کودک باید مسئله را به درستی تشخیص دهد و بفهمد موضوعی که باعث به‌وجود آمدن چنین مسئله‌ای شده است، چیست. بعد از آن کودک باید به دنبال یافتن راه حل باشد. و در آخر کودک راه حل‌هایی را که ارائه داده است امتحان کرده، به نتیجه‌ی آن‌ها فکر می‌کند و در نهایت بهترین راه حل را برمی‌گزیند. ما با این موارد در قسمتی که آتوسا پشت در خانه شیرین خانم مانده، روبرو می‌شویم و به‌خوبی می‌بینیم که چطور او به نتیجه مطلوبش می‌رسد.

اما این تمام ماجرا نیست. لایه‌ی دیگر و مهم این داستان باز شدن گره‌ها به دست افراد دیگر است. لابد در مورد «اثر پروانه‌ای» یا butterfly effect شنیده‌اید. اثری که می‌گوید «بال زدن یک پروانه در گوشه‌ای از دنیا، می‌تواند در قاره‌ای دیگر طوفانی به‌پا کند.». درواقع هر کار کوچکی در جهان می‌تواند منجر به نتایج بزرگ و شگفت‌انگیزی شود. چیزی که ما به‌صورت خیلی ساده اما قوی در کتاب چتری با پروانه‌های سفید به آن برمی‌خوریم. مخاطب کودک با خواندن این کتاب متوجه می‌شود بخشندگی و خوبی، جهان را جای امن‌تری می‌کند.

از تصویرگری کتاب در اثربخشی انتقال مفاهیم نمی‌توان گذشت. تصاویر کتاب به روایت قصه جان می‌دهند و جزئیاتش مخاطب را به بازی لذت و کشف می‌کشاند. همه چیز شهر سیاه و سفید است جز اتفاقات دو ساعت قبل از تحویل سال و چتری زرد که نشانه جریان حیات و بخشندگی است. غزاله بیگدلو تصویرگر این کتاب، در سال ۱۳۵۹ در تهران به دنیا آمده است. او تحصیلات خود را در رشته نقاشی و در دانشکده‏‎‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان رسانده است. پس از آن فعالیت جدی خود را در زمینه‏‌ی تصویرگری کتاب کودک و نوجوان آغاز کرده است. بیگدلو چند کتاب ازجمله «یک قور ظریف قورباغه‌ای» و «ماهی‌های بالا بندر» را نیز به رشته‌ی تحریر در آورده است. از آثار او در نمایشگاه‏‌های بین‌المللی مختلف به نمایش درآمده و برنده جوایز بسیاری بوده است. تصویرگری این کتاب نیز، به دوسالانه تصویرگری براتیسلاوا راه یافته است.

فرهاد حسن‌زاده هم نیاز به معرفی ندارد. او از نویسندگانی قدیمی و نامدار است که در تمامی حوزه‌های ادبی از داستان کودکان، نوجوانان تا رمان برای بزرگسالان دست به نگارش زده است و تاکنون بیش از ۸۰ اثر از او چاپ شده است. کتاب‌های حسن‌زاده از جشنواره‌های داخلی و بین‌المللی جوایز بسیاری گرفته که می‌توان به مهمترین‌شان اشاره کرد: جایزه ماه طلایی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، تقدیر شده در سه دوره کتاب سال ایران، برگزیده چند دوره جشنواره کتاب کانون پرورش فکری، برنده تندیس نقره‌ای از جشنواره لاک‌پشت پرنده. همچنین در عرصه جهانی می‌توان به دریافت لوح سپاس جایزه «هانس کریستین اندرسن» در سال ۲۰۱۸ و 2020 اشاره کرد. فرهاد حسن زاده تا کنون سه بار نامزد دریافت جایزه «آسترید لیندگرن» شده که یکی از معتبرترین جایزه‌های ادبیات کودک جهان است.

کتاب چتری با پروانه‌های سفید در سال 1397 برگزیده‌ی شورای کتاب کودک شده است.

عطیه میرزاامیری؛ وینش

cover ansoye daryaye mordegan copy

«آن‌سوی دریای مردگان»؛ دروازه‌ی ورود به دنیای شگفت‌انگیز افسانه‌ها

درباره‌­ی داستان…

داستان «آن‌سوی دریای مردگان»، درواز­ه­‌ی ورود به دنیای شگفت­‌انگیز افسانه­‌هاست. دنیایی که می­‌شود در آن به معنای مرگ و زندگی بیش­تر پی برد. دنیایی که پشت خار و خس خانه‌­های کاه­گلی و بام‌­های توسری‌خورده‌ی­­ روستا، پشت غسالخانه‌­ی دورافتاده، آن­جایی که قارچ‌­ها بی­خودوبی‌­دلیل سربرآورده‌­اند از هر گوشه‌­کناری مثل رازی پنهان مانده است.

­جایی که بچه­‌های مدرسه اسمش را گذاشته‌­اند محله‌­ی جن‌­آباد، درست سمت خانه­‌ی جلال و دایی‌­اش، که کسی جرات ندارد پایش را آن­جا بگذارد، جهانِ مردگان است.

افشین، پسرک جسور قصه با آن پای لنگش، خودش را به زمین و زمان می‌­زند تا هر طور شده راز آن خانه‌­ی سوت‌­وکورِ دورافتاده‌­ی جلال را کشف کند، که اصلا چرا جلال با دایی‌­اش این همه گوشه­‌گیر شده‌­اند یا چرا حرف و حدیث‌­ها باعث شده که جلال را تک‌­پَر و تنها کند!؟ بله افشین، پسرک پرجربزه‌­ی قصه‌ی «آن‌سوی دریای مردگان» که با چوب زیر بغلش، خودش را می‌­رساند به محله‌­ی جن‌­آباد و از زمانی که موجود ناشناسی در خانه فریاد می‌­زند: «اِن‌نوگی»، دیگر ول کن ماجرا نیست. اول پیله می‌­شود به جلال تا باهاش باب دوستی را باز کند. اما بعد پاپی­‌اش می‌­شود که اصلا «اِن‌نوگی» چیست یا چه کسی­‌ست؟

از ننه­‌اش می‌­پرسد، از آقاجونِ پیرِ مریضش و دست آخر از پدرش، هیچ­کس سر در نمی‌­آورد، برای همین خودش دست‌به‌کار می‌­شود و پا به محله‌­ی دورافتاده می‌­گذارد تا برسد به خانه‌­ی جلال و بفهمد این صدا از کجا می‌­آید؟

بعد از چندین اتاق و دالان و دیدن گچ‌­بری­های عجیب و غریبِ اشکال حیوانات تراشیده‌­شده روی سقف خانه‌­ی جلال در اتاق جلال نوری می­‌پاشد و آجرها کنار می­‌رود و دروازه‌­ای از جهان مردگان به رویش باز می­‌شود و «اِن‌نوگی» مردِ راسو شکلی که با دماغ کوچک سیاهش و شاخک‌­های روی سرش، دمِ حلقه­‌حلقه‌­ی سیاه و سفیدش را روی دوشش انداخته ­است و روبه‌­روی افشین ظاهر می­‌شود که درجا شوکه می‌­شود و پا به فرار می‌­گذارد.

اما چیزی نمی‌­گذرد که دوباره به سمت خانه­‌ی جلال می‌­رود و ماجرا از آن­جایی آغاز می‌­شود که افشین برای نجات جان پدربزرگش پا به جهان مردگان می‌گذارد.

افشین برخلاف پدرش رازدار است. حتی دم برنمی‌­آورد که در خانه‌­ی جلال چه دیده و چه شنیده، تا اینکه آقاجون سرطانش شدید می­‌شود و او را برای مداوا به شهر می‌­برند. افشین برای رهایی پدربزرگش از چنگال مرگ، افسانه‌­هایی از نجات جان آدمیزاد در دنیای پشت دروازه می‌­شنود. قصه‌­ی مردی به نام «اوتَه­ نه­پیش­تیم» که می‌­تواند کاری کند تا کسی نمیرد. برای همین این‌­بار عزمش را جزم می­‌کند و کوله‌­بارش را می­‌بندد و راهیِ جهانِ پشت دروازه می‌شود.

افشین و جلال برای جستجوی نامیرایی پا به دنیای ناشناخته‌­ی پرفراز و نشیب مردگان می‌­گذارند و مراحل مختلفی را تجربه می‌­کنند. اولین مرحله جنگل­ درختان سدر است، درختان عجیب و غریبی که اگر دست بهشان بزنند، یا چوبی از شاخه­‌شان بکنند، وای به حالشان می‌­شود. آن‌­قدر توی هوا می­‌چرخند و به سر و بدنشان می‌­زنند که دیگر جرات نکنند تا چنین کاری کنند. اما بعد از آن به درختان افرا می‌­رسند، درختان اغواگری که در تاریکی جنگل مثل طوطی حرف می­‌زنند و تقلیدصدا می­‌کنند تا راه گم کنند. مرحله‌­ی بعدی غول بی­‌شاخ و دمی به نام «خوم بَبِه» است، غولی که می­‌افتد به جانشان و باید از دستش فرار کنند، وگرنه یک لقمه چپشان می­‌کند.

بعد از آن به صحرای بی­‌آب و علف و مردان گرگی شکلی که آدم­‌ها و راسوها را دستگیر می‌­کنند، می‌­رسند. گرگ­‌ها، آن­‌ها را به عمارت زیرزمینی، جایی که احتمال می‌­رود «اوتَه نه­پیش­تیم» آن­جا باشد، می­‌برند.

در عمارت زیرزمینی کتابخانه‌­ی بزرگی­ست که هرگز استفاده نمی­‌شود. آدم‌­های جامانده در دنیای مردگان از طریق کتاب‌­ها با هم حرف می­‌زنند و این­جاست که افشین با وجود نقص جسمی‌­اش که اهالیِ دنیای ناشناخته زیاد او را داخل آدم حساب نمی‌­کنند، با دانشش و دسترسی به کتاب‌­ها راه نجات از جهان مردگان را پیدا می‌­کند.

مرحله­‌ی بعدی دریای مردگان است، دریایی که مرده‌­ها با صورت­‌های بادکرده و چشم‌­های از حدقه درآمده‌­شان، توی آب معلقند، اما نیمه‌­مرده‌­ها قایقرانند. درمیانه­‌ی دریا، رعد و برقی در آسمان می‌­پیچد و نجواهای آسمانی به گوش می‌­رسد. صداهایی از دنیای زنده‌­هایی که طاقت نبودِ مرده­‌هایشان را ندارند و مدام صدایشان می‌­زنند.

این صداهای اغواکننده باعث می‌­شود هر کسی عنان از کف بدهد و داخل آب بیفتد و بشود جزیی از مردگان. افشین با نگاه فیلسوفانه‌­اش تمامی جزییات جهان مردگان را بررسی می‌­کند: جنگلِ درختانِ سدرِ بی‌­اعصاب، درختان افرای اغواگر و درختان انجیرِ موعظه‌­گر، آن عمارت زیرزمینی پر پیچ­‌وتاب و کتابخانه‌ی پررمزورازش، صحراها، گرگ‌­ها، گل‌­های رونده‌­ی شکارچی، درختان سپیدار عاشق و همه­‌ی مراحلی که این دو ماجراجو، از خود به خود می‌رسند، خواندنی و جذاب است. رسیدن به نفس و روحِ آدمیزاد یکی از پیام‌­های این داستان است.

 

 

پیام داستان:

مهم­‌ترین پیام داستان، فلسفه­‌ی مرگ و زندگی‌­ست. آدمیزاد نمی‌­میرد مگر آن­که بی‌­دوست و نادان باشد. پس راز جاودانگی در دانستن است.

پس از آن­که دو ماجراجوی داستان با میوه‌­ی نور و خواندن کتاب­ها، به آگاهی می‌­رسند، با کمک یک­دیگر، یعنی با نگاهِ فیلسوفانه‌­ی افشین و راهنمایی دو همسفرش: جلال و اِن‌­نوگی، به راز نامیرایی پی می­‌برند. آن راز چیزی جز آگاهی و دوستی زلال و باشکوه انسان در دنیای زندگان نیست و همیشه این مرگِ عزیزان نیست که انسان را تنها و بی‌­کس می­کند، بلکه انسان باید پیوسته مواظب افکار، درونیات خود باشد، تا در گذر از مراحل پرپیچ و تاب زندگی در دنیای ما یا در جهان مردگان بتواند روحش را از اشتباهات صیقل دهد.

شخصیت‌­ها:

افشین: ماجراجوی باهوش و کنجکاوی­ست که با اینکه مادرش را در تصادف از دست داده و خودش هم پایش ناقص شده­، اما هرگز احساس ناتوانی نمی‌کند. حتی وقتی موجودات آن دنیای ناشناخته، افشین را به خاطر نقص جسمانی‌­اش دست­‌کم می‌­گیرند، او باز به دل نمی‌­گیرد، مثل سردار جنگی است که با دانشش و با خواندن کتاب‌­های کتابخانه­‌ی آن دنیا، کلید حل مشکلات را می‌­یابد. یعنی افشین به میوه‌­ی کمال و آگاهی می­‌رسد.

جلال: پشت سر جلال و دایی‌­اش هزار حرف و حدیث است، برای همین تنها و بی‌­دوست است. اما ماجراجویی افشین و همراهی جلال، باعث می­‌شود که بفهمد اتفاقا در دوستی و رفاقت بی­‌نظیر است و برای افشین سنگ تمام می‌­گذارد.

اِن­‌نوگی: نگهبان دروازه‌­ی دنیای ناشناخته است. برای آن­که نگذارد کسی اشتباهی پایش را به دنیای دیگر بگذارد. ظاهرا موجود مهربانی­ست که اگر نخندد و آن دندان­‌های نیش­‌مانندش دیده نشود، اتفاقا هیچ­ ترسناک هم نیست­، بلکه همین موجود راسوشکل است که بارها جان جلال و افشین را در دنیای مردگان نجات می‌­دهد.

گاو آسمانی: ظاهرا شبیه به همه­‌ی گاوهاست، اما انگار که در پاتیل رنگ قرمز افتاده باشد، موقرمز است. با چشم­‌های آبی آسمانی و بال­‌هایی سه برابر عرض بدنش که جانِ افشین و جلال و اِن‌نوگی را در دنیای مردگان نجات می‌­دهد.

دایی جلال: شایع شده که داییِ جلال، معتاد است، اما اتفاقا خیلی مرد خوب و گوشه‌­گیر است. داییِ جلال، نسل در نسل در نگهداری رازِ خانه­‌شان می‌کوشد و اهمیتی به حرف مردم نمی‌­دهد.

خوم­بَبه: غول بی‌­شاخ‌­ودمِ دنیای مردگان است که لابه‌­لای جنگل درختان سدر و افرا، با گام‌­های بلندش، راه می‌رود و هر چیزی را می‌­خورد و می‌­بلعد از جان مرغ تا شیر آدمیزاد.

نمادها:

داستان «آن‌سوی دریای مردگان» اگرچه به ظاهر ساده است، اما مفاهیم و نشانه‌­های عمیقی می­توان در آن یافت. ماجراجویی افشین و جلال، از خیلی جهات به داستان همسفری حضرت خضر و ذوالقرنین شباهت دارد، آن­ها برای رفتن به سرزمین ظلمات یاقوت سرخ را با خود به همراه داشتند، اما جلال و افشین برای رسیدن به راز نامیرایی و جاودانگی، میوه‌­ی نور را با خودشان داشتند.

از طرفی در بخشی از داستان، زمانی‌­که افشین احساس می­‌کند سوسک شده، اشاره‌­ای به کتاب مسخ نوشته‌­ی کافکا دارد که به عنکبوت تبدیل می‌شود. یعنی به جدایی روح از بدن و فرسایش جسم اشاره دارد. جسم فانی است و آن­چه اهمیت دارد و جاودانه است، روحِ آدمیزاد است.

حتی پایانِ داستان هم برگرفته از کتاب منطق­‌الطیرعطار است، آن­جایی که پرندگان برای رسیدن به سیمرغ، پس از فراز و فرودهای بسیار تنها سی­مرغ می‌مانند و با تعجب به وجود خود و ارزشمندی خود پی می‌­برند، افشین و جلال هم، راز جاودانگی را در جدایی روح از جسم می‌­دانند.

آن چه در این کتاب جذابیت دارد:

شخصیت ماجراجو، باجربزه و کنجکاو افشین است که تا آخر داستان، همچنان پرانرژی و جسور باقی می‌­ماند و لنگ‌­لنگان تمام مراحل را طی می‌­کند. او با هوش سرشاری که دارد هرگز دست از ماجراجویی و کندوکاو برنمی‌­دارد. از طرفی، جزییات مراحل مختلف دنیای مردگان و اتفاقات عجیب و غریب هنرمندانه و خلاقانه نوشته شده است.

درباره­‌ی نویسنده:

خانم «معصومه میرابوطالبی» متولد 1360 در شهر قم است، که تاکنون چندین کتاب در حوزه­‌ی کودک و نوجوان از او به چاپ رسیده ­است. نوشتن را از نوجوانی آغاز کرد و فعالیت حرفه‌­ای‌­اش را با کلاس­‌های داستان‌­نویسی شروع کرد. اگرچه خانم میرابوطالبی علاقه‌­ی بسیاری به ریاضی دارد و لیسانسش را در این حوزه گرفت. اما برای مدرک کارشناسی ارشد، رشته‌­ی ادبیات کودک و نوجوان را انتخاب کردند. از دیگر آثار این نویسنده­‌ی پرکار می­‌توان به: «اژدهای دماوند»، «پروفسور فوفو»، «هندوانه خوشحال»، «شهر من»، «عروسی درِ قوری»، «سفر دانه‌ای» و «جوجه‌های آفتاب‌پرست» اشاره کرد.

بخش­‌هایی از کتاب:

  • آن­ها محتاج بودند، زنده ­بودن خودش شکلی از احتیاج است. (درحالی که اِن‌­نوگی و جلال در حال خوردن میوه‌­ی درخت انجیرند.)
  • من سفیر مرگ بودم یا زندگی؟
  • نشستم روی ریشه‌­های درخت و به ستاره شدنم فکر کردم. ستاره ­شدن چقدر خوب است.
  • حالا در موضع قدرت بودم، من می‌­دانستم او نیمه‌مرده است و او نمی‌­دانست ما آدم­‌هایی هستیم که از دروازه رد شده‌­ایم. نمی‌­دانست ما چیزی از دریای مردگان نمی­‌دانیم و اصلا چیزی از این دنیا نمی‌­دانیم. و همین ندانستن او برتری ما بود.
  • دیگر می­‌دانستم مرگ زشت نیست، ستاره شدن است.

نگار موقرمقدم؛ مجله‌ی رشد جوان، آبان ۱۳۹۹

cover-to-yek-jahangardi-@tutibooksir

تو یک جهانگردی؛ نامزد نُهمین دوره‌ی اهدای نشان‌های طلایی و نقره‌ای لاک‌پشت پرنده

✅ تو یک جهانگردی
نویسنده: شهرزاد شهرجردی
تصویرگر: غزل فتح‌الهی
ناشر: فاطمی (کتاب طوطی)
۳۲ صفحه
۲۵۰۰۰ تومان
گروه سنی: کودکان سالهای اول دبستان
کاربرد: ایجاد احساس مسئولیت و همدلی نسبت به دیگران، آشنایی با وضعیت مهاجران

چگونه می‌توان در یک کتاب ۳۲ صفحه‌ای برای کودکان سال‌های اول دبستان درباره‌ی سخت‌ترین اتفاق‌های زندگی گفت؟ شاید بتوان کتاب تو یک جهانگردی نوشته‌ی شهرزاد شهرجردی و تصویرگری غزل فتح‌الهی را یک پاسخ پیشنهادی خیلی خوب دانست.
ما سال‌هاست که هر روز درباره‌ی سوریه، یمن و هزاران پناهجوی سرگردان از سراسر جهان می‌خوانیم و می‌شنویم و می‌بینیم. یک بار جسد آیلان بر ساحلی در یونان پیدا می‌شود و روزی دیگر کودکی دیگر در ساحلی دیگر. روزی خبر جدا شدن صدها کودک پناهجو در آمریکا از مادرانشان را می‌خوانیم و هر روز در صف‌های طولانی آوارگان، در قایق‌های پناهجویان و در میان پشت مرزماندگان کودکان را می‌بینیم.
حالا در این کتاب داستانی درباره‌ی پناه‌جویان و مهاجران می‌خوانیم و با مسیری آشنا می‌شویم که از ترس مرگ با پناه بردن به ترک کردن آغاز می‌شود، داستانی که برای کودکان نوشته شده است. اما چگونه می‌توان این همه دشواری و اندوه را برای کودک بازگو کرد؟
شاید پاسخ همان شیوه‌ای است که نویسنده و تصویرگر این کتاب انتخاب کرده‌اند، دو داستان در یک کتاب. داستانی که از رویا می‌گوید و داستانی که از واقعیت تلخ. رویا و آرزویی که تصویرگر برای کودک خلق کرده است و کلماتی که این سفر را روایت می‌کنند در برابر خانه‌ای که ویران می‌شود، پدر و مادری از دست می‌روند و برادر و خواهری که راهی جز رفتن ندارند. برادر بزرگ‌تر برای آسان‌تر کردن و قابل تحمل‌تر کردن فاجعه برای خواهرش رویایی می‌آفریند، رویای جهانگردی، رویای سفر، رویای دیدن جهان، رویای نجات، رویای آرامش، رویای تجربه‌ی اتفاق‌های بهتر و ماجرا این‌چنین و با این رویا آغاز می‌شود، رویا به اضافه‌ی چند وسیله‌ی کوچک و البته یک کتاب. کودک با رویا و وسیله‌هایش همراه برادر و همسفرهایش، از کوه‌ها می‌گذرد، گرسنه و تشنه می‌شود، از سرما می‌لرزد، از دریا عبور می‌کند و قایقشان در آب می‌افتد و در تمام مدت در نقش یک جهانگرد به دنبال کشف کردن و دیدن است.
حتی وقتی برادر مستاصل می‌شود، کم می‌آورد و خسته می‌شود، خواهر است که او را دلداری می‌دهد. روایتی در متن و تصاویری مبتنی بر واقعیت، تلفیقی است که این کتاب را متفاوت کرده است. این کتاب می‌تواند هر کودکی را با زندگی دیگران در گوشه و کنار جهان آشنا کند و برای کودکان مهاجر و آواره رویایی بیافریند. روایتی تلخ که شاید ما را یاد فیلم زندگی زیباست ساخته‌ی روبرتو بنینی بیاندازد، اما باز هم ایمان ما را به معجزه رویا و تخیل بیشتر می‌کند، به ممکن کردن ناممکن‌ها که یکی از کارکردهای داستان است.

IMG_20210222_133657_292 [@tutibooksir]

آموزش غیرمستقیم، تبدیل هیولا به پری

حتما شما هم به خاطر دارید که در دوران مدرسه از درس هایی گریزان بودید، مخصوصا اگر در آن درس ها ضعف بیشتر داشتید، یا اینکه بعضی درس ها به هیولاهایی بزرگ تبدیل می شدند و کابوسی بودند. حتما شما هم خواب امتحان را دیده اید حتی سال ها بعد از تمام شدن دوران تحصیل و این خواب ها کابوس مشترکی است. سر امتحان حاضر می شوید و هیچ کدام از جواب ها را بلد نیستید. جدای از ضعف های نظام آموزشی و کتاب های درسی، مهارت معلم قطعا نقش عمده ای در یادگیری ما داشته و خواهد داشت. اینکه چطور یک آموزش مستقیم را به آموزشی غیرمستقیم تبدیل کند و از چه زبانی استفاده کند یا از چه کارهای ابتکاری و عملی بهره ببرد. چند وقت پیش کلیپی دیدم درخصوص ماجرای خسرو و شیرین از یکی از دبیران ادبیات. شیوه بیان، تکه کلام ها و تاکیدها و نوع اجرای آن آنقدر جذاب و شیرین بود که قطعا از ذهن هیچ دانش آموزی پاک نمی شد. اینکه چطور از آموزش غیرمستقیم و رسمی بهره گرفت نیاز به خلاقیت و کسب مهارت دارد.

متاسفانه این بخش دست ما نیست که بتوانیم کاری بکنیم اما قطعا مربیان، معلمان و دبیران عزیز می توانند فضای کلاسی و درس ها را آنقدر جذاب کنند که هم در ذهن بچه ها بنشیند؛ هم خودشان در کلاس راحت تر باشند و از شیطنت و بی توجهی بچه ها کلافه نشوند. اما من و شما به عنوان مربی و والد این امکان را داریم تا کتاب هایی مناسب در اختیار کودکان و نوجوانان قرار بدهیم تا هم ترس آنها از غول هایی مثل فیزیک و شیمی و ریاضی از بین برود، هم مفاهیم را بهتر درک کنند و با اشتیاق با موضوع برخورد کنند.

اکثر بچه ها آلیس در سرزمین عجایب را می شناسند و پیش زمینه ای ذهنی از او و ماجراهای عجیبش دارند. حالا تصور کنید آلیس وارد سرزمین علوم بشود.

کتاب فیزیک لعنتی و ریاضیات لعنتی؛ با زبانی ساده و روان با در نظر گرفتن سن مخاطب این دو موضوع را پی می گیرد.کتاب به شکلی خلاقانه و غیرمستقیم با داستانی جذاب به موارد مختلف در این علوم می پردازد. در عین حال مخاطب را با دانشمندان صاحبنام این حوزه ها آشنا می کند و مخاطب با کشفیات آنها به شکلی جذاب و به یاد ماندنی آشنا می شود.

مخاطب با آلیس به دنیای اسرار آمیز علوم سرک می کشد و در هر فصل با اطلاعات خواندنی علمی و روزمره مواجه می شود. اینگونه کتاب ها علاوه بر اینکه می توانند با آموزش غیرمستقیم خود جذابیت لازم را در کودکان و نوجوانان ایجاد کنند سبب ایجاد انگیزه و علاقه می شوند و هیولاها را به پریانی دوست داشتنی تبدیل می کنند.

کودکان هم اگر از ابتدا با آموزش غیرمستقیم و جذاب مواجه بشوند نه تنها ترسی نخواهند داشت بلکه نوع نگاه شان تغییر می کند و در مواجهه با مسائل دچار ترس و اضطراب نخواهند شد. مجموعه «ریاضی خیلی خیلی بامزه» آموزش غیرمستقیم ریاضی را برای کودکان در نظر گرفته تا کودکان با آشنایی با مفاهیم ریاضی لذت درک مفهوم را داشته باشند و به صورت سرخوشانه با موضوعات و مسائل ریاضی رو به رو شوند. کاش روزی برسد که بچه ها کابوس امتحان نبینند.

روزنامه‌ی ایران

استدلال‌های بد؛ کتابی برای شفاف‌سازی گفتگوها

استدلال‌های بد؛ کتابی برای شفاف‌سازی گفتگوها

علی الموسوی مهندسی جوان است که سالهای زیادی از عمرش را در تالارهای گفتگوی اینترنتی  صرف بحث با افراد حقیقی و ناشناس کرده، تا حد زیادی چاله های بحث های مجازی و بن بست های گفتگوها را می شناخت وبه دنبال راهی برای شفاف سازی گفتگوها بود. راهی که طرفین با کمترین حد آسیب دیدگی کلامی بتوانند چیزی یاد بگیرند در تکرار و مرور مسایل و تجربه های معمولی نمانند. همانگونه که حدس زده اید او سراغ تکنیک های منطقی و استدلال ورزی می رود تا با ساده ترین شیوه برای نوجوانان انواع مغالطه های بازدارنده یک بحث سالم را شرح دهد.

اگر کتاب قلعه حیوانات جورج اورول را خوانده باشید حالا تعدادی از همان حیوانات با تصویرگری مهیج الخاندرو جیرالدو به سراغ مخاطب می آیند تا نقشه گنج استدلال را به دستش بدهند.

در همان صفحات آغازین یک فهرست مصور داریم از مغالطه های منطقی با نقش آفرینی حیواناتی مانند مرغ و گاو و خوک و روباه و گرگ و شیر و… که دو ساحت مغالطه ای را روشن می کنند ان دسته از مغالطه های غیر صوری که بسیار شبیه استدلال اند و نکات انحرافی دارند تا گفتگو کنندگان اصلا وارد زمین بازی استدلال نشوند و یک مورد هم مغالطه صوری .
گاو و میمون و توکا و خوک و بقیه حیوانات با قصه هایی چند خطی آمده اند تا توسل به نتیجه، پهلوان پنبه، چند پهلویی؛ توسل به ترس و سایر بن بست های گفتگوی سالم را نشان مخاطبان دهند.

علی الموسوی [در کتاب «استدلال‌های بد»]تلاش میکند خیلی موجز با لحنی امروزی با نوجوانان سخن بگوید و با کمک تصاویر این تکنیک ها را در ذهن آنها قلاب کند و به خوبی از پس این کار بر آمده و این کتاب تا امروز به دوازده زبان زنده دنیا ترجمه شده و با استقبال خوبی همراه بوده. نکته جالبتر اینکه نویسنده ارتباط خود را با مخاطب قطع نمی کند برای همراهی بیشتر آدرس سایت خود را در صفحات کتاب می آورد تا برای طرح مباحث و موضوعات جدید با هم همکاری کنند.

یادداشت سحر سلطانی درباره‌ی «استدلال‌های بد» در وبگاه کتابستان کودک و نوجوان ایران

pesarak

پسرک و جادوی مری پاپینز؛ فقط داستان می‌تواند

همه‌چیز با یک پرسش ساده شروع می‌شود. معلمی به نام «سونیا» روی تخته سؤالش را می‌نویسد. یک پرسش تکراری از همه‌ی معلم‌ها در تمام مدرسه‌ها…

پسرک و جادوی مری پاپینز

سونیا معلم «گیل» این سؤال را روی تخته می‌نویسد: «دوست دارم بزرگ که شدم چه کسی باشم؟» همه‌ی بچه‌ها شوق و ذوق دارند تا زودتر جواب بدهند. چند نفر می‌خواهند بازیکن فوتبال برای تیم بارسلون، مادرید و منچستر بشوند: «… شش نفر رافائل نادال، دو نفر مانکن خیلی قدبلند، یک نفر شاهزاده… سه نفر بیانسه، یک نفر بتمن… یک نفر کاپیتان سفینه‌ی فضایی… دو نفر رهبر دنیا…»

«گیلرمو» یا همان گیل ساکت است. سونیا از او می‌خواهد که جواب بدهد. می‌گوید: «من دوست دارم مری پاپینز بشوم.» سونیا فکر می‌کند این جواب عجیبی است.

سونیا از گیل می‌پرسد چرا مری پاپینز؟ می‌گوید: «برای این‌که می‌تواند پرواز کند… یک چتر سخنگو دارد و چمدانی که کلی خرت و پرت تویش می‌گذارد… و قدرت‌های جادویی…» جالب است که گیل اصرار دارد مری پاپینز فقط یک شخصیت داستانی و خیالی نیست، واقعی است. او را در لندن دیده. در یک سالن نمایش و با او حرف هم زده.

یک داستان واقعی که با ذهن داستانی گیل، ابعاد دیگری هم پیدا کرده است. واقعیت و تخیل و رازها و دروغ‌ها آن‌چنان به‌هم گره خورده‌اند که به‌سادگی، با پرسیدن باز نمی‌شوند. چون زندگی یک خط صاف و ممتد و ساده نیست. خط‌هایی تودرتو است. خط‌های که سرنخ ندارند.

برای داستان‌نویس خوب، هر شخصیت، به‌خصوص شخصیت کودک، یک سرزمین کشف‌نشده و تودرتو است. آن‌چه ما به‌عنوان شناخت و دانایی از کودکان داریم، فقط و فقط توهمات و پندارهای ماست. برای درک و دیدن آن‌ها باید مثل داستان به تک‌تک‌شان نزدیک شد. و تصویر واقعی او را از لابه‌لای خطوط درهم‌رفته بیرون کشید و دید. داستان باید این کار را بکند و این داستان چنین کرده است.

– بخش‌هایی از یادداشت «فقط داستان می‌تواند» نوشته‌ی زری نعیمی؛ مجله‌ی عروسک سخنگو (شماره‌ی ۳۲۱) تیر و مرداد ۱۳۹۹

پسرک و جادوی مری پاپینز
نویسنده: الخاندرو پالوماس
مترجم: کیوان عبیدی آشتیانی
رمان نوجوان

yek-chiz-siah

«خلاقیت»، کلیدواژه‌ی فهم ادبیات کودک امروز

«یک چیز سیاه» کتابی است مصور با داستانی کم حرف و کوتاه که کودکان را برای حدس زدن پایان قصه‌اش به مشارکت گرفته و از این طریق به پرورش خلاقیت در آن‌ها کمک می‌کند. کتاب را رضا دالوند، تصویرگر جوان و موفق ادبیات کودک نوشته و تصویرگری کرده است.

داستان‌های حیوانات را می‌توانیم با قصه‌های پندآمیز «کلیله و دمنه‌» برای بچه‌هایمان تعریف کنیم، حکایت‌هایی که از ابتدا قرار است اخلاق و آداب زندگی را یاد کودکان‌مان بدهند و از باید-نبایدهای دنیا مطلع‌شان کنند. کودکی که در معرض قصه‌های شیرین ادبیات کهن قرار می‌گیرد صد البته که به نتیجه‌های اخلاقی و راه و رسم زیرکی مجهز می‌شود و از خلال این قصه‌ها به نسل‌های پیشین متصل خواهد شد. تأکید دنیای امروز اما علاوه بر «اخلاق» در معنای سنتی‌اش و شاید پیش از آن، بر تمرین روش‌های پرورش خلاقیت و تقویت ذهن از طریق بازیگوشی و رها کردن بچه‌ها در دنیای خیال است. نیاز کودک امروز، به درست یا غلط، نه مَتَل‌ها و مَثَل‌های مستقیماً پندآمیز که قصه‌هایی روزمره و یا روایت‌هایی با پایان باز تشخیص داده شده‌اند. این است که در این روند بزرگسالان به دنیای ذهنی کم و قید و شرط کودکانه نزدیک‌تر می‌شوند.یک چیز سیاه

داستان کتاب «یک چیز سیاه» را هم در این فضا و اتمسفر باید درک کرد. قصه‌ای کوتاه در ۲۶ صفحه‌یA4 که بیش از آن‌که بر کلمات تکیه کند، استفاده از تصاویر را در دستور کار خودش قرار داده است. شاید تنها به این دلیل که نویسنده‌ی کتاب قبل از آن‌که قصه‌گو باشد یک تصویرگر جوان است با کارنامه‌ای پر و پیمان از جایزه‌های کتاب‌های تصویری که در این اثرش هم به حرفه‌ی اصلی خودش وفادار مانده است.

کتاب، قصه‌ای است کم‌حرف درباره‌ی «یک چیز سیاه» ناشناخته که در صبحی دل‌انگیز در وسط جنگل پیدا می‌شود. حیوانات جنگل هرکدام در توضیح ماهیت شیء سیاه، فرضیه و حرفی دارند که در یکی دو جمله‌ی ساده طرح و بیان شده است. پلنگ، فکر می‌کند که آن چیزِ سیاه یکی از خال‌های روی پوستش بوده و جغد توی ذهنش از آن یک تخم اژدهای خطرناک می‌سازد. گوزن، کلاغ، روباه و دیگر حیوانات حدس‌های دیگری می‌زنند و همین‌طور که کتاب پیش می‌رود هیجان خواننده برای دانستن هویت و ماهیت آن چیز عجیب بیشتر و بیشتر می‌شود.

صفحه‌ی آخر کتاب اما یک صفحه‌ی سیاه است با این نوشته: «شاید هم چیزی باشد که فقط تو می‌دانی، یک چیز سیاه دوست‌داشتنی که هیچ خطری ندارد. یک چیز سیاه مثل…» و رو به‌روی آن یک صفحه‌ی سفید است با یک چیز سیاه در گوشه‌اش که نمی‌دانیم چیست.

برایم جالب است که قصه را برای بچه‌هایی بخوانم. از آن‌ها درباره‌ی چیز سیاه بپرسم و حدس‌هایشان را در کنار تلاش‌های نویسنده بگذارم. می‌شود با کمک جمعی از کودکان در یک کلاس پیش‌دبستانی دست به ساختن جلد دومی از کتاب زد که خود بچه‌ها روایت و پرداختش می‌کنند. خلاقیت و داستان‌های شنیدنی کودکان از این پیشنهادهای مستتر در کتاب را می‌شود به روش‌هایی از این دست ارج نهاد.

«یک چیز سیاه» بسیار نزدیک است به کتابی که آقای بهراد امین سلماسی بر اساس داستان «فیل در تاریکی/ فیل و کوران» مثنوی مولوی برای بچه‌ها نوشته و تصویرگری کرده است. مربی کودک و نوجوان شعبه‌ای از شعبات کانون پرورش فکری در سال‌های ابتدایی دهه‌ی ۱۳۸۰ «فیل که می‌گویند…»را برایمان خواند و در پایان کلاس نتیجه گرفت: «هرکس به اندازه‌ی ظرفیتش از کتاب هستی فهم و برداشت می‌کند.» جمله را توی دفتری نوشته‌ام که مربوط است به آن‌ سال‌ها. حکایت چیز سیاهی که رضا دالوندی برایمان ساخته اما هرگز به تصویر آن فیل کامل درشت اندام نمی‌انجامد. تکمیل قصّه‌ی نسل تازه و تصمیم نهایی در این کتاب به عهده‌ی بچه‌ها گذاشته شده است.

? زهرا ملوکی
وینش

photo_2020-06-30_10-35-27

سفر دسته‌جمعی با کلاغ‌ها

داستان کتاب«کلاغ سیاه به سفر می‌رود»درباره‌ی دوستی است. از اول کتاب نویسنده سعی می‌کند لوازم ضروری سفر را برشمارد؛ اما هیچ‌کدام از وسایلی که می‌گوید برای کلاغ ضروری نیست، جز دوستی و همراهی با کلاغ‌های دیگر.

اگر بخواهید از سفر رفتن برای کودک‌تان حرف بزنید به چه چیزهایی اشاره می‌کنید؟ به اینکه چه وسایلی باید با خود ببرد؟ چه نکات ایمنی را باید رعایت کند؟ یا از مکانی که می‌خواهد به آنجا سفر کند حرف می‌زنید؟ شاید هم از هیچ‌کدام، از آدم‌های در سفر و معاشرت با آن‌ها می‌گویید. در کتابی که می‌خواهم معرفی کنم هم از سفر و وسایلش می‌گوید، و هم از آدم‌ها و هم‌سفری‌ها.

کتاب تصویری کلاغ سیاه به سفر می‌رود در نگاه اول درباره‌ی کلاغی است که قصد سفر کرده است. او را با چتر و چمدان روی جلد می‌بینیم و پشت کتاب نامه و حباب‌هایی که نشان از اتمام سفر دارد. اما آیا داستان کتاب فقط درباره‌ی سفر رفتن است؟ کتاب با آرزوی کلاغ برای سفر رفتن شروع می‌شود و ادامه‌اش سرآغاز سؤال‌هایی است که صفحه به صفحه همراه با کلاغ به آن پاسخ داده می‌شود. اولین سؤال این است، کلاغ برای سفر رفتن چه چیزی لازم دارد؟

اولین جواب چمدان است. اما آیا کلاغ واقعا به چمدان نیاز دارد؟ نه! او حتی به بلیت اتوبوس یا قطار هم برای سفر کردن نیاز ندارد. خودش بال و پر دارد و مجانی به سفر می‌رود! شاید هم به آب یا چراغ قوه نیاز دارد؟ اما مگر کلاغ هرجا که بخواهد آب پیدا نمی‌کند؟ و اینکه چشم‌های کلاغ بهتر از چراغ قوه کار نمی‌کند؟ بله! پس داستان کلاغ سیاه به سفر می‌رود درباره‌ی چیست؟ کلاغ سیاه باید دنبال چه چیزی بگردد تا یک سفر بی‌عیب و نقص داشته باشد؟ کلاغ سیاه داستان ما به یک دوست نیاز دارد.

داستان کتاب کلاغ سیاه به سفر می‌رود درباره‌ی دوستی است. از اول کتاب نویسنده سعی می‌کند لوازم ضروری سفر را برشمارد؛ اما هیچ‌کدام از وسایلی که می‌گوید برای کلاغ ضروری نیست، جز دوستی و همراهی با کلاغ‌های دیگر. نویسنده از طریق سفر می‌خواهد توجه کودکان را به اهمیت دوستی جلب کند. این کتاب برای بلندخوانی بسیار مناسب است. هر صفحه‌اش می‌تواند برای کودکان زیر هفت سال چالش‌برانگیز باشد. کودکان برای پاسخ به سؤال‌ها به فکر فرو می‌روند. نکته‌ی مهم دیگر در کتاب کلاغ سیاه به سفر می‌رود آشنایی با کلاغ و ویژگی‌هایش است. سؤال‌ها و جواب‌ها آن چیزی را که بچه‌ها از کلاغ‌ها نمی‌دانند آموزش می‌دهد. می‌توان بعد از بلندخوانی کردن کتاب بازی‌هایی در راستای اهمیت دوستی و مقدمات سفر رفتن را با بچه‌ها انجام داد. درباره‌ی دوست و دوستی با کودکان گفت‌وگو کرد و از بچه‌ها خواست خودشان را جای کلاغ بگذارند. اگر آن‌ها به جای کلاغ بودند چه می‌کردند؟ دوستان‌شان را از انبوه کلاغ‌ها انتخاب می‌کردند یا روش دیگری را برای سفر برمی‌گزیدند؟

کتاب کلاغ سیاه به سفر می‌رود را بابک صابری نوشته است. او جراح ارتوپد است اما به خاطر علاقه‌ای که به کودکان دارد داستان‌های زیادی برای آن‌ها نوشته است که بعضی از آن‌ داستان‌ها به چاپ رسیده است. کتاب‌های او به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، چینی، ایتالیایی و… ترجمه شده و کودکان بسیاری آن‌ها را خوانده‌اند و جوایز متعددی هم گرفته است. کلاغ سیاه به سفر می‌رود هم از کتاب‌های راه‌یافته به فهرست کتاب‌های IBBY (دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان) مناسب برای کودکان با نیازهای ویژه است. این کتاب که شبنم چایچیان به خوبی تصویرگری‌اش کرده، با امتیاز پنج به فهرست لاک‌پشت پرنده راه یافته است. تصاویر کتاب بسیار ساده و قابل فهم هستند و کودک را با خود همراه می‌کنند.

? زهرا ماهری
وینش